انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1014 100 1

مشکی

/meSki/

مترادف مشکی: تار، تیره، سیاه، قره

متضاد مشکی: سفید

معنی مشکی در لغت نامه دهخدا

مشکی. [ م ُ / م ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مشک. به مشک آغشته. || سرخ تیره ٔ مایل به سیاهی. (ناظم الاطباء). سیاه. اسود. لیکن گویا در اول این کلمه بر سرخی که به سیاهی زند اطلاق میشده است. (یادداشت مؤلف ) :
اگر غم ز دریاست خشکی کنیم
همه چادر خاک مشکی کنیم.
فردوسی.

مشکی. [ م ُ ] (ع ص ) تسلی دهنده و خاموش کننده زاری و فغان را. (ناظم الاطباء). دورکننده شکایت و گله ٔ کسی را. (آنندراج ).

مشکی. [ م َ کی ی ] (ع ص ) گله کرده شده. (ناظم الاطباء).

مشکی. [ م ُ / م ِ ] (اِخ ) صادقی کتابدار درباره ٔ او نویسد:... علت اختیار این تخلص آن است که قدری سیاه چرده است. در درگاه مسجد جامع اصفهان... محل باصفایی ترتیب داده که تکیه گاه ارباب فهم و بخصوص شعر است. طبع شعرش چنین است :
وگر از سادگی جویم وصال پاکدامانی
که بر گرد خیالش آرزو دشوار میگردد
دهد از کفر مشکی مژده اکنون بت پرستان را
که ایمان میگذارد طالب زنار میگردد.
(از مجمعالخواص ص 238).

مشکی. [ م ُ ] (اِخ ) اسمش امیر محمود از سادات آن دیار [ تبریز ] است. دکان سنگفروشی داشته. از اوست :
به فکر آن میان امشب دل صد ناتوان گم شد
دل یک یک به دست آمد دل من زآن میان گم شد.
(از آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص 35).
معاصر او سام میرزا صفوی نویسد: محمود مشکی از شهر تبریز است و در شعر خصوصاً در قصیده و غزل طبعش خوب بوده. از اوست :
بر سر کوی تو آئین دگر خواهم نهاد
پا نهند آنجا من بیچاره سر خواهم نهاد.
(از تحفه ٔ سامی ص 117).

معنی مشکی به فارسی

مشکی
۱- ( صفت ) منسوب به مشک آغشته به مشک ۲- برنگ سیاه سیاه رنگ . ۳- ( اسم ) رنگ سیاه .
اسمش امیر محمود از سادات آندیار است دکان سنگفروشی داشته .
[ گویش مازنی ] /meshkihalvaa/ حلوایی که با آرد و عسل درست کنند
دهی از رفسنجان
مو سیاه .

معنی مشکی در فرهنگ معین

مشکی
(مِ) (ص نسب .) تیره رنگ ، سیاه .

معنی مشکی در فرهنگ فارسی عمید

مشکی
تهیه شده در مَشک.
۱. سیاه.
۲. (صفت نسبی) به رنگ مشک.

مشکی در جدول کلمات

مشکی
سیاه
مشکی رنگ
مشکین
مشکی نشهر سابق
خیاو
کت مشکی بلند مردانه که در مراسمات رسمی درکشورهای غربی می پوشند
فراک

معنی مشکی به انگلیسی

black (صفت)
زشت ، تاریک ، سیاه ، مشکی ، سیاه رنگ ، تیره ، چرک و کثیف ، تهدید امیز
raven (صفت)
مشکی

معنی کلمه مشکی به عربی

مشکی
غراب

مشکی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی مشکی



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رنگ مشکی مو   • مشکی پوش   • عکس رنگ مشکی   • عکس رنگ سیاه   • شمع مشکی   • black game   • فیلم مشکی   • معنی سیاه رنگ   • معنی مشکی   • مفهوم مشکی   • تعریف مشکی   • معرفی مشکی   • مشکی چیست   • مشکی یعنی چی   • مشکی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مشکی
کلمه : مشکی
اشتباه تایپی : la;d
آوا : meSki
نقش : صفت
عکس مشکی : در گوگل


آیا معنی مشکی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )