برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1352 100 1

مطلع

/matla'/

مترادف مطلع: آگاه، اهل، بااطلاع، باخبر، بصیر، خبره، خبیر، دانشمند، مخبر، مسبوق، مستحضر، مشرف، وارد، واقف | خاستنگاه، برآمدنگاه، جایگاه، طلوع، آغاز کلام، بیت اول شعر، غزل، قصیده

متضاد مطلع: ناآگاه | مقطع

برابر پارسی: آگاه، دانا

معنی مطلع در لغت نامه دهخدا

مطلع. [ م َ ل َ / م َ ل ِ ] (ع اِ) جای برآمدن آفتاب و جز آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محل طلوع و جای برآمدن آفتاب و جز آن. (ناظم الاطباء). جای برآمدن خورشید و ستارگان. (از اقرب الموارد). جای برآمدن خورشید. ج ، مطالع. (مهذب الاسماء). آنجا که آفتاب یا ستاره ٔ دیگر برآید. مشرق. جای بر آمدن خورشید و یا سایر ستارگان. محل طلوع ، دمیدنگاه. ج ، مطالع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : حتی اذابلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً. (قرآن 90/18).
به مطلع خرد ومقطع نفس که در او
خلاص جان خواص است از این خراس خراب.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 52).
ای تماشاگاه جانها، طرف لاله ستان تو
مطلع خورشید زیر زلف جان افشان تو.
خاقانی.
مطلع برج سعادت فلک اختر سعد
بحر دردانه ٔ شاهی صدف گوهرزای.
سعدی.
چون برآمد ماه نو از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش.
سعدی.
|| جای طلوع. جای ظهور : آنچه حطام دنیوی است بر مقتضای شریعت محمد مصطفی (ص ) به سویت قسمت رود و غزنین که مطلع سعادت و منشاء سیادت و مستقر... دولت است به من بازگذاری. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 189). || زمان بر آمدن. هنگام سر زدن آفتاب و ماه و فجر و جز آن : سلام هی حتی مطلع الفجر. (قرآن 5/97). || آغاز. شروع : و مآثر ملکانه که در عنفوان جوانی و مطلع عمر از جهت کسب ممالک بجا می آورده است. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 9). ایزد تبارک و تعالی نهایت همت ملوک عالم را مطلع دولت و تشبیب اقبال و سعادت این پادشاه بنده پرور کناد. (کلیله ،ایضاً ص 27).
قدیمی کاولش مطلع ندارد
حکیمی کاخرش مقطع ندارد.
نظامی.
|| جای برآمدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نردبان و پایه ای که از آن بالا روند. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح عرفانی ) عبارت از مقام شهود متکلم است در وقت تلاوت آیات کلام او که متجلی است به صفت که مصور آن آیت است. (فرهنگ مصطلحات عرفاء دکتر سجادی ). || مجازاً بیت اول از غزل و قصیده که هر دو مصراع قافیه داشته باشند. (غیاث ). به اصطلاح شعرا بیت اول از غزل و قصیده را مطلع ...

معنی مطلع به فارسی

مطلع
۱ - ( اسم ) اطلاع دارنده . ۲ - ( صفت ) آگاه باخبر با اطلاع : ابونصر کندری برملک و اقف و مطلع بود.۳- مشرف بازرس . ۴ - مقام شهود متکلم است در و قت تلاوت آیات کلام حق جمع : مطلعین .
آنکه پر می کند پیمانه را
منظومه ایست از امیر خسرو دهلوی که در مقابل مخزن الاسرار نظامی سروده است . اشعار آن بیشتر دینی و اخلاقی است و در سال ۶۹۸ ه.ق . آنرا بپایان رسانده و بنام علائ الدین محمد شاه کرده است . امیر خسرو بتقلید از نظامی خمسه ای ساخته و مطلع الانوار یک قسمت از خمسه اوست.
تاریخ بزرگی است تالیف کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی و مشتمل است بر دو جلد و شامل وقایع تاریخی یکصدو هفتاد سال از تولد سلطان ابوسعید ایلخانی تا وفات میرزا ابوسعید گورکان و از این دو ابوسعید که بزعم وی دو ستاره سعداند نام این کتاب استخراج شده است جلد اول به وفات تیمور ۸٠۷ ه.ق . خاتمه مییابد. این کتاب از آن نظر که مولفش بسیار از وقایع را دیده و نوشته دارای اهمیت است .
کتابی است در سه مجلد تالیف اعتماد- السلطنه محمد حسن خان ملقب به صنیع الدوله و ظاهرا بهمکاری شیخ محمد مهدی عبدالرب آبادی . اسن کتاب در شرح آثار و ابنیه و تاریخ و جغرافی اماکن و شهرها و آبادیهائی است که مولف در مسافرتیکه در التزام ناصرالدین شاه قاجار از تهران بمشهد از آنها گذشته برشته تحریر در آورده و از جمله کتاب های با ارزش است تاریخ تالیف کتاب سال ۱۳٠۱ ه.ق . است .
( مصدر ) ۱ - آگاه شدن باخبر شدن . ۲ - مشرف شدن بازرس گردیدن : چون بر خوارزم مطلع شدند ...
( مصدر ) مطلع شدن .
تهانوی آرد : نزد بلغائ آنست که آغاز اشعار و قصائد و جمله منشئات الفاظ فصیح و جزیل و معانی بدیع و مناسب حا ...

معنی مطلع در فرهنگ معین

مطلع
(مَ لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - جای برآمدن آفتاب . ج . مطالع . ۲ - نخستین بیت غزل یا قصیده .
(مُ طَّ لِ) [ ع . ] (اِفا.) آگاه ، باخبر.

معنی مطلع در فرهنگ فارسی عمید

مطلع
۱. جای برآمدن.
۲. جا یا جهت طلوع ستارگان.
۳. آغاز کلام.
۴. (ادبی) نخستین بیت غزل یا قصیده.
دانا و آگاه به کاری یا امری، بااطلاع.

مطلع در دانشنامه اسلامی

مطلع
نخستین بیت غزل و قصیده را مطلع می نامند. اصطلاح مطلع در مقابل مقطع قرار می گیرد که منظور از آن آخرین بیت است.
مطلع
معنی مَطْلِعَ: محل طلوع
معنی مَطْلَعِ: زمان طلوع
معنی تَطَّلِعُ: مطلع می شوی (در عبارت "تَطَّلِعُ عَلَیٰ خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ") -برآید و چیره شود(در جمله "تَطَّلِعُ عَلَی ﭐلْأَفْئِدَةِ " ،اطلاع و طلوع بر هر چيز به معناي اشراف بر آن چيز ، و ظاهر شدن آن است )
ریشه کلمه:
طلع‌ (۱۹ بار)
«مطلع الصباحتین و مجمع الفصاحتین»، تألیف ابوالسعادات اسعد بن عبدالقاهر شفرویه اصفهانی از اعلام قرن هفتم هجری (متوفی 635 / 640ق) است که با تحقیق سید صادق حسینی اشکوری منتشر شده است. صاحب «أعیان الشیعة» از این کتاب با نام «مجمع البحرین و مطلع السعادتین» یاد کرده است. برخی چون آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن|آقابزرگ تهرانی]] نیز «إکسیر السعادتین» را با کتاب حاضر یکی دانسته اند .
مؤلف در مقدمه کتاب، در باره سبب نگارش این اثر (که آن را با استفاده از دو کتاب «نهج البلاغة» و «الشهاب» تدوین نموده است)، نوشته است: اتحاد در ارواح نبی اکرم(ص) و علی(ع) و ائتلاف در طبایع و اخلاق آن دو بزرگوار، موجب تشابه کلام ایشان شده؛ لذا تصمیم گرفتم که برگزیده ای از انوار حکمت های آن دو را که به لحاظ لفظ یا معنا و یا هر دو مطابقت دارند، در این اثر گرد آورم .
این اثر، مشتمل بر مقدمه محقق، مقدمه مؤلف و متن کتاب در 17 باب است. شیوه ارائه روایات در هر باب بدین ترتیب است که در هر موضوع یک روایت از پیامبر اکرم(ص) و یک یا چند روایت از امیرالمؤمنین علی(ع) ذکر شده است. موضوع بندی روایات توسط محقق کتاب انجام گرفته و در ذکر شده است.
مؤلف، کلمات قصار پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) را در رابطه با حکَم و مواعظ از دو کتاب جمع آوری کرده است: یکی، «نهج البلاغة» و دیگری کتاب «الشهاب فی الحکم و الآداب» قاضی قضاعی (454م) که حاوی 1200 حدیث شریف نبوی(ص) د ...

مطلع در دانشنامه ویکی پدیا

مطلع
نخستین بیت غزل و قصیده را مطلع می نامند. اصطلاح مطلع در مقابل مقطع قرار می گیرد که منظور از آن آخرین بیت است.
همایی، استاد جلال الدّین. فنون بلاغت و صناعات ادبی، جلد اوّل (صنایع لفظی بدیع و اقسام شعر فارسی)، چاپ سوّم، انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۴
مطلع السعدین و مجمع البحرین کتابی به زبان فارسی اثر کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی است که به وقایع میان سال های ۷۰۴ تا ۸۷۳ قمری، مصادف با حکومت مغولان، می پردازد. هر چند به مناسبت موضوع، حوادث سال های ۸۷۴ و ۸۷۵ هجری، یعنی فاصله مرگ ابوسعید تا جلوس سلطان حسین بایقرا، نیز مطرح می شود.
مطلع السعدین و مجمع البحرین در ویکی فقه
شهرزاد ساسان پور، «منابع تاریخ نگاری ایران در دوران تیموریان». پژوهش نامه تاریخ. سال هشتم شاماره سی. صفحات ۱۰۰ تا ۱۳۰.
مطلع الشمس یکی از کتاب های نوشته شده توسط محمدحسن اعتمادالسلطنه ملقب به صنیع الدوله است. این کتاب در سه جلد نگاشته شده و موضوع آن گزارش یکی از سفرهای ناصرالدین شاه قاجار به شهر مشهد است.نبو
این کتاب سه جلدی در قالب یک کتاب راهنمای سفر از تهران به مشهد شروع شده و سپس در بخش معرفی مشهد به صورت گزارشی اختصاصی به بیان تاریخ و جغرافیای این شهر می پردازد. جلد نخست کتاب مطلع الشمس گزارش سفر کاروان ناصرالدین شاه از زمان ترک دارالخلافه (تهران) تا رسیدن به شهر مشهد را در برمی گیرد. در این جلد شرح سفر کاروان شاه با گذر از شهرهای دماوند و فیروزکوه تا قوچان و سپس رسیدن به مشهد گزارش شده است. جلد دوم کتاب مطلع الشمس به معرفی شهر مشهد و آثار و ابنیه و اماکن مهم آن با تأکید بر حرم رضوی و بقاع و ابنیهٔ وابسته به آن می پردازد. سومین و آخرین مجلد کتاب مطلع الشمس به بیان سفر بازگشت کاروان ناصرالدین شاه به تهران از مسیر نیشابور و سبزوار پرداخته است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مطلع در دانشنامه آزاد پارسی

مَطلَع
(در لغت به معنای جایِ برآمدن) اصطلاحی در شعر. نخستین بیتِ قصیده یا غزل. گاه، توسعاً به چند بیت آغازین قصیده و غزل نیز اطلاق می شود.

ارتباط محتوایی با مطلع

مطلع در جدول کلمات

مطلع و باخبر
اگاه
مطلع و هوشیار
اگاه

معنی مطلع به انگلیسی

sunrise (اسم)
مطلع ، سفیده ، طلوع خورشید ، طلوع افتاب ، مشرق
understanding (صفت)
ماهر ، با هوش ، مطلع ، فهمیده
aware (صفت)
ملتفت ، مطلع ، باخبر ، اگاه ، بااطلاع ، مسبوق
au courant (صفت)
در جریان روز ، مطلع ، باخبر
up-to-date (صفت)
در جریان روز ، مطلع ، باخبر ، بهنگام ، نو ، تازه ، جدید ، مطابق اخرین طرز
informed (صفت)
مطلع ، مسبوق
knowledgeable (صفت)
زیرک ، با هوش ، مطلع ، بصیر ، قابل درک ، وارد بکار
hep (صفت)
مطلع ، اگاه ، وارد

معنی کلمه مطلع به عربی

مطلع
فحم , واسع الاطلاع
أخَذَ عِلْماً بـ
أَحاطَ بِهِ (أَحاطَ بِهِ عِلْماً)
أَحاطَهُ عِلْماً بِـ
احط علما , سعر

مطلع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هستی
بجای مدخل که بعضا در دانشنامه نویسی و کتابداری بعنوان برابر انتری" entry" بکار رود
ایلیا
این واژه تازى (اربى) است به معناى محل طلوع و برابرهاى پارسى آن چنینند: برآیان Barayan (پارسى : محل برآمدن خورشید) هورآیانHurayan (پارسى: محل برآمدن خورشید) ، برآیشگاه Barayeshgah (پارسى: جاى برآمدن خورشید)
عسل
آگه
یاسین
آگاه
رحمت طهماسب پور
مطلع الفجر
دمیدن سپیده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مطلع در جدول   • مطلع در دادگاه چیست   • مطلع سه حرفی   • معنی مطلع   • مطلع شدن   • تلفظ مطلع   • مطلع شعر   • متلع   • مفهوم مطلع   • تعریف مطلع   • معرفی مطلع   • مطلع چیست   • مطلع یعنی چی   • مطلع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مطلع
کلمه : مطلع
اشتباه تایپی : lxgu
آوا : matla'
نقش : اسم
عکس مطلع : در گوگل

آیا معنی مطلع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )