برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1320 100 1

مقدمه

/moqaddame/

مترادف مقدمه: آغاز، اول، ابتدا، پیش گفتار، دیباچه، سرآغاز، فاتحه ، بدو، فاتحه، نخست، پیشانی، جبین، ناصیه، پیشرو لشکر، طلیعه، رویداد، اتفاق، حادثه، جریان، واقعه، مدخل

متضاد مقدمه: موخره

برابر پارسی: پیشگفتار، پیش آغاز، پیش درآمد، پیش گُفتار، دیباجه، دیباچه، سرآغاز

معنی مقدمه در لغت نامه دهخدا

مقدمة. [ م ُ دِ م َ / م ُ ق َدْ دِ م َ] (ع اِ) نوعی از شانه کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

مقدمة. [ م ُ دِ م َ / م ُ ق َدْ دَ م َ ] (ع اِ) مقدمةالرحل ؛ پیش پالان اشتر. (مهذب الاسماء). چوب پیش پالان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

مقدمة. [ م ُ ق َدْ دِ م َ ] (ع اِ) اول هر چیزی. || پیشانی. || موی پیشانی. || شتر که اول بار آورد و آبستن گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنچه شی ٔ بر آن متوقف باشد، خواه توقف عقلی باشد و خواه توقف عادی یا جعلی. (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) . آنچه مباحث بعدی بر آن متوقف باشد. مقدمه اعم از مبادی است. مبادی آن است که مسائل بلاواسطه بر آن متوقف باشد و مقدمه چیزی است که مسائل برآن متوقف باشد بواسطه یا بلاواسطه. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به مقدمه شود. || مقدمة الکتاب ، اول کتاب. (ناظم الاطباء). فصلی که در آغاز کتاب آورده شود. (از اقرب الموارد) . آنچه در کتاب آورده شود پیش از شروع در مقصود به جهت ارتباط آن بامقصود. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به مقدمه شود.

مقدمه. [ م ُ ق َدْ دِ / دَ م َ / م ِ ] (از ع ، اِ) اول از هر چیزی و جزء پیشین و نخستین از هر چیزی. (ناظم الاطباء).
- در مقدمه ؛ از پیش. پیشاپیش. جلوتر : و در مقدمه جماعتی را از رسولان به نزدیک سلطان فرستاد به تصمیم عزیمت خود به جانب او. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 63). در مقدمه حسن حاجی را که به اسم بازرگانی از قدیم باز به خدمت شاه جهانگشای پیوسته بود... به رسالت بفرستاد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 67).
- || سابق بر این. پیش از این : بدان که از این سخنها که در مقدمه گفتیم و بپرداختیم... بر موجب طاقت خویش خواستم که بتمامی داد سخن بدهم. (قابوسنامه چ نفیسی ص 111). نهر ابله و نهر معقل به بصره به هم رسیده اند و شرح آن در مقدمه گفته آمده است. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ برلین ص 133). تکش لشکر بغداد را منهزم کرده و وزیر را کشته چنانکه ذکر آن در مقدمه نوشته آمده است. (جهانگشای جوینی دیباچه ص قید). به کفایت عیث و فساد ایشان لشکر فرستاد چنانکه در مقدمه مثبت است. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 62).
| ...

معنی مقدمه به فارسی

مقدمه
اول چیزی، طلیعه، مطلبی که قبلا گفته شودبرای فهم مطالب دیگر، آنچه درابتدای کتاب نوشته می شود
در آغاز در مقدمه : [ نقابت را قوانین و آدابی است که در علم شریف انساب مقدمه عنوان میکنند . ] ( الماثر والاثار . ۱۱۶ )
کتابی است در لغت عربی بفارسی تالیف ابوالقاسم محمود زمخشری خوارزمی این کتاب در پنج باب : ۱ - اسمائ .۲ - افعال . ۳ - حروف .۴ - تصریف اسمائ . ۵- تصریف افعال نوشته شده است و از جهت اشتمال بر لغات قدیمی فارسی ارزش بسیار دارد.
پیش آهنگ لشکر . یزک لشکر .
سفیر دولتی در پایتخت دولت دیگر که از جهت مدت اقامت در آن بر سفیران دول دیگر مقدم باشد شیخ السفرائ .
ذکر مقدمه برای مطلبی : [ بدون مقدمه چینی حقیقت را باو گفتم . ]
( مصدر ) ذکر کردن مقدمه برای مطلبی : [ دلم نمیخواهد مقدمه چینی کنم برویم سرمطلب . ]
مقدمه ایست بر شاهنامه ابومنصوری که بدستور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار کل خراسان در زمان سامانیان در سال ۳۴۶ ه.ق . نوشته شده است .
بدون مقدمه دقعه ناگهانی : (( پس از درود بلا مقدمه پرسید .. ))
بدون مقدمه . یا دفعه . ناگهانی .
بی پیشرو . یا بدون دیباجه . بدون پیش در آمد . یا بدون سابقه .

معنی مقدمه در فرهنگ معین

مقدمه
(مُ قَ دَّ مِ) [ ع . مقدمة ] (اِ.) ۱ - اول چیزی . ۲ - قسمت جلوی لشکر. ۳ - حادثه ، واقعه . ۴ - آغاز، شروع کار.
( ~.) [ ع - فا. ] (حامص .) ذکر مقدمه برای مطلبی یا انجام کاری .

معنی مقدمه در فرهنگ فارسی عمید

مقدمه
۱. اول چیزی، طلیعه.
۲. مطلبی که پیش از مطلب اصلی گفته شود برای فهم مطالب دیگر.
۳. آنچه در ابتدای کتاب نوشته می شود.
ذکر مقدمه برای بیان مطلبی.

مقدمه در دانشنامه اسلامی

مقدمه
از ملازمه شرعی میان مقدمه و ذی المقدمه بحث می شود.
مراد از این اصطلاح، بحث از حکم مقدمه در مسئله ثبوت ملازمه شرعی بین حکم شرعی ذی المقدمه و حکم مقدمه آن است؛ به بیان دیگر، آیا مقدمه همان حکمی را دارد که غایت و ذی المقدمه دارد یا خیر.هر چند عقل بدون شک ، به ملازمه میان ذی المقدمه و مقدمه اش حکم می کند، مانند حکم عقل به ملازمه میان رفتن روی بام و نصب نردبان، اما بحث در ملازمه شرعی، میان حکم شرعی ذی المقدمه و مقدمه آن است؛ برای مثال، آیا حکم وجوب شرعی نماز ، به وضو ، که مقدمه شرعی آن است، سرایت می کند یا خیر؟ در این مسئله میان اصولی ها اختلاف است.
دیدگاه اصولیون
در کتاب های اصولی قدما، از این بحث، با عنوان « مقدمه واجب » و در میان متاخران، با عنوان «ملازمه بین وجوب ذی المقدمه و وجوب مقدمه» گفتگو می شود، هر چند اختصاص به مقدمه واجب ندارد، بلکه در مقدمه حرام ، مستحب و مکروه نیز مطرح است.
نکته
در این که این بحث، از مباحث الفاظ است یا از مباحث عقلی، و نیز از مسایل اصولی است یا فقهی، اختلاف است.
عناوین مرتبط
...
مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث تألیف ابوعمرو عثمان بن عبدالرحمن شهرزوری (متوفی 643ق)، معروف به ابن صلاح از مهمترین تألیفات در علم حدیث است که به زبان عربی و در قرن هفتم هجری نوشته شده است. کتاب با تحقیق ابوعبدالرحمن صلاح بن محمد بن عویضه منتشر شده است.
از این کتاب با نام های «علوم الحدیث» و «معرفة أنواع علم الحدیث» نیز یاد شده است. از آنجا که این کتاب مقدمه ای برای حدیث شناسی است، آن را مقدمه نامیده اند .
کتاب با مقدمه محقق در معرفی و بررسی مختصری از پیشینه علوم حدیث آغاز شده است. پس از آن شرح حال مختصری نویسنده و آثار او و سپس مقدمه مؤلف آمده است.
مباحث کتاب در ضمن 65 نوع و برخی از انواع در ضمن اقسامی بیان شده است. در واقع ابن صلاح در این اثر، علوم الحدیث را در 65 علم توسعه داده و بیان کرده است که اقسام دیگری نیز وجود دارد. وی بعضی از انواع را بسیار مفصل و گسترده بحث کرده است، به طوری که گاه بیست صفحه درباره یک ن ...


مقدمه در دانشنامه ویکی پدیا

مقدمه
مقدمه، پیش گفتار یا پیش درآمد آغاز هر کاری یا چیزی را گویند برای نمونه بخش پیش رو در یک لشکر، یا بخش آغازین یک کتاب. برپایهٔ فرهنگ دهخدا و عمید واژهٔ پیش گفتار، هم معنی مقدمه می باشد.
دیباچه
پی گفتار
پیش گفتار
مؤخره
مقدمه اغلب به بخش آغازین یک کتاب اطلاق می شود و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
پیش درامد در موسیقی
دیباچه
پیش گفتار
مقدمه ابن خلدون
مقدمه (فیلم)
مقدمه ابن خلدون کتابی نوشته شده از ابن خلدون است که در آن تاریخ اجتماعی و تاریخ اقتصادی جهان اسلام در سده ۸ و سده ۹ق بررسی شده است.
مقدمه ابن خلدون در حقیقت مقدمه کتاب العبر و دیوان المبتداء و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر است.
این کتاب به ویژه به امور خراج، سیاست های مالی، نفوذ و مسکوکات و ادارات مربوط به آن ها مانند دیوان ها پرداخته و آن ها را روشن می کند.
مقدمه ابن خلدون تنها در ابتدای سده ۱۹م مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت و در همان سده از این مرحله در گذشت و دیگر دانشمندان اروپا نیز آن را مورد پژوهش قرار دادند.
مقدمه ای بر الگوریتم ها(به انگلیسی: Introduction to Algorithms) کتابی است که توسط توماس اچ کورمن، چارلز ای لیزرسان، رونالد ریوست و کلیفورد استین تالیف شده است. این کتاب به عنوان کتاب درسی برای دروس الگوریتم در بسیاری از دانشگاه های جهان استفاده می شود. این کتاب همچنین یکی از رایجترین منابع برای الگوریتم در مقالات منتشر شده می باشد. کتاب مذکور نیم میلیون نسخه در طول ۲۰ سال اول خود ف ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مقدمه در دانشنامه آزاد پارسی

مقدمه (موسیقی)(introduction)
(یا: پیش درآمد، درآمد) در موسیقی، قسمتی که پیش از قسمت اصلی اثر می آید. بسیاری از سمفونی های قرن ۱۸ یک مقدمۀ آهسته دارند (ازجمله آثار هایدن، موتسارت، و بتهوون)، و این مورد گاهی به کوآرتت ها و آثار مخصوص ساز کلاویه دار نیز انتقال می یافت، مانند سونات پاتِتیک(۱۷۹۹) اثر بتهوون. مقدمه ممکن است از نظر موتیف یا تِم با بقیۀ اثر ارتباط داشته باشد، مانند همان سونات پاتِتیک، یا بیشتر حالت مستقل داشته باشد، مانند پیش درآمد و آلِّگرو(۱۹۰۵) اثر ادوارد اِلگاربرای سازهای زهی.

ارتباط محتوایی با مقدمه

مقدمه در جدول کلمات

مقدمه
مدخل
مقدمه آهنگ
پیش درامد
مقدمه پیروزی
شکست
مقدمه پیروزی است
شکست
مقدمه چینی
تمهید
مقدمه و دیباچه
سراغاز
بازیگر مرد سریالهای همسران و بی مقدمه و آژانس دوستی
کاویانی

معنی مقدمه به انگلیسی

induction (اسم)
قیاس ، ایراد ، استقراء ، مقدمه ، ذکر ، استنتاج ، القاء ، قیاس کل از جزء ، پیش سخن
preliminary (اسم)
مقدمات ، مقدمه ، امتحان مقدماتی
start (اسم)
اغاز ، شروع ، ابتدا ، مقدمه ، مبداء
incipience (اسم)
سر ، مقدم ، دیباچه ، مقدمه ، وضع مقدماتی ابتدایی ، حالت نخستین ، نادانئی
foretoken (اسم)
مقدمه ، نشان پیش ، اعلام قبلی
introduction (اسم)
ابداع ، احدای ، فاتحه ، دیباچه ، مقدمه ، معرفی ، معارفه ، معرفی رسمی ، اشناسازی ، معمول سازی
exordium (اسم)
اغاز ، سراغاز ، دیباچه ، مقدمه ، سردفتر ، اول هر چیزی
preface (اسم)
اغاز ، سراغاز ، دیباچه ، مقدمه ، پیش گفتار
proem (اسم)
شروع ، سراغاز ، مقدمه ، رساله مقدماتی ، مقدمه سخنرانی ، دوره مقدمتی
catastasis (اسم)
دیباچه ، مقدمه ، حد اعلی و منتا درجه رل نمایش
preamble (اسم)
دیباچه ، مقدمه ، سراغاز مقدمه کتاب ، مقدمه سند ، توضیحات
prelude (اسم)
مقدمه ، پیش در امد ، قسمت مقدماتی
prologue (اسم)
سراغاز ، مقدمه ، پیش گفتار ، پیش در امد
forepart (اسم)
جلو ، قبل ، مقدمه ، قسمت جلو
front matter (اسم)
مقدمه ، پیش گفتار
lead-up (اسم)
راهنما ، مقدمه
protasis (اسم)
مقدمه ، نخستین قسمت درام قدیم رومی

معنی کلمه مقدمه به عربی

مقدمه
حث , مقدمة
ديباجة
ديباجة
ديباجة
لفترة قصيرة , مفاجي
تمهيدي

مقدمه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نوشتن مقدمه   • مقدمه کوتاه   • یک مقدمه زیبا   • انواع مقدمه   • نمونه مقدمه   • معنی مقدمه   • مقدمه انشا   • شعر برای مقدمه   • مفهوم مقدمه   • تعریف مقدمه   • معرفی مقدمه   • مقدمه چیست   • مقدمه یعنی چی   • مقدمه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مقدمه
کلمه : مقدمه
اشتباه تایپی : lrnli
آوا : moqaddame
نقش : اسم
عکس مقدمه : در گوگل

آیا معنی مقدمه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )