برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1284 100 1

معرکه

/ma'reke/

مترادف معرکه: آوردگاه، رزمگاه، میدان، هنگامه، ازدحام، پیکار، جدال، جنگ، شاهکار، کار شایان، دردسر، گرفتاری، مخمصه، نمایش خیابانی، فوق العاده، عالی، شگفت انگیز، گرم، پررونق

برابر پارسی: هنگامه، گیر و دار، آشفتگی

معنی معرکه در لغت نامه دهخدا

معرکة. [ م َ رَ ک َ / م َرُ ک َ ] (ع اِ) حرب جای. مَعرَک. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معرکه شود.

معرکة. [ م ِ رَ ک َ ] (ع اِ) لته ٔ حیض. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معرکه. [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ ] (از ع ، اِ) جنگ گاه و جای کارزار و این صیغه ٔ اسم ظرف است از عرک که «به معنی مالیدن و گوشمال دادن و خراشیدن » است. چون دلیران در کارزار همدیگر را می مالند لهذا جنگ گاه را، «معرکه » اسم ظرف شد. (غیاث ). میدان کارزار. نبردگاه. حربگاه. ج ، معارک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
میان معرکه از کشتگان نخیزد دود
ز تف آتش شمشیر و خنجرش خنجیر.
خسروانی (از لغت فرس چ اقبال ص 140).
سنگی بر پای چپ او آمده بود آن شهامت بین که آن درد بخوردو در معرکه اظهار نکرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 353).
ای یافته به تیغ و بیان تو
زیب و جمال معرکه و منبر.
ناصرخسرو.
حربگه مرد سخندان بسی
صعب تر از معرکه ٔ حملت است.
ناصرخسرو.
به معرکه اندر با دشمنان چو بحر بجوش
به مجلس اندر بر دوستان چو ابر ببار.
مسعودسعد (دیوان ص 193).
به مجلس اندر رویش بلند خورشید است
به معرکه اندر تیرش ستاره ٔ سیار.
مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص 193).
در معرکه برهان مبین تیغ تو بیند
چون چشم نهد خصم تو برهان مبین را.
امیرمعزی.
تیغ همام گفت که ما اعجمی تنیم
در معرکه زبان ظفر ترجمان ماست.
خاقانی.
نیست چون پیل مست معرکه لیک
عنکبوتی است روی بر دیوار.
خاقانی.
شیر سیاه معرکه خاقان کامران
باز سفید مملکه بانوی کامکار.
خاقانی.
از فروغ تیغ، سوزان شد هوای معرکه
وز تف هیجا به جوش آمد زمین کارزار.
(از ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 209).
چو در معرکه برکشم تیغ تیز
به کوهه کنم کوه را ریزریز.
نظامی.
در معرکه ٔ تو شیر مردان
بر ریگ همی زنند دنبال.
عطار.
سیل ...

معنی معرکه به فارسی

معرکه
( اسم ) ۱ - میدان جنگ رزمگاه جمع : معارک . یا معرک. جهاد . میدان جنگ . یا معرک. کارزار . میدان جنگ . ۲ - جایی که در آن گروهی برای تماش حقه بازی میمون بازی و نمایشهای مختلف گرد آیند . یامعرک. طاس باز . مجمعی که در آن طاس بازی کنند : افتد ز بس که تشت کسی هرنفس ز بام روی زمین چو معرک. طاس باز شد . ( سلیم ) ۳- ازدحام مردم در جایی : معرکه بود . ۴ - کار پراهمیت عمل قابل توجه .۵- کسی که کاری مهم انجام دهد : فلان معرکه است ...
لته حیض
( مصدر ) معرکه گرفتن .
معرکه گرفتن
معرکه گرفتن
( صفت ) آنکه معرکه بر پا کند ( اعم از ریسمان باز حقه باز درویشی که شمایل انبیا و اولیا را نشان دهد ) .
میدان جنگ نبرد گاه
( مصدر ) درمحلی و سایل حقه بازی میمون بازی یا نمایشهای دیگر را فراهم کردن .
( صفت ) آنکه معرکه بر پا کند ( اعم از ریسمان باز حقه باز درویشی که شمایل انبیا و اولیا را نشان دهد ) .
عمل و شغل معرکه گیر . ( اسم ) ۱ - عرض شده عرضه داشته .
عمل و شغل معرکه گیر
( مصدر ) کاری شایان توجه و مهم انجام دادن .

معنی معرکه در فرهنگ معین

معرکه
(مَ رَ کِ یا کَ) [ ع . معرکة ] (اِ.) ۱ - میدان جنگ و رزمگاه . ج . معارک . ۲ - (عا.) کار پُر - اهمیت ، هنگامه ، غوغا. ۳ - کسی که کار مهم انجام دهد.
( ~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که با انجام کارهایی مانند ریسمان بازی و تردستی مردم را سرگرم می کند.

معنی معرکه در فرهنگ فارسی عمید

معرکه
میدان جنگ، جای نبرد و زدوخورد.

معرکه در دانشنامه ویکی پدیا

معرکه
«معرکه» (به فرانسه: Casse-pipe) رمان ناتمامی از لویی فردینان سلین نویسنده فرانسوی ست که اولین بار در سال ۱۹۴۹ توسط فردریک شامبریان منتشر شد. این اثر در سال ۱۳۸۶ به دست سمیه نوروزی به فارسی ترجمه و به وسیله نشر چشمه منتشر شده است.
سلین رمان معرکه را در ۱۹۳۶ نوشته است. داستان هنگام شب و با ورود سربازی جدید به یک هنگ آغاز می شود و در سپیده دم روز بعد نیز اتمام می یابد. در طول شب شاهد بیان عامیانه، خشن و بی نزاکت نظامی هستیم. یک فرماندهٔ بددهن و بدقلق که در عین حال سخنانش باعث تفریح افراد است، جوخه ای که همه با هم، رمز عبور شب را فراموش کرده اند و... «سلین» با استعاره های تمسخرآمیز خود می کوشد تا فضای آکنده از مرگ جبهه را به گونه ای نو تصویر کند.
سایت نشر چشمه
معرکه فیلمی به کارگردانی روبیک زادوریان و نویسندگی فریدون گله محصول سال ۱۳۵۰ است.
ایرج رستمی
شهین
رفیع حالتی
عزت اله مقبلی
عباس مهردادیان
مانوئل ماروتیان
هایک
مژگان
غلامرضا سرکوب
علی میری
لرتا
معرکه گیری نوعی نمایش عمومی است که در آن «معرکه گیر» با انجام اعمالی جالب، بینندگان را که دور تا دور محل اجراء جمع می شوند، سرگرم می سازد. معرکه گیری در ایران و احتمالاً بعضی از دیگر کشورهای غرب آسیا، نمایشی است سنتی از برخی حرکات قدرتی همچون پاره کردن زنجیر با زور بازوان، شکاندن سنگ با دست یا بازی با مار سمّی است.معرکه گیری در میدان تجریش، دی ۱۳۹۴ معرکه گیری در امام زاده داوود، شمال تهران - ۱۰ تیر ۱۳۹۰
تماشای معرکه، رایگان است ولی در حین نمایش یا پس از اتمام معرکه، تماشاگران داوطلبانه به معرکه گیر مبلغی به عنوان هدیه می دهند. معرکه گیری به شکل سنتی آن تقریباً در حال از بین رفتن است و به ندرت در دور و اطراف شهرها اجرا می شود.
معرکه گیری در میدان تجریش، دی ۱۳۹۴
معرکه گیری در امام زاده داوود، شمال تهران - ۱۰ تیر ۱۳۹۰
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معرکه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
مَعرِکه-
خَفَن،شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
مجتبی عیوض صحرا
بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر!
مجتبی عیوض صحرا
یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز!
tinabailari
میدان جنگ ، جای نبرد 🌍🌍

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جواب جدولانه 44   • غارت و چپاول در جدول   • جواب مرحله 44 جدولانه   • ترسانیدن در جدول   • جدولانه ۴۴   • کوشش کننده   • آبگوشت سبزی   • اشاره و کنایه   • معنی معرکه   • مفهوم معرکه   • تعریف معرکه   • معرفی معرکه   • معرکه چیست   • معرکه یعنی چی   • معرکه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معرکه
کلمه : معرکه
اشتباه تایپی : luv;i
آوا : ma'reke
نقش : اسم
عکس معرکه : در گوگل

آیا معنی معرکه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )