انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1070 100 1

معرب

/mo'arrab/

مترادف معرب: واژه دخیل در زبان عربی، کلمه بیگانه تازی شده، واژه عربی شده

متضاد معرب: مفرس

برابر پارسی: تازی گشته

معنی معرب در لغت نامه دهخدا

معرب. [ م ُ رِ ] (ع ص ) اسبی که اصیل باشد و مؤنث آن مُعرِبَة است. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اسب تازی گرامی نژاد. (ناظم الاطباء). || خداوند اسبان تازی گرامی نژاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) مردم و گویند: مابها معرب ؛ ای احد. (منتهی الارب ). گویند ما بالدار معرب ؛ نیست در خانه کسی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معرب. [ م ُ رَ ] (ع ص ) واضح کرده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || اعراب داده شده و اعراب حرکات حروف را گویند. (غیاث ) (آنندراج ). اعراب داده شده. (ناظم الاطباء).کلمه ای که حرکات حروف آن ضبط شده باشد :
ز خون دلها خطی نوشت خامه ٔ حسن
که آن به حلقه و خال است معرب و معجم.
مسعودسعد.
|| به اصطلاح نحو، لفظی که مختلف گرددآخر آن به اختلاف عوامل. (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). کلمه ای است که در آخر آن بواسطه ٔ عامل صوری یا معنوی یکی از حرکات یا یکی از حروف باشد لفظاً یا تقدیراً. (از تعریفات جرجانی ). کلمه ای است که آخر آن به اختلاف عوامل مختلف گردد لفظاً یا تقدیراً و معرب بر دو قسم است : فعل مضارع و اسم متمکن. و اسم متمکن خود بر دو نوع است : یکی آنکه تنوین و تمام حرکات سه گانه را می پذیرد مانند زید و رجل و این قبیل اسماءرا منصرف و امکن نیز گویند. نوع دیگر آنکه جر و تنوین نمی پذیرد و در موضع جر فتحه می گیرد مانند احمد و ابراهیم مگر اینکه اضافه شود یا الف و لام بدان داخل گردد و این قبیل اسمها را غیرمنصرف نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

معرب. [م ُ ع َرْ رَ ] (ع ص ) از عجمی به عربی آورده شده و این نوعی از لغت است که در اصل عجمی باشد و عرب در آن تصرف کرده از جنس کلام خود ساخته باشند. (غیاث ) (آنندراج ). تازیگانیده شده یعنی لفظ عجمی را به عربی آوردن و در آن تصرف کرده از جنس کلام عرب گردانیدن. (ناظم الاطباء). لفظی است وضعکرده ٔ غیرعرب که عرب آن را استعمال کرده باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). لغتی که در اصل غیرعربی بوده و عرب آن را به طرز و صورت زبان خویش نزدیک و استعمال کرده اند مانند صنج از چنگ ، قفش از کفش ، سرجین از سرگین ، جاموس از گاومیش و نظایراینها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و این لفظ پارسی است معرب کرده ، یعنی تازی گردانیده. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت ایضاً).

معنی معرب به فارسی

معرب
( اسم ) کلمهای که از زبانی دیگر و ارد زبان عربی شده و در آن تصرفی بعمل آمده : عربی شده بتازی گردانیده .
واضح کرده شده .
کتابی است بعربی تالیف مطرزی در حقیقت شرح کتاب المغرب میباشد .

معنی معرب در فرهنگ معین

معرب
(مُ عَ رَّ) [ ع . ] (اِمف .) عربی شده ، لغتی که عرب آن را از زبان دیگر گرفته پس از تغییر و تصرف به شکل لغت عربی درآورده باشد.
(مُ رَ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - آشکار شده . ۲ - کلمه ای که آخر آن اعراب داشته باشد.

معنی معرب در فرهنگ فارسی عمید

معرب
لغتی که از زبان دیگر وارد زبان عربی شده و تغییراتی مطابق آن زبان پیدا کرده، عربی شده.
۱. [مقابلِ مبنی] (ادبی) در صرف ونحو عربی، ویژگی کلمه ای که قبول اعراب کند، اسمی که حرکت آخر آن به واسطۀ نقش دستوری تغییر کند.
۲. [قدیمی] واضح، آشکار.

معرب در دانشنامه ویکی پدیا

معرب
معرب می تواند به دو موضوع اشاره داشته باشد:
معرّب (تعریب) در لغت نامه های فارسی واژه ای است که از یک ریشه غیر عربی به زبان عربی وارد شده است.
معرَب در آموزشِ حوزه های علمیه، آموزش قرآن، آموزش رشتهٔ ادبیات و علوم انسانیِ متوسطه، و همچنین آموزش عربیِ آموزشگاهی، تدریس می شود. معرَب و مبنی دو کلمه هستند که یکی اعراب پذیر است و دیگری اعراب نمی پذیرد. معرَب و مبنی در بحث تجزیه و ترکیب کاربرد دارند. کلمه معرَب می تواند مرفوع، منصوب، مجرور یا مجزوم باشد. اعراب دو نوع است اصلی و فرعی (نیابی).
برخی از واژه های معرب که در فارسی یا پهلوی به کار می رود.
واژهٔ معرّب به معنای واژه ای است که در اصل عربی نبوده و از زبان های دیگر وارد عربی شده و همراه با دگرگونی، صورتِ عربی گرفته است. به ویژه این اصطلاح در فارسی به معنای کلمات فارسی اند که در عربی وارد شده و به کار می رود. پس از اسلام، زبان عربی در ایران رواج یافته و تعداد زیادی از واژگان عربی وارد زبان فارسی شده، و از سوی دیگر، واژگان فارسی نیز یا به صورت دخیل یا به صورت تعریب وارد زبان عربی شده است. ازآنجاکه حروف پ، چ ژ و گ از الفبای فارسی، همتایی در الفبای زبان عربی ندارند و همچنین تعدادی از حروف الفبای زبان عربی مانند ص، ض، ط، ظ، ع، ق، در الفبای فارسی نیستند هنگام وامگیری واژگان، این حروف را معرّب یا مفرَّس کرده اند. به عنوان مثال، واژهٔ «طست» که همان «تشتِ» فارسی و «نرجس» که همان «نرگس» فارسی است. چند مثال دیگر: سَلجَم (شلغم)، سِراج (چراغ)، طازَج (تازه)، شَوَندَر (چغندر)، خیارشَنبَر (خیارچنبر)، فُستُق (پسته)، بابوج (پاپوش)، باذِنجان (بادنجان)، بِرکار (پرگار)، بَرنامَج (برنامه)، سُنباذَج (سنباده)، نیشان (نشان)، کَمَنجة (کمانچه)، دیمُقراطی (دمکراتیک)، کاراج (گاراژ)، بَرلَمان (فرانسوی: parlement)، بَطاطا (انگلیسی: potato)، غالیری (انگلیسی: gallery)، جیولوجیا (انگلیسی: geology)، کومیدیا (انگلیسی: comedy)، کامیرا (انگلیسی: camera)، سیجارَة (فرانسوی: cigarette)، مَعکَرونة (ایتالیایی: macaroni)، شیک.
پرکاربرد: خندق، هندسه، زیج، فارس، فردوس، تاریخ، خنجر، باز، تیر، کفش، کهربا، سنجاب، یاقوت، فیروز، سکنجبین، نرجس، مسجد، ضحّاک، بین النهرین،
مهجور: جرجان، ابریق، برقع، ابریسم، صندل، مسک، یاسمین، کعک (کیک)، جلّاب، طَیَلسان، تیاتر، توتیا، فادَزَهر،تلغراف،
سیبویه نوشته است که لغت های فارسی که شامل حرف گ هستند، در زبان عربی به شکل ج یا ق درمی آیند و حرف پ به ب و ف و حرف «ش» به صورت «س» درمی آید. او همچنین می نویسد که پسوند ـَک در فارسی، در زبان عربی به شکل ـَج یا ـَق درمی آید.
معرّب ها از فارسی به فارسی
معرّب ها از غیر فارسی به فارسی


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با معرب

معرب در جدول کلمات

معرب نرگس
نرجس
نام مردانه که معرب آن «ابراهیم» است
پرهام

معرب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

شاهین ٠٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٩
به جای واژه بیگانه معرب میتوان از واژه عربیزه بهره برد که از دو واژه عرب و ایزه ساخته شده مانند پاکیزه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسم های معرب   • جامد و مشتق در عربی   • معرب و مبنی چیست   • معرفه نکره   • معنی کلمه معرب   • لازم و متعدی در عربی   • منصرف و غیرمنصرف در عربی   • اسم موصول   • معنی معرب   • مفهوم معرب   • تعریف معرب   • معرفی معرب   • معرب چیست   • معرب یعنی چی   • معرب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معرب
کلمه : معرب
اشتباه تایپی : luvf
آوا : mo'arrab
نقش : صفت
عکس معرب : در گوگل


آیا معنی معرب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )