انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 896 100 1

معنی ملتهب در لغت نامه دهخدا

ملتهب. [ م ُ ت َ هَِ ] (ع ص ) شعله زن و آتش زبانه کشنده و فروزان. (غیاث ) (آنندراج ). افروخته شده و سوزان و فروزان. (ناظم الاطباء). زبانه کشیده. زبانه زده. زبانه زن. افروخته. برافروخته. مشتعل. شعله ور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : در آتش اندوه ملتهب یافت. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 124).
جان من برخوان دمی فهرست طب
نار علتها نظر کن ملتهب.
مولوی (مثنوی چ خاور ص 266).
- ملتهب شدن ؛ زبانه زدن. برافروخته شدن. مشتعل گردیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- ملتهب گردیدن ؛ برافروخته شدن. برافروختن : اگر اندک غمی به دل او رسد بپژمرد، به کمتر دردی بنالد، از جوع مضطرب شود، از عطش ملتهب گردد. (مرزبان نامه ).

ملتهب. [ م ُ ت َ هَِ ] (اِخ ) قیقاوس (از جمله صور کواکب ). (نفایس الفنون ). نام دیگر صورت قیقاوس است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به قیقاوس شود.

معنی ملتهب به فارسی

ملتهب
آتش زبانه کشنده، شعله ور، فروزان
( اسم ) ۱ - زبانه کشنده شعله ور : [ ناگاه از در او باز آمد او را بدان صفت مضطرب و در آتش اندوه ملتهب یافت ... ] ( مرزبان نامه .۱۳۱۷.ص ۲ ) ۱۳٠ - فروزان . یا کوکب ملتهب ( اسم ) قیفاوس
قیقاوس ( از جمله سور کواکب ) نام دیگر صورت قیقاوس است .
( مصدر ) شعله ورشدن مشتعل شدن .
( مصدر ) ملتهب شدن : [ اگر اندک عمی بدل او رسد بپژمرد بکمتر دردی بنالد از جوع مضطرب شود از عطش ملتهب گردد ] ( مرزبان نامه .۱۳۱۷.ص ۷۶ )

معنی ملتهب در فرهنگ معین

ملتهب
(مُ تَ هِ) [ ع . ] (اِ.) (اِفا.) شعله ور، سوزان ، دارای التهاب .

معنی ملتهب در فرهنگ فارسی عمید

ملتهب
ویژگی آتش زبانه کشنده، شعله ور، فروزان.

ملتهب در جدول کلمات

برنامه اجتماعی شبکه سه درباره آسیبهای ملتهب جامعه
شوک

معنی ملتهب به انگلیسی

fervent (صفت)
با حرارت ، ملتهب ، باحمیت ، پرشور وشعف

معنی کلمه ملتهب به عربی

ملتهب
حار
اِحْتِدامٌ
أجَّجَ
هب

ملتهب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ملتهب

شهریار آریابد ١٥:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
در پهلوی " تفتیک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

پیشنهاد شما درباره معنی ملتهب



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی رواشمردن   • معنی التهاب   • معنی اندکی   • معنی ملتهب   • مفهوم ملتهب   • تعریف ملتهب   • معرفی ملتهب   • ملتهب چیست   • ملتهب یعنی چی   • ملتهب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ملتهب
کلمه : ملتهب
اشتباه تایپی : lgjif
آوا : moltaheb
نقش : صفت
عکس ملتهب : در گوگل


آیا معنی ملتهب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )