انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 953 100 1

معلم

/mo'allem/

مترادف معلم: آموزنده، آموزگار، اتابک، استاد، پرورش دهنده، پروراننده، دبیر، لله، مدرس، مربی، هادی

متضاد معلم: دانش آموز، شاگرد

برابر پارسی: آموزگار، آموزنده

معنی معلم در لغت نامه دهخدا

معلم. [ م ُ ل َ ] (ع ص ) نقش دار و مخطط، چه عَلَم به معنی نقش و نشان است. (غیاث ) (آنندراج ). نگارکرده. نگارین. مطرز. منقش (جامه و جز آن ). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
ز اشک ابر نیسانی به دیبا شاخ شد معلم
ز بوی باد آذاری به عنبر شاخ شد معجون.
رودکی.
بر لب رودو در باغ امیر از گل نو
گستریده ست تو پنداری وشی معلم.
فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 234).
به مروارید و دیبا شادباشد هرکسی جز من
که دیبای بناگوشم به مروارید شد معلم.
ناصرخسرو.
خورشید اهل دین به بقای تو روشن است
دیبای آفرین به ثنای تو معلم است.
سوزنی.
بر دوش فلک قبای کحلی
در چشم قضا نموده معلم.
انوری.
پس به دست خروش بر تن دهر
چاک زن این قبای معلم را.
خاقانی.
چو در سبزپوشان بالا رسیدم
دگر جامه ٔ حرص معلم ندارم.
خاقانی.
ده دهی باشد زر سخنم گرچه مرا
چون نجیبان دگر جامه به زر معلم نیست.
خاقانی.
پای در دامان غم کش کز طراز خوشدلی
آستین دست کس معلم نخواهی یافتن.
خاقانی.
پانصد تا معلم به اسم حسام الدوله ابوالعباس تاش. (تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 48). قبای معلم سبزگار (کذا) روزگار دوخت به خیاطو مقراض محتاج نگشت. (سندبادنامه ص 2). گفت سعدیا چگونه بینی این دیبای معلم را بر این حیوان لایعلم. (گلستان ).
عروس زشت زیبا چون توان بود
وگر بر خود کند دیبای معلم.
سعدی.
|| هر چیزی که ممتاز باشد و شناخته شود از نشان و علامت مخصوصی. (ناظم الاطباء). نشاندار. با علامت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : به شرف نام بزرگ اولاد مرتضوی و اکباد مصطفوی معلم و مطراست. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 119). || آگاه کرده شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعلام شود. || سواری که علامت شجاعان را در جنگ بر خود نصب کرده باشد. (از اقرب الموارد) . || (اِ) موضع تعلیم. (ناظم الاطباء).

معلم. [ م َ ل َ ] (ع اِ) نشان که در بیابان بود. (مهذب الاسماء). نشان راه. (دهار). نشان که به راه نهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). آنچه بدان وسیله می توان راه را پیدا کرد مانند نشان و جز آن. ج ، معالم. (از اقرب الموارد). اثر راه.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : لازالت مضیئة المعلم راسخة العلم. (سندبادنامه ص 10). || زمین برابر که در آن غیرعلامت راه چیزی نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمین هموار برابر که در آن جز نشان راه چیزی نباشد. ج ، معالم. (ناظم الاطباء). || معلم الشی ٔ؛ جای گمان بردن چیزی که در آنجاست و آنچه بدان استدلال نمایند بر آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جایی که گمان وجود چیزی در آنجا رود. مظنة. (از اقرب الموارد). || جای علم خواندن. مدرس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معلم. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) آگاه کننده. (مهذب الاسماء) : بیشتر ایلچیان به نزدیک پادشاه زادگان از برادران و برادرزادگان قاآن روان کرد معلم از احوال و وقوع حادثه. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به اعلام شود. || آنکه نشان می کند جامه را به نشان مخصوصی. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعلام شود. || مشهور در مردانگی و دلیری در کارزار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مُعلَم شود.

معلم. [ م ُ ع َل ْ ل َ ] (ع ص ) تعلیم داده شده و آداب آموزانیده شده و اکثر استعمال این لفظ در حیوانات است چون سگ معلم و بوزنه ٔ معلم و طوطی معلم و علی هذا القیاس. (غیاث ) (آنندراج ). آموخته شده و تعلیم شده و پندداده شده و تربیت شده خواه انسان باشد و یا اسب و یا سگ شکاری و یا مرغ شکاری. (ناظم الاطباء) :
هرچه آورد به چنگ همه بهره ٔ تو است
وین اندر او نشانی کلب معلم است.
سوزنی.
تا چند روز بینی سگبانش برنهاده
شیرمرا قلاده همچون سگ معلم.
انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص 337).
صیادی سگی معلم داشت. (سندبادنامه ص 200). تعلیم رایض در دقایق ریاضت بهیمه را مرتاض می گرداند و معلم و مهذب می کند. (سندبادنامه ص 54). شریفترین انواع آن است که کیاست و ادراک او به حدی رسد که قبول تعلیم و تأدیب کند تا کمالی که در او مفطور نبود، او را حاصل شود مانند اسب مؤدب و باز معلم. (اخلاق ناصری ).
از بیم شیر رایت عدلش همیشه گرگ
در حفظگوسفند چو کلب معلم است.
ابن یمین.

معلم. [ م ُ ع َل ْ ل ِ ] (ع ص ، اِ) آموزاننده. (غیاث ) (آنندراج ). آموزنده. تعلیم کننده. مدرس. (ناظم الاطباء). آموزگار. آموزنده. استاد. مدرس. شیخ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
فرستاده ٔ شاه چون دید زود
همان بانگ و خشم معلم شنود.
فردوسی.
چنانکه طوطی در آینه نگرد و معلمش در پس آینه تلقین می کند. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 6).
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز وعتاب و ستمگری آموخت.
سعدی.
همه قبیله ٔ من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت.
سعدی.
به مکتبی نرفته و ابجدی نخوانده ، معلم علوم اولین و آخرین بود. (قائم مقام ).
- معلم و متعلم ؛ استاد و شاگرد. (ناظم الاطباء).
|| دانشمند و فیلسوفی که جامع علوم عصر خود و واضع بخشی از دانشها باشد.
- معلم اول ؛ کنایه از ارسطو چرا که علم حکمت را اول ارسطو به قید کتابت آورده تعلیم نمود و قبل از ارسطو حکمای سابق حکمت را به شاگردان زبانی تعلیم می نمودند. (غیاث ) (آنندراج ). لقب ارسطو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در روضات الجنات گوید سبب معلم اول گفتن ارسطو آنکه وی نخستین واضع علم منطق بوده و نخستین کسی است که مذهب تناسخ را ابطال نمود و مطالب سخیف و موهوم را از میان مطالب حکمت برانداخت و راه دلیل و برهان منطقی را بازنمود. (از ریحانةالادب چ 2 ج 5 ص 345).
- || به اصطلاح اوباشان شیطان باشد. (آنندراج ). شیطان.(ناظم الاطباء). و رجوع به معلم الملائک شود.
- || مراد آدم علیه السلام که فرمود: یا آدم انبئهم باسمائهم . (فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی جعفر سجادی ).
- معلم ثالث ؛ صاحب الذریعه چندین جا ابن مسکویه را به وصف معلم ثالث ستوده است. (از ریحانة الادب چ 2 ج 5 ص 345). لقب ابوعلی احمد مسکویه است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- || در بعضی از عبارات میرداماد اشاره به خودش است. (ریحانة الادب چ 2 ج 5 ص 345).
- || گاه لقب معلم ثالث را به ابوعلی حسین بن عبداﷲبن سینا شیخ الرئیس داده اند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- معلم ثانی ؛ کنایه از ابونصر فارابی چرا که کتب حکمت یونانی را که ارسطو و غیره تحریر کرده اند اول ابونصر فارابی آنها را از یونانی به عربی مترجم نموده تعلیم کرد. (غیاث ) (آنندراج ). لقب ابونصر فارابی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ابونصر فارابی شود.
|| ناخدا و ملاح جهاز را نیز گویند چرا که اوماهر احکام کشتی و جهاز باشد. (غیاث ) (آنندراج ) :
می دود گر جانب گرداب دائم همچو موج
از معلم کشتی ما دارد این تعلیم را.
سلیم (از آنندراج ).

معنی معلم به فارسی

معلم
( اسم ) ۱ - تعلیم دهنده آموزنده : بمکتبی نرفته و ابجدی نخوانده معلم علوم اولین و آخرین بود. توضیح معلم اعم از آموزگار دبیر و استاد ( بمعانی خاص ) است . یا معلم ازلی . خدای تعالی : بکمال کیاست و و فور حصافت جانب شریف فرزندی کهملفن عقلی و معلم ازلی دارد یقین محقق وظن مصدق داریم . ۲ - عالم و فیلسوفی که جامع علوم عصر و واضع بخشی از دانشها باشد . یا معلم اول . لقب ارسطو . یامعلم ثانی ( دوم ). لقب ابونصر فارابی جمع : معلمین .
آموزاننده تعلیم کننده
لقب شیطان
( اسم ) مدرسه مکتب .
(مصدر) ۱ - نشان کرده شدن . ۲ - منقش و مخطط شدن ( جامه لباس فرش ) : ... و داند که هر که او را کسوت عدم بطراز و جود معلم شد ....
امیر جعفر . از شاعران قرن یازدهم هجری است که به معلمی اشتغال داشت .
دهی از دهستان دابو بخش مرکزی شهرستان آمل . دشت معتدل مرطوب . دارای ۶۴٠ تن سکنه . آب از رودخانه هراز.
دهی از دهستان دشت سر است که در بخش مرکزی شهرستان آمل واقع است .
دهی از دهستان معلم کلایه تابع شهرستان قزوین در ۵۴ کیلومتری شمال شهر قزوین. کوهستانی سردسیر. دارای ۴۲۸ تن سکنه محصولات : غلات بنشن ارزن گردو و جالیز. شغل مردم آن کشاورزی. صنایع دستی زنان کرباس بافی .
دهی از دهستان نشتاست که در شهرستان شهسوار واقع است .
[ گویش مازنی ] /moallem kooh/ از توابع نشتای عباس آباد
شاعر عرب
( صفت ) آموزگار آموزنده : ( استاد معلم چو بود کم آزار خرسک بازند کودکان در بازار . ) ( سعدی )
بندری از دهستان حومه بخش لنگه است که در شهرستان لار واقع است .
ابن احمد ابن ابراهیم ابن حسن ابن سلیمان قرشی مقدسی مکنی بابیالتقی
آسمان دنیا یا فلک قمر قباپوش

معنی معلم در فرهنگ معین

معلم
(مَ لَ) [ ع . ] (اِ.) علایم راهنمایی در کنار راه و جاده . ج . معالم .
(مُ عَ لِّ) [ ع . ] (اِفا.) آموزنده ، تعلیم کننده .
(مُ لَ) [ ع . ] (اِمف .) نشان دار، شناخته شده .

معنی معلم در فرهنگ فارسی عمید

معلم
تعلیم دهنده، آموزاننده، آموزگار.
چیزی که به واسطۀ نشان و علامت مخصوصی ممتاز باشد و شناخته شود، نشان دار.
تعلیم داده شده، آموخته شده.

معلم در دانشنامه اسلامی

معلم
معنی مُعَلَّمٌ: یاد داده شده
ریشه کلمه:
علم‌ (۸۵۴ بار)
معلم اصفهانی ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • محمدباقر بن محمدرضا معلم خوراسکانی اصفهانی، از فضلاء و نویسندگان کتب در قرن یازدهم هجری در اصفهان• محمدباقر بن خالد معلم اصفهانی، از خطاطان ثلث نویس قرن دهم هجری در اصفهان
...
«حسین معلم»، دهم مهرماه 1324ش در خانواده متدیّن، عالم پرور و ادب دوست معلّم، دیده به جهان گشود. پدر و مادر، او را از حبّ خامس آل عبا (ع)، حسین نامیدند. در 5 سالگی پای به دبستان نهاد و در حلقه دانش آموزان مدرسه منوچهری دامغانی جای گرفت. پس از گذران دوران دبستان، به مقطع دبیرستان وارد شد و طیّ این زمان، سرآمد دانش آموزان فرهیخته دبیرستان فردوسی دامغان بود. وی از کودکی در نزد پدر فاضل خویش، ادب آموخت و در پیشگاه مادر شجاعش، درس زندگی فراگرفت و این کمالات را همه حال، توشه راه علم آموزی اش نمود. سال 1342ش پس از اتمام دوره دبیرستان، عازم خدمت سربازی شد و 24 ماه در کسوت معلّمی به آموختن دانش آموزان روستایی پرداخت. سال 1344 با مدرک دیپلم به استخدام اداره فرهنگ دامغان درآمد و به امر تدریس در روستاهای زرگرآباد و غنی آباد دامغان اهتمام داشت. در عصری دیگر، به دامغان مراجعت کرد و تحت عنوان دبیر دبیرستان های فردوسی و کوروش و مدرس دانشسرای مقدماتی، به ارائه خدمات ارزنده آموزشی و تربیتی پرداخت. سال 1354 در رشته حقوق دانشکده علوم سیاسی و حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از کسب محضر اساتید مسلّم و ارجمندی همچون دکتر کاتوزیان، دکتر امامی و... به دریافت دانشنامه کارشناسی حقوق از برترین دانشکده حقوق ایران مفتخر گشت.
سال 1356 به همراه جمعی از معلمان انقلابی و متعهد دامغان، انجمن اسلامی معلمان این شهر را بنیان نهاد و در کنار دوست و یار صمیمی اش، شهید حاج سید حسن شاهچراغی، جنایات رژیم پهلوی و وابستگی های سردمداران آن را در مجامع و جلسات گوناگون افشاء می کرد. پس از پیروزی انقلاب، برای مدت کوتاهی از سوی استاندار وقت سمنان به سمت شهردار دامغان منصوب شد و با سامان دادن به اوضاع و احوال شهرداری، شغل اصلی خود یعنی معلّمی را تداوم داد. پذیرش مسئولیت اداره آموزش و پرورش شهرستان شاهرود در سال های آغازین طلوع فجر انقلاب و مصادف با تحرکات عوامل ضدّ انقلاب و... آزمون دیگری برای احراز شایستگی و توانمندی وی بود. او در این هنگام، با حکمت و تدبیری برآمده از آموزه های اسلامی، بر طوفان حوادث فائق آمد و یک سال و نیم از زمانه تثبیت نظام جمهوری اسلامی را به عهدشناسی و مسئولیت مداری در مدیریت آموزش و پرورش شاهرود گذارنید.
ضرورت تدوین مجدد کتب درسی، مسئولان وقت وزارت آموزش و پرورش را به بهره مندی از مراتب دانش و بینش او تشویق کرد تا آن جا که کارشناسی آموزش و پرورش در نظام های جهانی بر عهده وی قرار گرفت و به تألیف کتب ادبیات دوران دبیرستان همراه با برادر اندیشمندش «استاد علی معلم» و دوست فرزانه اش «استاد محمود معارف»22 همت گماشت و در اثنای نگارش این آثار ارزشمند ادبی، ضمن دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای، «رئیس جمهور وقت»، از راهنمایی های معظمً له در مسیر تدوین کتب بهره گرفت.
از فعالیت های دیگر وی می توان به تاسیس مجموعه فرهنگی معلم و دبیرستان غیرانتفاعی دخترانه میعاد، همکاری در تدوین برنامه ها با معاونت ایدئولوژی دانشگاه امام حسین(ع)، مدیر مسئول یکی از قدیمی ترین نشریات کودکان و نوجوانان، در دوران پس از انقلاب با نام «جوانه»، تولیت مدرسه علمیه موسویه دامغان و... اشاره نمود.
وی پس از اتمام این ماموریت کاری، به دامغان بازگشت و در کنار اشتغال به معلّمی و کشاورزی، در تاسیس و توسعه دفتر نشر فرهنگ اسلامی و کتابخانه بزرگ قمر بنی هاشم حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) دامغان، دوشادوش شهید شاهچراغی و سایر بزرگان این شهر تاریخی، ماندگارترین صفحات از کتاب عمر پربار خویش را رقم زد و این تلاش عالمانه از گذشته تاکنون همچون آفتاب تابنده ای روشنی بخش راه دانش پژوهان و فرزانگان دیار کویری دامغان می باشد و این دفتر و کتابخانه کم نظیر آن که از نخستین رویش های انقلاب اسلامی در دامغانند، توانسته موجد تحولات چشمگیر اجتماعی و موجب اثرات قابل توجه فرهنگی شود.
از ایشان تا به امروز، تعداد 12 اثر به نام های درس ادبیات فارسی، 1360-1363- نقد نیازی، 1370- راز ربّانی، 1372- آتش عشق- آتش و عطش- تصحیح کتاب اعلام دامغان با همکاری دکتر حسن ذوالفقاری منتشر گردیده و کار ترجمه کتاب شریف مفاتیح الجنان به فارسی سلیس و روان توسط این شخصیت عالیقدر، پایان یافته و در آینده ای نزدیک به زیور نشر آراسته خواهد شد.
استاد علی معلم دامغانی در سال 1330 در دامغان متولد شد.
علی معلم دامغانی پس از اخذ دیپلم در سمنان و شاهرود به تحصیل در دانشکده های حقوق و ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران پرداخت و از آن پس به مطالعه آزاد در زمینه شعر به ویژه سرودن اشعار انقلابی پرداخت.
وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 از وقایع مهم روزگار زندگی علی معلم دامغانی بود که به محتوای اشعار وی تاثیری اساسی داشته است.
وی در حین تحصیل در رشته های ادبیات و حقوق به موسیقی نیز علاقه مند بود و در این زمینه نیز آموزش هایی دیده است. و از وقایعی مهمی که بر زندگی ادبی علی معلم دامغانی تاثیر نهاد، انقلاب اسلامی بود که محتوای شعر معاصر وی را به خود اختصاص داد.
علی معلم دامغانی مدتی را به تدریس شعر، ادبیات و موسیقی اشتغال داشته است. سایر فعالیت ها و برنامه های روزمره او مطالعه آثار ادبی و سرودن شعرهای انقلابی از اموری است که اوقات فراغت علی معلم دامغانی را به خود اختصاص می دهد. همچین با حضور در همایش های بزرگ ادبی حضور خود را پررنگ تر می کند. همفکران وی سیدعلی موسوی گرمارودی، مشفق کاشانی و محمود شاهرخی برخی از شاعران انقلابی و از همفکران علی معلم دامغانی هستند.
علی معلم دامغانی از جمله شاعرانی است که در فضای معاصر در ستایش انقلاب اسلامی و عرفان اشعاری می سرایند. او دارای جوائز و نشان هایی است. در سال 1380 در نخستین همایش چهرهای ماندگار به عنوان چهره برگزیده در زمینه شعر و ادب فارسی برگزیده و معرفی شد. ریاست فرهنگستان هنر را استاد علی معلم دامغانی در سال 1388 بنابر تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و با حکم رئیس جمهور به عنوان دومین رئیس فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران بر عهده گرفت. وی علاوه بر تدریس شعر، موسیقی و ادبیات، معاون فرهنگی حوزه هنری سازمان تبلیغات، عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس مرکز موسیقی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بوده است.
وی پس از انقلاب علاوه بر تدریس و تحقیق در شعر، موسیقی و ادبیات، معاونت فرهنگی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریئس مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما بوده است. مشاغل و سمت های مورد تصدی: علی معلم دامغانی علاوه بر تدریس در زمینه شعر، موسیقی و ادبیات، معاونت فرهنگی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، عضویت در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریاست مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما را بر عهده داشته است.

معلم در جدول کلمات

معلم
مدرس
معلم ادب
لقمان
معلم اول
ارسطو
معلم ثانی
فارابی
معلم دانشگاهی
استاد
معلم دبستان
اموزگار
معلم زن
اتون
معلم متوسطه
دبیر
معلم مقطع متوسطه
دبیر

معنی معلم به انگلیسی

teacher (اسم)
دبیر ، مربی ، معلم ، اموزگار ، مدرس ، اموختار
pointer (اسم)
شاهین ترازو ، نشان دهنده ، معلم ، اشاره کننده ، عقربک ، عقربه ، اشارهگر ، توصیه مفید ، نوعی سگ شکار ی ، نشان گیرنده
educator (اسم)
مربی ، معلم ، فرهیختار
instructor (اسم)
یاد دهنده ، معلم ، اموزگار ، اموزشیار
guru (اسم)
معلم ، معلممذهبی
preceptor (اسم)
پیر ، مربی ، معلم
pedagog (اسم)
معلم ، اموزگار ، اموزگار علم فروش
pedagogue (اسم)
معلم ، اموزگار ، اموزگار علم فروش

معنی کلمه معلم به عربی

معلم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی معلم

Zahra Ghobeyshavi ١٦:٥٥ - ١٣٩٦/٠١/٠٩
دبیر ، کسی که به ما درس و چیز های دیگر آموزش می دهد
|

شهریار مرزبان ١٠:٤٧ - ١٣٩٦/٠١/٢٨
آموزش دهنده ی علم
|

سارینا ٢١:٤٣ - ١٣٩٦/٠٢/٠١
این واژه عربی است و پارسی آن واژه ی پهلوی آموژاک است
|

ویدا ٠٩:١٤ - ١٣٩٧/١١/١٠
ڪسی ڪہ عݪلم می آموزد
|

داتیس ١٧:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٢١
teacher
|

گیتا صفرپور ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
گایش
تم
|

پیشنهاد شما درباره معنی معلم



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معلم کیست   • فیش حقوقی معلمان   • مقاله درباره معلم   • هوشمند معلم   • مقام معلم   • همراه معلم   • شعر معلم   • ضمن خدمت فرهنگیان فارس   • معنی معلم   • مفهوم معلم   • تعریف معلم   • معرفی معلم   • معلم چیست   • معلم یعنی چی   • معلم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معلم
کلمه : معلم
اشتباه تایپی : lugl
آوا : mo'allem
نقش : اسم
عکس معلم : در گوگل


آیا معنی معلم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )