مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 283 100 1

مسکوت

/maskut/

مترادف مسکوت: خاموش، بی صدا، ساکت، موقوف گذاشته، سکوت شده، متوقف شده، رهاشده

معنی مسکوت در لغت نامه دهخدا

مسکوت. [ م َ ] (ع ص ) کسی که دچار بیماری سکته شده باشد. (از اقرب الموارد) (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). سکته زده. مبتلی به بیماری سکته. || ساکت شده و خاموش شده. (ناظم الاطباء).
- مسکوت عنه ؛ چیزی که سزاوار خاموشی بود، و نگفتنی. (ناظم الاطباء).
- مسکوت گذاشتن مطلبی ؛ از آن سخن نگفتن. نخواستن که مطرح شود.

معنی مسکوت به فارسی

مسکوت
خاموش شده
( اسم ) خاموش شده

معنی مسکوت در فرهنگ معین

مسکوت
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ساکت شده ، خاموش شده .

معنی مسکوت در فرهنگ فارسی عمید

مسکوت
آنچه دربارۀ آن حرفی زده نمی شود.

پیشنهاد شما درباره معنی مسکوت



نام نویسی   |   ورود
معنی مسکوت
کلمه : مسکوت
اشتباه تایپی : ls;,j
آوا : maskut
نقش : صفت
عکس مسکوت : در گوگل


آیا معنی مسکوت مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 97% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
نرم افزاری مریم
فروشگاه آنالی