انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1072 100 1

مغز

/maqz/

مترادف مغز: دماغ، کله، سر، مخ، دانه، هسته، جوهر، اصل، لب ، عقل، فکر، وسط، میان، درون

متضاد مغز: پوست

معنی مغز در لغت نامه دهخدا

مغز. [ م َ ] (اِ) ماده ٔ عصبی که در جوف کله ٔ سرواقع شده و آن را پر کرده. (ناظم الاطباء). مخ. دماغ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دماغ. و با لفظ کافتن و خراشیدن و پریشان کردن و پریشان شدن و پریشان داشتن و در عطسه افکندن و در رعاف آوردن و در استخوان کردن و در استخوان کشیدن و در پوست کاستن مستعمل ، و آشفته مغز، آلوده مغز، بیدارمغز، پاک مغز، پخته مغز، پوچ مغز، تنک مغز، تهی مغز، تیره مغز، تیزمغز، جوشنده مغز، چارمغز، حرام مغز، خشک مغز، سبک مغز، سخت مغز و سیه مغز ازمرکبات آن است. (آنندراج ). اوستا مزگا (دماغ )، پهلوی مزگ ، هندی باستان مجان (مغز)، اُسِّتی مغز ، بلوچی «مژگ » ، سریکلی «موژگ » (استخوان مغز)، «مُغز» شغنی مغز (مغز) که همه عاریتی هستند... افغانی ماغزه (مغز) (مفرد و جمع)... کردی مگز و در اوراق مانوی (پارتی ) مگس (مغز). ماده ٔ عصبی نرمی که در جمجمه قرار دارد و مرکز احساسات ومبداء حرکات ارادی می باشد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). مرکز اعصاب که در استخوان جمجمه ٔ حیوانان ذی فقار قرار دارد و از آن انسان بسیار پیچیده است و از دو نیم کره تشکیل یافته که دارای چین خوردگیهای فراوان است. (از لاروس ) :
هست ز مغز آن سرت ای منگله
همچو زوش مانده تهی کشکله.
رودکی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
یکی صمصام اعداکش عدوخواری چو اژدرها
که هرگز سیر نبود وی ز مغز و از دل اعدا.
دقیقی (گنج بازیافته ص 77).
همه مغز مردم خورد شیر و گرگ
جز از دل نجوید پلنگ سترگ.
فردوسی.
به روزی دو کس بایدت کشت زود
پس از مغز سرشان بباید درود.
فردوسی.
دوای تو جز مغز آدم چو نیست
بر این درد و درمان بباید گریست.
فردوسی.
کف یوز پرمغز آهوبره
همه چنگ شاهین دل کو دره.
عنصری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
از دل گردان برآر زهره به پیکان
در سر مردم بکوب مغز به کوپال.
منوچهری.
مغزشان در سر بیاشوبم که پیلند از صفت
پوستشان از سر برون آرم که مارند از لقا.
خاقانی.
که پوست پاره ای آمد هلاک دولت آن
که مغز بی گنهان را دهد به اژدرها.
خاقانی.
خورشید زرین دهره بین صحرای آتش چهره بین
در مغز افعی مهره بین چون دانه ٔ نار آمده.
خاقانی.
تا مغز مخالفانْش بینی
خرمن خرمن به کوه و کردر.
؟ (از سندبادنامه ).
در سرش مغز نیست پنداری
مغز او را خری دگر خورده ست.
کمال الدین اسماعیل.
ور چنین است مجد قزوینی
مغز تنها نه مغز و سر خورده ست.
کمال الدین اسماعیل.
زو چو استعداد شد کآن رهبر است
هر غذایی کو خورد مغز خر است.
مولوی.
با مغزکله گفتم ای قوت دل من
زین پرده ات به حیلت خواهم برون کشیدن
مغز از سر ارادت گردن نهاد وگفتا
از تو یکی اشاره از ما به سر دویدن.
بسحاق اطعمه.
و رجوع به مخ و ترکیب های همین کلمه شود.
- مغز الکترونیک ؛ نام نامناسبی است که به ادوات و دستگاههای الکترونیک که قادرند مقداری از اعمال دقیق ، از قبیل محاسبه و حل مسائل ریاضی ، راندن و هدایت وسائل نقلیه و ماشین و ابزارها و جز اینها را بدون دخالت مستقیم انسان به خوبی انجام دهند اطلاق کرده اند. (از لاروس ).
- مغز خر خوردن ؛ کنایه از عقل نداشتن و هرزه لاییدن و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته. (از آنندراج ). بسیار ابله و کانا بودن. (امثال و حکم ج 4 ص 1719) :
ملک مطلب گر نخوردی مغز خر
ملک گاوان را دهند ای بی خبر.
عطار (از امثال و حکم ج 4 ص 1719).
خلق گویند مغز خر خورده ست
هرکه در احمقی تمام بود.
کمال الدین اسماعیل.
مغز خر خوردیم ما تا چون شما
پشه را داریم همراز هما.
مولوی.
- مغز خر کسی را دادن ؛ مغز خر به خورد وی دادن. عقل او را زایل کردن :
شما را مغز خر داده ست ایام
از اینید این سر خر بسته در دام.
عطار (از امثال و حکم ج 4 ص 1719).
- مغز در سر نداشتن ؛ مرادف مغز خر خوردن. (ازآنندراج ). و رجوع به ترکیب مغز خر خوردن شود.
- مغز دیده بر مژگان دویدن ؛ کنایه از گریه ٔ خونین کردن. (آنندراج ) :
بگو تا خود چه در خاطر خلیده ست
چه مغز دیده بر مژگان دویده ست.
طالب آملی (از آنندراج ).
- مغز سر ؛ دماغ. (منتهی الارب ). اسم فارسی دماغ است. (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) :
چو از وی کسی خواستی مر مرا
بجوشیدی از کینه مغز سرا.
فردوسی.
روزکی چند باش تا بخورد
خاک ، مغز سر خیال اندیش.
سعدی (گلستان ).
- مغز شتر خوردن ؛ مغز خر خوردن :
هر کو به غذا مغز شتر خورده نباشد
آلت ز پی شیشه زدودن تبر آرد (؟)
اثیر اخسیکتی (از امثال و حکم ).
و رجوع به ترکیب مغز خر خوردن شود.
- مغز شیربرآوردن ؛ کنایه از کمال قوت و غلبه. (آنندراج ) :
به روز معرکه ایمن مشو ز خصم ضعیف
که مغز شیر برآرد چو دل ز جان برداشت.
سعدی.
- مغز کسی برآوردن ؛ مغز از جمجمه ٔ وی بیرون آوردن. مغز او را متلاشی کردن. پراکنده ساختن مغز وی. کنایه از کشتن و نابود کردن وی :
چو دستت دهد مغز دشمن برآر
که فرصت فروشوید از دل غبار.
سعدی.
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش برآر.
سعدی (گلستان ).
- مغز کله ؛ مغز سر گوسفند و گوساله و غیره. مغز درون جمجمه ٔ گوسفند و غیره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مغز گنجشک خوردن ؛ کنایه از بس دراز گفتن. (از امثال و حکم ج 4 ص 1719).
- مغز کوچک . رجوع به مخچه شود.
|| محل تفکر و تعقل. (ازفهرست ولف ). پایگاه احساس و ادراک و حرکات ارادی و فعالیتهای روانی است. (ازلاروس ) :
بگویش که من نامه ٔ نغز پاک
فرازآوریدستم از مغز پاک.
بوشکور (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
چو بشنید رستم ز بهمن سخن
پراندیشه شد مغز مرد کهن.
فردوسی.
هر آن کس که گیتی به بد بسپرد
به مغز اندرش هیچ باشد خرد.
فردوسی.
مرا اختر خفته بیدار گشت
به مغز اندر اندیشه بسیار گشت.
فردوسی.
ز بالا به ایوان نهادند روی
پراندیشه مغز و روان راه جوی.
فردوسی.
به چشم ، رنگ گل آید همی ز خاک سیاه
به مغز، بوی مل آید همی ز آب روان.
فرخی.
پرشود معده ترا چون نبود میده ز کشک
خوش کند مغز ترا گر نبود مشک سذاب.
ناصرخسرو.
از سر بفکن خمار ازیرا
نپذیرد پند مغز مخمور.
ناصرخسرو.
جز نام ندانی از او ازیرا
کت مغز پر است از بخار صهبا.
ناصرخسرو.
فروغ خشم آتش غیرت در مغز وی بپراکند. (کلیله و دمنه ).
دهلهای گرگینه چرم از خروش
درآورده مغز جهان را به جوش.
نظامی.
مگوچندین که مغزم را برفتی
کفایت کن تمام است آنچه گفتی.
نظامی.
به نرمی گفت کای مرد سخنگوی
سخن در مغز تو چون آب در جوی.
نظامی.
مرد نه از چربی طینت نکوست
نور تن از مغز بود نی ز پوست
از گل چرب ارچه که باشد چراغ
کی زید ار هست ز روغن فراغ.
امیرخسرو.
- مطلبی به مغز کسی فرونرفتن ؛ آن را نیاموختن. آن را نپذیرفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مغز بردن ؛ کنایه از بسیار گفتن و درد سر دادن باشد.(برهان ) (انجمن آرا). کنایه از بی دماغ کردن. (آنندراج ). در تداول امروز، سر بردن :
مغزت نمی برد سخن سرد بی اصول
دردت نمی کند سر رویین چون جرس.
سعدی.
مرغ ایوان ز هول او بپرید
مغز ما برد و حلق خود بدرید.
سعدی (گلستان ، کلیات چ فروغی ص 67).
- || در شاهد زیر ظاهراً به معنی رنج بردن و زحمت کشیدن است : غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز و کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد که مغز و دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بیفایده خوردن کار خردمندان نیست. (گلستان ، کلیات چ فروغی ص 207).
- مغزپوشیده ؛ همان پوشیده مغز است از عالم بالابلند و بلندبالا. (آنندراج ). تهی مغز. تیره رای. نادان :
تو ای مغزپوشیده ٔ سالخورد
ز گستاخی خسروان بازگرد.
نظامی (از آنندراج ).
- مغز تر کردن ؛ کنایه از حرف زدن و سخن کردن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). سخن گفتن. (غیاث ) (فرهنگ رشیدی ). مقابل مغز در سر کردن. (آنندراج ).
- || مغز را جلا دادن. تردماغی پیدا کردن :
به گفتار شه مغز را تر کنم
به گفت کسان مغز در سر کنم.
نظامی (از آنندراج ).
- مغز در سر کردن ؛ کنایه از خاموش شدن و سکوت ورزیدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). خاموش شدن. (فرهنگ رشیدی ) :
به گفتار شه مغز را تر کنم
به گفت کسان مغز در سر کنم.
نظامی (از فرهنگ رشیدی ).
- مغز روشن کردن ؛ کنایه از صحیح الفکر گردانیدن دماغ را. (آنندراج ) :
چنان گوید این نامه ٔ نغز را
که روشن کند خواندنش مغز را.
نظامی (از آنندراج ).
- مغز کسی پوک بودن ؛ سخت نادان بودن او. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مغز کسی پوک شدن ؛ سرش رفتن. ازسر و صدا یا از پرحرفی کسی متأذی شدن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- || قوه ٔ تفکر و تعقل او ضعیف شدن.
- مغز کسی خراب یا معیوب بودن ؛ دیوانه بودن. سفیه بودن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مغز کسی خشک بودن ؛ دیوانه بودن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| مجازاً، خرد. عقل. شعور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
که گر مغز بودیت با خال خویش
نکردی چنین جنگ را دست پیش.
فردوسی.
تو دانی که کاووس را مغز نیست
به تیزی سخن گفتنش نغز نیست.
فردوسی.
هر آن کس که اندر سرش مغز نیست
همه رای و گفتار او نغز نیست.
فردوسی.
چه دانی تو آیین شاهنشهی
که داری سر از مغز و دانش تهی.
فردوسی.
ز افسر سر تو از آن شد تهی
که نه مغز بودت نه رای بهی.
فردوسی.
|| ماده ٔ نرم جوف استخوانها. (ناظم الاطباء). آنچه که درون استخوان است. مخ عظم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- سرما تا مغز استخوان کسی کارکردن ؛ تا اندرون وی سرایت کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سخت اثر کردن سرما. نفوذ کردن سرما تا اعماق وجود او.
- مثل مغز حرام ؛ طعامی بی نمک. (از امثال و حکم ج 3 ص 1489). و رجوع به ترکیب مغز حرام شود.
- مغز استخوان ؛ اسم فارسی مخ است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ). کنایه از مغز قلم است. (انجمن آرا). مخ. (منتهی الارب ). نقی. (دهار). بافتی سرشاراز چربی که در میان سوراخ استخوانهای بلند جای دارد و آن را مغز استخوان زردگویند تا از مغز استخوان قرمز که در استخوانهای اسفنجی قرار دارد و سازنده ٔ گلبول خون است مشخص باشد. (از لاروس ) :
باری ما را غم تو هر شب
همخوابه ٔ مغز استخوان است.
انوری (از انجمن آرا).
در تن خویش از برای قوت او
مغزی از هر استخوانی می کنم.
خاقانی.
از خوردن زخم سفته جانش
پیدا شده مغز استخوانش.
نظامی.
- مغز استخوان (به فک اضافه ) ؛ قسمت داخل استخوان و آنچه که از استخوان حیوان خوردنی باشد. محتوای میان استخوانها :
چو بریان شد از هم بکند و بخورد
ز مغز استخوانش برآورد گرد.
فردوسی.
چو یازید دست گرامی به خوان
از آن کاسه برداشت مغز استخوان.
فردوسی.
- مغزپشت ؛ حرام مغز. (ناظم الاطباء). و رجوع به ترکیب های مغز تیره و مغز حرام شود.
- مغز تیره ؛ رشته ٔ سفیدی است که در وسط استخوانهای تیره ٔ پشت قرار گرفته و آن را مغز حرام می گویند. نخاع. (فرهنگستان ). و رجوع به ترکیب بعد شود.
- مغز حرام ؛ نخاع. (بحر الجواهر). حرام مغز. حرامه مغز. نُخط. پشت مغز. مغز ستون فقرات انسان و گاو و گوسفند و شتر و جز آنها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آن را نخاع شوکی و مغز تیره ٔ پشت نیز نامند که شباهت مختصری به مغز استخوان دارد و قسمتی از سلسله ٔ اعصاب مرکزی است که در مجرای ستون فقرات قرار گرفته و طول آن در انسان بالغ (مرد) 45 و (زن ) 42 سانتی متر است و ضخامت آن در حدود یک سانتی متر است. مغز حرام بطور منظم استوانه ای نیست ، بلکه دو قسمت برآمده ٔ دوکی شکل است (برآمدگی گردنی ، برآمدگی کمری ) و سپس باریک و مخروطی شکل می گردد که آن را مخروط انتهایی می نامند ودر دنباله ٔ آن رشته ٔ انتهایی قرار دارد، مغز حرام از بالا به مغز مربوط و متصل است و در امتداد بصل النخاع می باشد و در حدود سطح افقی است که از وسط یا کنار فوقانی قوس قدامی مهره ٔ اطلس می گذرد. در وسط مقطع عرضی مغز حرام ماده ٔ خاکستری مشاهده می شود که شبیه حرف «هاش بزرگ » k00l)_rb"> a/> است و به عبارت دیگر ماده ٔ خاکستری a di="352561nf" ferh="" revoesuomno="tpircsavaj:piTwohS(' مغز حرام هم مانند تمام قسمتهای سلسله ٔ اعصاب مرکزی از دو ماده تشکیل شده است : یکی مرکزی موسوم به ماده ٔ خاکستری که در وسط مجرای اپاندیم قرار دارد،و دیگری محیطی که ماده ٔ سفید نامیده می شود و ماده ٔ خاکستری رااحاطه می کند.rb"> a/> ازهر طرف به شکل هلالی است که به وسیله ٔ یک قسمت رابط مرکزی به یکدیگر مربوط می شوند. هر هلال در هر طرف دارای یک شاخ قدامی و یک شاخ خلفی است. شاخ قدامی یا حرکتی درشت است و به جلو و خارج متوجه می باشد و محیط آن غیرمنظم است و از آن رشته های اعصاب محرکه خارج می شود و سلولهای عصبی اعصاب محرکه در این قسمت واقعند وعمل آنها علاوه بر حرکت ، تغذیه را نیز شامل می شود. شاخ طرفی معمولاً از هشتمین مهره ٔ گردنی تا دومین مهره ٔ کمری کشیده شده است و آن را شاخ حسی گویند، زیرا الیاف حسی به این شاخ منتهی می شوند. در وسط ماده ٔ خاکستری مرکزی سوراخی است موسوم به مجرای اپاندیم a di="252561nf" ferh="" revoesuomno="tpircsavaj:piTwohS('naps ssalc=\'tnedni\'.(فرانسوی ) naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'eriamidnepenaps/َ naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'lanaCnaps/ naps/rb"> a/> ، این مجرا در بالا به بطن چهارم مربوط است. بطوری که اشاره شد از شاخ قدامی ماده ٔ خاکستری در تمام ارتفاع طول مغز حرام الیاف عصبی خارج می شوند و هرچند رشته با هم پیوستگی یافته رشته های قدامی یا حرکتی ظاهر می سازند و ریشه های خلفی که از شاخ خلفی می آیند حسی می باشند. بطور کلی اعصاب مغز حرام اعصابی هستند که از راست و چپ مغز حرام جدا شده و پس از عبور از سوراخهای ارتباطی ستون فقرات به قسمتهای مختلف بدن متوجه می شوند، این اعصاب مختلطاند، یعنی حرکتی و حسی هر دو می باشند و به علاوه رشته های اعصاب سمپاتیک نیز در آنها وجود دارد. اعصاب مغز حرام naps ssalc="thgilhgih" rid="rtl">13naps/> زوج اند که در نواحی مختلف ستون فقرات قرار گرفته اند.هشت زوج عصب گردنی ، دوازده زوج عصب پشتی ، پنج زوج عصب کمری ، پنج زوج عصب خاجی و یک زوج عصب دنبالچه ای. چون این اعصاب مختلط هستند، لذا دارای دو ریشه می باشند: یکی خلفی که حسی بوده و در مسیر آن عقده ٔ عصبی به اسم عقده ٔ شوکی وجود دارد، و دیگری ریشه ای یا بطنی که محرک می باشد. این دو ریشه به یکدیگر نزدیک شده ، در حدود سوراخ ارتباطی به هم متصل می شوند و عصب نخاعی مختلط را تشکیل می دهند و سپس به دو شاخه تقسیم شده : یکی شاخه ٔ خلفی که نازک است و به عضلات و پوست ناحیه ٔ پشت ستون فقرات عصب میدهد، و دیگری شاخه ٔ قدامی که امتداد عصب را ادامه میدهد و به عضلات و پوست قدامی بدن تقسیم می شود. به این شاخه ٔ قدامی رشته ٔ عصبی متصل می گردد به نام شاخه ٔ ارتباطی سمپاتیک a di="152561nf" ferh="" revoesuomno="tpircsavaj:piTwohS(' naps ssalc=\'tnedni\'naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'tnacinummocnaps/ naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'uaemaRnaps/ naps/rbnaps ssalc=\'tnedni\'.(فرانسوی ) naps ssalc=\'thgilhgih\' rid=\'rtl\'euqihtapmysnaps/naps/rb"> a/> که از نزدیکترین عقده ٔ سمپاتیک مجاور، مجزا می گردد. هر یک از اعصاب نخاعی پس از خروج از سوراخ ارتباطی مربوط، به دو شاخه تقسیم می شود: یکی شاخه ٔ قدامی ، و دیگر شاخه ٔ خلفی. و رجوع به کالبدشناسی توصیفی کتاب پنجم ، قسمت اول و دوم شود.rb>- _(مغزقلم
مغز. [ م َ ] (اِمص ) دورسپوزی . (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 183). مغزیدن مصدر است. «مَمْغَز» در شاهد ذیل مفرد نهی است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
گفت خیز اکنون و ساز ره بسیچ
رفت بایدْت ای پسر مَمْغَز تو هیچ.
رودکی (از لغت فرس ایضاً).
و رجوع به مغزیدن شود.

مغز. [ م َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگی است با باغهای بسیار از نواحی قومس و مستعربان آن را به جهت داشتن درختان گردوی فراوان ام الجوز نامند و میان آن و بسطام یک منزل است. (از معجم البلدان ). قریه ٔ بزرگی است کثیرالبساتین که در میانه ٔ آن و بسطام یک مرحله راه است و از نواحی شهر قومس بوده که اکنون ویران است و مستعربه آن را «ام الجوز» خوانند. (انجمن آرا). و رجوع به نزهةالقلوب چ لیدن ص 174 شود.

مغز. [ م ُ غ ِزز ] (ع ص ) گاو ماده که بار بر وی دشوار باشد. (منتهی الارب ). ماده گاوی که آبستنی بر وی دشوار باشد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مغز به فارسی

مغز
( اسم ) ۱ - مخ : [ روزکی چند باش تا بخورد خاک مغز سر خیال اندیش . ] ( گلستان . قر . ۵۱ ) یا مغز تیره . نخاع یا مغز حرام . نخاع یا مغز سر . مخ ۲ - ماده نرم جوف استخوانها . یا مغز استخوان . ماده نرم جوف استخوانها که تشکیل شده از مقادیری سلولهای چربی و رگهای خونی و الیاف عصبی و عوامل گلبول ساز مخ عظام : [ از خوردن زخم سفته جانش پیدا شده مغز استخوانش . ] ( لیلی و مجنون نظامی . چا . وحید . ۳ ) ۸۵ - قسمت مرکزی و میانی برخی اندامها از قبیل ساقه و ریشه و هسته : مغز بادام مغز گردو و غیره . یا مغز پسته یی . برنگ مغزپسته برنگ سبز شبیه بمغز پسته . یا مغز هسته . دانه گیاهان که در داخل غشائ صلب و چوبی شده هسته برخی گیاهان - که دارای میوه شفت هستند - قرار دارد از قبیل بادام و زرد آلو و هلو و گیلاس و میوه های نظیر آنها . یا ( چون ) دو مغز در یک پوست بودن . دوست صمیم بودن . یا مغز تر کردن . سخن گفتن صحبت کردن . یا مغز در سر کردن خاموش شدن سکوت کردن . ۴ - بینی :[ خویش را تاویل کن نه اخبار را مغز را بد گوی نه گلزار را . ] ( مثنوی . نیک . ۵ ) ۲۳٠ : ۱ - ماده اصلی هر چیز جوهر هر شئ : [ هر که کل اشیائ نداند مغز و اجزائ نشناسد . ] ( مقامات حمیدی . چا . شمیم . ۱۵٠ )
گاو ماده که بار بر وی دشوار باشد
[ گویش مازنی ] /maghez/ بزی که گوش های پهن و بلندی دارد - بز با گوش خال خالی & مگس
[bone marrow] [ارتاپزشکی] بافت نرم و اسفنجی که داخل حفره های استخوان را پر می کند و در جوانان، یاخته های خون ساز دارد و در سالمندان چربی جانشین آن شده است
[ گویش مازنی ] /maghez bacheraaniyen/
( مصدر ) بسیار گفتن و درد سر بحاضران دادن .
پالاینده مغز تهی کننده مغز
بی مغز و تهی مغز
پرده از دماغ که ام الرقیق نیز گویند
[diencephalon, interbrain, betweenbrain] [علوم پایۀ پزشکی] بخش انتهایی پیشامغز که به میان مغز متصل است
[metencephalon, afterbrain] [علوم پایۀ پزشکی] بخش پیشین پس مغز که به میان مغز متصل است
[telencephalon, endbrain] [علوم پایۀ پزشکی] یکی از دو قسمت پیش مغز که مخ را تشکیل می دهد
اسم فارسی لبوب است .
به جوش آورنده مغز شوراننده مغز
[ گویش مازنی ] /maghaz Khaar/ پری شاهرخ - پرنده انجیر خوار با نام علمی: otiooos oos orio
مقابل بی مغز چون بادام مغزدار هر چیزی که پر مغز باشد .
[kernel] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] بخشی از بذر که در درون پوستۀ بذر قرار دارد
[pulp , dental pulp, tooth pulp, pulpa dentis] [پزشکی-دندان پزشکی] بافت همبندی پُرعروق و پُرعصبی که درون حفرۀ مرکزی دندان قرار دارد متـ . مغزه 2
سموط و نشوق و هر چیزی که به بینی کشند .
مغز پاش پریشان کننده مغز
فرزند مغ بچه مغ مغبچه
[core] [باستان شناسی] قسمت میانی بدنۀ یک تکه سفال که معمولاً در زمان پخت براثر حرارت کم یا زیاد، زغالی و سیاه شده باشد

معنی مغز در فرهنگ معین

مغز
(مَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - ماده نرم و خاکستری رنگی که در کاسة سر یا میان استخوان است . ۲ - عقل ، فکر. ۳ - شخص دانا و آگاه و نخبه . ۴ - بخش درونی هر چیزی . ۵ - وسط ، میان . ۶ - درون میوه هایی مانند: گردو، پسته ، بادام .
( ~. بُ دَ) (مص ل .) با پُرحرفی اسباب دردسر کسی را فراهم کردن .
(دِ. مَ) (ص مر.) ۱ - خشمناک . ۲ - هوشیار.
( ~. مَ) ۱ - تندخو. ۲ - احمق ، خل .
( ~ . مَ) (ص مر.) سبکسر، سفیه ، سبک عقل ، کم خرد.
( ~ . مَ) (ص مر.) نک گران سر.

معنی مغز در فرهنگ فارسی عمید

مغز
۱. (زیست شناسی) بخش نرم و خاکستری رنگی که درون جمجمه قرار دارد، مخ.
۲. مادۀ چرب که میان استخوان جا دارد.
۳. آنچه در هستۀ میوه یا درون برخی میوه ها وجود دارد.
۴. [مجاز] اصل و حقیقت چیزی.
۵. [مجاز] سر.
۶. [مجاز] نخبه، بااستعداد، باهوش.
* مغز تیره: (زیست شناسی) [قدیمی] = نخاع
۱. پاک رای، پاک اندیشه، پاکیزه مغز.
۲. زیرک، هوشیار.
= پاک مغز
کم خرد.
= نخاع
فاقد توانایی دریافت افکار جدید، قشری.
۲. یاوه گو.
سبک سر، سفیه، ابله، سبک عقل، کم خرد: سبک مغزان به شور آیند از هر حرف بی مغزی / به فریاد آورد اندک نسیمی نیستانی را (صائب: لغت نامه: سبک مغز).
شوریده دماغ، سودایی، مالیخولیایی، دیوانه.
متکبر، مغرور، گنده دماغ.

مغز در دانشنامه اسلامی

مغز متفکر جهان شیعه، کتابی به قلم ذبیح الله منصوری نویسنده و مترجم درباره امام صادق(ع). این کتاب در دهه ۱۳۵۰ش در ایران منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت و بارها تجدید چاپ شد. آشتی دادن علم و دین از دغدغه های اصلی این کتاب است. مترجم مدعی است این کتاب، اقتباس و ترجمه کتابی است که جمعی از نویسندگان در مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ فرانسه نوشته اند. منتقدان متعددی این کتاب را ساخته و پرداخته منصوری می دانند و اصالتی برای آن قائل نیستند.
ذبیح الله منصوری (۱۲۷۶ - ۱۳۶۵ ه ش) در سنندج به دنیا آمد. در کودکی زبان فرانسه آموخت. با روزنامه های ایران ما و اختر امروز، مجله های روشنفکر، سپید و سیاه، امید ایران، روزنامه پست تهران و سرانجام مجله دانستنی ها همکاری کرد. عمده کارهای او ترجمه و تهیه نوشته های علمی بود. گفته می شود حدود ۱۴۰۰ کتاب و نشریه منتشر کرده که از پرفروش ترین کتاب ها در زبان فارسی بوده اند. بنابر شواهد موجود، بسیاری از کارهای او که با عنوان ترجمه چاپ شده، تالیف و ساخته ذهن خود او بوده، اما بنا بر اقتضائات فرهنگی جامعه و تمایل ناشران برای چاپ آثار ترجمه از نویسندگان خارجی، وی کارهایش را در پوشش ترجمه چاپ می کرد. منصوری آثار فراوانی از خود به جای گذاشته است؛ سینوهه پزشک مخصوص فرعون، خواجه تاجدار، خداوند اَلَموت (حسن صباح)، ابن سینا نابغه ای از شرق، اسپارتاکوس، امام حسین و ایران، افکار مِتِرلینگ، خداوند بزرگ و من، خداوند بزرگ و انسان، محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، عایشه، و امام جعفر صادق مغز متفکر جهان شیعه.
این کتاب متاثر از فضای اندیشه دینی در دهه ۵۰ شمسی است. کتاب در زمانی منتشر شده است که هویت جویی و هویت خواهی در ایران مطرح است و انتشار کتاب هایی که زمینه ساز پیوند دین و دنیای مدرن و بازسازی هویت دینی باشند، با استقبال مردم مواجه می شد. دفاع علمی از دین واکنشی به گفتمان نوسازی غربی و شرقی بود. در دهه های بیست تا پنجاه شمسی روند رو به رشد ادبیات دینی علم زده را در میان دانشگاهیان دین مدار و روحانیان دانشگاه دیده می توان مشاهده کرد.

مغز در دانشنامه ویکی پدیا

مغز
مَغْز یکی از حسّاس ترین و پیچیده ترین اعضای بدن در همه مهره داران و بیشتر بی مهرگان است که در برخی گونه ها ۲ درصد از وزن بدن جان دار را تشکیل می دهد. در انسان حدود ۲۰ تا بیش از ۲۵ درصد کالری (انرژی) روزانه را مصرف می کند و بیشتر انرژی خود را از کربوهیدرات ها (گلوکز خون) جذب می کند و این سوخت را سریع می سوزاند حتّی زمانی که شخص در خواب است، مغز بیشتر از هر عضوی از بدن اکسیژن مصرف می کند. به نارسایی مغزی اسکم مغزی می گویند. مغز شامل نیمکره های مخ، مخچه و ساقه مغز است. بیشتر حجم مغز را نیمکره های مخ تشکیل می دهند. نیمکره های مخ باعث می شوند تا انسان بتواند فکر کند و حرف بزند و مسائل را حل کنند. نیمکره چپ فعالیت های نیمه راست بدن و نیمکره راست فعالیت های نیمه چپ بدن را کنترل می کند. اما آن ها همکاری هم دارند مثلاً در موقع نگاه کردن.هر دو نیم کره به طور همزمان از همه بدن اطلاعات را دریافت و پردازش می کنند.هر نیم کره کارهای مخصوص به خود را نیز دارد.مثلا نیم کره چپ به توانایی استدلال و ریاضیات و نیم کره راست مخ در مهارت های هنری تخصص یافته است. مخچه هم مرکز برخی تعادل بدن است و با ورزش های مانند ژیمناستیک و بند بازی تقویت می شود. بخش دیگر مغز ساقه مغز است که واصل مخ و مخچه به نخاع است. ساقه مغز شامل سه بخش است: مغز میانی و پل مغزی و بصل النخاع. بصل النخاع در بالای نخاع است و مرکز فعالیت های غیرارادی بدن است و برای همین مشهور به گره حیات است. مخ شامل لوب های مختلفی است:
بیماری های التهابی در مغز: شامل مننژیت، آنسفالیت
بیماری های وابسته به خونرسانی مغز: شامل سکته مغزی، حمله ایسکمیک گذرا، خونریزی
هیپرتنسیون اندوکرانیک یا افزایش فشار داخل مغز
هیدروسفالی: در دو نوع ارتباطی و غیر مرتبط
انواع تومور مغزی
صرع و دمانس
پارکینسون و بیماری هانتینگتون
که در هر یک از این لوب ها حواس مختلفی وجود دارد برای مثال لوب پیشانی: حس بویایی؛ لوب پس سری: حس بینایی؛ لوب گیجگاهی: حس شنوایی؛ لوب آهیانه: مرکز حواس پیکری مانند لامسه. همچنین مغز دارای دستگاه لیمبیک هست.
مغز در همهٔ مهره داران و بیشتر بی مهرگان مرکز دستگاه عصبی است. تنها شماری از بی مهرگان مانند اسفنج دریایی، عروس دریایی، آب دزدک دریایی بالغ و ستاره دریایی مغز ندارند، هرچند دارای بافت عصبی پراکنده ای هستند. مغز در سر و معمولاً نزدیک اندام های حسی نخستین مانند بینایی، بویایی، چشایی و شنوایی قرار دارد. مغز مهره داران پیچیده ترین اندام بدنشان است.
از دید فیزیولوژی و تکاملی زیستی، کار مغز کنترل متمرکز بر روی سایر اندام های بدن است. مغز با تولید الگوهای فعالیت ماهیچه ها یا با هدایت مواد شیمیایی تراوشی که هورمون نام دارند، بدن را کنترل می کند. این کنترل متمرکز سبب پاسخ سریع و هماهنگ به تغییرات محیط می شود. برخی انواع پایه ای از پاسخ مانند بازتاب یا رفلکس عصبی می تواند توسط طناب نخاعی یا گره ها ایجاد شود، اما کنترل پیچیده و هدفمند بر رفتارها بر پایهٔ حس های ورودی پیچیده نیازمند توانایی یکپارچه سازی اطلاعات یک مغز متمرکز است.
عکس مغز
مغز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مغز (فیلم ۱۹۶۲)
مغز (فیلم ۱۹۶۹)
مغز (فیلم ۱۹۸۸)
مغز (انگلیسی: The Brain) فیلمی به کارگردانی فردی فرانسیس است که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به آن هیوود و برنارد لی اشاره کرد.
مغز (به فرانسوی: Le Cerveau) فیلمی در ژانر سرقت و کمدی به کارگردانی ژرار اوری محصول مشترک فرانسه و ایتالیا است که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد.
۷ مارس ۱۹۶۹ (۱۹۶۹-03-۰۷) (فرانسه)
«مغز» (انگلیسی: The Brain (1988 film)) فیلمی در ژانر ترسناک و علمی–تخیلی است که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به سینتیا پرستون اشاره کرد.
سیارک ۷۶۴۵ (به انگلیسی: 7645 Pons، نامگذاری:1989AC2) هفت هزار و ششصد و چهل و پنجمین سیارک کشف شده است که در ۴ ژانویه ۱۹۸۹ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۴٫۴۰ است.
مغز فیزیک دان برجسته، آلبرت اینشتین، موضوع پژوهش و جستجوهای بسیاری بوده است. مغز او طی هفت و نیم ساعت پس از مرگش از سر او خارج گردید. آلبرت اینشتین به عنوان یکی از بزرگ ترین نابغه های قرن بیستم به حساب می آمد و دلیل جلب توجه به سوی مغز وی، تلاش برای یافتن رابطه میان کالبدشناسی اعصاب (به انگلیسی: Neuroanatomy) و هوش عمومی یا هوش ریاضیاتی بود. مطالعات انجام گرفته پیشنهاد کرده اند که قسمت هایی از مغز که مربوط به صحبت کردن و زبان هستند، کوچکتر و قسمت های مربوط به پردازش های عددی و فضایی (تجسم) بزرگ تر هستند. مطالعات دیگری، نشان دهندهٔ بیشتر بودن تعداد یاخته های گلیال در مغز اینشتین هستند.
بزرگی قشر مغز در جلوی پیشانی (پری فرونتال) که به مهارتهای شناختی مربوط است
بزرگی قشر کناری (پریتال) که به تواناییهای ریاضی و تجسم فضایی ارتباط دارد
تراکم زیاد نورون ها (سلولهای عصبی) در لُب پیشانی راست
تعداد زیاد سلولهای نگهدارنده نورونها (گلیال)
تفاوت ظاهری شکل مغز در اطراف قشرهای حسی و حرکتی
بزرگتر بودن جسم پینه ای (کورپوس کالوزوم)
هرچند مغز او از نظر اندازه فرقی با مغز دیگران ندارد و ۱۲۳۰گرم است.
سال ۲۰۱۲ نتیجه پژوهش مفصلی بر روی چهارده عکس منتشر نشده از مغز انشتین که از «زوایای غیر متعارف» گرفته شده بودند منتشر شد. همچنین در سال ۲۰۱۳ نتیجه پژوهش دانشمندان دانشگاه چین شرقی در شانگهای و دانشگاه ایالتی فلوریدا در آمریکا در نشریه «مغز» منتشر شد. دانشمندان از بررسی عکس های منتشر نشده مغز انشتین (دو عکس از نیمکره های راست و چپ) متوجه یکی دیگر از تفاوت های مغز او با سایرین شدند. این تصاویر نشان می دهد که بخشی از مغز به نام جسم پینه ای (کورپوس کالوزوم) در انشتین بسیار بزرگتر از افراد عادی بوده است.
جسم پینه ای بزرگترین دسته رشته های عصبی است که دو نیمکره مغز را بهم وصل می کند؛ در واقع مهمترین راهی است که اطلاعات بین دو نیمکره مغز مبادله می شوند.
استخوان متراکم دارای یک حفره مرکزی به نام مغز استخوان است که با آندوستئوم پوشیده شده است. در پیرامون استخوان، پرده ضریع قرار دارد که کل استخوان را حفاظت می کند. استخوانهای اسفنجی دارای حفره های کوچک و بزرگ و سیستم های هاورس ناقص هستند.
سلول های رده لنفوئیدی که لنفوسیت های نوع B و T را می سازند.
سلول های رده میلوئیدی که این سلول ها در راه تکاملی خود تبدیل به چندین نوع سلول می شوند. این سلول ها از آن جهت که در پیرامون کشت توانا به پایه ریزی کلنی هستند به نام واحدهای کلنی ساز (CFU) شناخته می شوند این سلول ها بر این پایه اند:
مغز استخوان بافت نرم و پررگی است که داربست آن را بافت رتیکولر پایه ریزی می کند و بر روی آن سلول های گوناگون خونی، خونساز و چربی قرار دارد. مغز استخوان حفره میانی استخوان های دراز و فضاهای میان ترابکولی استخوان های اسفنجی را پر می کند. مغز استخوان به دو صورت مغز قرمز و مغز زرد دیده می شود که اولی بیشتر از سلول های خونساز پایه ریزی شده و بافت میلوئید نیز خوانده می شود و دومی بیشتر دربر گیرنده سلول های چربی است.
در مرحله جنینی و پس از زایش تا مرحله بلوغ همه استخوان ها در بر گیرنده مغز قرمز می باشند ولی در بزرگسالان مغز قرمز محدود به مهره ها، استخوان های جناغ، دنده ها و استخوان های جمجمه می باشد و در بقیه جاها با مغز زرد جایگزین می شود.
اصولاً تمام مغز استخوان های بدن تا دوران بلوغ خونسازی می کنند ولی مغز استخوان دراز پس از سن بیست سالگی به بافت چربی تبدیل شده و دیگر عمل خونسازی را انجام نمی دهد. از این پس تنها مغز استخوان هایی همانند مهره ها، جناغ سینه، دنده ها که همان اسکلت محوری خوانده می شوند عمل خونسازی را انجام می دهند (اسکلت بدن در کل به دو دستهٔ محوری و جانبی تقسیم می شود). کم کم که سن بسیار می شود قدرت سازندگی مغز استخوان نیز کاهش می یابد و در سنین پیری کم خونی کوتاهی نمایان می گردد. مغز استخوان به راستی جزء دستگاه های خون ساز بدن محسوب می شود.
مغز اندرو (انگلیسی: Andrew's Brain) عنوان آخرین کتاب ئی.ال. دکتروف نویسنده آمریکایی است که دقیقاً یک سال پیش از مرگ وی نوشته شد و در سال ۲۰۱۴ چاپ گردید
کتاب مغز اندرو در ایران توسط سعید کلاتی ترجمه و توسط نشر هیرمند در ایران چاپ گردیده است.
مغز انسان مرکز دستگاه عصبی است. دستگاه عصبی مرکزی در درون حفاظی استخوانی به نام جمجمه و ستون فقرات قرار گرفته و شامل مغز و نخاع می باشد. سیستم اعصاب مرکزی در زبان عام به دو قسمت با نام های مادهٔ سفید و مادهٔ خاکستری تقسیم می شود. مغز شامل قسمت های متنوعی است که هر کدام در عین ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر دارای کارها و وظائف گوناگونی هستند. مغز انسان شامل دو قسمت عصبی و محیطی می باشد. قسمت عصبی مرکز فعالیت های ارادی و غیرارادی می باشد و قسمت محیطی. شامل رشته عصب هایی است که قسمت های مختلف بدن را به بخش عصبی متصل می کند* مغز انسان از دید ساختار، همانند مغز دیگر پستان داران است ولی کورتکس آن در مقایسه با دیگر پستانداران دارای گسترش و پیشرفت بسیار بیشتری است. جانوران بزرگی مانند نهنگ ها و فیلها در اندازه گیری مطلق دارای مغزی بزرگ تر هستند، اما زمانی که اندازه گیری با استفاده از ضریب مغزی و پس از جبران اندازه و جثهٔ بدن انجام گیرد، این مغز انسان است که تقریباً دو برابر مغز دلفین پوزه بطری، و سه برابر مغز یک شامپانزه خواهد بود. بخش عمده ای از گسترش و پیچیدگی مغز انسان مربوط به بخشی از مغز به نام قشر مغزی یا کورتکس، به ویژه لوب پیشانی، که با توابع اجرایی از جمله خودلگامی یا اتوکنترل، برنامه ریزی، استدلال، و تفکر انتزاعی در ارتباط است، می باشد. بخشی از قشر مخ ویژه بینایی نیز تا میزان زیادی در انسان بزرگتر است.
قشر مغز دارای ۱۵–۳۳ بیلیون یاختهٔ عصبی یا نورون است که هر کدام با سیناپس به چندین هزار یاخته عصبی دیگر متصل است. این یاخته ها بوسیلهٔ رشته های پروتوپلاسم بلندی که آسه یا آکسون نام دارد با دیگر یاخته ها ارتباط برقرار می کنند. آکسون ها دنباله ای از ضربان های سیگنالی را که پتانسیل عمل نام دارند تا دورترین نقاط مغز یا یاخته های دریافت کنندهٔ ویژهٔ هدف در بدن حمل می کنند. به کمک دستگاه های MRI پیشرفته می توان آکسون ها و چگالی آن ها در مغز را با دقت بالایی مشخص کرد.
مغز انسان حدود ۱۵۰۰ گرم وزن دارد و حجم آن نیز حدود ۱۱۳۰ سانتیمتر مکعب در زنان و ۱۲۶۰ سانتیمتر مکعب در مردان است. هرچند از نظر ضریب هوشی یا آی کیو و سایر اندازه گیری های عملکردی و شناختی هیچ گونه و به هیچ وجه تفاوت نورولوژیک بین دو جنس مذکر و مؤنث تاکنون نشان داده نشده است. بافت مغز بیشتر از جنس چربی است.
سه پرده با نام مننژ، مغز و نیز نخاع را محافظت می کنند. پردهٔ داخلی چسبیده به مغز و نخاع که کار تغذیهٔ بافت عصبی را انجام می دهد، پردهٔ میانی یا عنکبوتیه که به پردهٔ خارجی چسبیده و از پردهٔ داخلی کمی فاصله دارد و در پایان پردهٔ خارجی که از بافت پیوندی تشکیل شده و به استخوان ها چسبیده است. در فاصله بین عنکبوتیه و پردهٔ داخلی مایعی شفاف حاصل از از ترشحات رگ های خونی بنام مایع مغزی-نخاعی یا لیکور قرار دارد و کار آن محافظت از بافت عصبی است. مغز انسان مانند تمامی جانداران از یاخته های عصبی یا نورون و یاخته گلیال یا نوروگلیا و نیز رگ های خونی بسیاری تشکیل شده است. سلول های گلیال انواع گوناگونی داشته و انجام تعدادی از عملکردهای مهم ازجمله پشتیبانی ساختاری، پشتیبانی متابولیک یا سوخت وساز یاخته، عایق و همچنین هدایت را به عهده دارند. نورون ها، اما، معمولاً مهم ترین یاخته های در مغز انگاشته می شوند. تعداد نورون ها، با توجه به آرایه های توموگرافی، روشی به مراتب دقیق تر از روش میکروسکوپی پیشین، حدود دویست میلیارد نورون در مغز انسان همراه یکصدوبیست وپنج تریلیون سیناپس در کورتکس یا قشر مغزی را نشان داده است. ویژگی یگانه یاختهٔ عصبی در ایجاد و انتقال پیام به دورترین نقاط بدن است.
مغز بولتسمان (انگلیسی: Boltzmann Brain)، فرضیه ای دربارهٔ یک «وجود» یا «ادراک» خودآگاه است که در اثر نوسانات کوانتومی در یک موقعیت یا وضعیت بی نظم و پرآشوب به وجود می آید.
مغز در خمره
کران بکنشتاین
این فرضیه، نام خود را از فیزیک دان برجستهٔ اتریشی «لودویگ بولتسمان» (۱۹۰۶–۱۸۴۴) می گیرد که عنوان نمود «عالم هستی» در شرایطی بسیار نامحتمل از عدم تعادل قرار دارد؛ چرا که فقط در یک چنین شرایط تصادفی و غیرمنتظره ای، چیزی به پیچیدگی مغز انسان می تواند به وجود آید که از وجود آن «عالم هستی»، آگاه باشد. عنوان «مغز بولتسمان» در سال ۲۰۰۴ توسط «آندریاس آلبرشت» و «لورنزو سوربو» ساخته و به کار گرفته شد.
مغز بولتسمان نوعی پارادوکس و تناقض در علم فیزیک است و گاهی از آن، با عنوان «تناقض نوزادان بولتسمان» یاد می شود. این تناقض می گوید، اگر ما دو حالت گوناگون را با هم مقایسه کنیم که اوّلی احتمال حدوث شرایطِ کنونی خودمان به عنوان موجوداتی خودآگاه در یک جهان با نظم، و دومی احتمال حدوث یک موجود خودآگاه در ملغمه ای از بی نظمیِ ترمودینامیکی و بدون خصیصه باشد، آن گاه احتمال حادث شدن و به وجود آمدن حالت دوم، بیش تر است.
مفهوم «مغز بولتسمان» توضیحی برای این سؤال همیشگی بود که چرا «عالم هستی»، این همه منظّم و سازمان یافته است. (سؤالی که به طور معمول، در مباحث مربوط به آنتروپی در اخترشناسی مطرح می شد).
مختصات: ۳۵°۴۳′۳۷″شمالی ۵۱°۲۳′۰۳″شرقی / ۳۵٫۷۲۶۹۶۷۲°شمالی ۵۱٫۳۸۴۱۱۴۹°شرقی / 35.7269672; 51.3841149
حمایت از فعالیت های تحقیقاتی در حوزه علوم اعصاب شناختی و فن آوری از طریق ارائه خدمات تخصصی تصویر برداری عصبی و نورومدولاسیون
خدمات مبتنی بر دانش و به روز برای تحقیقات پیشرفته در زمینه علم و فناوری عصبی شناختی
ایجاد نقشه های نوین مغز و تکنیک های نرومدولاسیون با توجه به تجربیات سایت
انتقال تکنیک های پیشرفته معرفی شده توسط نقشه برداری مغز و مطالعات پیشگامان نورمودولتاس به خدمات قابل اجرا
استانداردسازی پروتوکل های جمع آوری و پردازش اطلاعات پزشکی طبق استانداردهای بین المللی، دستورالعمل ها و توصیه ها در سرتاسر کشور
ارتقا سطح علمی و بین المللی کشور در زمینه علوم و اعصاب شناختی
آزمایشگاه ملی نقشه برداری مغز (National Brain Mapping Lab)نام مرکزی تخصصی است که در حوزه زیرساخت تصویربرداری و تحریک مغزی به منظور تحقیقات شناختی و ارائه خدمات دانش بنیان در حوزه علوم و فناوری های شناختی ایجاد شده است. این مرکز در ۱۱ مرداد ۱۳۹۵ توسط معاون اول رئیس جمهور، دکتر اسحاق جهانگیری، معاون علمی رئیس جمهور، دکتر سورنا ستاری، وزرای علوم و بهداشت و با حضور روسای دانشگاه ها افتتاح شد. این آزمایشگاه یک مرکز مستقل و ملی است که امکانات و تجهیزات موجود در آن می تواند در اختیار تمامی پژوهشگران و محققان قرار گیرد.
ارتقای موقعیت ایران در سطح منطقه ای، ملی و بین المللی و تقویت توان رقابتی پژوهشگران و فناوران در حوزه علوم و فناوری های شناختی از طریق فراهم آوری زمینه های فعالیت در زمینه تصویربرداری مغز، تحریک و پردازش اطلاعات مغز در سطح پیشرفته و روزآمد به منظور پشتیبانی از فعالیت های پژوهشی، توسعه فناوری و آموزشی کلیه مراکز علمی کشور از اهداف کلان تأسیس این مجموعه بوده است.
آزمایشگاه ملّی نقشه برداری مغز به منظور پاسخگوئی به بخشی از نیازهای پژوهشی و فناوری کشور در زمینهٔ ایجاد زیرساخت تصویربرداری و تحریک مغزی برای تحقیقات شناختی و ارائه خدمات دانش بنیان و روزامد در حوزه علوم و فناوری های شناختی ایجاد شده است، که به صورت هیئت امنایی اداره شده و یک مؤسسهٔ ملّی است که در اختیار همه دانشگاه ها و محققان کشور قرار خواهد داشت. تجهیزات مورد نیاز آزمایشگاه که در طی چندین جلسه، توسط هیاتی مرکب از متخصصان و اساتید داخلی و خارجی تعیین و نسبت به سفارش و تهیهٔ آن ها اقدام گردید؛ شامل دستگاه های تصویربرداری تشدید مغناطیسی ۳ تسلا، تحریک غیرتهاجمی مغزی (TMS و TCS سازگار با MRI)، الکتروانسفالوگرافی (شامل سیستم سازگار با MRI) و طیف نگاری کارکردی مادون قرمز نزدیک (FNIRS) می باشند. این آزمایشگاه همچنین مجهز به امکانات پیشرفتهٔ پردازش داده، تصاویر و سیگنال و همچنین ارزیابی شناختی است.
اَسبَک یا هیپوکمپوس (هیپوکام یا هیپوکامپ) (hippocampus) قسمتی از دستگاه کناره ای (سیستم لیمبیک) مغز است که مرکز یادگیری است.
اسبک ساختمان عصبی خمیده ای است در مغز که در کف شاخ میانی بطن طرفی مغز قرار دارد. اسبک از سازواره های دستگاه کناره ای است که شکلی همانند اسب دریایی دارد و در اعماق لوب گیجگاهی جای گرفته است. هیپوکمپوس از دو شاخ منحنی وار تشکیل شده است که به بادامه مغز ختم می شوند. اسبک از بخشهای مهم مغز پستانداران است.
اسبک مسئول حافظه دور است و پیش مغز را از آزموده های گذشته ما آگاه می کند. این مجموعه خاطرات گذشته را به شکل کوتاه و یا دراز مدت حفظ می کند. این ناحیه از مغز جزء اولین نواحی مغز است که در بیماری آلزایمر آسیب می بیند.
بازدارنده رگ زایی ۱ مختص به مغز (انگلیسی: Brain-specific angiogenesis inhibitor 1) یک پروتئین است که در انسان توسط ژن «BAI1» کُدگذاری می شود.
575
n/a
ENSG00000181790
بازدارنده رگ زایی ۲ مختص به مغز (انگلیسی: Brain-specific angiogenesis inhibitor 2) یک پروتئین است که در انسان توسط ژن «BAI2» کُدگذاری می شود.
576
n/a
ENSG00000121753
بازدارنده رگ زایی ۳ مختص به مغز (انگلیسی: Brain-specific angiogenesis inhibitor 3) یک پروتئین است که در انسان توسط ژن «BAI3» کُدگذاری می شود.
4DLO
577
n/a
بازدارنده های رگ زایی مختص به مغز (انگلیسی: Brain-specific angiogenesis inhibitors) گروهی از گیرنده جفت شونده با پروتئین جی هستند که متعلق به خانوادهٔ گروه B یا گیرنده سکرتین هستند.
بازدارنده رگ زایی ۱ مختص به مغز
بازدارنده رگ زایی ۲ مختص به مغز
بازدارنده رگ زایی ۳ مختص به مغز
بام میان مغز یا سقف مغز میانی (به انگلیسی: Tectum of midbrain) در قسمت پشتی میان مغز قرار دارد و عهده دار پردازش اطلاعات بصری است.
ساختارهای اصلی بام عبارتند از: برجستگی های زبرین و برجستگی های زیرین که مانند چهار برآمدگی در سطح ساقه مغز دیده می شود. بر جستگی های زبرین در دستگاه بینایی نقش دارد. در پستانداران، این ساختارها در اصل در بازتاب ها و واکنش های دیداری نقش دارند.
باور نادرست استفاده از ده درصد مغز یک باور پذیرفته شده به طور گسترده در بین مردم است که می گوید همه یا اکثر انسان ها تنها از ۱۰ درصد یا مقدار کم دیگری از مغزشان استفاده می کنند. همچنین گفته شده است که افراد ممکن است از این قسمت دست نخورده بهره برداری کنند و هوش خود را افزایش دهند. این باور در مورد افرادی چون آلبرت اینشتین نیز به کار رفته است و گفته شده که آن ها توانسته اند از مقداری کمی بیشتر از مغزشان استفاده کنند و بدین ترتیب موفق به درک پدیده های پیچیده شده اند.
بررسی آسیب دیدگی های مغزی: اگر ۹۰ درصد از مغز بی استفاده باشد، آسیب به این نواحی نباید بر عملکرد مغز اثری داشته باشد در مقابل، تقریباً هیچ ناحیه ای از مغز وجود ندارد که در صورت آسیب دیدگی باعث از دست دادن توانایی و قابلیت های جسمی نشود. حتی خفیف ترین آسیب ها به کوچکترین بخش های مغز می تواند آسیب های جدی به همراه داشته باشد.
تصاویر گرفته شده از مغز نشان دهنده این هستند که بدون توجه به اینکه چه کاری انجام می دهیم، همهٔ بخش های مغز همیشه فعال هستند. بعضی از بخش ها در یک زمان از سایر بخش ها فعال ترند، ولی به استثنای آسیب های مغزی (به بخش هایی از مغز) هیچ بخشی در مغز وجود ندارد که کاملاً غیرفعال باشد.
مغز بخش بسیار بزرگی از اکسیژن و مواد مغذی در مقایسه با بقیهٔ اعضای بدن را به خود اختصاص می دهد و چیزی در حدود بیست درصد از انرژی بدن را نیاز دارد (بیشتر از سایر ارگان های بدن)، علی رغم آنکه مغز، دو درصد از وزن بدن انسان را نیز تشکیل می دهد. اگر ۹۰ درصد آن بدون استفاده باشد یک مزیت بسیار بزرگ برای زنده ماندن انسان هایی با مغز کوچکتر و کارآمد تر وجود دارد و اگر این صحیح باشد، در فرایند گزینش طبیعی، مغز ناکارآمد حذف می شود این نیز بسیار بعید است که یک مغز با داشتن ماده زائد بسیاری در تکامل پیروز شده و در جایگاه نخست قرار گیرد. با توجه به خطر تاریخی مرگ در هنگام زایمان در ارتباط با اندازه بزرگ مغز (با توجه به اندازه اسکلت جمجمه موجود) این یک سد بزرگی در مقابل گزینش طبیعی است در صورتی که تنها ۱۰ در صد از مغز قابل استفاده باشد.
تصویربرداری از مغز، با تکنولوژی هایی مانند تصویربرداری با مواد رادیو اکتیو پوزیترون دهنده (PET) و تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی یا اف ام آرآی نشان می دهد که در یک مغز زنده حتی در هنگام خواب نیز تمام بخش ها، از خود سطوحی از فعالیت را نشان می دهند. فقط در صورت وجود آسیب جدی در مغز، بخش هایی از آن غیرفعال و خاموش هستند.
مشخص کردن فعالیت ها در مغز: علاوه بر در نظر گرفتن مغز به عنوان یک جرم، مغز دارای مناطق مشخص برای انواع مختلف پردازش اطلاعات است. دهه های متوالی تحقیقات و مطالعات و نقشه برداری از مناطق مختلف پردازش داده ها، نشان داده که هیچ بخش بدون فعالیتی در مغز وجود ندارد.
مطالعات ریزساختاری: در روش ثبت تک واحدی، محققان یک دستگاه کوچک الکترودی را در مغز قرار داده تا فعالیت های تک سلولی را بررسی کند. اگر ۹۰ درصد از مغز قابل استفاده نبود این تکنیک آن را افشا می کرد.
هرس سیناپسی: سلول های مغزی که فعالیتی ندارند، تمایل به از بین رفتن و تباهی دارند. اگر ۹۰ درصد مغز قابل استفاده نباشد، کالبد شکافی افراد معمولی بزرگسال، انحطاط در مقیاس بزرگ را افشا می ساخت.
با وجود اینکه هوشیاری را می توان با تمرین افزایش داد، این مطلب که بخش های بزرگی از مغز غیرفعال اند و ممکن است فعال شوند بیش از آنکه ریشهٔ علمی داشته باشد، باوری عامیانه در میان مردم است. هرچند هنوز کارکرد بخش های مختلف مغز به درستی روشن نشده است، پژوهش ها نشان می دهد که همه قسمت های مغز کارکردی دارند و غیرفعال نیستند.
بری گوردون، متخصص مغز و اعصاب، این باور را غلط دانسته و توصیف می کند: «ما از تمامی قسمت های مغز استفاده می کنیم و بیشتر قسمت های مغز اکثر اوقات فعال هستند.» محقق علوم اعصاب، بری بویرشتاین، هفت دلیل برای رد این باور بیان می کند:
تاکنون چندین کتاب، فیلم و داستان های کوتاه، در رابطه با با این باور نادرست تولید شده اند. برای مثال رمان زمینه تاریک The Dark Fields , و انطباق فیلم بی حد و حصر با آن رمان (که در آن به ۲۰٪ از کاربرد مغز نسبت به ۱۰٪ اشاره شده بود)، و نیز فیلم لوسی. در همه این آثار به مفهوم دسترسی به بقیه بخش های مغز توسط دارو یا انواع مواد اشاره شده است. شخصیت لوسی شخصی را به تصویر می کشد که توانایی های فزاینده خداگونه ای را با یکبار دسترسی به فراتر از ۱۰٪ به دست آورده است. هر چند این فیلم نشان می دهد که استفاده ۱۰ درصدی از مغز، جایگزین ظرفیت کلی مغز در یک زمان خاص است و استفاده بیشتر از ظرفیت مغز، منوت به استفاده بیشتر از دارو می باشد.
سیستم بَطنی مغز یا شکمچه مغز مجموعه ای از چهار ساختار به هم مرتبط در مغز است که از مایع مغزی نخاعی پر شده و تا مجرای مرکزی طناب نخاعی ادامه می یابد. آستر و پوشش بطن ها متشکل از غشایی اپیتلیوم مانند به نام اپندیموسیت است. با بالا رفتن سن افراد، بطن مغز بزرگ تر و نورون ها از بین می روند.
بطن های طرفی یا جانبی (چپ و راست)
بطن سوم
بطن چهارم
درون مغز چهار بطن وجود دارد.
چند مجرا یا فورامن وظیفه ارتباط میان بطن ها را بعهده دارند. دو بطن راست و چپ از راه سوراخ میان بطنی یا مونرو به داخل بطن سوم مرتبط بوده و بطن های سوم و چهارم هم توسط مجرای سیلویوس Aqueduct of Sylvius به هم راه دارند.
بطن ها با مایع مغزی نخاعی (CSF) پر شده و وظیفه مهیاسازی بستری مرطوب و محل اتکا و مرزی بین مغز و نخاع و محدوده های استخوانی آنها را بعهده دارند.
پاسخ برانگیخته شنوایی ساقه مغز (به انگلیسی: brainstem auditory evoked potentials) یا به اختصار BAEPs، بخشی از پتانسیل های برانگیخته شنوایی هستند. این سیگنال ها بیانگر فعالیت الکتریکی اعصاب شنوایی، هسته حلزونی مغز در پاسخ به یک محرک شنوایی می باشند.
سیگنال های الکتریکی پاسخ برانگیخته شنوایی ساقه مغز که با نام ABR (به انگلیسی: auditory brainstem responses) نیز شناخته می شوند، ۱–۲ میلی ثانیه پس از وقوع تحریک شنوایی، در سیگنال مغزی افراد ظاهر می شوند.
از پاسخ برانگیخته شنوایی ساقه مغز برای بررسی عملکرد اعصاب شنوایی و همچنین ساقه مغز استفاده می شود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مغز در دانشنامه آزاد پارسی

مغز (brain)
در جانوران عالی، تودۀ یاخته های عصبیمتصل به هم و تشکیل دهندۀ قسمت جلویی دستگاه عصبی مرکزی، و کنترل کننده و هماهنگ کنندۀ فعالیت های این دستگاه. در مهره داران، مغز در جمجمه جا گرفته و شامل سه ناحیه اصلی است. در قاعدۀ ساقۀ مغزی، بصل النخاعقرار دارد که شامل مراکز کنترل تنفس، شدت و قدرت ضربان قلب، فشار خون، و کنترل و تنظیم درجۀ حرارت بدن است. مخچهروی آن قرار گرفته است و با هماهنگ کردن اعمال عضلانی پیچیده ای نظیر حفظ شکل بدن و حرکت اندام های حرکتی و کنترل تعادل مرتبط است. نیمکره های مخیک جفت برآمدگی انتهای جلویی مغز جلویی اند و در مهره داران اولیه اساساً به حواس مرتبط اند، اما در مهره داران عالی، بسیار توسعه یافته و در هماهنگی همۀ پیام های ورودی حسی و خروجی حرکتی و نیز در تفکر، هیجانات، حافظه و رفتار دخیل اند. اطلاعات حسی به شکل تکانه های عصبی از گیرنده ها به نیمکره های مخ می رسند. این گیرنده ها ممکن است در اندام های حسی باشند؛ یاخته های مخروطی (یاخته های حساس به نور) در شبکیۀ چشم از آن جمله اند که تکانه ها یا پیام ها را با عصب بینایی به مغز می فرستند. نیمکره های مخ اطلاعات دریافت شده را پردازش می کنند و تکانه هایی برای پاسخ بدن به آن ایجاد می کنند. در مهره داران، بسیاری از رشته های عصبی که از دو طرف بدن می آیند، هنگام ورود به مغز همدیگر را قطع می کنند. بنابراین، نیمکرۀ چپ مغز در ارتباط با طرف راست بدن است و برعکس. در انسان ها، عدم تقارن خاصی در دو نیمۀ مخ توسعه پیدا کرده است. در افراد راست دست، به نظر می رسد نیمکرۀ چپ نقش بیشتری در کنترل کلامی و بعضی مهارت های ریاضی داشته باشد، در حالی که نیمکرۀ راست بیشتر در درک فضایی نقش دارد. اصولاً محل مهارت ها و توانایی ها در مغز نزدیک هم نیستند. در مغز و سایر قسمت های دستگاه عصبی، تکانه های عصبی با ناقلین عصبی از محل سیناپس عبور می کنند. در پستان داران، نیمکره های مخ بزرگ ترین قسمت مغزند و قشر مخدر آن ها قرار گرفته است. قشر مخ شامل لایه سطحی ضخیمی از اجسام سلولی یا مادۀ خاکستری است و زیر آن رشته های عصبی یا مادۀ سفید قرار دارند که قسمت های متفاوت قشر را به هم، و نیز به دیگر نقاط دستگاه عصبی مرکزی وصل می کند. همچنان که پیچیدگی مغز افزایش می یابد، در سطح مغز چین های عمیق ایجاد می شود. در پستان داران عالی، نواحی نامعلوم وسیعی در مغز وجود دارد که به نظر می رسد مربوط به هوش، شخصیت و قوه ذهنی بالا باشد. تکلم در دو منطقۀ مخصوص مغز کنترل می شود که معمولاً در ناحیۀ چپ قرار دارند. ناحیۀ بروکامسئول توانایی کلامی، و ناحیۀ ورنیکهمسئول درک مطالب گفتاری و نوشتاری است. در ۱۹۹۰، دانشمندان دانشگاه جان هاپکینزدر بالتیمور موفق به کشت یاخته های مغز انسان شدند.بازتاب ها (انعکاس ها). بازتاب پاسخ غیرارادی به محرک اند و تفکر آگاهانه در آن ها نقش ندارد. مثلاً، دور کردن دست از یک جسم داغ بازتاب است. مسیر عصب در بازتاب کمان بازتابنامیده می شود. این مسیرها نیاز به ارتباط با مغز برای عمل ندارند و این امر آن ها را از پاسخ هایی ارادی متمایز می سازد که معمولاً مغز در آن ها نقش دارد. یاخته های عصبی مغز ممکن است بر اثر افراط در مصرف حلال های شیمیایی خاص برای همیشه آسیب ببیند. الکل بر عملکرد مغز اثر می گذارد و ممکن است در نهایت، استفادۀ مداوم منجر به تخریب دایم مغز شود.

نقل قول های مغز

مغز عضوی است که به عنوان مرکز سیستم عصبی در تمام مهره داران و بسیاری از حیوانات بی مهره عمل می کند.
• «حیوانات که از جمادات متمیّزند به واسطهٔ حس و حرکت متمیّزند و آغاز آن حس و حرکت، از دِماغ باشد؛ و در دماغ هفت عصبه است که به واسطهٔ آن عصبات، حس و حرکت به عصبات دیگر رسد و همهٔ اندام محسوس و متحرک باشند.»
• «هیچ عضوی به نیست مردم/ از دل و از دماغ بهتر نیست.» -> ضیاءالدین نخشبی در چهل ناموس؛ ناموس سیوم در مناقب دماغ

ارتباط محتوایی با مغز

مغز در جدول کلمات

مغز
مخ
مغز استخوان
نقی
مغز سر
مخ
مغز یا هسته اصلی چیزی
لب
التهاب حاد بافت مغز مغزی
انسفالیت
خورشت مغز گردو
فسنجان
خورشی با مغز گردو
مسما
قسمتی از مغز سر که بسیاری از اعمال حیاتی بدن را تنظیم می کند
یکی از مخلفات غذایی که آن را با چلوکباب | زیتون پرورده | باقالی و مغز گردو میل می کنند
اشپل

معنی مغز به انگلیسی

brain (اسم)
ذکاوت ، مغز ، هوش ، مخ ، کله ، خرد
nucleus (اسم)
هسته ، لب ، اساس ، مغز
kernel (اسم)
هسته ، دانه ، شالوده ، مغز ، تخم ، هسته اصلی ، مغزهسته ، خستو
marrow (اسم)
جوهر ، مغز ، مخ ، مغز استخوان ، قسمت عمده
pith (اسم)
قوت ، مغز ، اهمیت ، مغز میوه ، مغز حرام ، مغز تیره ، مخ استخوان
pate (اسم)
سر ، مغز ، کله ، سر یا قسمتی از سر انسان
encephalon (اسم)
مغز ، مخ ، دماغ
pericranium (اسم)
مغز ، کله ، قسمت خارجی جمجمه ، سمحاق
gray matter (اسم)
مغز ، مادهخاکستری بافت عصبی

معنی کلمه مغز به عربی

مغز
دماغ , عقل , لب , نخاع , نواة , يافوخ
نخاع
لوز
لحمي
قلب
غسل الدماغ
رصاص اسود
لحم
صدفة
صميم
دماغ
شحمة الاذن
فارغ
ابله , سخيف

مغز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علیرضا ١٤:٣٣ - ١٣٩٦/٠٩/٠٧
مغز شئ یعنی عصاره شئ مفهوم شئ
|

شاهرودی ١٨:١٩ - ١٣٩٧/٠٧/٠٤
هسته
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قسمت های مغز   • آناتومی مغز انسان   • مغز در جدول   • معنی مغز   • مغز انسان های باهوش   • مغز انسان چگونه کار میکند   • ساختار مغز انسان   • مغز چیست   • مفهوم مغز   • تعریف مغز   • معرفی مغز   • مغز یعنی چی   • مغز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مغز
کلمه : مغز
اشتباه تایپی : lyc
آوا : maqz
نقش : اسم
عکس مغز : در گوگل


آیا معنی مغز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )