برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1321 100 1

منصوب

/mansub/

مترادف منصوب: تعیین، برگماشته، نصب شده، نصب، برپا، قایم، مستقیم

برابر پارسی: دست نشان، دست نشانده، گمارده، گماشته

معنی منصوب در لغت نامه دهخدا

منصوب. [ م َ ] (ع ص ) بر پای کرده شده. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بر پای کرده و افراخته و بلندشده و نصب شده و نشانده شده. ج ، مناصیب. (ناظم الاطباء). برپاداشته. ایستادانیده. افراشته. برافراخته. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
آن تاج سر ملت والا عضد دولت
منصوب بدو رایت منصور به او لشکر.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 281).
|| مأمورگشته و مقررشده و معین شده و نامزدشده. (ناظم الاطباء). به کاری داشته شده. گمارده. گماشته شده. مقابل معزول. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- منصوب شدن ؛ گمارده شدن. مأمور شدن. معین شدن.
- منصوب کردن ؛ گماشتن. گماردن : هر یک را به کاری منصوب کرد و به خدمتی منسوب گردانید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 40).
|| دارای رتبه و عهده شده و منصب داده شده و جانشین شده. (ناظم الاطباء). || کلمه ای که زبر داده شده باشد. (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دوزبردار. کلمه ای که نصب دارد: کل مفعول منصوب. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به نصب و منصوبات شود.
- منصوب به نزع خافض . رجوع به خافض شود.
|| (اِ) مقام و رتبه. || مقام پیاده در شطرنج. || دام. || تقلب در کشتی گیری. (ناظم الاطباء).

معنی منصوب به فارسی

منصوب
برپاکرده شده، برقرارشده، به شغل ومقامی گماشته شده
( اسم ) ۱ - نصب کرده شده بر پا کرده ۲ - بشغلی گماشته . ۳ - کلمه ای که حرف آخرش بر اثر عاملی دارای فتحه ( زیر ) یا تنوین مفتوح باشد .
( مصدر ) ۱ - بر پا شدن . ۲ - گماشته شدن بشغلی .

معنی منصوب در فرهنگ معین

منصوب
(مَ) [ ع . ] (اِ مف .) ۱ - برقرار شده . ۲ - به شغل و مقامی گماشته شده .

معنی منصوب در فرهنگ فارسی عمید

منصوب
۱. برقرار شده.
۲. به شغل و مقامی گماشته شده.
۳. [قدیمی] برپاشده.

منصوب در جدول کلمات

منصوب به بنی امیه
اموی
از سرداران ارمنی جمعیت داشناکسیون که پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان به سمت رئیس شهربانی منصوب شد و در قلعه شورجه همدان به قتل رسید
یپرمخان

معنی منصوب به انگلیسی

appointed (صفت)
معین ، منصوب ، مقرر ، منتصب ، موعود ، موکل
nominated (صفت)
منصوب ، نامزد

معنی کلمه منصوب به عربی

منصوب
مرشح
رکب
استثمر , ضع , عين

منصوب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
آن که برای انجام کاری به مقامی گماشته شده است ، نصب کرده شده
کاربرد در جمله : 🥎🥎🥎
خواجه احمد به وزارت منصوب شد ( زبان 85 )
النا علامه هستم
تعیین
برقرار شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی منصوب   • مفهوم منصوب   • تعریف منصوب   • معرفی منصوب   • منصوب چیست   • منصوب یعنی چی   • منصوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منصوب
کلمه : منصوب
اشتباه تایپی : lkw,f
آوا : mansub
نقش : صفت
عکس منصوب : در گوگل

آیا معنی منصوب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )