انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 987 100 1

مسح

/mash/

معنی مسح در لغت نامه دهخدا

مسح. [ م َ ] (ع مص ) مالیدن و دست گذاشتن بر چیزی روان یا آلوده جهت دور کردن آلودگی آن. (از منتهی الارب ). ازاله اثر از چیزی ، چنانکه در دعا گویند «مسح اﷲ مابک من علة»؛ یعنی آن را برطرف کند. (از اقرب الموارد). پاک کردن. زدودن : قَشْو؛ مسح کردن روی. (از منتهی الارب ). بسودن به روی دست. (تاج المصادر بیهقی ). دست مالیدن. (غیاث ). مالیدن و بسودن به روی دست. (دهار). || در اصطلاح فقهی مرور دادن و گذر دادن دست تر، بدون تسییل. (از تعریفات جرجانی ). اصابت دست تر به عضو، خواه این تری از ظرف آب باشد یا باقی مانده ٔ شستن یکی از اعضای شسته شده. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). آن است که دست را که از آب تر باشد بر سر و پاها کشند با آب وضو یعنی با تریی که از شستن دست و صورت برای وضو باقی مانده است ، و ترتیب آن این است که بعد از فراغت از شستن دست چپ ابتدا با سرانگشتان دست راست از وسط سر تا نزدیک پیشانی (رستنگاه مو) یا به اندازه ٔ مسمّا کشیده می شود، بعد با دست راست به پای راست از انگشت ابهام تا کعب و بعد با دست چب به پای چپ :
گرد از دل سیاه فرو شوید
مسح و نماز و روزه ٔ پیوسته.
ناصرخسرو.
- مسح پا ؛ دراصطلاح فقهی ، در وضو مالش کف دست تر از نوک انگشتان پا تا مفصل :
دگر مسح سر بعد از آن مسح پای
همین است ختمش بنام خدای.
سعدی (بوستان ).
- مسح سر ؛ مالش دست تر بر جلو سر. چنانچه در وضو کنند. (ناظم الاطباء).
|| قصد از مسح روغن زیتون یا روغن دیگر است بر چیزی که آن را از برای خدمت حضرت اقدس الهی تخصیص دهند. شریعت موسوی مسح اشخاص و اماکن و ظروف را امر فرموده و روغن خاصی از برای این کار ترتیب می دهد که مرکب از بهترین عطرها می باشد. (قاموس کتاب مقدس ). || آفریدن خدای تعالی چیزی نیک فال و یا نافرجام را، از اضداد است. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سخن خوش گفتن جهت فریفتن کسی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شانه کردن. (از منتهی الارب ). شانه کردن گیسوهای زن را. (از اقرب الموارد). || دروغ گفتن. (از منتهی الارب ). کذب. (اقرب الموارد). تمساح. و رجوع به تمساح شود. || بریدن به شمشیر. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی )(از اقرب الموارد). || زدن. (از منتهی الارب ). ضرب. (اقرب الموارد). || قطع کردن گردن کسی را یا زدن به آن. (از اقرب الموارد). || زمین پیمودن. (از منتهی الارب ). ذرع کردن و تقسیم کردن زمین را با مقیاس. (از اقرب الموارد). مِساحة. و رجوع به مساحة شود. || همه روز راندن شتر را. (از منتهی الارب ). حرکت کردن شتران در تمام روز. (از اقرب الموارد). || رنجانیدن و پشت ریش کردن و لاغر گردانیدن شتران را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || جماع کردن. (غیاث ). نکاح. (از اقرب الموارد). مباضعت. || بیرون کشیدن شمشیر را از غلاف. (از اقرب الموارد). آختن تیغ. || باقی ماندن اثر چیزی بر شخص. (از اقرب الموارد).

مسح. [ م َ س َ] (ع مص ) کفتن شکم ِ دو ران از درشتی جامه. یا بهم سائیدن دو ران. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).

مسح. [ م ِ ] (ع اِ) پلاس. که بر آن نشینند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کساء موئین.مانند جامه ٔ راهبان. (از اقرب الموارد). || میانه ٔ راه. (منتهی الارب ). جاده. (اقرب الموارد).ج ، اَمساح و مُسوح. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

مسح. [ م ِ س َح ح ] (ع ص ) فرس مسح ؛ اسب خوش رفتار. (منتهی الارب ). اسب جواد و تیزرفتار. (از اقرب الموارد).

مسح. [ م ُ س ِح ح ] (ع ص ) خرمای سخت و خشک. (منتهی الارب ).

معنی مسح به فارسی

مسح
(اسم) ۱- جام. درشت وستبر از موی بز خر وشتر . ۲ - پلاس . ۳ - پلاس رهبان ( السامی فی الاسامی ) . ۴ - عبا جمع : امساح مسوح .
خرمای سخت و خشک
۲ - دست آغشته باب وضو را به پیش سرو پاهامالیدن : ... وجمل. روی خویش بان مسح کند ...
لمس کردن

معنی مسح در فرهنگ معین

مسح
(مَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - پاک کردن .۲ - کشیدن دست تر به فرق سر و روی پاها هنگام وضو گرفتن .

معنی مسح در فرهنگ فارسی عمید

مسح
۱. پاک کردن، اثر چیزی را از چیز دیگر برطرف ساختن.
۲. مالیدن.
۳. (فقه) دست مالیدن به پیش سر و روی پاها هنگام وضو گرفتن.

مسح در دانشنامه اسلامی

مسح
معنی مَسَّهُ: به او رسيد - با او تماس پیدا کرد (کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است)
معنی ﭐمْسَحُواْ: مسح کنيد (کلمه مسح به معناي کشيدن دست و يا هر عضو ديگری به عنوان لمس کننده به لمس شونده ، بدون هیچ حائلی و با اختیار است ،. مسحت الشيء و مسحت بالشيء هر دو به يک معنا است با این تفاوت که اگر بدون حرف با استعمال شود ، و شيء ملموس را مفعول خود بگيرد ،م...
معنی مَسْحاً: مسح کردن - لمس نمودن (کلمه مسح به معناي کشيدن دست و يا هر عضو ديگری به عنوان لمس کننده به لمس شونده ، بدون هیچ حائلی و با اختیار است ،. مسحت الشيء و مسحت بالشيء هر دو به يک معنا است با این تفاوت که اگر بدون حرف با استعمال شود ، و شيء ملموس را مفعول ...
معنی مَسِيحُ: لقب حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و علیه السلام (مسيح به معناي ممسوح (مسح شده)است و اگر آن جناب را به اين نام ناميدند ، به اين مناسبت بوده که آن جناب ممسوح به يمن و برکت و ياممسوح به تطهير از گناهان بوده و يا با روغن زيتون تبرک شده ممسوح گشته ، چون ان...
تکرار در قرآن: ۴(بار)
دست مالیدن. ازاله اثر شی‏ء. . بسرهایتان و پاهایتان تا مفصل مسح کنید دست بمالید رجوع شودبه «رَفق- مِرْفَق». . . شروع کرد و بساقها و گردنهای اسبان دست می‏کشید.
وضو عملی است تعبدی که از شستن صورت و دست ها و مسح سر و روی پاها تشکیل شده است و در اسلام به آن توجه ویژه ای شده که در بعضی موارد واجب می شود. یک روایتی در اصول کافی وارد شده که در آن روایت شستن پاها در وضو مطرح شده است، در حالی که این مطلب با اعتقاد شیعه سازگاری ندارد لذا صحت و سقم و محتوای روایت را بررسی می کنیم.
مرحوم شیخ کلینی روایت را با این سند و متن نقل کرده است:۶- عِدَّةٌ مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ اَبِی دَاوُدَ جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَبْنِ اَیُّوبَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ اَبِی بَصِیرٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام. قَالَ: اِذَا نَسِیتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَکَ قَبْلَ وَجْهِکَ فَاَعِدْ غَسْلَ وَجْهِکَ ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَیْکَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَاِنْ بَدَاْتَ بِذِرَاعِکَ الْاَیْسَرِ قَبْلَ الْاَیْمَنِ فَاَعِدْ غَسْلَ الْاَیْمَنِ ثُمَّ اغْسِلِ الْیَسَارَ وَ اِنْ نَسِیتَ مَسْحَ رَاْسِکَ حَتَّی تَغْسِلَ رِجْلَیْکَ فَامْسَحْ رَاْسَکَثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَیْکَ. «امام صادق (علیه السّلام) فرمود: هرگاه فراموش کردی و پیش از شستن صورت، دست خود را شستی، برگردید و صورتت را بشویید و بعد از آن دست خود را بشویید. اگر فراموش کردی و پیش از دست راست، دست چپ را شستی، برگرد و دست راستت را بشوی و بعد از آن دوباره دست چپ را بشوی. اگر مسح سرت را فراموش کردی و به شستن پاها پرداختی، برگرد و سر خود را مسح کن و بعد از آن دوباره پاهای خود را بشویید.»
الکلینی الرازی، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق (متوفای۳۲۸ ه)، الاصول من الکافی، ج۳، ص۳۵، ناشر:اسلامیه ، تهران ، الطبعة الثانیة، ۱۳۶۲ ه. ش.    
از این روایت می توان چند پاسخ ارائه کرد:
← انقطاع سند روایت
تا اینجا ثابت شد که مسح پاها در وضو واجب و از ضروریات مذهب شیعه می باشد و روایات آن متواتر است. برای اثبات مطلب، چند روایت آن را ذکر می نماییم:
← روایت کلینی از امام باقر
...
مسح پا تا برآمدگی آن، در وضو برای نماز واجب است.
در وضو مقدار واجب مسح پاها از نوک انگشتان تا برآمدگی روی پا می باشد.یـایها الذین ءامنوا اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا... وامسحوا برءوسکم وارجلکم الی الکعبین...(ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که به نماز می ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل (برآمدگی پشت پا) مسح کنید! و اگر جنب باشید، خود را بشویید (و غسل کنید)! و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از محل پستی آمده (قضای حاجت کرده)، یا با زنان تماس گرفته (و آمیزش جنسی کرده اید)، و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمم کنید! و از آن، بر صورت (پیشانی) و دستها بکشید! خداوند نمی خواهد مشکلی برای شما ایجاد کند؛ بلکه می خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ شاید شکر او را بجا آورید!)
دستور وضو ساختن
۱- حد صورت از طرف طول از رستانگاه مو تا چانه و از طرف عرض آنچه در میان انگشت وسط و ابهام (انگشت شست) قرار می گیرد، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنایی است که از کلمه" وجه" در عرف فهمیده می شود، زیرا وجه همان قسمتی است که انسان به هنگام برخورد بر دیگری با آن" مواجه" می شود.۲- حد دست که باید در وضو شسته شود، " تا آرنج" ذکر شده، زیرا مرافق جمع"مرفق" به معنی" آرنج" است، و چون هنگامی گفته شود دست را بشوئید ممکن است به ذهن چنین برسد که دستها را تا مچ بشوئید، زیرا غالبا این مقدار شسته میشود، برای رفع این توهم می فرماید: تا آرنج بشوئید (الی المرافق).۳- کلمه" ب" که در" برؤسکم" می باشد طبق صریح بعضی از روایات و تصریح بعضی از اهل لغت به معنی" تبعیض" می باشد، یعنی" قسمتی" از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یک چهارم پیش سر، محدود شده و باید قسمتی از این یک چهارم هر چند کم باشد با دست مسح کرد- بنا بر این آنچه در میان بعضی از طوائف اهل تسنن معمول است که تمام سر و حتی گوشها را مسح می کنند، با مفهوم آیه سازگار نمی باشد.۴- قرار گرفتن" ارجلکم" در کنار" رؤوسکم" گواه بر این است که پاها نیز باید مسح شود نه اینکه آن را بشویند (و اگر ملاحظه می کنیم" ارجلکم" بفتح لام قرائت شده بخاطر آن است که عطف بر محل" برؤسکم" است نه عطف بر" وجوهکم").۵- کعب در لغت بمعنی برآمدگی پشت پاها و هم بمعنی مفصل یعنی نقطه ای که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط میشود آمده است «۳».

مسح در جدول کلمات

معنی مسح به انگلیسی

inunction (اسم)
روغن مالی ، تدهین ، مرهم ، مسح ، مرهم گذاری

مسح را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مسح

شهریار آریابد ٠٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
در پارسی " پرواسیدن ، پرماسیدن " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

پیشنهاد شما درباره معنی مسح



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مسح سر چگونه است   • محل مسح سر   • احکام مسح پا   • مسح سر خامنه ای   • احکام مسح سر   • مسح سر با نوک انگشتان   • مقدار مسح سر   • مسح سر با دست چپ   • معنی مسح   • مفهوم مسح   • تعریف مسح   • معرفی مسح   • مسح چیست   • مسح یعنی چی   • مسح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مسح
کلمه : مسح
اشتباه تایپی : lsp
آوا : mash
نقش : اسم
عکس مسح : در گوگل


آیا معنی مسح مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )