انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1099 100 1

مصداق

/mesdAq/

مترادف مصداق: مورد، شاهد، گواه، مثال

متضاد مصداق: مفهوم

برابر پارسی: راستگوی، گواه راست، راست نماد

معنی مصداق در لغت نامه دهخدا

مصداق. [ م ِ ] (ع اِ) آلت صدق چیزی. (ناظم الاطباء). آلة صدق. (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ). چیزی که صدق دیگری از او دریافت شود. نمونه. (یادداشت مؤلف ). || گواه. (ناظم الاطباء) (غیاث ) (آنندراج ). حجت. آثار چیزی که دلیل راستی باشد. گواه راستی. دلیل راستی سخن. (ناظم الاطباء) (غیاث ) (آنندراج ). شاهد. آنچه بر راستی آن دلالت کند. (از تعریفات جرجانی ). || گواهی (غیاث ) (آنندراج ). || چیزی که مردم آن را راست دارند.(غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || موافق چیزی. (ناظم الاطباء) (از غیاث ). مجازاً آنچه موافق چیزی باشد. (آنندراج ). مطابق. موافق آنچه منطبق بر امری گردد. ج ، مصادیق. (یادداشت مؤلف ) :
«بسا قالی که از بازیچه برخاست
چواختر می گذشت آن قال شد راست.»
مصداق حال خواجه ٔ مذکور گشت. (عالم آرا ج 1 ص 159).
|| (اصطلاح منطق ) موجودی خارجی که مفهوم بر آن صدق کند مثلاً: زید و عمرو و بکر مصداقهای مفهوم «انسان » هستند. ج ، مصادیق. رجوع به مفهوم شود.

معنی مصداق به فارسی

مصداق
کسی یاچیزی که شاهدصدق وراست گفتن شخص باشد، گواه وگواهی ودلیل راستی سخن
(اسم) ۱- چیزی که دلیل راستی کسی باشد گواه راستی . ۲ - دلیل راستی سخن مثال شاهد . ۳- آنچه که منطبق بر امری گردد : بساقالی که از بازیچه برخاست چو اختر میگذشت آن قال شدر است . مصداق حال خواج. مذکور گشت . ( عالم آرا) ۴ - موجودی خارجی که مفهوم بر آن صدق کند مثلا زید عمرو وبکر مصداقهای مفهوم انسان هستند جمع : مصادیق .
[referent, reference] [زبان شناسی] پدیده ای در جهان خارج اعم از شیء، وضعیت، رویداد و مانند آن که عبارت زبانی به آن اشاره دارد

معنی مصداق در فرهنگ معین

مصداق
(مِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - دلیل راستی سخن . ۲ - چیزی که دلیل راستی کسی باشد. ۳ - آن چه که منطبق بر امری گردد.

معنی مصداق در فرهنگ فارسی عمید

مصداق
کسی یا چیزی که شاهد صدق و راست گفتن شخص باشد، گواه، گواهی، دلیل راستی سخن.

مصداق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مصداق چیست   • معنی مصادیق   • مصداق به چه معناست   • در به در شده   • مصداق بارز   • مصداق به انگلیسی   • سایت مصداق   • حکومت موروثی   • معنی مصداق   • مفهوم مصداق   • تعریف مصداق   • معرفی مصداق   • مصداق یعنی چی   • مصداق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مصداق
کلمه : مصداق
اشتباه تایپی : lwnhr
آوا : mesdAq
نقش : اسم
عکس مصداق : در گوگل


آیا معنی مصداق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )