انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1012 100 1

منافق

/monAfeq/

مترادف منافق: دورو، ریاکار، مزور ، غماز، کافر

متضاد منافق: صادق

برابر پارسی: دورو، دوبهمزن، دروغگو

معنی منافق در لغت نامه دهخدا

منافق. [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) آنکه کفر پنهان دارد. (مهذب الاسماء). کسی که در آشکار دعوی مسلمانی کند و در نهان کفر ورزد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). دارای نفاق و دورویی در دین یعنی پنهان کردن کفر و آشکار نمودن ایمان. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). آنکه به زبان اظهار ایمان کند و کفر را در قلب خود نهان دارد. (از اقرب الموارد). آنکه اعتقاداً کفررا پنهان دارد و قولاً ایمان را آشکار سازد. (از تعریفات جرجانی ). کسی که اسلام را ظاهر کرده و در باطن کافر است ، و نفاق در اصل مخالفت ظاهر با باطن است. (فرهنگ علوم نقلی سجادی ) : یا أیها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم. (قرآن 73/9).
ای منافق یا مسلمان باش یا کافر به دل
چند باید با خداوند این دو الک باختن.
ناصرخسرو.
با آل او روم سوی او نیست هیچ باک
برگیرم از منافق ناکس شناعتش.
ناصرخسرو.
عقل تو ایدر ز بهر طاعت و علم است
پس تو چرایی بد و منافق و طرار.
ناصرخسرو.
توحید منافقان به زبان است و توحید عام به اعتقاد. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 801). به زبان لااله الااﷲ بگوید و به دل اعتقاد ندارد و این توحید منافق است. (کیمیای سعادت ایضاً صص 799 - 800). اول توحید منافق است و آن پوست پوست است. (کیمیای سعادت ایضاً ص 800).
پیش کان پیر منافق بانگ قامت دردهد
غارت عقل و دل جان را هلا آواز ده.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 531).
عالم پیر منافق تا مرقعپوش گشت
خرقه پوشان الهی زیر یکتایی شدند.
سنائی (دیوان ایضاً 89).
در دل من ساختی جای خود و چونین سزد
زآنکه در دوزخ بود جای منافق ساخته.
جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص 319).
از عقل پرس راه که پیری موحد است
مسپر پی خیال که دزدی منافق است.
کمال الدین اسماعیل.
یا چون منافقانی پر بند و پیچ پیچ
«خشب مسنَّده » ز برای تو منزل است.
کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 315).
روی جهان را چون دلهای منافقان سیاه کرده بود. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 124).
مؤمنان را برد باشد عاقبت
بر منافق مات اندر آخرت.
مولوی.
در نماز و روزه و حج و زکات
با منافق مؤمنان در برد و مات.
مولوی.
آن منافق با موافق در نماز
از پی استیزه آید نی نیاز.
مولوی.
دلی معلق متردد میان کفر و ایمان و آن دل منافق است. (مصباح الهدایه چ همایی ص 99). نور عمل بر دوگونه است : ذاتی... و عارضی و آن منافقان راست. (مصباح الهدایه ایضاً ص 285). پس این خطاب نازل گشت و موافق از منافق ممیز شد. (مصباح الهدایه ایضاً ص 224). || دورو. دورنگ. ریاکار و مکار. (از ناظم الاطباء). دوزبان. دودل. دورو. ذوالوجهین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
هر کو نه چنین بود منافق باشد
مردم نبود هرکه نه عاشق باشد.
(از قابوسنامه ).
ازفعل منافقی و بی باک
وز قول حکیمی و خردمند.
ناصرخسرو.
هر چند هست بدسار، از مرد بدتر نیست
با فعل بد منافق جز مار کور و کر نیست.
ناصرخسرو.
منافق است جهان گر بناگزیر حکیم
بجویدش به دل و جان از او حذر دارد.
ناصرخسرو.
اگر منافق بود گوید ندانم. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 874).
هرکه در راه عشق صادق نیست
جز مرائی و جز منافق نیست.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 400).
یاران موافق را شربت ده و پرپر ده
پیران منافق را ضربت زن ودم دم زن.
سنائی (ایضاً ص 257).
گر نگویی تو صادقی باشی
ور بگویی منافقی باشی.
سنائی (حدیقةالحقیقة چ مدرس رضوی ص 115)
ذباب وار به هر در نرفتم و نروم
وگر روم ز در تو منافقم چو ذباب.
سوزنی.
منافق توانی بدن ورنه پس
به یک دل دو دل چون نگه داشتی.
جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید ص 429).
در کار هیچ دوست منافق نبوده ام
بر مرگ هیچ خصم شماتت نکرده ام.
خاقانی.
استرضای جوانب از موءالف و مجانب و اقارب و اباعد... و منافق و مناصح... تمام به اتمام رسانید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 172). ابواب خوف و طمع بر منافق و موافق گشاده و اسباب بیم و اومید موالی و معادی را ساخته باشیم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 201).
چون مار خاک می خورم ایرا که همچو موش
پرحیلت و منافق و طرار نیستم.
کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 197).
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه ٔ رندانه نهادیم.
حافظ.
ز دوستان منافق چنان رمیده دلم
که پیش روی ز الماس می کنم دیوار.
عرفی شیرازی.
- منافق پیشه ؛ آنکه پیشه و رفتار منافقان دارد. آنکه چون منافقان دوروی باشد. آنکه باطن برخلاف ظاهر دارد :
در ریای خود منافق پیشه ای
در نفاق خود ز حد بگذشته ای.
عطار.
- منافق سار ؛ منافق نهاد. دوروی : از دام دورنگی این گرگ نهاد یوسف خوار و راکع پست منافق سار... که به شب هزار میخی در گردن افگند و بامداد گریبان مجروح کند، هیچ وجد و حالت نی. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 93).
- منافق وار ؛ مانند منافق. همچون منافقان. منافقانه : منافق وار به زبان اضطرار تضرع و زاری پیش آورد. (سندبادنامه ص 133).
یامنافق وار عذر آری که من
مانده ام در نفقه ٔ فرزند و زن.
مولوی.
رجوع به منافقانه شود.
|| عطارد را منجمان منافق نامند بدان جهت که به زعم آنان با سعد سعد است و با نحس نحس... و رجوع به حاشیه ٔ کتاب حیاةالحیوان کمال الدین دمیری چ مصر ج 1 ص 35 و دیوان مختاری چ همائی حاشیه ٔ صص 705 - 706 شود.

معنی منافق به فارسی

منافق
دورو، کسی که ظاهرش خلاف باطنش باشد، کسی که اظهاردوستی کندودرباطن دشمن باشد
( اسم ) ۱ - آنکه ظاهرش مخالف باطنش باشد دو رو : [ در خرقه ازین بیش منافق نتوان بود بنیاد ازین شیوه رندانه نهادیم . ] ( حافظ .۲ ) ۲۵۶ - آنکه در ظاهر مسلمان و در باطن کافر باشد : [ این درشان منافقان است و قومی از مشرکان مکه .. ] ( کشف الاسرار ۵٠۳:۲ ) جمع : منافقین .

معنی منافق در فرهنگ معین

منافق
(مُ فِ) [ ع . ] (اِفا.) دورو، ریاکار.

معنی منافق در فرهنگ فارسی عمید

منافق
۱. کسی که ظاهرش خلاف باطنش باشد، دورو.
۲. کسی که در باطن کافر باشد و به زبان اظهار دین داری کند.
۳. کسی که اظهار دوستی کند و در باطن دشمن باشد.

منافق در دانشنامه اسلامی

منافق
بحث نفاق یکی از مباحثی است که در قرآن بسیار به آن پرداخته شده است تا جایی که سوره ای به نام «سوره منافقون» بر پیامبر ص نازل شده است.
«منافق» واژه ای است قرآنی که از ماده «نفق» و «نفاق» گرفته شده و در لغت به معنی خارج شدن و تمام شدن است و در اصطلاح کسی است که در باطن کافر و در ظاهر مسلمان است:
وجه تسمیه
وجه تسمیه منافق از «نفق» به معنی نقب است که از راهی به دین وارد و از راه دیگری خارج می شود. در قرآن کریم آیات فراوانی به موضوع منافقین می پردازد تا آنجا که سوره ای مستقل نیز در شرح حال آنها به نام سوره منافقون نازل شده و این مطلب بیان کننده اهمیت موضوع است.
سرچشمه نفاق
مساله نفاق و منافقان در اسلام از زمانی مطرح شد که پیامبر ص به مدینه هجرت فرمود و پایه های اسلام قوی و پیروزی آن آشکار شد، وگرنه در مکه تقریبا منافقی وجود نداشت، زیرا مخالفان قدرتمند هر چه می خواستند آشکارا بر ضد اسلام می گفتند و انجام می دادند و از کسی پروا نداشتند و نیازی به کارهای منافقانه نبود، لذا دشمنان شکست خورده، برای ادامه برنامه های تخریبی خود تغییر چهره داده، ظاهرا به صفوف مسلمانان پیوستند، ولی در خفا به اعمال خود ادامه می دادند.
اوصاف عمومی و جامع منافقان
...
منافق
مُنافق در فرهنگ اسلامی کسی است که، در دل خدا و آخرت را باور ندارد، ولی در ظاهر خود را پیش مسلمانان صاحب ایمان نشان می دهد. سوره منافقون در قرآن در بیان ویژگی های منافقان و سرزنش آنها نازل شده است. بنابر گزارش های تاریخی پیامبر(ص) با منافقان مدارا کرد و با تدابیر خود اقدامات آنها را بی اثر می کرد. مسجد ضرار که پایگاه بخشی از منافقان شده بود به دستور پیامبر تخریب شد.
منافق یکی از مفاهیم قرآنی است. براساس یک تقسیم بندی افراد جامعه اسلامی به سه گروه مومن، کافر و منافق تقسیم می شوند.
مؤمن کسی است که در دل، زبان و در عمل به اسلام ایمان دارد.
دلیل نهی نماز بر میت منافق، منافقی که احاطه و استیلای کفر در دلش فاقد ایمان به خدا گشته و با تخلّف صریح از شرکت در میدان جهاد پرده ها را دریدند و کارشان بر ملا شد، خداوند به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دستور می دهد بر هیچ یک از آنها (منافقان) که از دنیا می روند نماز نگزار و هیچ گاه در کنار قبر او برای طلب آمرزش و استغفار نایست.
«و لا تصلّ علی احد منهم مات ابداً و لا تقم علی قبره انّهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون؛ ای محمّد بر هیچ یک از آنها که بمیرد نماز نخوان و بر کنار قبرش (برای دعا و طلب آمرزش) نایست، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند.» این آیه نهی می کند رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را از این که نماز میّت بخواند برای کسی که منافق بوده باشد و از این که کنار قبر منافقی بایستد. کسی که به خاطر احاطه و استیلای کفر در دلش فاقد ایمان به خدا گشته دیگر راهی به سوی نجات ندارد، و نیز برمی آید استغفار جهت منافقین و هم چنین نمازخواندن بر جنازه های ایشان و ایستادن کنار قبور ایشان و طلب مغفرت کردن لغو و بی نتیجه است. در این آیه اشاره است به این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بر جنازه مؤمنین نماز می خوانده و در کنار قبور ایشان می ایستاده و طلب مغفرت و دعا می کرده است.
علت نماز خواندن
پس از آن که منافقان با تخلّف صریح از شرکت در میدان جهاد پرده ها را دریدند و کارشان بر ملا شد، خداوند به پیامبرش دستور می دهد روش صریح تر و محکم تری در برابر آنها اتّخاذ کند تا برای همیشه فکر نفاق و منافق گری از مغزهای دیگران برچیده شود و منافقان نیز بدانند در جامعه اسلامی محلّی برای آنها وجود نخواهد داشت، لذا می فرماید: «بر هیچ یک از آنها (منافقان) که از دنیا می روند نماز نگزار و هیچگاه در کنار قبر او برای طلب آمرزش و استغفار نایست.»در حقیقت این یک نوع مبارزه منفی و در عین حال مؤثر در برابر گروه منافقان است، زیرا به جهاتی، پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نمی توانست رسماً دستور قتل آنها و پاک سازی محیط جامعه اسلامی را از این طریق صادر کند ولی مبارزات منفی به حدّ کافی در بی اعتبار ساختن آنان و انزوا و طردشان از جامعه اسلامی، اثر گذارد. زیرا می دانیم که یک فرد مؤمن راستین، هم در حال حیات و هم پس از مرگ محترم است، به همین دلیل، در برنامه های اسلامی دستور غسل و کفن و نماز و دفن او داده شده است که با احترام هر چه بیشتر با تشریفات خاصی، او را به خاک بسپارند و حتّی پس از دفن در کنار قبر او بیایند و برای گناهان و لغزش های احتمالی او از خداوند طلب بخشش کنند. عدم انجام این مراسم درباره یک فرد به معنی طرد او از جامعه اسلامی است و اگر این طرد کننده شخص پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده باشد، ضربه ای سخت و سنگین به حیثیت چنین فرد مطرودی وارد خواهد آمد، در حقیقت این یک برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود که امروز هم مسلمانان باید از روشهای مشابه آن استفاده کنند.
دیدگاه علامه طباطبایی
صاحب المیزان می فرماید: نقل می کنند بعد از آنکه عبدالله ابن ابی از دنیا رفت پسرش عبدالله نزد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آمد در خواست نمود تا پیراهنش را بدهد و او پدرش را در آن کفن کند، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هم پیراهن خود را داد، بار دیگر آمد در خواست کرد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر جنازه پدرش نماز بگذارد، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برخاست تا برود عمر بن خطاب برخاست و لباس رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را گرفت و گفت یا رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می خواهی بر عبدالله بن ابی نماز بگذاری با این که خداوند تو را از نمازگزاردن بر منافقین نهی کرده؟ حضرت فرمود: پروردگار من اختیار این امر را به خود من واگذار نمود و فرمود استغفار بکنی یا استغفار نکنی اگر هفتاد بار هم استغفار کنی خداوند ایشان را نخواهد آمرزید و من از هفتاد بار هم بیشتر استغفار می کنم، و هر چه گفت آخر او منافق است، حضرت توجّه نفرمود و بر جنازه او نماز گزارد و خداوند این آیه را نازل فرمود (و لا تصل.) و از آن به بعد دیگر بر منافقین نماز نگذارد. از بعضی دیگر از روایات بر می آید که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) تصمیم داشت نماز بر او بگذارد جبرئیل نازل شد و این آیه را بر او خواند و او را از این کار باز داشت. ولی آنچه جای انکار نیست این است که از لحن آیه چنین برمی آید که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قبل از نزول این آیه بر منافقان نماز می گزارد، و بر کنار قبر آنها توقف می کرد، چرا که آنها ظاهراً مسلمان بودند ولی پس از نزول این آیه به طور قطع این برنامه برای همیشه تعطیل شد. در ایام جهاد مقدّس، جوانی وصیّت کرد که اگر من شهید شدم مرا دفن نکنید مگر آن دو دسته ای که با هم قهرند آشتی کنند و این جوان از خون مقدّس خودش به نفع اصلاح ذات البین استفاده کرد، در حالی که می توانست بگوید اگر شهید شدم راضی نیستم فلان شخص یا گروه به تشییع جنازه من بیاید و بدین وسیله آتش فتنه را بیشتر و کینه ها را عمیق تر نماید.

منافق در دانشنامه آزاد پارسی

مُنافِق
در اصطلاح قرآنی ـ کلامی کسی که در ظاهر مؤمن است، ولی در باطن کافر است و به خدا ایمان ندارد، به تعبیر دقیق تر نه از مؤمنان است نه از کافران، بلکه «مُذَبْذَب» و شکاک است؛ ولی چون شک او صادقانه نیست، در شک خود منفعت اندیش است، لذا هیچ گونه معصومیتی ندارد (نساء: ۱۴۳). این واژه ۳۲بار در قرآن آمده است و خداوند در سورۀ بقره منافقان را کسانی توصیف می کند که ادعای ایمان به خدا و روز قیامت می کنند، اما در حقیقت درپی نیرنگ زدن به خدا و مؤمنین اند و ایمان ندارند. (بقره، ۹۸) سورۀ شصت وسوم قرآن نیز به نام «منافقون» است و بعضی صفاتِ آنان را توصیف می کند. خداوند آن ها را به شدید ترین لحن نکوهش می کند و عذابی دردناک به آنان وعده می دهد (نساء، ۱۳۸) و جایگاهشان را در طبقۀ زیرین جهنم (نساء، ۱۴۵) در کنار کافران (نساء، ۱۴۰) دانسته است. به پیامبر (ص) دستور کارزار با منافقان و کفار، و نیز سخت گیری کردن بر آنان یکسان داده شده است. (توبه، ۷۳۰). پیامبر (ص) چهار صفت برای منافق قائل شده اند: ۱. امانت دار نیست؛ ۲. دروغ می گوید؛ ۳. پیمان شکنی می کند؛ ۴. به هنگام دشمنی مرتکب هر گناهی می شود. در قرآن گاهی نیز از آنان به تعبیر «الّذین نافقوا» (کسانی که نفاق ورزند) (آل عمران، ۱۶۷؛ حشر، ۱۱) یا «الّذین فی قلوبهم مرضٌ» (کسانی که در دلشان بیماری ای هست/بیمار دل اند) (بقره، ۱۰؛ انفال، ۴۹؛ توبه، ۱۲۵؛ سورۀ «محمد(ص)»، ۲۰، ۲۹) یاد شده است.

منافق در جدول کلمات

منافق
دورو
منافق و مزور
دورو

معنی منافق به انگلیسی

hypocrite (اسم)
ادم ریاکار ، مزور ، سالوس ، منافق ، زرق فروش ، متصنع ، عابد ریاکار ، خشکه مقدس

منافق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی منافق

XPT ١١:١٥ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
دوچهره،دوزبان،تضادشخصیتی،حزب باد،حزب منافع،ضدیت شدیدباخدا،درباطن پلید و در ظاهر خوب،تزلزل شخصیتی،کودن و کوچیک فکر کردن،
|

محمد ١٦:١١ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
دورو
|

پیشنهاد شما درباره معنی منافق



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• منافق در جدول   • حدیث منافق   • معنی منافق   • منافق در قرآن   • منافق کیست   • درمان نفاق   • معني منافق   • معنی کلمه نفاق   • مفهوم منافق   • تعریف منافق   • معرفی منافق   • منافق چیست   • منافق یعنی چی   • منافق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منافق
کلمه : منافق
اشتباه تایپی : lkhtr
آوا : monAfeq
نقش : صفت
عکس منافق : در گوگل


آیا معنی منافق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )