برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

مصروع

/masru'/

مترادف مصروع: پری زده، جن زده، حمله ای، دیوانه، دیودیده، دیوزده، صرعی، غشی، مبتلا به صرع، سایه زده، سایه دار

معنی مصروع در لغت نامه دهخدا

مصروع. [ م َ ] (ع ص ) برزمین افکنده شده. (آنندراج ). || (اصطلاح پزشکی ) صرع زده و کسی که گرفتار بیماری صرع باشد. (ناظم الاطباء). بیمار صرع. (آنندراج ). مجنون. مبتلای به صرع. که به مرض صرع گرفتار باشد. (یادداشت مؤلف ) :
دست در دست بُرده چون مصروع
پای در پای می کشم چون مست.
مسعودسعد.
بحر مصروعی است از رشک سخاش
زآن سراپایش مسلسل کرده اند.
خاقانی.
حکم بومعشر مصروع نگیرم گرچه
نامش ادریس رصددان به خراسان یابم.
خاقانی.
خورشید شاه انجم و همخانه ٔ مسیح
مصروع و تب زده ست و سها ایمن از سقام.
خاقانی.
پس از یک دم چو مصروعان بیهوش
به هوش آمد دل سنگینش از جوش.
نظامی.
برآورداز جگر آهی شغبناک
چو مصروعی ز پای افتاد بر خاک.
نظامی.
در او پیچید و آن شب کام دل راند
به مصروعی بر افسونی غلط خواند.
نظامی.
آب را اگرچه پیوسته دست باد در سلسله می کشید اما چون مصروعان به سر می رفت. (جوامعالحکایات ج 1 ص 17).
- مصروع خاوری ؛ آفتاب در محل برآمدن و فرورفتن . (برهان ) (آنندراج ).
- مصروع گشته ؛ صرعی. گرفتار بیماری صرع. دیوگرفته :
اگر نه دیوند این مردمان دیونشان
چرا چو مردم مصروع گشته حیرانم ؟
مسعودسعد.

معنی مصروع به فارسی

مصروع
صرع زده، کسی که بیماری صرع دارد
( صفت ) صرع زده مبتلی به صرع : ... آب را اگر چه پیوسته دست باد در سلسله میکشید اما چون مصروعان بسر میرفت ... جمع : مصروعین . یا مصروع خاوری . آفتاب .

معنی مصروع در فرهنگ فارسی عمید

مصروع
مبتلا به بیماری صرع، صرع زده.

مصروع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
غشی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مصروع   • مفهوم مصروع   • تعریف مصروع   • معرفی مصروع   • مصروع چیست   • مصروع یعنی چی   • مصروع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مصروع
کلمه : مصروع
اشتباه تایپی : lwv,u
آوا : masru'
نقش : صفت
عکس مصروع : در گوگل

آیا معنی مصروع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )