انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1061 100 1

ملک الموت


برابر پارسی: فرشته مرگ، فرشته آدم کش

معنی ملک الموت در لغت نامه دهخدا

ملک الموت. [ م َ ل ِ کُل ْ م َ ] (اِخ ) فرشته ٔ مرگ. فرشته ٔ جان ستان. قابض ارواح. عزرائیل. ابویحیی : آگاه نه که امیر از دور ایستاده است و ملک الموت آمده به جان ستدن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 458). آنگه با ملک الموت در مناظره آمد. (کشف الاسرار ج 3 ص 82). روزی ملک الموت خود را به وی نمود سلام کرد و جواب شنید موسی بدانست که ملک الموت است. (کشف الاسرار ج 3 ص 82). ملک الموت به حضرت احدیت بازگشت گفتا... وی مرگ می نخواهد. (کشف الاسرار ج 3 ص 81).
دارد گذارده ، ملک الموت تیغ مرگ
بر هرکه پیش بخت تو خدمتگزار نیست.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 92).
گویی سنان تو ملک الموت دشمن است
کاندر حصاررفته ز سهم سنان تست.
امیر معزی (ایضاً ص 109).
زآن پیش که جانتان بستاند ملک الموت
از قبضه ٔ شیطان بستانید عنان را.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 9).
بر کار ز داروی تو شد شخص معطل
مانده ملک الموت ز داروی تو بیکار.
سنائی (ایضاً ص 115).
آن وقت که حربه ٔ ملک الموت دستبرد خویش نماید چندان قلق و ناشکیبایی پدید آید که ثمره ٔ آن جز حسرت نبود. (تاریخ بیهق چ بهمنیار ص 288).
ملک الموت را ملامت نیست
که به بیمار گل شکر ندهد.
انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص 629).
ملک الموت کوفته دارد
اندرآن دارویی که آمیزد.
انوری (ایضاً ص 604).
گفت تو کیستی جواب داد من ملک الموتم. (قصص الانبیاء ص 133).
ازپی خون خسان تیغ چه باید کشید
چون ملک الموت هست در کف رایت رهین.
خاقانی.
وز پی جان ربودن خصمش
ملک الموت را شتاب رسید.
خاقانی.
ملک الموت دندان بر قلع وی تیز کرده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 42).
جان بیگانه ستاند ملک الموت به زجر
زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را.
سعدی.
گر خود همه خلق زیردستان تواند
دست ملک الموت زبر خواهد بود.
سعدی.
یارب آن دم که دم فروماند
ملک الموت واقف و شیطان.
سعدی.
ملک الموتم از لقای تو به
عقربم گو بزن تو دست منه.
سعدی (هزلیات ).
رجوع به عزرائیل شود.
|| مجازاً، نیست کننده. نابودکننده. از بین برنده :
ملک الموت مال و عیسی حال
بذل بسیارو حرص اندک تست.
خاقانی.
بلک از تو عطا هست و خطا هست ز هر شاه
عیسی عطایی ملک الموت خطایی.
خاقانی.

معنی ملک الموت به فارسی

ملک الموت
عزرائیل

معنی ملک الموت در فرهنگ معین

ملک الموت
(مَ لَ کُ لْ مَ) [ ع . ] (اِ.) عزراییل ، فرشته ای که جان انسان را می گیرد.

معنی ملک الموت در فرهنگ فارسی عمید

ملک الموت
فرشته ای که جان مردم را می گیرد، عزرائیل.

ملک الموت در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:عزراییل

ملک الموت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم ملک الموت   • عزرائيل ملك الموت   • دیدن عزرائیل   • عزرائیل و حضرت علی   • معنی ملک الموت   • عزرائیل فرشته مرگ   • عکس ملک الموت   • عزرائیل کیست   • مفهوم ملک الموت   • تعریف ملک الموت   • معرفی ملک الموت   • ملک الموت چیست   • ملک الموت یعنی چی   • ملک الموت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ملک الموت
کلمه : ملک الموت
اشتباه تایپی : lg; hgl,j
عکس ملک الموت : در گوگل


آیا معنی ملک الموت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )