انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 894 100 1

معنی مسموم در لغت نامه دهخدا

مسموم. [ م َ ] (ع ص ) کشته شده به زهر. (ناظم الاطباء) (غیاث ). زهرداده شده. (از منتهی الارب ). زهرداده. (دهار). زهرخورانیده. || زهرخورده. (ناظم الاطباء). زهر در بدن درآمده. کسی که او زهر خورده باشد. (آنندراج ). || زهردار: طعام مسموم ؛ طعام که زهر دارد. (ناظم الاطباء). طعام زهرکرده. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). زهرآلود. زهرآگین. سم دار. به زهر آلوده. (یادداشت مرحوم دهخدا) : گروهی گفتند مرغی چند بریان نزدیک وی بردند و مسموم بود. بخورد از آن و مرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 433). چون خمره ٔ شهد مسموم است که چشیدن آن کام خوش کند، لیکن عاقبت به هلاکت کشد. (کلیله و دمنه ).
نشاید برد سعدی جان ازاین کار
مسافر تشنه و جلاب مسموم.
سعدی.
|| باد گرم زده. سام زده. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سَموم زده. (دهار): یوم مسموم ؛ روز باد گرم. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(ناظم الاطباء). روزی که در آن باد گرم آید. (مهذب الاسماء): روزی مسموم ؛ روزی که در او باد گرم آید. (یادداشت مرحوم دهخدا). || درد گرفته : بعیر مسموم ؛ اشتری دردگرفته. (مهذب الاسماء).

معنی مسموم به فارسی

مسموم
سم خورده، کسی که زهربه بدنش داخل شده
( اسم ) ۱ - آنکه زهر بوسیلهای داخل بدنش شده جمع : مسمومین . ۲ - زهردار. ( غذا ) .
زهر خوردن
بزهر کشتن
که ایجاد مسمومیت کند

معنی مسموم در فرهنگ معین

مسموم
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) زهرخورده ، آلوده به زهر، سمّی .

معنی مسموم در فرهنگ فارسی عمید

مسموم
۱. زهرآلود.
۲. دارای اثرات زیانبار و ناخوشایند: فضای مسموم سیاسی.

مسموم در جدول کلمات

چهارمین امام شیعیان که درسال 94 قمری به تحریک ولید ابن عبدالملک مسموم گردید و به شهادت رسید
امام سجاد
رییس کمیته حزب ناسیونال سوسیالیست و وزیر اطلاعات و تبلیغات آلمان | که در هنگام حمله متفقین | خود و با افراد خانواده اش را مسموم کرد
گوبلز
از خلفای ظالم عباسی که علی بن موسی الرضا(ع) را در توس مسموم نمود
مامون

معنی مسموم به انگلیسی

toxicant (صفت)
سمی ، مسموم کننده ، مسموم ، داروی سمی

معنی کلمه مسموم به عربی

مسموم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مسموم

شهریار آریابد ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
در پارسی " زهرناک ، مستوک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

پیشنهاد شما درباره معنی مسموم



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بعد از مسمومیت چه بخوریم   • برای مسمومیت چی خوبه   • درمان مسمومیت با شیر   • چگونه مسموم شویم   • انواع مسمومیت   • قرص برای درمان مسمومیت   • درمان مسمومیت دارویی   • مسمومیت غذایی در کودکان   • معنی مسموم   • مفهوم مسموم   • تعریف مسموم   • معرفی مسموم   • مسموم چیست   • مسموم یعنی چی   • مسموم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مسموم
کلمه : مسموم
اشتباه تایپی : lsl,l
آوا : masmum
نقش : صفت
عکس مسموم : در گوگل


آیا معنی مسموم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )