انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1012 100 1

مقطع

/maqta'/

مترادف مقطع: سیلاب، هجا، بیت آخر غزل، قصیده، برشگاه، محل قطع، مرحله، برهه

متضاد مقطع: مطلع

برابر پارسی: برش، بریده بریده، پایه، پِلِکان، تکه تکه، سوده

معنی مقطع در لغت نامه دهخدا

مقطع. [ م َ طَ ] (ع مص ) بریدن. قطع. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به معنی قطع کردن نیز آمده و در این صورت مصدر میمی است.(غیاث ) (آنندراج ). || (اِ) جای برش. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محل قطع و برش. (ناظم الاطباء) (ازمحیط المحیط) (از اقرب الموارد). برش. (واژه های نو فرهنگستان ایران ). || جای سپری شدن هر چیزی. ج ، مقاطع. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). منتها و آخر هر چیزی. (ناظم الاطباء). محل انتها و اتمام. (غیاث ) (آنندراج ) :
بزرگواری و آزادگی و نیکی را
زهر که یاد کنی مقطع است و ز او مبدا.
عنصری (دیوان چ قریب ص 38).
خوی کرام گیر که حری را
خوی کریم مقطع و مبدا شد.
ناصرخسرو.
بجزتو هیچکسی خسروی نداند کرد
که خسروی را از توست مقطع و مبدا.
مسعودسعد.
نمایش هنر تست جهل را مقطع
گشایش سخن تست عقل را مبدا.
امیرمعزی.
چاکری تست آز را شده مقطع
بندگی تست ناز را شده مبدا.
امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص 41).
قدم در راه مردی نه که راه و گاه و جاهش را
نباشد تا ابد مقطع نبوده ست از ازل مبدا.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 29).
محنت من از فلک همچون فلک
نیست پیدا مقطع و مبدای او.
جمال الدین اصفهانی.
ملک ابد را رایگان مخلص بر او کرد آسمان
ملکی ز مقطع کم زیان کز عدل مبدا داشته.
خاقانی.
به مضلع خرد و مقطع نفس که در او
خلاص جان خواص است از این حراس خراب.
خاقانی.
قدیمی کاولش مطلع ندارد
حکیمی کاخرش مقطع ندارد.
نظامی.
در مقطع هر بابی ، مخلصی دیگر به دعا و ثنای زاهرش... پدیدآوردم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 8). چون سخن بدین مقطع رسانید ملک مثال داد تا آزاد چهره زمام تصرف و تدبیر دیوان و درگاه با دست کفایت خویش گرفت. (مرزبان نامه ، ایضاً، ص 294).
- حسن مقطع ؛ حسن انتها. خوبی پایان در شعر و کلام.
- مقطع کلام ؛ آخر کلام. (ناظم الاطباء).
|| آخر بیت غزل و قصیده. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شعرا آخرین بیت قصیده را گویند زیرا بیت آخر انشاد قصیده را قطع می کند و آن را ختام نیز گویند. (از اقرب الموارد). شعرا مقطع را اطلاق کنند بر بیتی که پایان اشعار واقع و بدان ختم گردد و آن را مختم نیز گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ) :
مطلع و مقطع قصاید را
سیم فرخی و قطرانم.
روحی ولوالجی.
در این مقطع به سعدالملک برنتوان دعا گفتن
که اندر کار خود دانا و زیرک سار و بیدارم.
سوزنی.
سر دشمنان تو استغفراﷲ
که خود دشمنان ترا سر نباشد
سخن بر سر دشمنت قطع کردم
که مقطع از این جای خوشتر نباشد.
؟ (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| مخرج حرف ، و از اینجاست که گفته اند: الحرف صوت معتمد علی مقطع محقق. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1200). مخرج حرف از حلق و زبان و لبها. (از اقرب الموارد). || حرف متحرک یا دوحرفی را نامند که حرف دوم آن ساکن باشد، پس ضَرَب َ از سه مقطع و موسی از دو مقطع ترکیب یافته ، بعضی گفته اند حرکت اعرابیه را مقطع گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1200) (از اقرب الموارد). شیخ در کتاب شفا مقطع را در ازای حرکت استعمال کرده. (ازکشاف اصطلاحات الفنون ). || گاه مقطع را به وقف تفسیر کنند چه در حال وقف سخن بریده می شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1200).
- مقطعالقرآن ؛ جای وقف قرآن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
|| در علوم طبیعی بریده ٔ جسم را برای مشاهدات میکروسکپی و یا عکس برداری و جز اینها مقطع گویند، و در گیاهان و اجسام گاه این برش از طول است که آن را مقطع طولی و گاه از عرض است که آن را مقطع عرضی نامند. درتشریح عمومی نباتات آرد: در مواقعی که شی ٔ مورد مطالعه ، ضخیم و حاجب باشد باید به استعانت تیغ با میکروتوم صفحات نازکی از آن را تهیه نمود و اگر برای تهیه ٔ مقاطع، نرم و نامناسب باشد باید آن را مدتی در الکل قرار داد تا برای تهیه ٔ مقطع و شروع عملیات میکروسکوپی آماده گردد. (گیاه شناسی ثابتی ص 14). || در ساختمان ، سطحی فرضی است که با برش فرضی در ارکان عمارت ، ستون ، تیرآهن و جز اینها در نظرگرفته میشود و مقاومت آنها را در مقابل فشار و جز اینها برآوردمی نمایند. و رجوع به مقاومت مصالح مهندس گوهریان ج 1ص 108 - 127 شود. || در فیزیک ، شکلی که از قطع یک جسم بوسیله ٔ یک صفحه بدست می آید . (فرهنگ اصطلاحات علمی ).
- مقطع اصلی ؛ مقطعی که در بلور، دارای خاصیت دوشکستی است. این مقطع صفحه ای است که از محور نور می گذرد و بر یکی از سطوح بلور عمود است. (فرهنگ اصطلاحات علمی ).
- مقطع مؤثر ؛ این اصطلاح در فیزیک هسته ای برای تشخیص سطح ظاهری یک اتم در موقع بمباران ذراتی نظیر نوترون و پروتون بکار می رود این مقدار معرف احتمال نوع برخورد ذره یا اتم است. (فرهنگ اصطلاحات علمی ).
|| شراب لذیذالمقطع؛ شرابی که آخر آن لذیذ باشد. (از اقرب الموارد). || مقطع الرمل ؛ آن جایی که ریگزار تمام می شود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مقطعالاودیة؛ اواخر وادیها. (منتهی الارب ). مقطعالوادی ؛ آخر رودبار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مقطعالحق ؛ جای التقای حکم در آن و نیز آنچه باطل بدان قطع گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مقطعالانهار؛ گذرگاه از جویها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

مقطع. [ م ِ طَ ] (ع اِ) گاز. (مهذب الاسماء). افزار بریدن و کازود و امثال آن. (منتهی الارب ). ابزار و آلت بریدن و کازود و جز آن. (ناظم الاطباء). آنچه بدان چیزی برند. (ناظم الاطباء). آنچه بدان چیزی برند. (از اقرب الموارد). گاز که بدان زر و سیم و امثال آن برند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص ) سیف مقطع؛ شمشیربران. (از اقرب الموارد).

مقطع. [ م ُ طَ ] (ع ص ) گشن بازمانده از گشنی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مردی که خواهش زنان ندارد. || غریب ازخانمان بریده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مردی که دیوان نباشد او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مردی که دیوان نباشد او را یعنی مردی که نام وی دردیوان عطایا نباشد و در حدیث است : «کانوا اهل دیوان و مقطعین »، زیرا سپاهیان از این دو قسم بیرون نیستند. (از اقرب الموارد). || آن که یاران او را حصه ٔ مفروضه دهند نه او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) جای نهر کندن. || (ص ) شتر بازایستاده از لاغری. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتر از اهل دور شده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || تیول خوار. آنکه زمینی یا مزرعه ای یا دهی را به تیول دارد. اقطاع دار. دارنده ٔ اقطاع : مقطعان که اقطاع دارند باید بدانند که ایشان را بر رعایا جز آن فرمان نیست که مال حق... از ایشان بستانند... و چون بستدند رعایابه تن و مال... از ایشان ایمن باشند و مقطعان را برایشان سبیلی نبود... و هر مقطعی که جز این کند دستش کوتاه کنند... مقطعان و والیان همچون شحنه اند بر سر ایشان... (سیاست نامه ). فرمان چنان باشد به گماشتگان و عمال و مقطعان که ایشان را به هر منزل نزل دهند و نیکو دارند. (سیاست نامه چ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص 120). در همه ٔ بلاد شیعه با حضور مقطعان بزرگ و ترکان با شوکت این طریقه ظاهر است. (کتاب النقض ص 494).
چون ز پی دانه هوسناک شد
مقطع این مزرعه ٔ خاک شد.
نظامی.
چون مقطع دیگر می رسد گرسنه و برهنه و کیسه ٔ تهی آورده که پر کند تکلیف از سرمی گیرد. (المضاف الی بدایع الازمان ص 16). آمدیم باز سر قصه ٔ کرمان و تزاید اختلال احوال آن از تبدل والیان و ترادف مقطعان. (المضاف الی بدایع الازمان ص 16). تا ابوخالد ملعون آمد امرا و مقطعان متقدم آن رسم را ممضی و مجری داشتند. (المضاف الی بدایع الازمان ). تا هر به شش ماه و یک سال والیی نوو مقطعی تازه آید محال است که ولایت کسوت عمارت پوشد. (المضاف الی بدایع الازمان ص 16).

مقطع. [ م ُ طِ ] (ع ص ) فرومانده از دلیل و جواب و ساکت وخاموش. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه حجت وی بریده شده باشد. (از اقرب الموارد). || بازمانده شده از یاران در سفر خصوصاً در صفر حج. (ناظم الاطباء). || قطع کننده ٔ معاملات ودعاوی مردمان. (غیاث ) (آنندراج ). || به اقطاع دهنده زمینی یا دهی را. و رجوع به اقطاع شود.

مقطع. [ م ُ ق َطْ طَ] (ع ص ) بریده شده. || چیزی که زواید را از اطرافش بریده و آراسته و پیراسته کرده باشند. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || نزد علمای فن بدیع عبارت است از اینکه سخنی که ایراد کنند حروف هر یک از کلمات آن از یکدیگر جدا باشد در نوشتن مانند این جمله : ادرک داود رزقا. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). معنی او پاره پاره بود و این صنعت چنان باشد که شاعر در بیت کلماتی آرد که حروف هیچ کلمه از آن درنبشتن به هم نپیوندد، مثالش مراست [رشید و طواط]:
و انی یعظمنی کل حر
و یلبسنی من ایادیه برداً
و ادرک ان زرت دار و دود
دراً و دراً و ورداً و ورداً.
مثال از شعر پارسی هم مراست [رشید و طواط]:
تا دل من هوای جانان کرد
شدم از لهو و شادمانی فرد
زار و زردم ز درد آن دل دار
درد دل دار زار دارد و زرد.
و غرض از این دو قطعه هر دو بیتهای آخر است. (حدائق السحر فی دقائق الشعر). || مرد کوتاه قامت و گویند: فلان مقطع مجذر.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || حدید مقطع؛ آهن ساز و سلاح ساخته. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آهنی که از آن سلاح سازند. (از اقرب الموارد). || مقطعالاسحار ؛ خرگوش. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || رجل مقطع؛ مرد مجرب. (از اقرب الموارد).

مقطع. [ م ُ ق َطْ طِ ] (ع ص ) آنچه بسبب حرارت لطیفه نفوذ کند مابین خلط لزج و سطح عضو و ملاصق آن و دفع اونماید بدون تصرف در قوام خلط مانند سکنجبین. (تحفه ٔحکیم مؤمن ). دوایی که به سبب لطافت خود بین سطح عضو و خلط لزج چسبیده به آن نفوذ کند و آن را از سطح عضو دور سازد، مانند اشق. (از بحرالجواهر). و رجوع به کتاب دوم قانون ص 149 و کشاف اصطلاحات الفنون شود.

معنی مقطع به فارسی

مقطع
( اسم ) ۱ - بریده شده . ۲ - آنچه که زوایدش را بریده و پیراسته باشند . ۳ - پاره پاره شده . ۴ - تقطیع شده . ۵ - مصراع یا بیتی که حروف آن قابل اتصال نبود و نتوان آنها را روی هم نوشت منفصل الحروف : مقابل موصل . یا بر مقطع . بطور تقسیط : [ ... تا همه لشکر را عرض کردند پس مال ایشان نه بر مقطع تقدیر آوردند . ] ( بیهقی . فص . ۵۵۶ ) ( یعنی : مواجب لشکر را یکجا و بدون تقسیط تعیین کردند . ایضا ) ۶ - قطعه : جمع : مقطعات .
آنچه بسبب حرارت لطیفه نفوذ کند ما بین خلط لزج و سطح عضو ملاصق آن و دفع او نماید بدون تصرف در قوام خلط مانند سکنجبین .
[staccato (it.), stac.] [موسیقی] شیوه ای در اجرای نغمات که در آن معمولاً نصف ارزش زمانی نغمه اجرا و نصف دیگر به سکوت تبدیل می شود
[موسیقی] ← اجرای مقطّع
[principal section, principal plane] [فیزیک- اپتیک] صفحه ای شامل پرتو و محور نوری در بلورهای تک محوری
[absorption cross section] [فیزیک] سطح مقطع مؤثر کل در فرایند جذب
[time section] [ژئوفیزیک] مقطع لرزه ای که مقیاس قائم آن زمانِ رسید است
[depth section] [ژئوفیزیک] مقطع لرزه ای که مقیاس قائم آن عمق است
[migrated section] [ژئوفیزیک] مقطعی لرزه ای که در آن بازتاب ها و پراش ها به مکان های درست خود منتقل شده اند
[staccato (it.), stac.] [موسیقی] شیوه ای در اجرای نغمه ها که در آن معمولاً نصف ارزش زمانی نغمه اجرا و نصف دیگر آن به سکوت تبدیل میشود متـ . مقطّع 2
[section height, SH] [مهندسی بسپار- تایر] ارتفاع تایر از لبۀ رینگ (rim) تا سطح بالایی رویه
[section width, SW] [مهندسی بسپار- تایر] بیشترین فاصلۀ یک دیواره تا دیوارۀ دیگر تایر، بدون در نظر گرفتن حروف یا ارقام برجستۀ روی آن
تهانوی آرد: نزد بلغائ آنست که دعاگوئی چنان کند که تعلیق باشیائ و زمان ممتد و یا غیر فانی با عبارات رائق و فصیح باشد و ترکیب لطیف و معانی بلیغ کند
[cross section] [شیمی، فیزیک] سطحی که در آن احتمال رویارویی ذرات وجود دارد و این رویارویی به وقوع واکنش اتمی یا هسته ای خاص منجر خواهد شد
[pseudosection] [ژئوفیزیک] نمودار پربندی حاصل از مقادیر مقاومت ویژۀ ظاهری در زیر ایستگاه ها در عمق های متناسب با فاصلۀ میان الکترودها

معنی مقطع در فرهنگ معین

مقطع
(مَ طَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - محل قطع و برش . ۲ - آخرین بیت غزل یا قصیده . ج . مقاطع .
(مُ قَ طَّ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - بریده شده . ۲ - چیزی که آن را با بریدن زواید و پیراستن بیآرایند.

معنی مقطع در فرهنگ فارسی عمید

مقطع
۱. محل قطع، جای بریدن، محل جدایی.
۲. پایان سخن.
۳. (ادبی) بیت آخر غزل یا قصیده.
کسی که پادشاه یا خلیفه اقطاع به او می داده تا از درآمد آن زندگانی کند.
۱. بریده شده.
۲. چیزی که زواید آن را بریده و آراسته و پیراسته کرده باشند.
۳. کوتاه.
۴. (اسم، صفت) [مقابلِ موصل] (ادبی) در بدیع، مصراع یا بیتی که حروف آن قابل اتصال نباشد و نتوان آن ها را سرهم نوشت، منفصل الحروف.

مقطع در دانشنامه ویکی پدیا

مقطع
مَقطَع یا خِتام یا مُختَم در شعر فارسی، به آخرین بیت غزل یا قصیده می گویند. شعرا مَقطع را بر بیتی اطلاق می کنند که در پایان اشعار واقع و بدان ختم شود.
مطلع
غزل
قصیده
شاعر اگر در انتخاب لفظ و معنی در پایان شعر، دقت و حُسنِ سلیقه به کار ببرد، به طوری که حاصل آن دلنشین و جذاب شود، اثری خوب و خاطره انگیز در شنونده برجای خواهد گذاشت. در این صورت، در علم بدیع از آن به حُسنِ مقطع و حُسنِ ختام یاد می کنند.
مقطع ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مقطع (ادبیات)
یکی از مقاطع تحصیلی
سطح مقطع
سطح مقطع (فیزیک)
مقطع الحجر (به عربی: مقطع الحجر) یک روستا در سوریه است که در حماه واقع شده است. مقطع الحجر ۱٬۱۰۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه
مقطع تحصیلی یا مرحله آموزشی یا پایهٔ تحصیلی به اجزای تحصیلات رسمی گفته می شود که آموزش پیش دبستانی، آموزش ابتدایی، آموزش متوسطه، آموزش عالی (آموزش دانشگاهی) را در بر می گیرد. سازمان جهانی یونسکو ۷ مرحله را در استاندارد خود (ISCED) در نظر گرفته است که از سطح صفر (پیش دبستانی) تا سطح ۶ (مرحله دوم آموزش عالی) را شامل می شود. در اداره بین المللی تحصیلات یونسکو، یک پایگاه داده از نظام های آموزشی تمام کشورها به همراه سطوح تحصیلی وجود دارد.
مقطع دوز (به عربی: مقطع دوز) یک شهرداری در الجزایر است که در استان معسکر واقع شده است.
فهرست شهرهای الجزایر
مقطع مخروطی، به خمی گویند که از برخورد یک مخروط و یک صفحه حاصل شود.
دستگاه مختصات دایرةالبروجی
معادلهٔ یک مقطع مخروطی به صورت معادلهٔ درجه دو زیر برحسب x , y {\displaystyle x,y}   بیان می شود:
a x 2 + 2 h x y + b y 2 + 2 g x + 2 f y + c = 0 {\displaystyle ax^{2}+2hxy+by^{2}+2gx+2fy+c=0}
مقطع نگاری رایانه ای با اشعهٔ مخروطی (به انگلیسی: Cone beam computed tomography یا Cone Beam-CT) نوعی مقطع نگاری رایانه ای است.
منبع پرتوهای ایکس این سیستم ها حین تشعشع خود حرکت می کنند.
این سیستم ها بر خلاف سیستم های متعارف، به جای بهره بردن از پرتوهای با مقطع بادبزنی (به انگلیسی: fan beam shaped)، از پرتوهای مخروطی شکل (به انگلیسی: cone beam shaped) بهره می برند.
از آنجایی که این سیستم ها از آشکارسازهای آرایه ای استفاده می کنند، به جای گرفتن تصویر به صورت برش به برش، یک حجم داده (به انگلیسی: volume of data) از بیمار بدست می آورد. در واقع تفاوت اصلی این گونه سیستم ها با روش های متعارف سی تی در چگونگی بازساخت (reconstruction) سیگنال است تا شکل پرتو.
مقطع نگاری رایانه ای با پرتو الکترون یا سی تی پرتوالکترونی (به انگلیسی: electron beam computed tomography) یا EBCT نوعی مقطع نگاری رایانه ای است.
اطلاعات بیشتر
وبگاه اطلاعاتی راجع به کاربرد EBCT در پزشکی
این سیستم ها در دهه ۱۹۷۰ در دانشگاه کالیفرنیا، سان فرانسیسکو توسط تیمی به رهبری D. Boyd اختراع گردید.
سیستمهای EBCT از نسل پنجم طرحهای تکامل مقطع نگاری رایانه ای هستند.
نمره اگتستون را اغلب با همین نوع سیستمها می سنجند.
مقطع نگاری رایانه ای با دو انرژی (Dual Energy Computed Tomography) یا مقطع نگاری رایانه ای با دو چشمه (Dual Source Computed Tomography) نام یک روش پیشرفته مورد استفاده در سی تی اسکن است.
مقطع نگاری رایانه ای
مقطع نگاری رایانه ای تک فوتونی
اسپکت-سی تی
از سال ۱۹۷۰ که مقطع نگاری رایانه ای یا توموگرافی رایانه ای با دو انرژی یا DECT برای توصیف بافت ها در بدن انسان استفاده شده است. این اسکنرها برای تشخیص بافت ها از دو انرژی با طیف فرکانسی متفاوت استفاده می کنند.
از کاربردهای DECT می تواند به مواردی مانند برداشت استخوان، تولید تصاویر بدون کانتراست مجازی، تهویه شش، ارزیابی نقص تزریق وریدی شش، ارزیابی نقص در ماهیچه های قلبی اشاره کرد.
روش CT بر اساس اختلاف ضریب تضعیف ساختارهای کالبدی مختلف در بدن، تصاویر خروجی را می دهد. اما در بعضی موارد ضریب تضعیف بعضی ساختارها درون بدن در یک انرژی خاص تفاوت چندانی نمی کند. یکی از نقطه ضعف های اسکنرهای تک انرژی CT، عدم قدرت این اسکنرها در تمایز این ساختارها در بدن است. ضریب تضعیف دو ماده می تواند در یک انرژی خاص مشابه باشد ولی در انرژی های دیگر متفاوت باشد. به عنوان مثال ضریب تضعیف آب و استخوان در انژی های بالا مشابه است. ولی در سایر انرژی ها متفاوت است. در اسکنرهای DECT از این ویژگی استفاده شده است و دو انرژی متفاوت به بدن تابش می شود. با توجه به این که خروجی اسکنر برای مواد مختلف در دو انرژی مختلف کاملاً منحصربه فرد است (ممکن است در یک انرژی مشابه باشد)، در نتیجه به وسیلهٔ DECT می توان به نتایج بهتری نسبت به اسکنرهای CT تک فوتونی دست یافت.
برش نگاری یا مقطع نگاری یا توموگرافی رایانه ای تک فوتونی (به انگلیسی: Single Photon Emission Computed Tomography) یا به اصطلاح اسپکت، روشی است که در علوم تشخیصی در فیزیک پزشکی به ویژه پزشکی هسته ای کاربرد تحقیقاتی و روزمرهٔ فراوانی دارد.
تصویربرداری پرفیوژن میوکاردیال (Myocardial perfusion imaging)
تصویربرداری از عملکرد مغز (Functional brain imaging)
در این روش از رادیوایزوتوپهایی استفاده می شود که ذرات گاما از خود ساطع می کنند.
از نمونه دستگاه های متداولی که این روش را جهت تصویر برداری به کار می برد دوربین گاما یا دوربین انگر (Anger Camera) را می توان نام برد که امروزه در بیمارستان ها و نیز در آنکولوژی کاربرد وسیع دارند.
دوربین های گاما ۱۸۰ یا ۳۶۰ درجه حول بیمار قابلیت گردش دارند تا بتوانند تصاویر مقطعی تولید کنند.
مقطع نگاری همدوسی اپتیکی (به انگلیسی: Optical coherence tomography) یا OCT، نوعی روش مقطع نگاری در پزشکی است.
میکروسکوپ
میکروسکوپ نوری
کانفوکال
تداخل نور سفید
از قرن هجدهم میلادی به بعد، میکروسکوپ تا دستگاه های تصویربرداری مانند: x-ray و MRI، ابزارهای ضروری در بخش پزشکی و زیست شناسی بوده اند. اما دستگاه های مقطع نگاری مشکلاتی از قبیل قیمت بالا، تهاجمی بودن و رزولوشن پایین را دارا می باشند؛ بنابراین به منظور از بین بردن این مشکلات، بسیاری از محققین دستگاه OCT (از پیشرفت های اخیر در زمینه تصویربرداری پزشکی) را معرفی کردند. تکنیک تصویربرداری OCT برای نخستین بار توسط Huang و همکارانش در سال ۱۹۹۱ معرفی شد. این تکنولوژی می تواند تصویربرداری های مقطعی از ساختمان میکروسکوپی بافت های زیستی انجام دهد. همچنین دارای رزولوشنی در مقیاس میکرومتر است. در این روش، مشابه تصویربرداری اولتراسوند، شماری از A-Scanهای مقطعی یا اسکن های خطی با هم، B-Scan یا تصاویر مقطعی را به وجود می آورند. انرژی نور برای تصویربرداری با دستگاه OCT به جای سیگنال صوتی مورد استفاده قرر گرفته است و تشکیل تصویر، بستگی به ویژگی های نوری ساختار بافت ها دارد. به علت سرعت بالای نور، اندازه گیری مستقیم از تأخیر سیگنال اکو ممکن نمی باشد. به همین علت، سیستم های OCT بر اساس تداخل سنجی همدوسی ضعیف (Low-coherence interferometry) کار می کنند، که این امر یا توسط دیودهای فوق درخششی (Superluminescent diode)، یا با لیزرهای فمتو-ثانیه ای (که پالس هایی بسیار کوتاه دارند) انجام پذیر است.
سیستم های OCT از جمله در چشم پزشکی (به صورت غیرتهاجمی) و تشخیص بیماری های قلبی (به صورت تهاجمی) کاربرد دارند.
در بین سیستم های تصویربرداری، دستگاه های سونوگرافی و MRI از بالاترین عمق نفوذ به بافت برخوردارند ولی این دستگاه ها در مقایسه با دستگاه های OCT رزولوشن پایین تری دارند. از طرفی میکروسکوپ های نوری دارای رزولوشن بالاتری نسبت به OCTهای موجود هستند ولی نفوذ آن ها در بافت بسیار کمتر است. پس در حالت کلی با توجه به محدودیت OCT در نفوذ به بافت می توان به صورت کیفی نتیجه گرفت که در تصویربرداری های با عمق کم، OCT می تواند ما را به رزولوشن بهینه برساند. شکل روبرو جایگاه دستگاه OCT و سایر سیستم های تصویربرداری را در نمودار «رزولوشن-عمق نفوذ» نشان می دهد.
سطح مقطع (به انگلیسی: Cross section) در هندسه تقاطع یک شکل در فضای دوبعدی با یک خط یا یک جسم در فضای سه بعدی با یک صفحه یا ... تعریف می شود. به بیانی ساده تر، به هنگام بریدن یک جسم به چند قطعه، سطح مقطع های موازی حاصل می شود.
Wikipedia contributors, "Cross section (geometry)," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Cross_section_(geometry)&oldid=492061410 (accessed May 16, 2012).

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مقطع در دانشنامه آزاد پارسی

مُقَطَّع
(در لغت به معنای بُریده) اصطلاحی در بدیع. عبارتیمرکّب از کلماتی متشکل از حروف غیر قابل اتصال به هم: روی زرد و رخ دو رود روان/از روان زاری و دل آزاری.

ارتباط محتوایی با مقطع

مقطع در جدول کلمات

مقطع دبیرستان
متوسطه
مقطع متوسطه
دبیرستان
مقطع و دوره
برهه
مدرک مقطع دبیرستان
دیپلم
معلم مقطع متوسطه
دبیر

معنی مقطع به انگلیسی

cut (اسم)
تخفیف ، قطع ، برش ، جوی ، شکاف ، کانال ، چاک ، معبر ، بریدگی ، مقطع
section (اسم)
برش ، قسمت ، گروه ، دسته ، قطعه ، بخش ، دایره ، مقطع ، برشگاه
segment (اسم)
حلقه ، قسمت ، بند ، قطعه ، بخش ، مقطع
profile (اسم)
مقطع عرضی ، مقطع ، نمایه ، نیمرخ ، خط نیمرخ ، برش عمودی ، نقشه برش نما ، عکس نیمرخ

معنی کلمه مقطع به عربی

مقطع
قسم

مقطع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مقطع

غلامرضا نصراللهی ١٢:٣٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
مقطع [ به ضم میم و فتح طا ] کسی که خلیفه یا سلطان، زمینی به اقطاع به او می بخشدتا از حاصل آن زندگی بگذراند. خاقانیا سواد دو عالم ده شناس / اینجات عقل مقطع و آنجات جان امیر ( خاقانی )
|

محمد حمید نیک روان ٢٢:٤١ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
در ریاضی: کف ( سطح مقطع شکلبا زمین= کف شکل روی زمین)
مُقطع = برش
|

پیشنهاد شما درباره معنی مقطع



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مقطع چیست   • سطح مقطع دایره   • مقطع در معماری   • سطح مقطع چیست   • مقطع پلان   • سطح مقطع اشکال هندسی   • مقطع تحصیلی   • مقطع در معماری چیست؟   • معنی مقطع   • مفهوم مقطع   • تعریف مقطع   • معرفی مقطع   • مقطع یعنی چی   • مقطع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مقطع
کلمه : مقطع
اشتباه تایپی : lrxu
آوا : maqta'
نقش : اسم
عکس مقطع : در گوگل


آیا معنی مقطع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )