برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1286 100 1

مطبوع

/matbu'/

مترادف مطبوع: پسندیده، خوب، خوشایند، کش، دلپذیر، دلپسند، دلچسب، دلخواه، زیبا، مرغوب، مفطور، مطلوب، مقبول، ملایم، نیک

متضاد مطبوع: نامطبوع

برابر پارسی: خوشایند، دلپذیر، دلنشین، گوارا

معنی مطبوع در لغت نامه دهخدا

مطبوع. [ م َ ] (ع ص ) خوش آینده و مرغوب طبع. (غیاث ) (آنندراج ). خوش آیندو خنیده و موافق میل و موافق طبع و مرغوب طبع و دلنشین و دلچسب و مقبول و خوشگل. (ناظم الاطباء). مرغوب.مطابق میل. مطابق طبع. خوش آیند. دل پسند. خاطرپسند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پس این مسئله بخلاف آن قیاس است که خواجه کرده است که یزدان مطبوع است بر خیر و قادر نیست بر شر و اهریمن مطبوع است بر شر و قادر نیست بر خیر. (کتاب النقض ص 446). گویندهر مکلف که مطبوع باشد از قبل خدای تعالی بر ایمان و طاعت هرگز کفر نتواند آوردن. (کتاب النقض ص 446).
غریب از خوی مطبوعت که روی از بندگان پوشی
بدیع از طبع موزونت که در بر دوستان بندی.
سعدی.
ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت
وی دست هوس کوتاه از دامن ادراکت.
سعدی.
فتنه انگیزی و خون ریزی و خلقی نگرانند
که چه شیرین حرکاتی و چه مطبوع کلامی.
سعدی.
سلطان را سخن گفتن او مطبوع آمد. (گلستان ).
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صیدآن شاهد مطبوع شمایل باشی.
حافظ.
از بهر دل کسی بدست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن.
(ازامثال و حکم ج 1 ص 108).
- غیرمطبوع ؛ بدگل وزشت و غیرمقبول و برخلاف میل. (ناظم الاطباء).
- مطبوع افتادن ؛ خوش آمدن. مورد قبول و خوش آیندی قرار گرفتن.
- نامطبوع ؛ ناخوشایند : لاجرم در بزرگی نامقبول و نامطبوع آمد. (گلستان ).
|| چاپ شده و به طبعرسیده. (ناظم الاطباء). مهرکرده شده. نقش کرده. چاپ زده. چاپ کرده. چاپی. مقابل خطی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی مطبوع به فارسی

مطبوع
چاپ شده ، وچیزی که باب طبع انسان باشد
( اسم ) طبع شده چاپ شده .
هدایت آرد : از موز و نان عهد ما بود در سن شباب به شیرازش دیدم که روزها به مجلس محمد مهدیخان شحنه آمدی و غزل خواندی جوانی رشید القامه لاغر اندام خوش شمایل بود از اشعارش چیزی بیاد ندارم و جایی ندیده بودم و از کسی نشنیده ام .

معنی مطبوع در فرهنگ معین

مطبوع
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - خوش آیند، دلپذیر، مطلوب طبع . ۲ - طبع شده ، چاپ شده .

معنی مطبوع در فرهنگ فارسی عمید

مطبوع
۱. چاپ شده.
۲. چیزی که باب طبع انسان باشد.

مطبوع در دانشنامه آزاد پارسی

مطبوع (consonance)
در موسیقی ، ترکیبی از دو یا چند آوا که برای گوش خوش آیند است . متضاد نامطبوعاست و به سبب حضور نداشتن یک فرکانس ضرب، مطبوع دانسته می شود.

معنی مطبوع به انگلیسی

good (صفت)
قابل ، شایسته ، پسندیده ، خوب ، صحیح ، سودمند ، مهربان ، مطبوع ، خیر ، خوش ، پاک ، نیک ، نیکو ، ارجمند ، خوشنام
proper (صفت)
شایسته ، مناسب ، مطبوع ، بجا ، بموقع ، مخصوص ، چنانکه شاید و باید
pleasant (صفت)
پسندیده ، خوب ، خوش ایند ، دلپذیر ، مطبوع ، خوشحال ، خوش نما ، باصفا ، خوش ، خوش مشرب ، نیکو ، مورد پسند
handsome (صفت)
خوب ، خوشرو ، دلپذیر ، مطبوع ، زیبا ، خوش اندام ، خوش روی ، خوبرو ، خوش منظر ، خوش قیافه ، قسیم
agreeable (صفت)
دلپذیر ، حاضر ، مطبوع
graceful (صفت)
دلپذیر ، مطبوع ، خوش ریخت ، فرخ ، برازنده ، ظریف ، ملیح
scrumptious (صفت)
دلپذیر ، مطبوع ، زیبا ، شیک
sweet (صفت)
مطبوع ، شیرین ، خوش ، نوشین
exquisite (صفت)
دقیق ، حساس ، سخت ، مطبوع ، عالی ، شدید ، دلپسند ، نفیس ، بدیع
dainty (صفت)
مطبوع ، خوش ریخت ، خوش طعم
lovesome (صفت)
مطبوع ، عاشق ، محبوب
placable (صفت)
مهربان ، دلپذیر ، مطبوع ، ارام ، بخشنده ، دلجویی پذیر
toothsome (صفت)
مطبوع ، خوش طعم ، لذیذ ، خوش مزه ، دندان مز ، باب دندان
sapid (صفت)
مطبوع ، خوش مزه ، با مزه
issued (صفت)
مطبوع
typed (صفت)
مطبوع ، ماشینی
printed (صفت)
مطبوع ، چاپی

معنی کلمه مطبوع به عربی

مطبوع
حلوي , صحيح , لذيذ , لطيف , متانق , مرح , موافق , وسيم
مترف
توابل

مطبوع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " تافت " به چم نگاشتن ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
جمشید احمدی
چاپ شده / بچاپ رسیده/ نگارش شده / نگاشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متبوع   • شرکت متبوع   • سازمان متبوع   • معنی مطبوع   • مفهوم مطبوع   • تعریف مطبوع   • معرفی مطبوع   • مطبوع چیست   • مطبوع یعنی چی   • مطبوع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مطبوع
کلمه : مطبوع
اشتباه تایپی : lxf,u
آوا : matbu'
نقش : صفت
عکس مطبوع : در گوگل

آیا معنی مطبوع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )