برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

مقنعه

/maqna'e/

مترادف مقنعه: برقع، روسری، مقصوره، نقاب

برابر پارسی: کُلوته

معنی مقنعه در لغت نامه دهخدا

مقنعة. [ م ِ ن َ ع َ ] (ع اِ) بر سر افکندنی. مِقنَع. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). آنچه زنان سر خود را بدان پوشانند. (از اقرب الموارد). پوشاکی از پارچه ٔ اعلا که درازی آن به اندازه ٔ دو گز است و از پیش رو گشاده و باز است و زنان تازی آن را در خانه و در بیرون از خانه به روی سر می اندازند و مقنع نیز می گویند. ج ، مقانع. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد و مقنع شود.

مقنعه. [ م ِ ن َ ع َ / ع ِ ] (از ع ، اِ) به معنی دامنی است. (جهانگیری ). || چادر باریک که یک عرض باشد. (غیاث ). باشامه. واشامه. دامک. ربوسه. ربوشه. سراویزه. گواشمه. ورپوشه. ورپوشنه. چادر باریک یک عرض که زنان بر سر اندازند. (ناظم الاطباء). آنچه زن بدان سر و محاسن خود پوشد. رو پاک. چارقد. نصیف. معجر. روسری. دامنک. دامنی. مِقنَع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند.
منوچهری.
هیچکس روی زشت او ندیدی از آنکه مقنعه ٔ سبزی بر روی خویش داشتی. (تاریخ بخارا ص 86).
رو به تدبیر نفسانی کرده و بفرمود تا مقنعه از سر وی فرو کشیدند و موی او برهنه کردند. (چهارمقاله ٔ نظامی ص 114). پسر را در کنار گرفت و دو مقنعه برگرفت و به نزدیک آمد و گفت : راست گفتی پسر من آمد. (چهارمقاله ٔ نظامی ص 96).
او را بدان نوع طلا برآراست و مقنعه و قباچه و قصبچه و سربند طلا بر وی مهیا کرد و نامش دل افروز نهاد. (سمک عیار ج 1 ص 50).
دستار درربوده سران را به باد زلف
شوریده زلف و مقنعه ٔ عید بر سرش.
خاقانی.
زان مقنعه کان شاه به بهرام فرستاد
یک تار به صد مغفر رستم نفروشم.
خاقانی.
از مقنعه ماه غبغب تو
صد ماه مقنعم نموده.
خاقانی.
نه هر زنی به دو گز مقنعه است کدبانو
نه هر سری به کلاهی سزای سالاری است.
ظهیر فاریابی.
هزار مقنعه باشد به از کلاه از آنک
کلاه و مقنعه نز بهر ذلت و خواری است.
ظهیر فاریابی.
جمعی از جواری و سراری پدرش در آن قلعه بودند و ایشان را نظری بر مجلس او افتاد و بر حالت وی رقت آوردند،مقنعه های خویش درهم بستند و او ...

معنی مقنعه به فارسی

مقنعه
( اسم ) پارچه ای که زنان سر خود را بدان پوشانند روسری مقنعه : [ احمد بن عبد الملک بهر وقت بشهر آمدی و از بهر دختران و غلامان جامه و مقنع و متاع و قماش خریدی ... ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا . خاور . ۴٠ )
به معنی دامنی است . چادر باریک که یک عرض باشد . ماخوذ از تازی باشامه .
( صفت ) آنکه مقنعه فروشد روسری فروش .
همچون مقنعه : رخت در خانه چون زنان شویند بر سرش می کنند مقنعه وار .

معنی مقنعه در فرهنگ معین

مقنعه
(مِ یا مَ نَ عَ) [ ع . مقنعة ] (اِ.) روسری .

معنی مقنعه در فرهنگ فارسی عمید

مقنعه
پارچه ای که زنان سر خود را با آن می پوشانند، روسری.

مقنعه در دانشنامه ویکی پدیا

مقنعه
مَقْنَعه، نوعی از پوشش اسلامی برای زنان است که به دلیل یک تکه بودنش سر و سینه ها را پوشیده تر نگه می دارد.
چادر
روسری
مانتو
مقنعه پوششی است مخصوص سر و گردن که تا پایین سینه ها را می پوشاند. رایج ترین نوع آن که معمولاً در ادارات، مدارس و مکان های عمومی و سازمان های دولتی در ایران پوشیده می شود مقنعۀ پفی است که از پارچه ای مربعی شکل دوخته می شود، به این شکل که دو ضلع مجاور تا نزدیکی راس زاویه به هم دوخته می شود و دایره ای به اندازۀ صورت به شکل ندوخته باقی می ماند. نوع دیگر مقنعه چانه دار و آستین دار است که در سالهای اولیه پس از انقلاب اسلامی ایران استفاده می شد و امروزه هنگام نماز به سر می شود. استفاده از مقنعه نسبت به روسری و شال آسان تر است و در زیر چادر مرتب تر باقی می ماند و رسمی تر هم محسوب می شود. این پوشش اصالتاً بعد از انقلاب اسلامی ایران ابداع شد. در سالهای اخیر انواع جدیدتر آن همچون مدل های گره ای، پروانه ای و غیره به بازار آمده است و مقنعه در انواع رنگ ها در بازار پیدا می شود.
عکس مقنعه


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مقنعه در دانشنامه آزاد پارسی

مَقْنَعِه
مَقْنَعِه
مَقْنَعِه
از انواع پوشش سر زنان. پارچه ای که سر و موها و گردن را می پوشاند و تنها صورت بیرون می ماند، جلو بسته است و دور تا دور بدن را تا شانه و گاه تا زیر سینه فرامی گیرد. مقنعه همچنین به روبنده که صورت را هم، جز دو چشم، می پوشاند اطلاق می شود. مقنعه در دوران پس از اسلام رایج شد. زنان در دوره های طاهریان، صفاریان، و سامانیان از مقنعه های سرخ و سیاه، که ظاهراً حاشیه دوزی و نواردوزی شده بود، استفاده می کردند. نوع نیشابوری آن معروف تر از انواع دیگر بود. در کتاب های مصور کتاب التریاق و مقامات حریری تصویر زنی با مقنعه، به رنگ های سرخ و آبی، دیده می شود. مقنعه در دورۀ ایلخانان گاه با نواری به دور آن، یا بی نوار، با کلاه یا بدون کلاه پوشیده می شد و این شیوه پوشش مقنعه در دورۀ صفویه نیز ادامه داشت؛ گاه روی مقنعه پر یا جواهری هم نصب می کردند. به نوشتۀ تاورنیه در سفرنامه اش، برخی از زنان زیرکلاه مقنعه ای ابریشمین داشتند که به طرف پشت آویخته می شد. این پوشش سر در دوره های بعد نیز رایج بود.

مقنعه در جدول کلمات

مقنعه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
Wimple
حمیدرضا داعی
واشامه
شهریار آریابد
ای واژه تازی شده " مکنا " در پارسی است ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
سیدحسین اخوان بهابادی
در گویش شهرستان بهاباد کلیته (koliteh) گفته می شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مقنعه های جدید دخترانه   • مدل مقنعه دانشجویی   • مدل مقنعه طرح دار   • مقنعه های حجاب   • مدل مقنعه کراواتی   • مدل مقنعه بیتا   • مدل مقنعه های اداری   • مدل مقنعه اداری   • معنی مقنعه   • مفهوم مقنعه   • تعریف مقنعه   • معرفی مقنعه   • مقنعه چیست   • مقنعه یعنی چی   • مقنعه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مقنعه
کلمه : مقنعه
اشتباه تایپی : lrkui
آوا : maqna'e
نقش : اسم
عکس مقنعه : در گوگل

آیا معنی مقنعه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )