برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1177 100 1

مشروطه

/maSrute/

مترادف مشروطه: نظام حکومتی مبتنی برقانون اساسی

متضاد مشروطه: استبدادی

برابر پارسی: مردم سالاری

معنی مشروطه در لغت نامه دهخدا

مشروطه. [ م َ طَ ] (ع ص ) مشروطة. مؤنث مشروط. رجوع به مشروط شود. || (اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای که در آن شرط به کار رفته باشد و آن انواع دارد:
- مشروطه ٔ خاصه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق عبارت ازقضیه ٔ مشروطه ٔ عامه مقید بلادوام ذاتی است و قضیه ای است که حکم در آن به ضرورت ثبوت محمول برای موضوع و یا سلب آن از موضوع به شرط اتصاف ذات موضوع به وصف عنوانی باشد اعم از آن که وصف جزء موضوع بود یا ظرف ضرورت باشد. مثال : کل کاتب متحرک الاصابع مادام کاتباًلا دائما. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
- مشروطه ٔ دائمه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای است که به حسب وصف ضروری و به حسب ذات دائمی که متحمل ضرورت و لاضرورت بود. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
- مشروطه ٔ دائمه ٔ لاضروریه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای است که به حسب وصف ضروری بود و به حسب ذات دائم لاضروری. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
- مشروطه ٔ ضروریه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای است که هم بحسب وصف و هم به حسب ذات ضروری بود. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
- مشروطه ٔ عامه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق عبارت از قضیه ای است که حکم در آن به ضرورت ثبوت محمول برای موضوع یا سلب آن از او بود به شرط آن که موضوع متصف به وصف موضوع بود، یعنی وصف موضوع در حالتی درتحقق آن ضرورت باشد. مثال : کل کاتب متحرک الاصابع بالضروره مادام کاتباً. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی ). ورجوع به تعریفات جرجانی و اساس الاقتباس و دستور العلماء شود.
- مشروطه ٔ لادائمه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای است که بحسب وصف ضروری بود و به حسب ذات لادائم. (از فرهنگ علوم سجادی ).
- مشروطه ٔ لاضروریه ؛ (اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای است که بحسب وصف ضروری بود و به حسب ذات لاضروری. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
|| مشروطه : حکومت مشروطه نوعی حکومت که در آن وضع قوانین به عهده ٔ مجلس یا مجلسین. (شوری - سنا) باشد و دولت مجری آن قوانین محسوب میگردد، مقابل استبداد. (فرهنگ فارسی معین ). اصطلاحی است که در ایران به نوع حکومت کندیسیونل و کنستی توسیون اطلاق گردیده ، در مقابل حکومت دیکتاتوری و استبداد : ایران بطوری که دستخط فرموده و به عموم دول اعلان فرموده ایم مشروطه و در عد ...

معنی مشروطه به فارسی

مشروطه
۱- ( اسم ) مونث مشروط . ۲ - قضیهای که در آن شرط بکار رفته باشد و آن انواع دارد . یا مشروط. خاصه . عبارت از قضی. مشروط. عام. مقید بلادوام ذاتی است و قضیهایست که حکم در آن بضرورت ثبوت محمول برای موضوع و یاسلب آن از موضوع بشرط اتصاف ذات موضوع بوصف عنوانی باشد اعم از آنکه وصف جزو موضوع بود یا ظرف ضرورت باشد مانند : کل کاتب متحرک الاصابع مادام کاتبا لادائما ( هر نویسندهای انگشتانش جنبانست در زمانی که مشغول نوشتن است نه همیشه ) یا مشروط. دائمه ( دایمه ) . قضیهایست که بحسب وصف ضروری و بحسب ذات دایمی باشد که متحمل ضرورت و لاضرورت بود . یا مشروط. دائمه لاضروریه . قضیهایست که بحسب وصف ضروری بود و بحسب ذات دایم لاضروری . یا مشروط. ضروریه . قضیهایست که هم بحسب وصف و هم بحسب ذات ضروری بود . یا مشروط. عامه . عبارت از قضیه ایست که حکم در آن بضرورت ثبوت محمول برای موضوع یا سلب آن از او بود بشرط آنکه موضوع متصف بوصف موضوع بود یعنی وصف موضوع را دخالتی در تحق آن ضرورت باشد مثال : کل کاتب متحرک الاصابع بالضروره مادام کاتبا . ( هر نویسنده انگشتانش جنبانست ضروره در هنگامی که مشغول نوشتن است ) یامشروط. دائمه . قضیهایست که بحسب وصف ضروری بود و بحسب ذات الادائم . یا مشروط. لاضروریه . قضیهایست که بحسب وصف ضروری بود و بحسب ذات لاضروری . ۳- نوعی حکومت که در آن وضع قوانین بعهد. مجلس یا مجلسین ( شوری و سنا ) باشد و دولت مجری آن قوانین محسوب میگردد مقابل استبداد : از پس مشروطه نوشد فکرها سبکهایی تازه آوردیم ما ... ( بهار ) توضیح بعضی معنی اخیر را ملاخوذ از کاراکتر انگلیسی دانند و شاید در ساختن این صیغه بسیاق اسم مفعول عربی نطری بمفهوم کلمه انگلیسی مذکور هم داشته اند . یا مشروطه مشروعه . حکومت مبتنی بر مشروطه و منطبق با احکام اسلام . توضیح این اصطلاح را شیخ فضل الله نوری و طرفداران او بکار برده اند .
دهی از بخش حومه سوسنگرد شهرستان دشت میشان
(صفت) آنکه طرفدار مشروطه است مشروطه طلب : ریش. مشروطه خواهان بر کنند پای. دیکتاتوری محکم کنند . ( بهار)
طرفداری از مشروطه ...

معنی مشروطه در فرهنگ معین

مشروطه
(مَ طِ) [ ع . مشروطة ] (اِمف .) حکومت دارای پارلمان که نمایندگان ملت در کارهای دولت نظارت داشته باشند، دارای نظام مشروطیت .
( ~. خا) [ ع - فا. ] (ص .)هوادار حکومت مشروطه .

معنی مشروطه در فرهنگ فارسی عمید

مشروطه
۱. (سیاسی) مملکتی که دارای پارلمان باشد و نمایندگان ملت در کارهای دولت نظارت داشته باشند.
۲. (منطق) قضیه ای که در آن شرط به کار رفته باشد.

مشروطه در دانشنامه اسلامی

مشروطه خاصه، یکی از اقسام قضایای موجهه مرکبه می باشد که به قید "لا دوام ذاتی" مقید شده است.
قضیه مشروط، از اقسام قضایای موجهه مرکبه و همان قضیه مشروط عامه است که به قید " لا دوام ذاتی " مقید شده است. مشروطه عامه قضیه ای است که به ضرورت ثبوت محمول بر موضوع دلالت کند، مادام که وصف برای موضوع ثابت باشد. پس در این قضیه (مشروطه خاصه)، اگر چه ممکن است موضوع از وصف خود جدا گردد (و دیگر بدان موصوف نباشد، با وجود این) ممکن است محمول برای ذات موضوع دائم الثبوت باشد و یا ممکن است که دائم الثبوت نباشد. برای دفع احتمال و یقین به این که ثبوت محمول برای موضوع دائمی نیست، قضیه به قید " لا دائم ذاتی " مقید می گردد، و مقصود از عبارت "لا دائم ذاتی" اشاره به قضیه مطلقه عامه است.پس قضیه مشروطه خاصه، مرکب است از مشروطه عامه صریح و مطلقه عامه ای که توسط عبارت "لا دائم" به آن اشاره شده است مانند: هر درختی ضرورتاً نامی است مادام که درخت است نه همیشه. به عبارت دیگر، هر درختی بالفعل، نامی نیست. مشروطه عامه ای که جزء اول قضیه مشروطه خاصه است موجبه و مطلقه عامه که جزء دوم است سالبه است.
وجه تسمیه
این قضیه را "مشروطه" گویند. برای این که جهت ضرورت در آن مشروط و مقید به وصف عنوانی است، و "خاصه" گویند برای این که از مشروطه عامه اخص است.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • علامه حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.• قطب الدین رازی، محمد بن محمد، تحریر القواعد المنطقیه فی شرح رسالة الشمسیه.• مشکوةالدینی، عبدالمحسن، منطق نوین مشتمل بر اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه.• تفتازانی، عبدالله بن شهاب الدین، الحاشیة علی تهذیب المنطق.
یکی از قضایای موجهه بسیطه قضیه "مشروطه عامه" است.
مشروطه عامه، از نوع قضایای ضروریه است. اما ضرورت آن مشروط به ثبوت و بقای وصف عنوانی برای ذات موضوع است مثل: دونده، ضرورتا متحرک است، مادام که به حالت رفتن، باقی باشد. اما ذات موضوع، اگر قید عنوان راه رفتن از آن حذف شود، ضرورتا متحرک نیست. و مانند: هر نویسنده ...

مشروطه در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:انقلاب مشروطیت ایران

ارتباط محتوایی با مشروطه

مشروطه در جدول کلمات

به اتفاق سردار اسعد بختیاری تهران را فتح کرد و مدت ها وکیل مجلس و نخست وزیر دوران مشروطه بود
سپهسالار تنکابنی
از سرداران ارمنی جمعیت داشناکسیون که پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان به سمت رئیس شهربانی منصوب شد و در قلعه شورجه همدان به قتل رسید
یپرمخان

معنی مشروطه به انگلیسی

conditional (صفت)
مشروط ، شرطی ، مشروطه ، نا معلوم
constitutional (صفت)
مشروط ، مشروطه ، مطابق قانون اساسی

معنی کلمه مشروطه به عربی

مشروطه
شرطي
الحکم الدستوري

مشروطه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خلاصه انقلاب مشروطه   • انقلاب مشروطه چگونه رخ داد   • مشروطه یعنی چه   • رهبران نهضت مشروطه   • معنی مشروطه   • چرا انقلاب مشروطه به وقوع پیوست   • انقلاب مشروطه pdf   • مشروطه مشروعه   • مفهوم مشروطه   • تعریف مشروطه   • معرفی مشروطه   • مشروطه چیست   • مشروطه یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی مشروطه
کلمه : مشروطه
اشتباه تایپی : lav,xi
آوا : maSrute
نقش : صفت
عکس مشروطه : در گوگل

آیا معنی مشروطه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )