برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1161 100 1

مشقت

/maSeqqat/

مترادف مشقت: آزار، بلا، تعب، رنج، زحمت، سختی، عنا، عنت، محنت، مرارت

متضاد مشقت: آسایش، آسودگی، استراحت

برابر پارسی: رنج، دشواری، سختی

معنی مشقت در لغت نامه دهخدا

مشقت. [ م َ ش َق ْ ق َ ] (ع اِمص ، اِ) سختی. دشواری. تعب. رنج. ج ، مشقات. (یادداشت دهخدا). زحمت و مرارت و محنت و کفا و رنج و آزار و جهد و کوشش و درد و اندوه و آسیب و نکبت ومصیبت و سختی و بدبختی. (ناظم الاطباء) :
تنت گور است و پا الحد دلت تابوت و جان مرده
فراغت روضه ٔ خرم مشقت دوزخ نیران.
ناصرخسرو.
چه مضرت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در این به رنج و مشقت کلی افتد. (کلیله و دمنه ). آنگاه بر زبان راند که اگر من در این خدمت مشقتی تحمل کردم... (کلیله و دمنه ). سنگی گرانتر بتحمل مشقت فراوان از زمین بر کتف توان نهاد. (کلیله و دمنه ).
ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
که هم زمین بود آسوده و فلک دروا.
خاقانی.
مجنون ز مشقت جدایی
کردی همه شب غزلسرایی.
نظامی.
مجنون مشقت آزموده
دل کاشته و جگردروده.
نظامی.
بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست
که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست.
سعدی.
یکی از صلحای لبنان... طهارت همی ساخت پایش لغزید و به حوض درافتاد و به مشقت از آن جایگه رهائی یافت. (گلستان ).
نبینی که سختی به غایت رسید
مشقت به حد نهایت رسید.
(بوستان ).
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر بزور بازو نان خوردی.باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی. (گلستان ، کلیات چ مصفا ص 36).

مشقة. [ م َ ش َق ْ ق َ ] (ع اِمص ، اِ) سختی. ج ، مَشَقّات. (مهذب الاسماء). دشخواری بر کسی نهادن. (المصادر زوزنی ). سختی و دشواری و دشوار آمدن کار بر کسی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سختی و دشواری. ج ، مشاق. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به مشقت شود.

مشقة. [ م َ ق َ ] (ع اِ) (از «م ش ق ») دفعه. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || نشان رسن در پای ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دوری و گشادگی میان قوائم ستور سم شکافته. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || خراشیدگی سخت. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

مشقة.[ م ِ ق َ ] (ع ا ...

معنی مشقت به فارسی

مشقت
سخت شدن امری ، سختی، رنج، محنت، مشاق و مشقات جمع
(اسم) سختی دشواری رنج . یا با(به ) مشقت . بازحمت . یا با ( به ) هزار مشقت . بازحمت زیاد : و چون اسکندر تنها نیم جانی بهزار مشقت بیرون برده وبنوعی ناپدید گشت که دیگر اثری ازو پیدا نشد .
بدون زحمت و محنت
( صفت ) پر رنج پر تعب .

معنی مشقت در فرهنگ معین

مشقت
(مَ شَ قَّ) [ ع . مشقة ] (اِ.) زحمت ، رنج . ج . مشاق ، مشقات .

معنی مشقت در فرهنگ فارسی عمید

مشقت
سختی، رنج، محنت.

مشقت در جدول کلمات

مشقت و سختی
زحمت

معنی مشقت به انگلیسی

hardship (اسم)
ذلت ، سختی ، مشقت ، محنت
affliction (اسم)
درد ، مشقت ، رنج ، مصیبت ، رنجوری ، شکنجه ، پریشانی ، سیاه بختی ، غم زدگی
adversity (اسم)
سختی ، فلاکت ، بدبختی ، مشقت ، ادبار و مصیبت ، روزبد
difficulty (اسم)
سختی ، مشقت ، محظور ، اشکال ، عقده ، مشکل ، مضیقه ، دشواری ، زحمت ، گرفتگیری ، مخمصه
travail (اسم)
مشقت ، درد زایمان ، رنج زحمت
toil (اسم)
مشقت ، رنج ، دام ، محنت ، کشمکش ، کار پر زحمت ، محصول رنج ، تور یاتله

معنی کلمه مشقت به عربی

مشقت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Paris
سختی/رنج یک چیزی یا کاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مترادف خراشیدگی   • کوشش بسیار   • معنی خراشیدگی   • تاریک ولی شاعرانه   • بخشش وهدیه   • شفقت   • معنی مشقت   • مفهوم مشقت   • تعریف مشقت   • معرفی مشقت   • مشقت چیست   • مشقت یعنی چی   • مشقت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مشقت
کلمه : مشقت
اشتباه تایپی : larj
آوا : maSeqqat
نقش : اسم
عکس مشقت : در گوگل

آیا معنی مشقت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )