برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

مضغ

معنی مضغ در لغت نامه دهخدا

مضغ. [ م َ ] (ع مص ) خائیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جویدن. جائیدن. خائیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

مضغ. [ م ُ ض َ ] (ع اِ) ج ِ مُضغَة. (دهار) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).

مضغ. [ م ُ ض َ / م ُض ْ ض َ ] (ع اِ) مضغ الامور؛ کارهای خرد و حقیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد).

معنی مضغ به فارسی

مضغ
جویدن ونرم کردن غذادردهان، خاییدن
( مصدر ) آسیا کردن غذا در زیر دندان جویدن خاییدن .
خائیدن جویدن
(مصدر) نرم کردن اغذیه در زیر دندانها جویدن .

معنی مضغ در فرهنگ فارسی عمید

مضغ
جویدن و نرم کردن غذا در دهان، خاییدن.

مضغ در دانشنامه اسلامی

مضغ
تکرار در قرآن: ۳(بار)
جویدن. «مَضَغَ الطَّعامَ مَضْغاً: لابِسَنِّهِ». . . مُضْغَة فقط سه بار در قرآن مجید آمده است و آن حالت جنین است بعد از علقه بودن. مُضْغَة چنانکه اهل لغت گفته‏اند تکّه گوشتی است به اندازه یکدفعه جویدن. آیا جنین را در آن حالت مضغه گفته چون یک تکّه گوشت و به قدر یک جویدن است؟ والله العالم.

مضغ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مضغ   • مفهوم مضغ   • تعریف مضغ   • معرفی مضغ   • مضغ چیست   • مضغ یعنی چی   • مضغ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مضغ
کلمه : مضغ
اشتباه تایپی : lqy
عکس مضغ : در گوگل

آیا معنی مضغ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )