برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1277 100 1

مستور

/mastur/

مترادف مستور: پنهان، پوشیده، مختفی، مخفی، مستتر، مکتوم، مکنون، ملبس، ناآشکار، ناپدید، ناپیدا، نهفته، محجوب، مقنع، پرده نشین، مستوره، پاکدامن، عفیف، نقابدار

متضاد مستور: پیدا، نامستور

برابر پارسی: پوشیده، پنهان، نهان، درپرده

معنی مستور در لغت نامه دهخدا

مستور. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از سَتر. پوشیده شده. (از اقرب الموارد) (غیاث ). نهان. نهانی. پوشیده. مخفی. پردگی. نهفته. درپرده. زیر پرده. پرده دار. ج. مستورون و مساتیر. (اقرب الموارد) :
نبودم سخت مستور و نبودند
گذشته مادرانم نیز مستور.
منوچهری.
زیرا که به زیر نوش و خزش
نیش است نهان و زهر مستور.
ناصرخسرو.
عالمی دیگر است مردم را
سخت نیکو ز جاهلان مستور.
ناصرخسرو.
جز کار کنی بدین از این جا
بیرون نشود عزیز ومستور.
ناصرخسرو.
کلک او شد کلید غیب کز او
رازهای فلک نه مستور است.
مسعودسعد.
دور باد ای برادر از ما دور
خواهر و دختر ارچه بس مستور.
سنائی.
اصحاب حزم گناه ظاهر را عقوبت مستور جایز نشمرند. (کلیله و دمنه ).
ظلم مستور است در اسرار جان
می نهد ظالم به پیش مردمان.
مولوی (مثنوی ).
سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز
مست چندانکه بپوشند نباشد مستور.
سعدی.
چو بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت درم عیب مستور بود.
سعدی (گلستان ).
- مستورالبذور ؛ نهان دانگان. (لغات فرهنگستان ).
- مستور داشتن ؛ مخفی کردن. پنهان داشتن : تو اگر چه مراد خویش مستور می داشتی من آثار آن می دیدم. (کلیله و دمنه ).
دوش ای پسر می خورده ای چشمت گواهی می دهد
یاری حریفی جو که او مستور دارد راز را.
سعدی.
تفتیة؛ مستور داشتن دختر.
- مستور شدن ؛ مخفی شدن. پنهان گشتن. حجابدار شدن. رو پوشاندن. (ناظم الاطباء). احصان ، مستور شدن زن.
- || فراری شدن. غایب شدن. ناپدید گشتن.
- مستور کردن ؛ بپوشیدن. نهفتن. پنهان کردن.
- منهی مستور ؛ جاسوس مخفی : استادم منهی مستور با وی نامزد کرد... تا کار فرونماند و چیزی پوشیده نشود. (تاریخ بیهقی ص 366).
|| پارسا. (منتهی الارب ). عفیف. (اقرب الموارد) :
ای داور مهجوران جانداروی رنجوران
صبر همه مستوران رسوای تو اولی تر. ...

معنی مستور به فارسی

مستور
پوشیده، درپرده، پاکدامن، عفیف، مساتیرجمع
( اسم ) ۱ - پوشیده شده پنهان : در گوش. سلامت مستور چون توان بود نانرگس تو با ما گوید رموز مستی . ( حافظ ) ۲ - پرده نشین ( زن ). ۳- پاکدامن عفیف : زن اگر چه مستور و معتمد باشد میل بکسی کند از وی مستوری بر خیزد.
ابن عباد هنایی
( اسم ) نهان دانه .
( اسم ) نهان دانگان .
ابن محمد مکنی بابوالفرج نحوی لغوی شاعر عرب

معنی مستور در فرهنگ معین

مستور
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) پوشیده ، پنهان .

معنی مستور در فرهنگ فارسی عمید

مستور
۱. پوشیده، درپرده.
۲. [قدیمی] دارای پوشش.
۳. [قدیمی] پاک دامن، عفیف.

معنی مستور به انگلیسی

hidden (صفت)
غایب ، پنهان ، مخفی ، پنهانی ، مستور ، مکنون
private (صفت)
محرمانه ، اختصاصی ، خودمانی ، خاص ، مستور ، پوشیده ، مخصوص ، خصوصی ، خلوت ، شخصی
covered (صفت)
سرپوشیده ، مستور

معنی کلمه مستور به عربی

مستور
خاص

مستور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
پنهان ، مخفی
کاربرد در جمله :
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست 🌮🌮
سیدحسین اخوان بهابادی
مستور:(اسم مفعول)پنهان شده،پنهان.
مسطور:(اسم مفعول) نوشته شده، نوشته.
این دو آرایه ی جناس دارند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مسطور   • حکیم مستور   • مصطفی مستور اشعار   • گروه مستور   • نوشته های مصطفی مستور   • هاشم مستور   • مستور و مست هر دو   • مصطفي مستور   • معنی مستور   • مفهوم مستور   • تعریف مستور   • معرفی مستور   • مستور چیست   • مستور یعنی چی   • مستور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مستور
کلمه : مستور
اشتباه تایپی : lsj,v
آوا : mastur
نقش : صفت
عکس مستور : در گوگل

آیا معنی مستور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )