برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1330 100 1

مغز

/maqz/

مترادف مغز: دماغ، کله، سر، مخ، دانه، هسته، جوهر، اصل، لب ، عقل، فکر، وسط، میان، درون

متضاد مغز: پوست

معنی مغز در لغت نامه دهخدا

مغز. [ م َ ] (اِ) ماده ٔ عصبی که در جوف کله ٔ سرواقع شده و آن را پر کرده. (ناظم الاطباء). مخ. دماغ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دماغ. و با لفظ کافتن و خراشیدن و پریشان کردن و پریشان شدن و پریشان داشتن و در عطسه افکندن و در رعاف آوردن و در استخوان کردن و در استخوان کشیدن و در پوست کاستن مستعمل ، و آشفته مغز، آلوده مغز، بیدارمغز، پاک مغز، پخته مغز، پوچ مغز، تنک مغز، تهی مغز، تیره مغز، تیزمغز، جوشنده مغز، چارمغز، حرام مغز، خشک مغز، سبک مغز، سخت مغز و سیه مغز ازمرکبات آن است. (آنندراج ). اوستا مزگا (دماغ )، پهلوی مزگ ، هندی باستان مجان (مغز)، اُسِّتی مغز ، بلوچی «مژگ » ، سریکلی «موژگ » (استخوان مغز)، «مُغز» شغنی مغز (مغز) که همه عاریتی هستند... افغانی ماغزه (مغز) (مفرد و جمع)... کردی مگز و در اوراق مانوی (پارتی ) مگس (مغز). ماده ٔ عصبی نرمی که در جمجمه قرار دارد و مرکز احساسات ومبداء حرکات ارادی می باشد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). مرکز اعصاب که در استخوان جمجمه ٔ حیوانان ذی فقار قرار دارد و از آن انسان بسیار پیچیده است و از دو نیم کره تشکیل یافته که دارای چین خوردگیهای فراوان است. (از لاروس ) :
هست ز مغز آن سرت ای منگله
همچو زوش مانده تهی کشکله.
رودکی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
یکی صمصام اعداکش عدوخواری چو اژدرها
که هرگز سیر نبود وی ز مغز و از دل اعدا.
دقیقی (گنج بازیافته ص 77).
همه مغز مردم خورد شیر و گرگ
جز از دل نجوید پلنگ سترگ.
فردوسی.
به روزی دو کس بایدت کشت زود
پس از مغز سرشان بباید درود.
فردوسی.
دوای تو جز مغز آدم چو نیست
بر این درد و درمان بباید گریست.
فردوسی.
کف یوز پرمغز آهوبره
همه چنگ شاهین دل کو دره.
عنصری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
از دل گردان برآر زهره به پیکان
در سر مردم بکوب مغز به کوپال.
منوچهری.
...

معنی مغز به فارسی

مغز
( اسم ) ۱ - مخ : [ روزکی چند باش تا بخورد خاک مغز سر خیال اندیش . ] ( گلستان . قر . ۵۱ ) یا مغز تیره . نخاع یا مغز حرام . نخاع یا مغز سر . مخ ۲ - ماده نرم جوف استخوانها . یا مغز استخوان . ماده نرم جوف استخوانها که تشکیل شده از مقادیری سلولهای چربی و رگهای خونی و الیاف عصبی و عوامل گلبول ساز مخ عظام : [ از خوردن زخم سفته جانش پیدا شده مغز استخوانش . ] ( لیلی و مجنون نظامی . چا . وحید . ۳ ) ۸۵ - قسمت مرکزی و میانی برخی اندامها از قبیل ساقه و ریشه و هسته : مغز بادام مغز گردو و غیره . یا مغز پسته یی . برنگ مغزپسته برنگ سبز شبیه بمغز پسته . یا مغز هسته . دانه گیاهان که در داخل غشائ صلب و چوبی شده هسته برخی گیاهان - که دارای میوه شفت هستند - قرار دارد از قبیل بادام و زرد آلو و هلو و گیلاس و میوه های نظیر آنها . یا ( چون ) دو مغز در یک پوست بودن . دوست صمیم بودن . یا مغز تر کردن . سخن گفتن صحبت کردن . یا مغز در سر کردن خاموش شدن سکوت کردن . ۴ - بینی :[ خویش را تاویل کن نه اخبار را مغز را بد گوی نه گلزار را . ] ( مثنوی . نیک . ۵ ) ۲۳٠ : ۱ - ماده اصلی هر چیز جوهر هر شئ : [ هر که کل اشیائ نداند مغز و اجزائ نشناسد . ] ( مقامات حمیدی . چا . شمیم . ۱۵٠ )
گاو ماده که بار بر وی دشوار باشد
[ گویش مازنی ] /maghez/ بزی که گوش های پهن و بلندی دارد - بز با گوش خال خالی & مگس
[bone marrow] [ارتاپزشکی] بافت نرم و اسفنجی که داخل حفره های استخوان را پر می کند و در جوانان، یاخته های خون ساز دارد و در سالمندان چربی جانشین آن شده است
[ گویش مازنی ] /maghez bacheraaniyen/
( مصدر ) بسیار گفتن و درد سر بحاضران دادن .
پالاینده مغز تهی کننده مغز
بی مغز و تهی مغز
...

معنی مغز در فرهنگ معین

مغز
(مَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - ماده نرم و خاکستری رنگی که در کاسة سر یا میان استخوان است . ۲ - عقل ، فکر. ۳ - شخص دانا و آگاه و نخبه . ۴ - بخش درونی هر چیزی . ۵ - وسط ، میان . ۶ - درون میوه هایی مانند: گردو، پسته ، بادام .
( ~. بُ دَ) (مص ل .) با پُرحرفی اسباب دردسر کسی را فراهم کردن .
(دِ. مَ) (ص مر.) ۱ - خشمناک . ۲ - هوشیار.
( ~. مَ) ۱ - تندخو. ۲ - احمق ، خل .
( ~ . مَ) (ص مر.) سبکسر، سفیه ، سبک عقل ، کم خرد.
( ~ . مَ) (ص مر.) نک گران سر.

معنی مغز در فرهنگ فارسی عمید

مغز
۱. (زیست شناسی) بخش نرم و خاکستری رنگی که درون جمجمه قرار دارد، مخ.
۲. مادۀ چرب که میان استخوان جا دارد.
۳. آنچه در هستۀ میوه یا درون برخی میوه ها وجود دارد.
۴. [مجاز] اصل و حقیقت چیزی.
۵. [مجاز] سر.
۶. [مجاز] نخبه، بااستعداد، باهوش.
* مغز تیره: (زیست شناسی) [قدیمی] = نخاع
۱. پاک رای، پاک اندیشه، پاکیزه مغز.
۲. زیرک، هوشیار.
= پاک مغز
کم خرد.
= نخاع
فاقد توانایی دریافت افکار جدید، قشری.
۲. یاوه گو.
سبک سر، سفیه، ابله، سبک عقل، کم خرد: سبک مغزان به شور آیند از هر حرف بی مغزی / به فریاد آورد اندک نسیمی نیستانی را (صائب: لغت نامه: سبک مغز).
شوریده دماغ، سودایی، مالیخولیایی، دیوانه.
متکبر، مغرور، گنده دماغ.

مغز در دانشنامه اسلامی

مغز متفکر جهان شیعه، کتابی به قلم ذبیح الله منصوری نویسنده و مترجم درباره امام صادق(ع). این کتاب در دهه ۱۳۵۰ش در ایران منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت و بارها تجدید چاپ شد. آشتی دادن علم و دین از دغدغه های اصلی این کتاب است. مترجم مدعی است این کتاب، اقتباس و ترجمه کتابی است که جمعی از نویسندگان در مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ فرانسه نوشته اند. منتقدان متعددی این کتاب را ساخته و پرداخته منصوری می دانند و اصالتی برای آن قائل نیستند.
ذبیح الله منصوری (۱۲۷۶ - ۱۳۶۵ ه ش) در سنندج به دنیا آمد. در کودکی زبان فرانسه آموخت. با روزنامه های ایران ما و اختر امروز، مجله های روشنفکر، سپید و سیاه، امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنی ها همکاری کرد. عمده کارهای او ترجمه و تهیه نوشته های علمی بود. گفته می شود حدود ۱۴۰۰ کتاب و نشریه منتشر کرده که از پرفروش ترین کتاب ها در زبان فارسی بوده اند. بنابر شواهد موجود، بسیاری از کارهای او که با عنوان ترجمه چاپ شده، تالیف و ساخته ذهن خود او بوده، اما بنا بر اقتضائات فرهنگی جامعه و تمایل ناشران برای چاپ آثار ترجمه از نویسندگان خارجی، وی کارهایش را در پوشش ترجمه چاپ می کرد. منصوری آثار فراوانی از خود به جای گذاشته است؛ سینوهه پزشک مخصوص فرعون، خواجه تاجدار، خداوند اَلَموت (حسن صباح)، ابن سینا نابغه ای از شرق، اسپارتاکوس، امام حسین و ایران، افکار مِتِرلینگ، خداوند بزرگ و من، خداوند بزرگ و انسان، محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، عایشه، و امام جعفر صادق مغز متفکر جهان شیعه.
این کتاب متاثر از فضای اندیشه دینی در دهه ۵۰ شمسی است. کتاب در زمانی منتشر شده است که هویت جویی و هویت خواهی در ایران مطرح است و انتشار کتاب هایی که زمینه ساز پیوند دین و دنیای مدرن و بازسازی هویت دینی باشند، با استقبال مردم مواجه می شد. دفاع علمی از دین واکنشی به گفتمان نوسازی غربی و شرقی بود. در دهه های بیست تا پنجاه شمسی روند رو به رشد ادبیات دینی علم زده را در میان دانشگاهیان دین مدار و روحانیان دانشگاه دیده می توان مشاهده کرد.

مغز در دانشنامه ویکی پدیا

مغز
مَغْز یکی از حسّاس ترین و پیچیده ترین اعضای بدن در همه مهره داران و بیشتر بی مهرگان است که در برخی گونه ها ۲ درصد از وزن بدن جان دار را تشکیل می دهد. در انسان حدود ۲۰ تا بیش از ۲۵ درصد کالری (انرژی) روزانه را مصرف می کند و بیشتر انرژی خود را از کربوهیدرات ها (گلوکز خون) جذب می کند و این سوخت را سریع می سوزاند حتّی زمانی که شخص در خواب است، مغز بیشتر از هر عضوی از بدن اکسیژن مصرف می کند. به نارسایی مغزی اسکم مغزی می گویند. مغز شامل نیمکره های مخ، مخچه و ساقه مغز است. بیشتر حجم مغز را نیمکره های مخ تشکیل می دهند. نیمکره های مخ باعث می شوند تا انسان بتواند فکر کند و حرف بزند و مسائل را حل کنند. نیمکره چپ فعالیت های نیمه راست بدن و نیمکره راست فعالیت های نیمه چپ بدن را کنترل می کند. اما آن ها همکاری هم دارند مثلاً در موقع نگاه کردن.هر دو نیم کره به طور همزمان از همه بدن اطلاعات را دریافت و پردازش می کنند.هر نیم کره کارهای مخصوص به خود را نیز دارد.مثلا نیم کره چپ به توانایی استدلال و ریاضیات و نیم کره راست مخ در مهارت های هنری تخصص یافته است. مخچه هم مرکز برخی تعادل بدن است و با ورزش های مانند ژیمناستیک و بند بازی تقویت می شود. بخش دیگر مغز ساقه مغز است که واصل مخ و مخچه به نخاع است. ساقه مغز شامل سه بخش است: مغز میانی و پل مغزی و بصل النخاع. بصل النخاع در بالای نخاع است و مرکز فعالیت های غیرارادی بدن است و برای همین مشهور به گره حیات است. مخ شامل لوب های مختلفی است:
بیماری های التهابی در مغز: شامل مننژیت، آنسفالیت
بیماری های وابسته به خونرسانی مغز: شامل سکته مغزی، حمله ایسکمیک گذرا، خونریزی
هیپرتنسیون اندوکرانیک یا افزایش فشار داخل مغز
هیدروسفالی: در دو نوع ارتباطی و غیر مرتبط
انواع تومور مغزی
صرع و دمانس
پارکینسون و بیماری هانتینگتون
که در هر یک از این لوب ها حواس مختلفی وجود دارد برای مثال لوب پیشانی: حس بویایی؛ لوب پس سری: حس بینایی؛ لوب گیجگاهی: حس شنوایی؛ لوب آهیانه: مرکز حواس پیکری مانند لامسه. همچنین مغز دارای دستگاه لیمبیک هست.
مغز در همهٔ مهره داران و بیشتر بی مهرگان مرکز دستگاه عصبی است. تنها شماری از بی مهرگان مانند اسفنج دریایی، عروس دریایی، آب دزدک دریایی بالغ و ستاره دریایی مغز ندارن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مغز در دانشنامه آزاد پارسی

مغز (brain)
در جانوران عالی، تودۀ یاخته های عصبیمتصل به هم و تشکیل دهندۀ قسمت جلویی دستگاه عصبی مرکزی، و کنترل کننده و هماهنگ کنندۀ فعالیت های این دستگاه. در مهره داران، مغز در جمجمه جا گرفته و شامل سه ناحیه اصلی است. در قاعدۀ ساقۀ مغزی، بصل النخاعقرار دارد که شامل مراکز کنترل تنفس، شدت و قدرت ضربان قلب، فشار خون، و کنترل و تنظیم درجۀ حرارت بدن است. مخچهروی آن قرار گرفته است و با هماهنگ کردن اعمال عضلانی پیچیده ای نظیر حفظ شکل بدن و حرکت اندام های حرکتی و کنترل تعادل مرتبط است. نیمکره های مخیک جفت برآمدگی انتهای جلویی مغز جلویی اند و در مهره داران اولیه اساساً به حواس مرتبط اند، اما در مهره داران عالی، بسیار توسعه یافته و در هماهنگی همۀ پیام های ورودی حسی و خروجی حرکتی و نیز در تفکر، هیجانات، حافظه و رفتار دخیل اند. اطلاعات حسی به شکل تکانه های عصبی از گیرنده ها به نیمکره های مخ می رسند. این گیرنده ها ممکن است در اندام های حسی باشند؛ یاخته های مخروطی (یاخته های حساس به نور) در شبکیۀ چشم از آن جمله اند که تکانه ها یا پیام ها را با عصب بینایی به مغز می فرستند. نیمکره های مخ اطلاعات دریافت شده را پردازش می کنند و تکانه هایی برای پاسخ بدن به آن ایجاد می کنند. در مهره داران، بسیاری از رشته های عصبی که از دو طرف بدن می آیند، هنگام ورود به مغز همدیگر را قطع می کنند. بنابراین، نیمکرۀ چپ مغز در ارتباط با طرف راست بدن است و برعکس. در انسان ها، عدم تقارن خاصی در دو نیمۀ مخ توسعه پیدا کرده است. در افراد راست دست، به نظر می رسد نیمکرۀ چپ نقش بیشتری در کنترل کلامی و بعضی مهارت های ریاضی داشته باشد، در حالی که نیمکرۀ راست بیشتر در درک فضایی نقش دارد. اصولاً محل مهارت ها و توانایی ها در مغز نزدیک هم نیستند. در مغز و سایر قسمت های دستگاه عصبی، تکانه های عصبی با ناقلین عصبی از محل سیناپس عبور می کنند. در پستان داران، نیمکره های مخ بزرگ ترین قسمت مغزند و قشر مخدر آن ها قرار گرفته است. قشر مخ شامل لایه سطحی ضخیمی از اجسام سلولی یا مادۀ خاکستری است و زیر آن رشته های عصبی یا مادۀ سفید قرار دارند که قسمت های متفاوت قشر را به هم، و نیز به دیگر نقاط دستگاه عصبی مرکزی وصل می کند. همچنان که پیچیدگی مغز افزایش می یابد، در سطح مغز چین های عمیق ایجاد می شود. در پستان داران ع ...

نقل قول های مغز

مغز عضوی است که به عنوان مرکز سیستم عصبی در تمام مهره داران و بسیاری از حیوانات بی مهره عمل می کند.
• «حیوانات که از جمادات متمیّزند به واسطهٔ حس و حرکت متمیّزند و آغاز آن حس و حرکت، از دِماغ باشد؛ و در دماغ هفت عصبه است که به واسطهٔ آن عصبات، حس و حرکت به عصبات دیگر رسد و همهٔ اندام محسوس و متحرک باشند.»
• «هیچ عضوی به نیست مردم/ از دل و از دماغ بهتر نیست.» -> ضیاءالدین نخشبی در چهل ناموس؛ ناموس سیوم در مناقب دماغ

ارتباط محتوایی با مغز

مغز در جدول کلمات

مغز
مخ
مغز استخوان
نقی
مغز سر
مخ
مغز یا هسته اصلی چیزی
لب
التهاب حاد بافت مغز مغزی
انسفالیت
خورشت مغز گردو
فسنجان
خورشی با مغز گردو
مسما
قسمتی از مغز سر که بسیاری از اعمال حیاتی بدن را تنظیم می کند
یکی از مخلفات غذایی که آن را با چلوکباب | زیتون پرورده | باقالی و مغز گردو میل می کنند
اشپل

معنی مغز به انگلیسی

brain (اسم)
ذکاوت ، مغز ، هوش ، مخ ، کله ، خرد
nucleus (اسم)
هسته ، لب ، اساس ، مغز
kernel (اسم)
هسته ، دانه ، شالوده ، مغز ، تخم ، هسته اصلی ، مغزهسته ، خستو
marrow (اسم)
جوهر ، مغز ، مخ ، مغز استخوان ، قسمت عمده
pith (اسم)
قوت ، مغز ، اهمیت ، مغز میوه ، مغز حرام ، مغز تیره ، مخ استخوان
pate (اسم)
سر ، مغز ، کله ، سر یا قسمتی از سر انسان
encephalon (اسم)
مغز ، مخ ، دماغ
pericranium (اسم)
مغز ، کله ، قسمت خارجی جمجمه ، سمحاق
gray matter (اسم)
مغز ، مادهخاکستری بافت عصبی

معنی کلمه مغز به عربی

مغز
دماغ , عقل , لب , نخاع , نواة , يافوخ
نخاع
لوز
لحمي
قلب
غسل الدماغ
رصاص اسود
لحم
صدفة
صميم
دماغ
شحمة الاذن
فارغ
ابله , سخيف

مغز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
مغز شئ یعنی عصاره شئ مفهوم شئ
شاهرودی
هسته
sportwoman
مغز
درونی ترین لایه شیء
هسته
جدیری
مغز، غین وقاف در فارسی نیست.وغین وقاف مخصوص زبان عربی وترکی است.اگرمغز عربی بود.چندتا هم خانواده داشت و به بابهای مختلف می رفت. با این حساب مغز یک کلمه ی ترکی است.نام دیگرش به ین(مغز) است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قسمت های مغز   • آناتومی مغز انسان   • مغز در جدول   • معنی مغز   • مغز انسان های باهوش   • مغز انسان چگونه کار میکند   • ساختار مغز انسان   • مغز چیست   • مفهوم مغز   • تعریف مغز   • معرفی مغز   • مغز یعنی چی   • مغز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مغز
کلمه : مغز
اشتباه تایپی : lyc
آوا : maqz
نقش : اسم
عکس مغز : در گوگل

آیا معنی مغز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )