برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1321 100 1

معروف

/ma'ruf/

مترادف معروف: اسمی، بنام، خنیده نام، خوش نام، زبانزد، سرشناس، شناخته، شهره، شهیر، مشهور، نام آور، نامدار، نامور، نامی، نیکی، حسنه، دانسته ، منکر

متضاد معروف: گمنام

برابر پارسی: سرشناس، پرآوازه، شناخته، شناخته شده، نامدار، نامور

معنی معروف در لغت نامه دهخدا

معروف. [ م َ ] (ع ص ) مشهور و شناخته. خلاف منکر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شناخته شده و شهرت یافته و نامور. (ناظم الاطباء). مشهور. (اقرب الموارد). نامی. نامدار. نامبردار. بلندآوازه. روشناس. سرشناس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
چگونه گیرد پنجاه قلعه ٔ معروف
یکی سفر که کند در نواحی لوهر.
عنصری.
اما حدیث قرمطی به از این باید که وی را بازداشتند بدین تهمت نه مرا و این معروف است.... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 181). در روزگار امیر مودود معروف تر گشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 255).
پیمانه ٔ این چرخ را همه نام است
معروف به امروز ودی و فردا.
ناصرخسرو.
گر زی تو قول ترسا مجهول است
معروف نیست قول تو زی ترسا.
ناصرخسرو.
ز فعل نیک باید نام نیکو مرد را زیرا
به داد خویشتن شد نز پدر معروف نوشروان.
ناصرخسرو.
این اردشیر ظالم و بدخوو خونخوار چند معروف را بکشت. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 73). به آبی رسید که به راهب معروف بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 43). مگر آنکه سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف. (گلستان ).
ندانی که در کرخ تربت بسی است
بجز گور معروف ، معروف نیست.
(بوستان ).
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده.
سعدی.
- گل معروف ؛ در بیت ذیل از فرخی به معنی سوری است چه پیش قدما آنگاه که گل گویند مراد گل سوری باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
از بس گل مجهول که در باغ بخندید
نزدیک همه کس گل معروف شد آخال.
فرخی (یادداشت ایضاً).
- معروف شدن ؛ شهرت یافتن. مشهور گشتن. شناخته شدن :
معروف شد به علم تو دین زیرا
دین عود بود و خاطر تو مجمر.
ناصرخسرو.
به مردی چو خورشید معروف از آن شد
که صمصام دادش عطا کردگارش.
ناصرخسرو.
زیرا که چو معروف شد این بنده سوی تو
مجهول بمانده ست ز بس جهل توسالار.
ناصرخسرو.
معروف شد حکایتم اندر جهان ...

معنی معروف به فارسی

معروف
شناخته شده، مشهور ، ونیزبه معنی نیکی و کارنیک
۱ - ( اسم ) شناخته شده مشهور : عکرمه گفت : نام دوصنم اند که درمیان مشرکان معروف بودند . ۲ - کارنیک عمل خیر. ۳ - و اجب شرعی . یا امر به معروف . امرکردن کسان برای انجام دادن واجبات شرعی مقابل نهی از منکر . ۴ - معروف در مقابل مجهول است و شامل دو حرف میباشد : یا و او معروف . واوی است که بصورت - و تلفظ شود مانند : رو . یا یای معروف . یایی است که بصورت - ی تلفظ شود مانند : شیر ( بمعنی لبن ) .
از خوشنویسان معروف عهد شاهرخ تیموری است .
آمر به معروف . آنکه به کارهای نیک امر کند .
ابومحفوظ معروف بن فیروزان کرخی بغدادی. وفات او بسال ۲٠٠ ه.ق . در بغداد بود. گویند وی دربان علی بن موسی الرضا ( ع ) بوده است .
از پادشاهان بنی مرین مراکش
۱ - (مصدر) فرمودن دستور دادن مقابل : نهی . ۲ - ( اسم ) فرمان حکم فرمایش . جمع : اوامر . ۳ - کار شائ ن. جمع : امور. ۵ - دستور دادن اجری کاری است و آن بر دو قسم است : امر حاضر دال بر فرمودن کاریست بمخاطب (دو م شخص ). مفرد امر حاضر غالبا همان ریش. فعل است. امر حاضر دو صیغه دارد : مفرد جمع : کن کنید و غالبا با (ب) استعمال میشود : بخوان بخوانید . توضیح : منفی امر را (نهی ) گویند . امر غایب دال بر فرمودن کاریست بغایب (سوم شخص ) و آن با افزودن (د) و سوم شخص مفرد و(ند) ( سوم شخص جمع ) بمفرد امر حاضر ساخته شده : سوزد سوزند و غالبا با (به ) استعمال شود : برود بخوانند . ۶ - عالم امر . آفرینش بر دو نوع است : ملک و ملوک و آنرا خلق و امر گویند : در قر آن آمده . الاله الخلق و الامر (سور. اعراف آی. آی. ۵۳) عالم امر عبارت از ضد اجساد و اجسام است که قابل مساحت و قسمت و تجزی نیست : ( آنکه با شارت امر (کن ) بی توقف در وجود آمد .) (مرص ...

معنی معروف در فرهنگ معین

معروف
(مَ) [ ع . ] ۱ - (اِمف .) شناخته شده ، شهرت یافته . ۲ - کار نیک ، عمل ثواب . ، امر به ~ امر کردن کسان برای انجام دادن واجبات شرعی . مقابل نهی از منکر.

معنی معروف در فرهنگ فارسی عمید

معروف
۱. شناخته شده، مشهور.
۲. نیکی.
۳. [قدیمی] کار نیک.

معروف در دانشنامه اسلامی

معروف
معنی مَعْرُوفٍ: سازگار با عرف جامعه ي انساني - معروف(معروف به معناي هر عملي است که افکار عمومي آن را عملي شناخته شده بداند ، و با آن مانوس باشد ، و با ذائقهاي که اهل هر اجتماعي از نوع زندگي اجتماعي خود به دست مي آورد سازگار باشد ، و به ذوق نزند )
معنی حُنَيْنٍ: اسم بياباني است ميان مکه و طائف که غزوه معروف حنين در آنجا اتفاق افتاد
معنی مِيکَالَ: نام یکی از فرشتگان مقرب - ميکائيل (معروف است که ميکائيل امر باران و گياهان و روزی را به عهده دارد )
معنی مَّعْرُوفَةٌ: سازگار با عرف جامعه ي انساني - معروف(معروف به معناي هر عملي است که افکار عمومي آن را عملي شناخته شده بداند ، و با آن مانوس باشد ، و با ذائقهاي که اهل هر اجتماعي از نوع زندگي اجتماعي خود به دست مي آورد سازگار باشد ، و به ذوق نزند )
معنی سُوَاعاً: نامي يکي از پنج بت معروف که در زمان حضرت نوح پرستيده مي شدند اين بت متعلق به قبيله هذيل بوده است
معنی وَدّاً: نامي يکي از پنج بت معروف که در زمان حضرت نوح پرستيده مي شدند اين بت متعلق به قبيله كلب بوده است
معنی عُرْفِ: آن سنن و سيرههاي جميل جاري در جامعه است که عقلاي جامعه آنها را ميشناسند ، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومي که عقل اجتماعي انکارش ميکند ، که اينگونه اعمال عرف معروف نبوده بلکه منکر است
معنی فَرْشاً: خردسالان چهارپايان ( در عبارت "مِنَ ﭐلْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً کُلُواْ "وجه اين تسميه يا اين است که از کوچکي مانند فرش زمينند ، و يا اين است که مانند فرش لگد ميشوند و ممكن است هم منظور همان فرش معروف باشد و آنوقت منظور از آيه مي شود چهارپايان پ...
معنی قَائِمِينَ: قيام کنندگان (در عبارت " وَﭐلْقَائِمِينَ وَﭐلرُّکَّعِ ﭐلسُّجُودِ "منظورکساني هستند که خود را براي عبادت خدا و نماز به تعب وزحمت مياندازند،هر جا کلمه قيام ذکر شود معناي معروف برخاستن به ذهن خطور ميکند که آن نيز به دو معنا است ، يکي ايستادن و يکي قبول ...
معنی شَطْرَ: بعض - قسمتي (منظور از بعض مسجد الحرام همان کعبه است ، واينکه صريحا نفرمود فول وجهک الکعبة و يا فول وجهک البيت الحرام براي اين بود که مقابل حکم قبله قبلي قرار گيرد چون شطر مسجد اقصي ...


معروف در دانشنامه ویکی پدیا

معروف
معروف به معنی «شناخته شده» و همچنین «کار نیک و قابل قبول» می تواند به موارد زیر اشاره کند:
سعید معروف، والیبالیست ایرانی
مولانا معروف یا معروف بغدادی، از خوشنویسان اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم
محمد رفیع روزه دار از شاعران معاصر (بخش کوخرد) شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران بود.
معروف کرخی، از بزرگان مشایخ قرون اولیه اسلام
معروف الدوالیبی، نخست وزیر سوریه
معروف شیرازی، از خوشنویسان قرن نهم هجری قمری
معروف کوکه ای، از شاعران شهر مهاباد
معروف بن خربوذ مکی، از محدثان و علمای شیعه
مختصات: ۳۴°۴۳′۳۲″ شمالی ۴۸°۴۲′۲۹″ شرقی / ۳۴٫۷۲۵۵۶°شمالی ۴۸٫۷۰۸۰۶°شرقی / 34.72556; 48.70806
معروف (همدان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان همدان در استان همدان ایران است.
این روستا در دهستان گنبد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن خالی از سکنه بوده است.
معروف یکی از ولسوالیهای ولایت قندهار در جنوب خاوری افغانستان است. جمعیت آن در سال ۲۰۰۶ میلادی، 200000 نفر اعلام شده است. ولسوالی معروف ۳۰۰ قریه دارد قوم مشهور درقومهای پشتون ها بارکزی و بعداٙ علیزی می باشد امپراطور احمدشاه درانی درین ولسوالی درنزدیک توبه وفات نموده درانی ها برای اولین بار درین ولسوالی جابجا ګردیده سربن نيکه جد دراني ها درهمين ولسوالی زندګي کرده معروف از شهر کندهار به فاصله ۱۹۰ کیلومتر دور است نصف از راهش تا ولسوالی ارغستان قیر ریزی شده نصفش خراب است معروف منطقه کوهستانی است سه دره عمده بنام معروف ناوه، سالیسون و اعلی جرګه دارند، معروف در شکم خود یک دریای کلان که در جغرافیه بنام ارغستان مسمی است در وی میګزرد معروف برای اولین بار درانی ها که از دامن هندوکش آمد مقیم این ولسوالی در سنه ۷۶۰–۷۸۰ شدند امیر دوست محمد خان اولین شاه بارکزی ها بودند که سرچشمه اش از معروف هست خاندان شان ۱۵۷ سال حکمرانی را برخاک افغانستان کرد، قبرستان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معروف در جدول کلمات

معروف
معروف به خوبی
نیکنام
معروف ترین اثر وی ژان کریستف است
رومنرولان
معروف ترین مایع
اب
معروف و بنام
اسمی
معروف و مشهور
شناخته
معروف و مورد اشاره
انگشت نما
از فوتبالیست های معروف فرانسه با نام کوچک پاتریک
ویرا
از فیلم های معروف جیم کری
پت
از قاریان معروف قرآنی
منشاوی, پرهیزکار

معنی معروف به انگلیسی

well-known (صفت)
ستوده ، مشخص ، پیش پا افتاده ، مشهور ، واضح ، معروف ، نیکنام
famous (صفت)
ستوده ، مشخص ، عالی ، برجسته ، مشهور ، سربلند ، معروف ، نامی ، نبیه ، بلند اوازه ، اعظم
introduced (صفت)
معروف
presented (صفت)
معروف ، پیشکشی ، معروض علیه
offered (صفت)
معروف ، پیشکی
reported (صفت)
معروف
stated (صفت)
معروف
submitted (صفت)
معروف

معنی کلمه معروف به عربی

معروف
تاريخي , کبير , مشهور

معروف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمید رئوفی
Well_know
:(:)
Popular=famous
جمشید احمدی
پُرنام = پر نام
هدیه
نام آشنا، مشهور
مریم
معنی معروف میشه مشهور 👗
علی دوستی نوگورانی
سرشناس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سعید معروف و همسرش   • سعید معروف و غزاله   • سعید معروف و دوست دخترش   • سعید معروف و خواهرش   • معنی معروف   • عکس عروسی سعید معروف   • سعید معروف اینستاگرام   • قطع شدن دست سعید معروف   • مفهوم معروف   • تعریف معروف   • معرفی معروف   • معروف چیست   • معروف یعنی چی   • معروف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معروف
کلمه : معروف
اشتباه تایپی : luv,t
آوا : ma'ruf
نقش : صفت
عکس معروف : در گوگل

آیا معنی معروف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )