انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1018 100 1

مضرب

/mazrab/

برابر پارسی: جای زدن، ابزار زدن، بس شمار، بازده، تیزی

معنی مضرب در لغت نامه دهخدا

مضرب.[ م َ رَ ] (ع مص ) مصدر میمی است بمعنی «الضرب ». (ازمحیطالمحیط). رفتن در زمین به طلب رزق. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به ضرب شود.

مضرب. [ م َ رَ / رِ ] (ع اِ) استخوان با مغز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ازمحیطالمحیط). || شمشیر. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || تیزی شمشیر. (از منتهی الارب ) (ازذیل اقرب الموارد) (از آنندراج ). تیزی شمشیر. ج ، مضارب. (از محیط المحیط) (از ناظم الاطباء).

مضرب. [ م َ رِ ] (ع اِ) اسم مکان و زمان. (از محیط المحیط). یقال : اتت الناقة علی مضربها؛ یعنی به وقتی رسیده که گشن داده شود آن را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || جای زدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || اصل و نسب و شرف. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط). || جای برپا کردن خیمه. (ناظم الاطباء).
- مضرب خیام ؛ خیمه گاه : ظاهر آن قلعه را مضرب خیام ظفرانجام ساخت. (حبیب السیر جزء دوم از جلد سوم ص 26).
|| (اصطلاح ریاضی ) حاصل ضرب عددی در عددی دیگر را مضرب هر یک از آن دو عدد نامند چون 56 که حاصل ضرب 7 و 8 است پس مضرب 7 و 8 نیز می باشد. بعبارت دیگر هرگاه عددی بر عدد دیگر قابل قسمت باشد آن عدد مضرب عدد دیگر است مانند 72 که مضرب 9 می باشد. و رجوع به ماده ٔ بعد و ذیل آن شود.
- مضرب های مشترک دو عدد ؛ هر عدد مضربهای بی شمار دارد چنانکه مضربهای عدد 3 عبارت است از: 3، 6،9، 12، 15، 18، 21، 24، 27، 30، 33، 36 و... و یا مضربهای عدد 4 عبارت است از: 4، 8، 12، 16، 20، 24، 28، 32 و 36 و... و میان مضربهای اعداد 3 و 4 یک عده مشترکند چنانکه عدد 12 و 24 و 36. از این روی اعداد 12 و 24 و 36 مضربهای مشترک اعداد 3 و 4 می باشند. و به عبارت دیگر هرگاه چند عدد بر دو عدد فرضی قابل قسمت باشند آن اعداد مضربهای مشترک آن دو عدد می باشند.و رجوع به ترکیب بعد شود.
- کوچکترین مضرب مشترک ؛ مضربهای مشترک چند عدد نمی توانند از بزرگترین آن اعداد کوچکتر باشند. پس مابین مضربهای مشترک چند عدد یکی از همه کوچکتر است و آن را کوچکترین مضرب مشترک آن اعداد نامند. بعنوان مثال اعداد 105، 210، 315، 420، 525، 630، 735 و 840 بر اعداد 3و 5 و 7 قابل قسمت هستند و کوچکترین این اعداد 105 است که کوچکتر از این عدد نمی توان یافت که بر اعداد 3، 5 و 7 قابل قسمت باشند. پس عدد 105 کوچکترین مضرب مشترک اعداد 3، 5 و 7 است و عدد 12 کوچکترین مضرب مشترک اعداد 3 و 4 می باشد. و رجوع به ترکیب قبل شود.

مضرب. [ م َ رَ ] (ع اِ) جای زدن . || جائی که چیزی را به زمین فرومی کنند و برمی نشانند. || میدان جنگ. || خیمه گاه و اردو. (ناظم الاطباء).

مضرب. [ م ِ رَ ] (ع ص ) بسیار زننده. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از محیطالمحیط). رجل مضرب ، مرد سخت زننده. (ناظم الاطباء). || (اِ) آلت زدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آلتی که بدان پنبه را حلاجی می کنند. (ناظم الاطباء). || آنچه با آن عود و جز آن را نوازند. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). زخمه. (دهار چ بنیاد). || خرگاه کلان. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (آنندراج ) ( از محیطالمحیط). خیمه گاه و خرگاه. (ناظم الاطباء). ج ، مضارب. (محیطالمحیط).

مضرب. [ م ُ رِ ] (ع ص ) سر به پایین افگنده : رأیت حیةً مضرباً؛ دیدم ماری راکه بر جای مانده و بی حرکت بود. (ناظم الاطباء). حیة مُضْرِب ؛ مار سر فروافکنده بر یک جای که حرکت نکند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). || آن که سبب می شود زدن را. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

مضرب. [ م ُ ض َرْ رِ ] (ع ص ) برانگیزاننده ٔ فتنه و برپاکننده ٔ غوغا و هنگامه. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : بلکه از متسوقان و مضربان و عاقبت نانگران و جوانان کار نادیدگان نیز کارها رفته است نارفتنی... (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 329).

مضرب. [ م ُ ض َرْ رَ ] (ع ص ) جامه ٔ دوخته شده با نقش و خطوط الوان. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مضرب به فارسی

مضرب
مکان یا زمان دن، مضارب جمع
( اسم خیم. بزرگ خر گاه جمع : مضارب .
جامه دوخته شده با نقش و خطوط الوان

معنی مضرب در فرهنگ معین

مضرب
(مَ رَ) [ ع . ] (اِ.) شمشیر، تیزی شمشیر. ج . مضارب .
(مَ رِ) [ ع . ] (اِ.)۱ - جای زدن .۲ - عددی که از ضرب کردن یک عدد در عدد دیگر به دست می آید.
(مُ ضَ رَّ) [ ع . ] (اِفا.)سخن چین ، فتنه انگیز.
(مِ رَ) [ ع . ] (اِ.) خیمة بزرگ ، خرگاه . ج . مضارب .

معنی مضرب در فرهنگ فارسی عمید

مضرب
برپا کنندۀ فتنه و غوغا، فتنه انگیز، سخن چین.
محلی که چیزی را برپا می کنند، محل برپا کردن خیمه.
۱. (ریاضی) عددی که از ضرب کردن یک عدد در عدد دیگر به دست می آید.
۲. [قدیمی] استخوان مغزدار.

مضرب در دانشنامه ویکی پدیا

مضرب
مضرب (انگلیسی: Multiple) در ریاضی، حاصل تقسیم یک مقدار در یک عدد حسابی است. به عبارت دیگر، برای مقادیر a و b، بیان می داریم که b مضرب a است، اگر b=na برقرار بوده و n عددی صحیح باشد. در این حالت اگر a مقداری غیر صفر باشد، b/a برابر مقدار صحیح n خواهد بود و به بیانی دیگر b بر a بخش پذیر است. هنگامی که a و b اعدادی صحیح هستند، اگر b مضربی از a باشد، a را مقسوم علیه b می‎خوانیم.
برای مثال مضرب های عدد 12 عبارتند از... 0 و 12 و 24 و 48 و....
که از فرمول مذکور استفاده می شود


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مضرب در دانشنامه آزاد پارسی

مَضْرَب (multiple)
در حساب، عددی که حاصل ضربعدد صحیح مفروض در عدد صحیح دیگر است. مثلاً، اعداد ۵، ۱۰، ۱۵، ... مضرب ۵، و اعداد ۲، ۴، ۶، ۸، ۱۰، ... مضرب ۲ هستند. مضرب مشترک چند عددِ مفروض، عددی است که مضرب همۀ آن ها باشد؛ مثلاً هر یک از اعداد ۱۰، ۲۰، ۳۰، ... مضرب مشترک دو عدد ۲ و ۵ هستند. کوچک ترین مضرب مشترکچند عدد، کوچک ترین عددی است که مضرب همۀ آن ها باشد؛ مثلاً ۱۰ کوچک ترین مضرب مشترک ۲ و ۵ است. اگر N مضرب عدد n باشد، آنگاه n عامل N است. مثلاً، ۱۸ مضربی از ۳، و ۳ عاملی از ۱۸ است. در جبر، کمیتی که به شکل حاصل ضرب باشد، مضرب هر یک از عوامل ضرب است، مثلاً ۵ba مضرب ۵ ، a، و bاست وx۲ - ۱ مضرب x+۱ و x-۱، زیرا x۲ - ۱ = (x - ۱)(x + ۱).

ارتباط محتوایی با مضرب

معنی مضرب به انگلیسی

multiple (اسم)
مضرب
submultiple (اسم)
مضرب ، برخه شمار ، خارج قسمت

معنی کلمه مضرب به عربی

مضرب
ضعف

مضرب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مضرب

محمد حمید نیک روان ٠٧:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
مضرب ۳ = سگان ( سه گان) یا نمایگان ۳
|

پیشنهاد شما درباره معنی مضرب



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مضرب یعنی چه   • مضرب 4   • مضرب چیست   • مضرب های عدد 7   • مضرب 3   • تعریف مضرب در ریاضی   • مضرب 5   • معنی مضرب   • مفهوم مضرب   • معرفی مضرب   • مضرب یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی مضرب
کلمه : مضرب
اشتباه تایپی : lqvf
آوا : mazrab
نقش : اسم
عکس مضرب : در گوگل


آیا معنی مضرب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )