انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 947 100 1

مغلوب

/maqlub/

مترادف مغلوب: بازنده، بی اعتبار، بی مقدار، ذلیل، زبون، تارومار، شکست خورده، مقهور، منکوب، منهزم، تسلیم، مجاب

متضاد مغلوب: فاتح

برابر پارسی: شکست خورده، درهم شکسته، ازپای درآمده

معنی مغلوب در لغت نامه دهخدا

مغلوب. [ م َ ] (ع ص ) آنکه بر وی چیره باشند. غلبه کرده شده. مقهورشده. مفتوح شده. مطیعگشته. (از ناظم الاطباء). شکست خورده. شکست یافته : فدعا ربه أنی مغلوب فانتصر. (قرآن 10/54). اقوال پسندیده مدروس گشته... و حرص غالب و قناعت مغلوب. (کلیله و دمنه ).
آکل و مأکول را حلق است و پای
غالب و مغلوب را عقل است و رای.
مولوی.
یار مغلوبان مشوتو ای غوی.
مولوی.
رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب. (گلستان ). مغلوب را حکم عدم گیرند. (بهاءالدین ولد از امثال و حکم ص 1719).
- مغلوب آمدن ؛ مغلوب شدن. شکست یافتن : هرکه قدم تعدی فراتر نهد... منکوب و مغلوب آید. (مرزبان نامه ).
- مغلوب ساختن ؛ مغلوب کردن : کأصه کأصاً؛ مغلوب و مقهور ساخت. (منتهی الارب ). و رجوع به ترکیب مغلوب کردن شود.
- مغلوب شدن ؛ شکست یافتن. مقهورشدن.
- مغلوب کردن ؛ شکست دادن. شکستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مغلوب گردانیدن ؛ مغلوب کردن : خود را مغلوب طمع و مغمور هوی نگرداند. (مرزبان نامه ). و رجوع به ترکیب قبل شود.
- مغلوب گشتن ؛ مغلوب شدن. شکست یافتن :
مغلوب گشت اول از این دیوان
نوح رسول من نه نخستینم.
ناصرخسرو.
- مغلوب و غالب ؛ طلسم و حسابی است که از آن غالب و مغلوب را معین می کنند.(گنجینه ٔ گنجوی ) :
به مغلوب و غالب چو بشتافتیم
در آن فتح غالب تو را یافتیم.
نظامی (از گنجینه ٔ گنجوی ).
|| (اِ) (اصطلاح موسیقی ) یکی از گوشه های سه گاه و چهارگاه. (فرهنگ فارسی معین ). || نام یکی از دو شعبه ٔ مقام عراق موسیقی است و نام شعبه ٔ دیگر مخالف. (فرهنگ نظام ).

معنی مغلوب به فارسی

مغلوب
شکست خورده، آنکه بروی چیره شده باشند
۱ - ( اسم ) کسی که دیگری بر او غلبه کرده شکست یافته جمع : مغلوبین . ۲ - ( اسم ) الف - یکی از گوشه های سه گاه و چهار گاه . ب - نام یکی از دو شعبه مقام عراق و نام شعبه دیگر مخالف است .
مغلوب شدن : [ هر که قدم تعدی فراتر نهد و پیکار او را متصدی شود منکوب و مغلوب آید . ] ( مرزبان نامه . تهران . چا ۹۳ : ۱ )
( مصدر ) شکست یافتن شکست خوردن .
( مصدر ) مغلوب کردن : [ خود را مغلوب طمع و مغمور هوی نگرداند . ] ( مرزبان نامه . تهران . چا . ۲۳ : ۱ )
( مصدر ) مغلوب شدن : [ ... ممکن است گفته شود که بالاخره مغلوب گشت ... ] ( ایران باستان . ج . ۱۹۴۶ : ۲ )
( مصدر ) شکست دادن چیره شدن .
[dominated, intermediate, subdominant] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] درختی که تاج آن در لایه های میانی تاج پوشش قرار دارد و تنها ستاک های انتهایی آن آزاد است
[dominated convergence theorem] [ریاضی] فرمول دار

معنی مغلوب در فرهنگ معین

مغلوب
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) شکست خورده ، غلبه شده .

معنی مغلوب در فرهنگ فارسی عمید

مغلوب
۱. آن که بر وی چیره شده باشند، شکست خورده.
۲. (اسم) (موسیقی) گوشه ای در دستگاه های سه گاه و چهارگاه.

مغلوب در دانشنامه اسلامی

مغلوب
معنی مَغْلُوبٌ: مغلوب
معنی عَزَّنِي: مرا مغلوب ساخت
معنی غُلِبُواْ: شکست خوردند - مغلوب شدند
معنی يُغْلَبُونَ: مغلوب مي شوند - شکست مي خورند
معنی مَسْبُوقِينَ: مغلوبين (کلمه سبق به معناي غلبه و مسبوق به معناي مغلوب است )
معنی غُلِبَتِ: شکست خورد - مغلوب شد (در اصل "غُلِبَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد در عبارت "غُلِبَتِ ﭐلرُّومُ " حرف "ت" کسره گرفته است )
معنی غَلَبِهِمْ: غلبه کردنشان - پيروز شدنشان - مغلوب شدنشان (اگر مصدر غلبهم را مصدر مفعولي بگيريم)
ریشه کلمه:
غلب‌ (۳۱ بار)

مغلوب در جدول کلمات

مغلوب طالوت | پادشاه بنی اسراییل شد
جالوت

معنی مغلوب به انگلیسی

beaten (صفت)
چکش خورده ، مغلوب ، کوبیده ، زده ، فرسوده ، پخت

معنی کلمه مغلوب به عربی

مغلوب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مغلوب

مریم قاسمی ٠٣:١١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤
وارونه شده
|

شهریار آریابد ٠٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١١
در پارسی " کالیده " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی مغلوب



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اتوزوم مغلوب چیست   • معنی مقلوب   • معنی مغلوب شدن   • تعریف ژن غالب و مغلوب   • ژن غالب و مغلوب چیست   • صفات اتوزومی   • لیست بیماری های اتوزومی مغلوب   • اتوزوم چیست   • مفهوم مغلوب   • تعریف مغلوب   • معرفی مغلوب   • مغلوب یعنی چی   • مغلوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مغلوب
کلمه : مغلوب
اشتباه تایپی : lyg,f
آوا : maqlub
نقش : صفت
عکس مغلوب : در گوگل


آیا معنی مغلوب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )