انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1090 100 1

منصرف

/monsaref/

مترادف منصرف: پشیمان، برگشته، انصراف یافته، صرف نظرکرده

برابر پارسی: پشیمان، برگشته، روگردانده، بازگردنده، چشم پوشنده

معنی منصرف در لغت نامه دهخدا

منصرف. [ م ُ ص َ رِ ] (ع ص ) برگردنده. (غیاث ). برگشته و رجعت نموده. || از حالی به حالی برگردنده. || از قصد و آهنگ خود بازگشته. (ناظم الاطباء). آنکه فسخ عزیمت کند. آنکه از رای و قصد خود برگردد. صرف نظرکننده :
روح جوان همچو دلش ساده بود
منصرف از میل بت و باده بود.
ایرج میرزا.
- منصرف شدن ؛ فسخ عزیمت کردن. از رای و عقیدتی بازآمدن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- منصرف کردن ؛ کسی را از رای و عقیدتی برگردانیدن. موجب فسخ عزیمت کسی شدن.
- منصرف گردیدن ؛ منصرف شدن : تا رغبت او از دنیا منصرف نگردد عدم تملک از او درست نیاید. (مصباح الهدایه چ همایی ص 375). رجوع به ترکیب منصرف شدن شود.
|| به اصطلاح نحو اسمی که قبول کند کسره و تنوین را. به خلاف غیرمنصرف که کسره و تنوین را قبول نمی کند. (غیاث ). اسمی است که جر و تنوین در وی داخل گردد. (ناظم الاطباء). قسمی از اسم معرب. معرب بر دو نوع است : اسم متمکن و فعل مضارع. اسم تمکن یا منصرف است و یا غیرمنصرف ، و غیرمنصرف را بجهت امتناع از قبول کسره و تنوین ممتنع نیز گویند. و در قدیم منصرف مجری و غیرمنصرف غیر مجری نامیده می شد. (ازکشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به ترکیب غیرمنصرف ذیل ترکیبهای غیر شود.

منصرف. [ م ُ ص َ رَ ] (ع اِ) جای برگشتن. (ناظم الاطباء). مرجع. جای بازگشت :
نیست جز درگاه تو دست امل را معتصم
نیست جز نزدیک تو پای خرد را منصرف.
عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ج 1 ص 231).
کف همی بینی روانه هر طرف
کف بی دریا ندارد منصرف.
مولوی.
|| مهرب. مفر. ملجاء :
گر زلیخا بست درها هر طرف
یافت یوسف هم زجنبش منصرف.
مولوی (مثنوی چ خاور ص 297).
|| (مص ) برگشتن. (ناظم الاطباء). بازگشت. بازگشتن :
به وقت منصرف از بهر ارمغانی راه
بشارتی ز قدومش به اصفهان برسان.
کمال الدین اسماعیل (چ حسین بحرالعلومی ص 220).

معنی منصرف به فارسی

منصرف
برگردنده، بازگشت کننده، ازجائی بجائی گردنده، کسی که ازقصدخودبرگرددوصرف نظرکند
( اسم ) ۱ - بر گردنده باز گردنده . ۲ - از جایی بجایی گردنده . ۳ - کسی که از قصد خود صرف نظر کند . ۴ - کلمه ای که تنوین در آن داخل شود و حرکات در آخر آن ظاهر گردد مقابل غیر منصرف .
جای برگشتن . مرجع

معنی منصرف در فرهنگ معین

منصرف
(مُ صَ رِ) [ ع . ] (اِ فا.) صرف نظر کرده ، رجعت نموده .

معنی منصرف در فرهنگ فارسی عمید

منصرف
۱. برگردنده، بازگشت کننده.
۲. کسی که از قصد خود برگردد و صرف نظر کند.

معنی کلمه منصرف به عربی

منصرف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

بهرام س ١١:٠٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣١
واگردان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسم منصرف   • صحیح الاخر در عربی   • منصرف شدن   • اعراب غیر منصرف   • اسم منصرف چیست   • معرب و مبنی در عربی   • اسم متصرف و غير متصرف   • عامل و غیرعامل در عربی   • معنی منصرف   • مفهوم منصرف   • تعریف منصرف   • معرفی منصرف   • منصرف یعنی چی   • منصرف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منصرف
کلمه : منصرف
اشتباه تایپی : lkwvt
آوا : monsaref
نقش : صفت
عکس منصرف : در گوگل


آیا معنی منصرف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )