برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1289 100 1

مفعول

/maf'ul/

مترادف مفعول: کنش پذیر ، امرد، کونی، مابون، مخنث، ملوط

متضاد مفعول: کنشگر، فاعل، لواطکار

برابر پارسی: پوییده، کرده، کنشگیر

معنی مفعول در لغت نامه دهخدا

مفعول. [ م َ ] (ع ص ، اِ) بکرده شده. (کشاف اصطلاحات الفنون ). کرده شده.(آنندراج ). کرده شده. ساخته شده. عمل شده. ج ، مفعولون ،مفاعیل. (از ناظم الاطباء). شده. کرده. بجای آمده. به عمل آمده. به فعل آمده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و کان أمراﷲ مفعولاً. (قرآن 37/33).
نخست فاعل پس فعل و آنگهی مفعول
تو را از این سه ز مفعول نیست بیرون کار
ز بهر فاعل مفعول را بدان تا کیست
نگه بدار حد عمر خود مکن آوار.
ناصرخسرو.
اگرگویی کجا، مکان پیداکرده ٔ او. و اگر گویی کی ، زمان پدیدآورده ٔ او. و اگر گویی چگونه ، مشابهت و کیفیت مفعول او. (مصباح الهدایة چ همایی ص 18). || (اصطلاح دستور) آن که فعل از فاعل بر او آید چون مهمان در این شعر حافظ:
برو از خانه ٔ گردون بدر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشدمهمان را.
(یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفعول بر دو قسم است : بی واسطه ، بواسطه. مفعول بی واسطه یا مستقیم ، آن است که معنی فعل رابی واسطه ٔ حرفی از حروف تمام کند: حسن کتاب را آورد.مفعول بی واسطه غالباً در جواب «که را» یا «چه را» واقع شود: آموزگار دانش آموز را پند داد. آموزگار که را پند داد؟ دانش آموز را، پس دانش آموز مفعول بی واسطه است. علامت مفعول بی واسطه غالباً «را» است. در جایی که چند مفعول بی واسطه به طریق عطف دنبال یکدیگر درآیند علامت مفعول بی واسطه به آخر مفعول آخر درآید و در سایر مفعولها حذف شود: ایشان پدر و مادر و خواهر و برادر خود را دوست دارند. اما در قدیم گاهی علامت مفعول را به آخر همه ٔ مفعولها درمی آوردند:
خرد را و جان را که کرد آشکار
که بنیاد دانش نهاداستوار.
فردوسی.
در نظم و نثر قدیم ، در اول مفعولی که در آخر آن «را» بوده ، برای تأکید کلمه ٔ «مر» می افزودند:
همی تا کند پیشه عادت همی کن
جهان مر جفا را تو مر صابری را.
ناصرخسرو.
بی هنران مر هنرمندان را نتوانند دید همچنانکه سگان بازاری مر سگ صید را. (گلستان ).
مفعول بواسطه یا غیرمستقیم ، آن است که معنی فعل را بواسطه ٔ حرفی از حروف اضافه تمام کند: از بدان بپره ...

معنی مفعول به فارسی

مفعول
کرده شده، کسی یاچیزی که کاری بر آن واقع شده
( اسم ) کرده شده بجا آورده ۱ - پسر یا مردی که لواط دهد ملوط پشت . ۲ - کسی یا شخصی که فعل براو واقع شده و آن بر دو قسم است یا مفعول با واسطه ( بواسطه ) . یا غیر صریح یا غیر مستقیم آنست که معنی فعل را بواسطه حرفی از حروف اضافه تمام کند : [ از بدان بپرهیز و بانیکان در آمیز ] [ بارفیقان پاکدامن و خوشخوی معاشرت کن . ] مفعول با واسطه در جواب : از که از چه بکه بچه از کجا بکجا برای که برای چه با که با چه و مانند اینها واقع شود ( قبفهی ۳۹-۳۸:۱ ) درجمله [ از بدان بپرهیز ] سوال شود : از که ( کیان ) بپرهیز . در جواب گفته شود : از بدان . پس [ بدان ] مفعول با واسطه است . یا مفعول بی واسطه . یا صریح یا مستقیم آنست که معنی فعل را بی واسطه حرفی از حروف تمام کند : [ حسن کتاب را آورد ] [ یوسف آب را ریخت ] [شاگرد کار خود را تمام کرده است . ] مفعول بی واسطه غالبا در جواب : که را یا چه را واقع شود : [ آموزگار دانش آموز را پند داد . ] ( آموزگار که را پند داد ? دانش آموز را . ) پس دانش آموز مفعول بی واسطه است ( قبفهی ۳۷-۳۶:۱ ) . مفعول مطلق . مصدری است که برای بیان تاکید یا نوع یا عدد یا شدت و ضعف فعل آورده شود و آن در عربی مصدریست که از لفظ یا معنی فعل گرفته شود : ضربت ضربه . در فارسی بتقلید عربی این نوع مفعول را آورده اند بدین طریق که پس از فعل مصدر همان فعل را با [ ی ] نکره استعمال کنند: [ فرود آور بدرگاه وزیرم فرود آوردن اعشی به باهل . ] ( منوچهری . د . چا. ۵۷:۲ ) [ دیدار کرد دیدار کردنی بسزا ] . ( بیهقی . فض ۱۶۳ ) [ منفعت وی ( برنج ) آنست که شکم ببندد بستنی باعتدال . ] ( اختیارات بدیعی نسخه خطی سازمان لغت نامه : ارز)
بکرده شده کرده شده
( اسم ) مفعولی است که عمل فاعل بر آن واقع شود مانند قلم در مثال ذیل : بری التلمیذ قلما ( شاگرد قلمی را تراشید ) توضیح ۱- مراد از وقوع فعل نزد نحویان عبارت از وقوع نسبت در خارج از فاعل بمفعول بهمین جهت ما ضربت زیدا . توضیح ۲ - در فارسی مفعول به همان مفعول بی واسطه ( صریح ) است .
...

معنی مفعول در فرهنگ معین

مفعول
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - انجام داده شده ، کرده شده . ۲ - کسی یا چیزی که فعل بر آن واقع شده باشد. و آن به دو قسم است : ، ~ِ باواسطه (بواسطه ) یا غیرصریح یا غیرمستقیم ، آن است که معنی فعل رابه واسطة حرفی از حروف اضافه تمام کند. ، ~ِ بی واسطه یا صریح یا

معنی مفعول در فرهنگ فارسی عمید

مفعول
۱. (ادبی) در دستور زبان، کسی یا چیزی که کاری بر آن واقع شده.
۲. = اُبنه

مفعول در دانشنامه اسلامی

عنوان مورد بحث از اسم (مفعول) و قید آن (به) تشکیل شده و در مقابلِ " مفعول مطلق " است که چنین قیدی را ندارد.
لفظ "مفعول" به تنهایی، اسم مفعول از ماده ی (فعل) و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است (الفعل: کنایة عن کل عمل متعد او غیر متعد.) اما در صورت اِسناد آن به قید "به"، معنای "انجام یافته به سبب آن" و یا "انجام یافته ای متعلق به آن" خواهد داشت. (در صورت اِسناد آن به مصدر، به معنای "الذی فعل فعل بسببه" و یا "الذی فعل فعل متعلق به" خواهد بود.) در معنای اول "باء" به معنای سببیت و در معنای دوم به معنای اِلصاق و متضمن معنا تعلق است.
در اصطلاح نحو
مفعول به در اصطلاح نحو ، اسمی را گویند که فعل فاعل بدون واسطه به آن تعلق گرفته است؛ مانند: «ضَرَبْتُ زیداً»؛ در این مثال "زیداً" مفعول به و فعل "ضَرْب" بدون واسطه به آن تعلق گرفته است.در صورتی که لفظ "مفعول" به تنهایی و بدون قید آورده شود، منظور از آن "مفعول به" است.
وجه نامگذاری
همانطور که در معنای لغوی بیان شد حرف جر (بـ) در "مفعول به" بر طبق یک معنا، به معنای الصاق و متضمن معنای تعلق است؛ با لحاظ این معنا، معنای لغوی در مفعول به با معنای اصطلاحی آن موافق خواهد بود؛ زیرا مفعول به اسمی است که انجام یافته ای (فعل فاعل) به آن تعلق گرفته است. البته باید دقت داشت که معنای لغوی عامّ بوده و شامل "مفعول به با واسطه" نیز می شود اما معنای اصطلاحی، خاص و در مورد تعلق بدون واسطه صدق می کند.بر طبق نظر بعضی، در عرف عالمان نحو "مفعول به" در مجموع یک کلمه واحد است که در این صورت تعلق جار و مجرور در آن لحاظ نمی شود.
جایگاه
...
مفعول فیه، اصطلاح نحوی است که برای زمان یا مکان فعل در جمله ذکر می شود که معادل قید زمان و قید مکان در فارسی است.
عنوان مورد بحث از اسم (مفعول) و قید آن (فیه) تشکیل شده و در مقابل "مفعول مطلق" است که چنین قیدی را ندارد.لفظ "مفعول" به تنهایی، اسم مفعول از مادّه ی "فعل" و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است اما در صورت اِسناد آن به قید "فیه"، معنای "انجام یافته در آن" خواهد داشت. ...

مفعول در دانشنامه ویکی پدیا

مفعول
مفعول در دستور زبان، یکی از بخش های جمله است.
مفعول واژه ای است که بر کسی یا چیزی که فعل بر او (آن) واقع شده است دلالت می کند. یا گروه اسمی است که پس از آن نشانه را باشد یا بتوانیم این نشانه را به آن بیفزاییم.
برای نمونه:
متین جواد را بوس کرد علی کتاب را برداشت رستم سهراب را کشت.
مفعول نمایی افتراقی (Differential object marking یا DOM) پدیده ای زبان شناختی است که در بیش از ۳۰۰ زبان دیده می شود. زبان های دارای این ویژگی نشانه ای برای مفعول دارند، اما این نشانه را با همهٔ مفعول ها به کار نمی برند. به عبارتی، برخی مفعول ها را نشاندار می کنند، و برخی را بدون نشانه به کار می برند. این پدیده در برخی زبان ها با جانداری و در برخی دیگر با معرفگی/مشخص بودگی و در برخی با هر دو در ارتباط است. پدیدهٔ مفعول نمایی افتراقی را نخستین بار جرج بوسونگ (۱۹۸۵) با بررسی زبان های ایرانی معرفی کرد.
برپایه داده های: راسخ مهند، محمد: مفعول نمایی افتراقی در برخی زبان های ایرانی. در: نشریه «گویش شناسی» سال ۱۳۸۶ - دوره چهارم، شماره ۱ و ۲. (از صفحه ۲ تا ۳۲).
مفعول نمایی افتراقی برخی زبان ها نشانهٔ مفعول را برای تمام مفعول ها به کار می برند؛ مثلا در زبان مجاری پسوند -t نشانهٔ مفعول مستقیم است و به تمام مفعول ها اضافه می شود. در عین حال، زبان هایی نیز هستند، مانند زبان لیسو، که اصلا نشانه ای برای مفعول ندارند. و البته زبان هایی نیز وجود دارند، مانند زبان عبری، که بین زبان مجاری و لیسو قرار دارند.
در عبری برخی مفعول ها نشانه می گیرند و برخی دیگر بدون نشانهٔ مفعول واقع می شوند. در این زبان، مفعول های مستقیم معرفه با نشانهٔ مفعول همراه هستند، اما مفعول های نکره بدون نشانه ظاهر می شوند.
در برخی زبان های ایرانی نیز پدیدهٔ مفعول نمایی افتراقی قابل مشاهده است. جانداری و معرفگی در تعیین دریافت یا عدم دریافت نشانهٔ حالت مفعولی در زبان های ایرانی نیز دارای نقش اند. در برخی از این زبان ها مانند تاتی جنوبی، جنس دستوری نیز در مفعول نمایی افتراقی مؤثر است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مفعول در دانشنامه آزاد پارسی

مَفْعول
در اصطلاح دستور زبان، گروه اسمی ای که عمل فعل بر آن واقع شود. جمله هایی که فعل آنها متعدی (گذرا) باشد علاوه بر فاعل (نهاد) نیازمند به رکنی دیگر هستند که جمله را کامل کند و عمل فعل بر آن واقع شود. چنین کلمه یا گروه کلمات، در جمله نقش مفعولی دارد. حرف نشانۀ مفعول «را» است که بعد از مفعول می آید، اما گاه در جمله بدون آن نیز می آید، مثل کلمات «مطلب» و «کتاب» در جمله های «دوستم مطلب را درست بیان نکرده بود»، «من کتاب با خود نبرده بودم».

ارتباط محتوایی با مفعول

مفعول در جدول کلمات

مفعول بی واسطه
را
حرف مفعول بی واسطه
را
علامت مفعول به واسطه
را
علامت مفعول بی واسطه
را
نشان مفعول بی واسطه
را
نشانه مفعول بی واسطه
را
نشانه مفعول صریح
را

معنی مفعول به انگلیسی

object (اسم)
شیی ء ، هدف ، مقصود ، کالا ، چیز ، مفعول ، موضوع ، منظره ، شیء ، شیی
catamite (اسم)
مفعول ، بچه خوشگل ، بچه بی ریش
passive sodomite (اسم)
مفعول

معنی کلمه مفعول به عربی

مفعول
حالة النصب
جر
جر
جر

مفعول را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرین
(= کسی یا چیزی که کار بر او انجام گرفته) این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
کُنیک (کُن + پسوند یاتیکی (= مفعولی) پهلوی «یک»)
یاتیک، یاتیت (یات از اوستایی: یاتَ= فعل + پسوند «یک» و «یت» سنسکریت)
بنیامین
کارگیر -(دستور زبان) کارگیر به چم چیزی است که کار بروی او انجام میشود و او آن کار و اثر او را " میگیرد"، بزبان دیگر گیرنده ی کار است و کار از او به بیرون نمیرود ( فعل از او صادر نمیشود) بلکه از بیرون به او میرسد، بر این پایه این واژه " مفعول" باشد.
محمدرحیم ریگی
کنش دوش(بضم کاف وکسرنون)
علی باقری
مفعول : کار رفته
دکتر کزازی واژه ی " کار رفته " را در نوشته های خود به جای " مفعول" بکار برده است.
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۲۷.
مبینا
مفعول کلمه ای است که کار بر روی ان انجام میشود و نشانه ی مفعولی را است
ما وقتی می خواهیم مفعول خود را در جمله پیدا کنیم از فرمول زیر استفاده میکنیم
چه چیزی را فعل جمله = مفعول
چه کسی را فعل جمله = مفعول
مثال
جمله ما این است مادر غذا پخت
وقتی میخواهیم مفعول خود را در جمله پیدا کنیم باید بگوییم
مادر چه چیزی را پخت
جواب = غذا را پخت
رضامیرزارضی
کنش پذیر
میم نون
فاعل: کننده
مفعول: شونده
فعل: کنش
میم نون
فاعل: کننده
مفعول: کنیده
فعل: کنش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پسر مفعول یعنی چه   • فاعل چیست با مثال   • مفعول چیست کلاس پنجم   • جمله های مفعول دار   • مفعول در زبان انگلیسی   • تعریف متمم   • مفعول در شعر   • معنی فاعل   • معنی مفعول   • مفهوم مفعول   • تعریف مفعول   • معرفی مفعول   • مفعول یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی مفعول
کلمه : مفعول
اشتباه تایپی : ltu,g
آوا : maf'ul
نقش : اسم
عکس مفعول : در گوگل

آیا معنی مفعول مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )