انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 896 100 1

معنی معاف در لغت نامه دهخدا

معاف. [ م ُ ] (از ع ، ص ) بخشیده شده و معذورو آمرزیده شده و عفوکرده شده. (ناظم الاطباء). در اصل معافی بود بر وزن منادی صیغه ٔ اسم مفعول از باب مفاعله که مصدرش معافات است بر وزن مناجات مأخوذ از عفوپس در استعمال فارسیان الف از آخر معافی که مقلوب است از یاء ساقط شده چنانکه در لفظ صاف که در اصل صافی بود صیغه ٔ اسم فاعل در استعمال فارسی یاء از آخر آن افتاد چنانکه از لفظ متعال که در اصل متعالی بود یاء از آخر آن در حالت وقف ساقط شد پس معاف به فتح میم چنانکه شهرت دارد غلط است. (غیاث ) (آنندراج ). اسم مفعول از «اعفاه یعفیه » است و در اصل «معفی » بود که به قلب مکانی «معاف » شده و به وزن «مفلع» درآمده است. و یا ممکن است «معافی » یعنی اسم مفعول از «عافاه یعافیه » بوده و لام آن حذف شده باشد و در این صورت وزن آن «مفاع » است و اینکه صاحب بهار عجم اشتقاق آن را از «معافه » به تشدید فاء می داند نادرست و برخلاف نص لغت است و «معافه » اصلاً در لغت نیامده است. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال دوم شماره 1) :
هشت حرف است آنکه اندر فارسی ناید همی
تا نیاموزی نباشی اندراین معنی معاف
بشنو از من تاکدام است آن حروف و یادگیر
ثا و حاو صاد و ضاد و طا و ظا و عین و قاف.
(ازامثال و حکم ج 4 ص 1982).
|| اجازه داده شده. (ناظم الاطباء). || خلاص گشته و آزاد شده. (ناظم الاطباء). || تندرست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): من اصبح منکم آمناً فی سربه معافاً فی بدنه... فکانماحاز الدنیا بحذافیرها. (حدیث ، یادداشت ایضاً).

معنی معاف به فارسی

معاف
عفوکرده شده، بخشوده
( اسم ) ۱ - بخشوده شده عفو کرده . ۲- صرف نظر شده رها شده . توضیح مولف غیاث گوید : معاف بضم میم در اصل معافی بود بر و زن منادی - صیغ. اسم مفعول از باب مفاعله - که مصدرش معافات است بر و زن مناجات ماخوذ از عفو . پس در استعمال فارسیان الف از آخرمعافی - که مقلوب است از یا - ساقط شده چنانکه در لفظ صاف - که در اصل صافی بود صیغ. اسم فاعل - در استعمال فارسی یائ از آخر آن افتاد ( و ) چنانکه از لفظ متعال - که در اصل متعالی بود - یائ از آخر آن در حالت وقف ساقط شد . پس معاف بفتح میم - چنانکه شهرت دارد - غلط است اما باید دانست که معافات در عربی بمعنی نگاه داشتن ( چنانکه خدا کسی را از رنج و بیماری نگاه دارد ) و عافیت دادن است . در صورت صحت این حدس در معنی این کلمه تصرف کردهاند . در ذیل قوامیس دزی هم معاف بجای معافی آمده . دکتر خیام پور نوشته : اسم مفعول اعفاه یعفیه است و در اصل معفی بوده که بقلب مکانی معاف شده و بوزن مفلح در آمده است ( محیط المحیط ) . صاحب بهار عجم اشتقاق آنرا از معافه بتشدید فائ میداند نادرست و برخلاف نص لغت است و معافی اصلا در لغت نیامده است .
( مصدر ) استعفا دادن از شغلی : و از آن شغل که بعهد. من بود معاف خواستم ...
استعفا کردن از عملی عذر بر کناری خواستن .
( مصدر) ۱ - بخشودن عفو کردن : شیر گفت از این مدافعت چه فایده که البته ترا معاف نخواهم داشت . ۲- رها شدن .
( مصدر ) ۱ - بخشوده شدن عفو شدن . ۲- رها شدن .
بخشوده شدن مورد عفو واقع شدن
( مصدر ) معاف داشتن .
معاف کردن معاف داشتن
جای آزادی و جای مقدس و پناهگاه
برات آزادی و آزاد نامه و سندی که داده برای معافی از باج و خراج .
( مصدر ) معاف داشتن .
عفو کردن و بخشیدن معاف فرمودن

معنی معاف در فرهنگ معین

معاف
(مُ) [ ع . ] (اِمف .) بخشیده شده ، عفو کرده شده .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) گذشت کردن .

معنی معاف در فرهنگ فارسی عمید

معاف
عفو کرده شده، بخشوده.

معاف در دانشنامه ویکی پدیا

معاف
معاف ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
معاف (بندر انزلی)
معاف (ماسال)
معاف، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر انزلی در استان گیلان ایران است.
معاف ، روستایی از توابع بخش شاندرمن شهرستان ماسال در استان گیلان ایران است.
معاف امندان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است.
معاف وزیری، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است.
قسطل معاف (به عربی: قسطل معاف) یک منطقهٔ مسکونی در سوریه است که در منطقة اللاذقیه واقع شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معاف در جدول کلمات

معاف نامنظم
امعف
نوعی بیماری که امام سجاد را از جنگ در کربلا معاف کر
تب

معنی معاف به انگلیسی

exempt (صفت)
عاری ، ازاد ، معاف

معنی کلمه معاف به عربی

معاف
معفي
معذور
أبرَأ مِن
اطرد , ختم , عذر , مسوولية , معفي , وزع

معاف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی معاف

رها ٠٠:٠٤ - ١٣٩٥/٠٥/١٢
این واژه عربی است و پارسی آن واژه ی پَرگود pargud می باشد که پهلوی است
|

شهریار آریابد ٠٩:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/١١
پهلوی " پرگوت " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
پرگوتش= معافیت
پرگوتیدن= معاف کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی معاف



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معاف از رزم چیست   • معافیت پزشکی پارگی رباط صلیبی   • لیست بیماری های معافیت پزشکی   • شرایط معافیت سربازی 95   • معافیت پلاتین پا   • معافیت سربازی کفالت   • آیین نامه جدید معافیت پزشکی   • معافیت پزشکی سربازی   • معنی معاف   • مفهوم معاف   • تعریف معاف   • معرفی معاف   • معاف چیست   • معاف یعنی چی   • معاف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معاف
کلمه : معاف
اشتباه تایپی : luht
آوا : mo'Af
نقش : صفت
عکس معاف : در گوگل


آیا معنی معاف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )