برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

ملا

/mollA/

مترادف ملا: باسواد، تحصیل کرده، درس خوانده، عالم، فاضل، آخوند، روحانی، شیخ، مکتب دار

متضاد ملا: امی، بی سواد، عامی

معنی ملا در لغت نامه دهخدا

ملا. [ م َ ] (از ع ، ص ) پر :
خانه تهی ز چیز و ملا از خورندگان
آبی به ریق می خورد از ناودان برف.
کمال الدین اسماعیل.
- ملا شدن ؛ پر شدن :
دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم
ز ایشان به قول و فعل ازیرا جدا شدم.
ناصرخسرو.
روحانیان مثلث عطری بساختند
وز عطرها مسدس عالم شده ملا.
خاقانی.
یک هفته ریخت چندان خون سباع کز خون
هفتم زمین ملا شد بگرفت زآن ملالش.
خاقانی.
- ملا کردن ؛ پر کردن :
قدحها ملا کن به من ده که من خود
ز قوت آبشان برملا می گریزم.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 289).
|| (اِ) پری. ملأ. مقابل خلا (خلأ) : چاره نیست که بیرون عالم خلا بود یا ملا بود. (دانشنامه ص 119).
چو آنجا رسیدی سخن بسته شد
ندانم برون زین خلا یا ملاست.
ناصرخسرو.
وگر گویی ملا باشد روا نبود که جسمی را
نهایت نبود و غایت به سان جوهر اعلا.
ناصرخسرو.
و رجوع به ملأ شود.
|| آشکارا. (غیاث ) (ناظم الاطباء) :
نه همی فرصتیت باید جست
گر خلا باشد ار ملا باشد.
مسعودسعد.
تا که باشد عارف اندر سال و ماه و روز و شب
شاکر افضال تو اندر خلا و اندر ملا.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 17).
در خلا و ملا و سرا و ضرا ملازم درگاه جهان پناه بود. (تاریخ غازان ، ص 56).
- برملا ؛ فاش. علی رؤس الاشهاد. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). آشکارا. علنی : بوعبداﷲ پارسی برملا گفت خواجه ٔ بزرگ می گوید هرچند خداوند سلطان فرموده بود تا... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 160). یک روزبرملا خواجگان علی و عبدالرزاق پسران خواجه احمد حسن را سخنی چند سرد گفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 382). هم در این مجلس فرمود به نام سلطان منشور نبشتن ملکتهای موروث و مکتسب و آنچه به تازگی گیرد و برملا بخواند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 377). روز دیگر محمود به مظالم نشست و خیانت قاضی برملا بگفت. (سیاست نامه ).
گر روز من ثنا کنمش برملا به نظم
در شب هم ...

معنی ملا به فارسی

ملا
آخوند، درس خوانده، باسواد
۱ - ( صفت ) درس خوانده باسواد : [ نیست ممکن که تو ملا ز پی ملا یی سر انبانی دانش همه جا نگشایی . ] ( گل کشتی . تو با . ۲ ) ۴۱۲ - آخوند روحانی معمم [ تو بلکه خواستی بنویسی بعضی از ملا های ما حالا دیگر از فروختن موقوفات دست برداشته بفروش مملکت دست گذاشته اند . ] ( دهخدا . چرند و پرند . ۱۳ )
مدت زندگی . جمع املائ و در لسان ملا ظبط شده است
[ گویش مازنی ] /mellaa/ باسواد - آخوند
( اسم ) معلم مکتب دختران
[ گویش مازنی ] /mellaa baaji/ زن با سواد
دهی از دهستان کلخوزان بخش مرکزی شهرستان اردبیل . کوهستانی معتدل . دارای ۸۶۷ تن سکنه .
( صفت اسم ) رئیس ملا یان ملایی که در دربار پادشاهان باشد و تدریس شاه یا شاهزادگان را بعهده دارد ( صفویه قاجاریه ) : [ فصل اول در بیان شغل ملا باشی - مشار الیه سرکرده تمام ملا ها ( بود ) . ] ( تذکره الملوک . ۱ )
رتبه و شغل و عمل ملا باشی : در ازمنه سابقه ملا باشیگری منصب معینی نبود . میر محمد باقر نام فاضلی با آنکه در فضیلت از آقا جمال همعصر خود کمتر بود به رتبه ملا باشیگری سر افراز .
دهی از دهستان سربند بالابخش سربند شهرستان اراک . دامنه سردسیر. دارای ۱٠۶۷ تن سکنه . قنات و رودخانه آنرا مشروب میکند .
[ گویش مازنی ] /mellaa babeyan/ با سواد شدن
ملا نقطی . آنکه نتواند به خوبی کتابت خواندن جز آنکه نقطه ها و اعراب آن واضح نهاده باشد .
دهی جزئ دهستان ایجر رود بخش مرکزی شهرستان زنجان . کوهستانی سردسیر. دارای ۱۱۶۹ تن سکنه .
ملا ...

معنی ملا در فرهنگ معین

ملا
(مَ لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - گروه مردم . ۲ - اشراف قوم . ، ~ عام آشکارا، در حضور مردم . ، ~اعلی عالم بالا، جهان فرشتگان .
(مُ لْ لا) (اِ.) ۱ - آخوند، باسواد. ۲ - روحانی . ۳ - مکتب دار، معلم . ، ~خور (کن .) چیزی که مورد سوءاستفادة کسی یا جمعی شود. ، ~ نصرالدین شخصیتی داستانی دارای رف تاری خنده دار و اغلب طنزآمیز.

معنی ملا در فرهنگ فارسی عمید

ملا
محل اجتماع گروهی از مردم.
* ملٲ اعلی: [قدیمی]
۱. فرشتگان در عالم بالا.
۲. [مجاز] عالم ارواح مجرده، عالم بالا.
۱. = ملٲ
۲. (قید) آشکارا.
۱. آخوند.
۲. (صفت) [مجاز] درس خوانده، باسواد.
۳. [منسوخ] مکتب دار، معلم.

ملا در دانشنامه اسلامی

ملا
کلمه «ملّا» نیز ریشه در واژه «مولا» دارد و مخفف آن است. این کلمه نیز به معنای استاد و معلم و شخص درس خوانده و با سواد است. اندیشمندان بسیاری از فرق مختلف اسلامی با این عنوان اشتهار یافته اند
 ۱. ↑ لغت نامه دهخدا، واژه «ملا».
منبع
پایگاه اسلام کوئیست، تاریخ بازیابی، ۱۳۹۵/۵/۳۱    
...
ملا
معنی مَلَإِ: جمعیت عظیمی که بر یک نظر متفقند - اشراف و بزرگان قوم -درباریان (کلمه ملا بطوري که گفتهاند به معناي جماعتي از مردم است که بر يک نظريه اتفاق کردهاند و اگر چنين جمعيتي را ملا ناميدند براي اين است که عظمت و ابهتشان چشم بيننده را پر ميکند از طرفی کلمه ملأ...
معنی مِّلْءُ: به اندازه ی آکندگی - به اندازه ی پُری (کلمه ملء به معناي پري ظرف است از چيزي که در آن ريخته باشند . در عبارت "ملء الارض ذهبا" کره زمين ظرفي فرض شده که مالامال از طلا باشد ، پس اين جمله از قبيل استعاره تخييليه ، و استعاره به کنايه است )
معنی مَلَئِهِ: جمعیت عظیم و متفقش - اشراف و بزرگان قومش -درباریانش (کلمه ملا به معناي جماعتي از مردم است که بر يک نظريه اتفاق کردهاند و اگر چنين جمعيتي را ملا ناميدند براي اين است که عظمت و ابهتشان چشم بيننده را پر ميکند از طرفی کلمه ملأ به معناي اشراف و بزرگان قو...
معنی مَلَئِهِمْ: جمعیت عظیم و متفقشان - اشراف و بزرگان قومشان -درباریانشان (کلمه ملا به معناي جماعتي از مردم است که بر يک نظريه اتفاق کردهاند و اگر چنين جمعيتي را ملا ناميدند براي اين است که عظمت و ابهتشان چشم بيننده را پر ميکند از طرفی کلمه ملأ به معناي اشراف و بزر...
معنی حَسْرَةً: حسرت(حسر دراصل عبارت است از کنار زدن لباس از هر چيزي که ملبس به آن است و کنايه از برملا شدن ناتوانيهاست همچنين اندوه ندامت از فرصتي که از دست رفته از آن جهت که جهالتي که مسبب آن بوده بر ملا شده است)
ریشه کلمه:
مل‌ء (۴۰ بار)
ملا ابوتراب اص ...


ملا در دانشنامه ویکی پدیا

ملا
ملا می تواند به موارد زیر اطلاق شود:
مُلّا (تلفظ می شود/mollɒ/) یا آخوند یا روحانی، در اسلام
ملا نصرالدین، شخصیتی داستانی و بذله گو
ملا (عربی: ملا‎) به فردی (مرد یا زن) گفته می شود که در امور مذهبی اسلام و قوانین شریعت تحصیل می کند. این واژه از کلمه عربی مَوْلَی به ملا تغییر یافته که به معنی ارباب و هدایت گر است. در کشورهایی با جمعیت زیاد مذهبی مثل ایران و افغانستان و تاجکستان، ملا به مسئولین امور مذهبی در مساجد گفته می شود.
مُلّا به فردی (مرد یا زن) گفته می شود که در امور مذهبیِ اسلام و قوانین شریعت تحصیل کرده یا می کند. این واژه از کلمهٔ عربی «مَوْلیٰ» به «ملا» تغییر یافته که به معنی ارباب و هدایت گر است. «ملا» در عربی نیز به کار می رود. در کشورهایی با جمعیت مذهبیِ زیاد، مثل ایران و افغانستان و تاجیکستان، «ملا» به مسئولان امور مذهبی در مساجد گفته می شود.
آخوند
ملا (عربی: ملا‎) به فردی (مرد یا زن) گفته می شود که در امور مذهبی اسلام و قوانین شریعت تحصیل می کند. این واژه از کلمه عربی مَوْلَی به ملا تغییر یافته که به معنی ارباب و هدایت گر است. در کشورهایی با جمعیت زیاد مذهبی مثل ایران و افغانستان و تاجکستان، ملا به مسئولین امور مذهبی در مساجد گفته می شود.
ملا ابراهیم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ملا ابراهیم (زابل)
ملا ابراهیم (زهک)
ملا ابراهیم (زابل)، روستایی از توابع بخش شیب آب شهرستان زابل در استان سیستا ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ملا در دانشنامه آزاد پارسی

مُلّا
واژۀ برگرفته از کلمۀ مولای عربی که ایرانیان آن را ساخته اند و در زبان عربی به کار نرفته است. مولی به معنی سرور و آقا و خداوندگار است. کلمه مولانا نیز به معنی سرور ماست. ملّا در زبان فارسی به معانی مختلف به کار رفته است: ۱. استاد و معلم خواه مرد باشد، خواه زن، به ویژه به معنی معلم مکتب خانه؛ ۲. فرد عالم و درس خوانده و تحصیل کرده، عوام هرکس را که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، ملا می خواندند؛ ۳. لقب علمای دین و روحانیان که به ویژه علم فقه و اصول خوانده اند، روحانیان یهودی و زردشتی را نیز در ایران ملا می گویند، مثل ملا فیروز و ملا حزقیل؛ این لقب گاهی اسم اشهر برخی از بزرگان شده و آن ها با این لقب مشهور شده اند، مانند ملاصدرا. در دوره صفویه منصب ملاباشی یا ملا باشیگری به وجود آمد. در آغاز به معلم عربی سلاطین و شاهزادگان ملاباشی اطلاق می شد و کم کم این عنوان خاص برجسته ترین ملایان و اعلم و افضل ایشان شد.

ارتباط محتوایی با ملا

ملا در جدول کلمات

تخلص ملا هادی سبزواری
اسرار
فیلم ملا قلی پور
هیوا
ا ز اثرهای معروف ملا محمد باقر مجلسی
حقال یقین
اثری از ملا صدرا شیرازی
شواهد الربوبیه

معنی ملا به انگلیسی

clergyman (اسم)
کشیش ، روحانی ، ملا
mullah (اسم)
ملا ، اخوند

معنی کلمه ملا به عربی

ملا
محامي
بحار
ملاحظة
احترام , اعتبار , انتباه , کياسة , ملاحظة
حذر
ادرک , اعتبار , انتباه , لاحظ
خادم , مرافق , ملحق
انتظر
حضور
دبس
جص
زلة
اجتماع , زيارة
جمهور
اجتمع , جمع , زيارة
شخص متصل
سام , کآبة , ممل
کييب
مضجر
تانيب , توبيخ , ضريبة

ملا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد
ملا عام‌ :دید همه
بهداروند
یکی از تیره های طایفه تردی در باب بهداروند ایل بختیاری ساکن کیارس
علی سیریزی
ملا برگرفته از کلمه مولی ((مولا)) به معنای ارباب و خُب هادی و هدایتگر و با سواد است که در قدیم به مرد و یا زنی می گفتند که در امور تدریس قرآن و برخی امور دینی مکتب ها جهت خردسالان و نوجوانان اهتمام و جهد داشته و نیز به روحانیون((آخوحد)) هم ملا می گفتند.
کاپله
ملا کلمه ای فارسی است به معنای استاد،باتجربه،آموزگار.وچون درزمان ساسانیان موبدان زرتشتی علاوه برکارهای دینی،به سوادآموزی هم اشتغال داشتند،یکی ازالقاب آنان ملا بود که بعدهابه علمای طراز اول هم گفتند ملا البته نه به همه علمافقط برجستگانی مانندملاهادی ملاصدرا ملامحمدباقرمجلسی ولی درحال حاضربعلت ناآگاهی کاربردی ندارد زیراسوادش نیست.ناخوانده ملا شد لقبی است ایرانی برای یامبرص.
مصیب مهرآشیان مسکنی
کسی که تمدن و فرهنگ از ملت خود با عشق و محبت و دوستی فراگرفت
مصیب مهرآشیان مسکنی
مولانا کسی که با سواد ملت خود است و اورا دوست دارند
مصیب مهرآشیان مسکنی
موالی دوستان یک کشور
مصیب مهرآشیان مسکنی
ملک مثل علیک است یعنی بر تو پس ملت بر تو باد ای ملک که صاحب ملتی هستی
مصیب مهرآشیان مسکنی
ملیت=انچه با عشق و علاقه از تمدن و تجرله ملت و کشور خود اندوخته است
مصیب مهرآشیان مسکنی
مولا سرپرست ملت سید ملت رهبر ملت دوست ملت
مصیب مهرآشیان مسکنی
مالک کسی که در کشور خود اراضی دارد و چون زمین کشور دوست داشتنی است به او مالک گفته اند یعنی در ملیت خود سهم دارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ملا   • ملاء   • ملا یعنی چه   • زندگینامه ملانصرالدین   • قبر ملا نصرالدین   • ملانصرالدین کیست   • ملانصرالدین که بود   • ملانصرالدین و خرش   • مفهوم ملا   • تعریف ملا   • معرفی ملا   • ملا چیست   • ملا یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی ملا
کلمه : ملا
اشتباه تایپی : lgh
آوا : mollA
نقش : اسم
عکس ملا : در گوگل

آیا معنی ملا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )