برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1353 100 1

معترف

/mo'taref/

مترادف معترف: خستو، قایل، مقر، اعتراف کننده، اقرارکننده، مذعن

برابر پارسی: خستو

معنی معترف در لغت نامه دهخدا

معترف. [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) مرد مقر به گناه خود. (آنندراج ). آن که اعتراف می کند و اقرار می نماید نادانی و گناه خویش را. (ناظم الاطباء). || اقرارکننده. (غیاث ) (آنندراج ). خستو. مقر. مُذعِن. اعتراف کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و حال آنکه معترف است در صورت نعمت به احسان او و راضی است در صورت بلیه به آزمودن او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 309). و همه به وحدانیت خالق و رازق خویش معترف می باشند. (کلیله و دمنه ). عاکفان کعبه ٔ جلالش به تقصیر عبادت معترف (گلستان ). سرهنگان پادشاه به سوابق فضل او معترف بودند و به شکر آن مرتهن. (گلستان ).
- معترف آمدن ؛ اعتراف کردن. اقرار کردن. خستو شدن. اذعان کردن :
آخر به عجز خویش معترف آیند کای اله
دانسته شد که هیچ ندانسته ایم ما.
عطار.
حور فردا که چنین روی بهشتی بیند
گرش انصاف بود معترف آید به قصور.
سعدی.
و رجوع به ترکیب بعد شود.
- معترف شدن ؛ اقرار کردن. معترف آمدن : و معترف شدند که مثل آن جامه ها... ندیده بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 304). و رجوع به ترکیب قبل شود.

معنی معترف به فارسی

معترف
اعتراف کننده، اقرارکننده
( اسم ) اعتراف کننده اقرار کننده مقر خستو جمع : متعرفین .
قرشی قهری . از صحابه حضرت رسول بود و در روز فتح مکه اسلام آورد وی در تجارت شریک عبدالرحمان بن عوف بود که از عشر. مبشره بشمار است .

معنی معترف در فرهنگ معین

معترف
(مُ تَ رِ) [ ع . ] (اِفا.) اقرارکننده ، اعتراف کننده .

معنی معترف در فرهنگ فارسی عمید

معترف
اعتراف کننده، اقرار کننده.

معنی معترف به انگلیسی

confessing (صفت)
معترف
declaring (صفت)
معترف

معترف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بیوگرافی مریم معترف   • ثریا حکمت   • فرزانه کابلی   • معنی معترف   • مفهوم معترف   • تعریف معترف   • معرفی معترف   • معترف چیست   • معترف یعنی چی   • معترف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معترف
کلمه : معترف
اشتباه تایپی : lujvt
آوا : mo'taref
نقش : صفت
عکس معترف : در گوگل

آیا معنی معترف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )