انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 892 100 1

معنی مقنعه در لغت نامه دهخدا

مقنعة. [ م ِ ن َ ع َ ] (ع اِ) بر سر افکندنی. مِقنَع. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). آنچه زنان سر خود را بدان پوشانند. (از اقرب الموارد). پوشاکی از پارچه ٔ اعلا که درازی آن به اندازه ٔ دو گز است و از پیش رو گشاده و باز است و زنان تازی آن را در خانه و در بیرون از خانه به روی سر می اندازند و مقنع نیز می گویند. ج ، مقانع. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد و مقنع شود.

مقنعه. [ م ِ ن َ ع َ / ع ِ ] (از ع ، اِ) به معنی دامنی است. (جهانگیری ). || چادر باریک که یک عرض باشد. (غیاث ). باشامه. واشامه. دامک. ربوسه. ربوشه. سراویزه. گواشمه. ورپوشه. ورپوشنه. چادر باریک یک عرض که زنان بر سر اندازند. (ناظم الاطباء). آنچه زن بدان سر و محاسن خود پوشد. رو پاک. چارقد. نصیف. معجر. روسری. دامنک. دامنی. مِقنَع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند.
منوچهری.
هیچکس روی زشت او ندیدی از آنکه مقنعه ٔ سبزی بر روی خویش داشتی. (تاریخ بخارا ص 86).
رو به تدبیر نفسانی کرده و بفرمود تا مقنعه از سر وی فرو کشیدند و موی او برهنه کردند. (چهارمقاله ٔ نظامی ص 114). پسر را در کنار گرفت و دو مقنعه برگرفت و به نزدیک آمد و گفت : راست گفتی پسر من آمد. (چهارمقاله ٔ نظامی ص 96).
او را بدان نوع طلا برآراست و مقنعه و قباچه و قصبچه و سربند طلا بر وی مهیا کرد و نامش دل افروز نهاد. (سمک عیار ج 1 ص 50).
دستار درربوده سران را به باد زلف
شوریده زلف و مقنعه ٔ عید بر سرش.
خاقانی.
زان مقنعه کان شاه به بهرام فرستاد
یک تار به صد مغفر رستم نفروشم.
خاقانی.
از مقنعه ماه غبغب تو
صد ماه مقنعم نموده.
خاقانی.
نه هر زنی به دو گز مقنعه است کدبانو
نه هر سری به کلاهی سزای سالاری است.
ظهیر فاریابی.
هزار مقنعه باشد به از کلاه از آنک
کلاه و مقنعه نز بهر ذلت و خواری است.
ظهیر فاریابی.
جمعی از جواری و سراری پدرش در آن قلعه بودند و ایشان را نظری بر مجلس او افتاد و بر حالت وی رقت آوردند،مقنعه های خویش درهم بستند و او را بر روی قلعه فروگذاشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 315).
به یک گز مقنعه تا چند کوشم
سلیح مردمی تا چند پوشم.
نظامی.
پری دختی پری بگذار ماهی
به زیر مقنعه صاحب کلاهی.
نظامی.
گوشه ٔ مقنعه ٔ او سایه بر هیچ کله داری نمی انداخت. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 67).
مقنعه و حله ٔ عروسانه نکو
کنگ امرد را بپوشانید او.
مولوی (مثنوی چ خاور ص 356).
مرد کز بستن دستار خود آمد عاجز
چون زنان مقنعه حالی به سرش باید کرد.
نظام قاری (دیوان البسه ص 78).
زنخدان از کردکی ابریشم سیبکی و غبغب از چین مقنعه. (دیوان البسه نظام قاری ص 134). و رجوع به ماده ٔ قبل و مِقنَع شود.

معنی مقنعه به فارسی

مقنعه
( اسم ) پارچه ای که زنان سر خود را بدان پوشانند روسری مقنعه : [ احمد بن عبد الملک بهر وقت بشهر آمدی و از بهر دختران و غلامان جامه و مقنع و متاع و قماش خریدی ... ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا . خاور . ۴٠ )
به معنی دامنی است . چادر باریک که یک عرض باشد . ماخوذ از تازی باشامه .
( صفت ) آنکه مقنعه فروشد روسری فروش .
همچون مقنعه : رخت در خانه چون زنان شویند بر سرش می کنند مقنعه وار .

معنی مقنعه در فرهنگ معین

مقنعه
(مِ یا مَ نَ عَ) [ ع . مقنعة ] (اِ.) روسری .

معنی مقنعه در فرهنگ فارسی عمید

مقنعه
پارچه ای که زنان سر خود را با آن می پوشانند، روسری.

مقنعه در دانشنامه ویکی پدیا

مقنعه
مَقْنَعه، نوعی از پوشش اسلامی برای زنان است که به دلیل یک تکه بودنش سر و سینه ها را پوشیده تر نگه می دارد.
مقنعه پوششی است مخصوص سر و گردن که تا پایین سینه ها را می پوشاند. رایج ترین نوع آن که معمولاً در ادارات، مدارس و مکان های عمومی و سازمان های دولتی در ایران پوشیده می شود مقنعۀ پفی است که از پارچه ای مربعی شکل دوخته می شود، به این شکل که دو ضلع مجاور تا نزدیکی راس زاویه به هم دوخته می شود و دایره ای به اندازۀ صورت به شکل ندوخته باقی می ماند. نوع دیگر مقنعه چانه دار و آستین دار است که در سالهای اولیه پس از انقلاب اسلامی ایران استفاده می شد و امروزه هنگام نماز به سر می شود. استفاده از مقنعه نسبت به روسری و شال آسان تر است و در زیر چادر مرتب تر باقی می ماند و رسمی تر هم محسوب می شود. این پوشش اصالتاً بعد از انقلاب اسلامی ایران ابداع شد. در سالهای اخیر انواع جدیدتر آن همچون مدل های گره ای، پروانه ای و غیره به بازار آمده است و مقنعه در انواع رنگ ها در بازار پیدا می شود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مقنعه در جدول کلمات

مقنعه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مقنعه

حسین ٠٠:٤٩ - ١٣٩٦/٠٤/٠٣
Wimple
|

حمیدرضا داعی ٢٠:٣٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
واشامه
|

شهریار آریابد ٠٩:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/١١
ای واژه تازی شده " مکنا " در پارسی است ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی مقنعه



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مقنعه های جدید دخترانه   • مدل مقنعه دانشجویی   • مدل مقنعه طرح دار   • مقنعه های حجاب   • مدل مقنعه کراواتی   • مدل مقنعه بیتا   • مدل مقنعه های اداری   • مدل مقنعه اداری   • معنی مقنعه   • مفهوم مقنعه   • تعریف مقنعه   • معرفی مقنعه   • مقنعه چیست   • مقنعه یعنی چی   • مقنعه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مقنعه
کلمه : مقنعه
اشتباه تایپی : lrkui
آوا : maqna'e
نقش : اسم
عکس مقنعه : در گوگل


آیا معنی مقنعه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )