انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1085 100 1

منطق ارسطویی

منطق ارسطویی در دانشنامه اسلامی

منطق ارسطویی
وقتی کلمه منطق و علم منطق بدون قید به کار می رود منظور همان منطق ارسطویی است که همان قوانین درست فکر کردن را به ما می آموزد. منطق ارسطویی از دو بخش تشکیل یافته است، بخش اول منطق صوری، در این بخش محتوای فکر مورد نظر نیست، بلکه آنچه مهم است فقط صورت و قالب فکر است. یعنی فقط به ما یاد می دهد که اگر می خواهی نتیجه درستی از یک استدلال بگیری، باید شرایطی که دارد رعایت کنی. بخش دوم منطق قدیم ارسطویی به نام صناعات خمس است که به بررسی مواد قیاس و استدلال پرداخته است.
منطق ارسطویی عبارت است از بحث تصورات، تصدیقات و قیاس ها از لحاظ صورت آنها نه از لحاظ ماده و عادتا منطق صوری به منطق ارسطو یا منطق قیاسات نیز اطلاق می شود.
طیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، مترجم، منوچهر صانعی دره بیدی، ص۶۱۵.
منطق مادی، منطقی است که دیگر به ظاهر استدلال ها و برهان ها کاری ندارد، کار ندارد به اینکه قیاس ما شکل اول است یا شکل دوم، به ظاهر و صورت استدلال نمی نگرد، بلکه می گوید: کار من این است که ببینم خود مواد تشکیل دهنده استدلال، آیا مواد درست و سالمی هستند؟ آیا آن مفاهیمی که در مقدمات و صغری کبری ها به کار می بریم، مقدمات عقلی و صحیح و واقعی هستند یا یک مشت اوهام و خیالات و امور کذبند.طرفداران این منطق گویند هرچقدر که صورت استدلال شما درست هم باشد و حتی اگر اساس منطق صوری نتیجه ما، نتیجه گیری بی عیب و نقصی باشد، اما ممکن است به ظاهر نادرست هم باشد و حتی اگر براساس به خاطر نادرست بودن مقدمات در واقع، نتیجه ای غیرواقعی به دست آید، هرچند که از لحاظ منطق صوری این نتیجه کاملا درست به نظر می آید. زیرا منطق صوری صرفا به ظاهر و نوع چینش نگاه می کند. اما به خود چیدن ها کاری ندارد.البته در مباحث منطق قدیم، عنوان مستقلی برای این منطق وجود ندارد و پرداختن به این منطق به صورت جدی توسط برخی فیلسوفان غربی از جمله فرانسیس بیکن و دکارت آغاز شد و توانست تا حدودی فکر منطق دانان را به خود مشغول نماید. اما هنوز هم نتوانسته به عنوان منطقی مستقل و صاحب نظام در مباحث منطقی ظهور داشته باشد. شاید علت اصلی این امر نداشتن انسجام و نظامی سازمان یافته برای این منطق است. زیرا تاکنون طرفداران این منطق نتوانسته اند آن را در قالب و شکل منسجمی همانند منطق صوری بیان کنند و شاید این کار اصولا قابل انجام شدن نباشد، چرا که پایه این منطق بر یک سری تذکرات است.شهید مطهری در این باره می فرمایند: این را هم عرض بکنم که علمای جدید نتوانسته اند برای منطق ماده مثل منطق صورت قاعده درست کنند و شاید هرگز قاعده پذیر نباشد یعنی فقط یک نوع تذکرات است.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص۵۷۴.
در موقع فکر کردن بشر از مواد فکری که در ذهن دارد استفاده می کند. یعنی ذهن این مواد خام را تحلیل و ترکیب می کند و از مجموع آنها امری جدید کشف می نماید، یعنی صغری و کبری چیده و مقدماتی آورده شده و از ترکیب آنها امر جدیدی حاصل می شود. در منطق صورت (منطق ارسطو) فقط به دنبال این هستیم که هنگام ترکیب این مواد و مقدمات صورت چگونه باشد، کدام یک مقدم و کدام موخر باشد کدام سالبه و کدام موجبه باشد، کدام کلی و کدام جزئی باشد مانند یک مهندس که فقط نقشه می دهد.در منطق صورت، جلوی ترکیب غلط افکار گرفته می شود. گاهی بحث ما بر روی خود موادی است که سقرار است ترکیب شوند: زیرا اشتباهات فکر بشر از دو راه است، یا از این طریق است که نظمش غلط است (منطق ارسطو) و یا از طریق اشتباه مواد فکری است.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص۵۷۴-۵۷۱.
...
منطق ارسطویی تأثیر عمیقی در فرهنگ اسلامی بر جای گذاشت و مسلمانان را به دو بخش مخالف و موافق تقسیم نمود. این مقاله به دیدگاه ابن خلدون در قبال منطق ارسطویی می پردازد. لازم به ذکر است که نقد منتقدان مسلمان از منطق ارسطویی در برخی از وجوه از نقد منتقدان معاصر متفاوت بوده است.
پژوهش گران در تعیین زمان ترجمه منطق ارسطویی به زبان عربی، اختلاف نظر دارند. برخی آن را به دوران اموی بازگردانده و برخی دیگر آن را در ابتدای دوران عباسیان می دانند. در هر حال منطق ارسطویی تاثیر عمیقی در فرهنگ اسلامی بر جای گذاشت و مسلمانان را به دو بخش مخالف با هم تقسیم نمود. دسته ای آنرا با شور و تعصب برگزیده و به صورت مکمل قرآن درآورند و برخی دیگر با انتقاد از این عمل، به مقابله با آن برخاستند و آن را مرادف بی دینی قرار دادند. چنانکه شعار ایشان چنین بود: «هر کس به منطق ارسطویی روی آورد، از دین خارج است.» منطقی زندقی است.مراد ما در این نوشتار بیان جزئیات جدل بین دو گروه منطق دانان و مخالفان آن در اسلام نیست. چه آنکه بیان آن در این مجال اندک بسیار دشوار است. در اینجا اکتفا به نکاتی می نماییم که به شکلی مستقیم به موضوع ما، یعنی دیدگاه ابن خلدون در قبال منطق ارسطویی مربوط می شود. لازم به ذکر است که نقد منتقدان مسلمان از منطق ارسطویی در برخی از وجوه از نقد منتقدان معاصر متفاوت بوده است. فلاسفه معاصر به جهت فراخوانی به منطق نوین که منطق علوم تجربی و مطالعات عینی است، از منطق ارسطویی انتقاد می نمودند. اما مسلمانان منتقد، غالباً انتقاد خود را به خاطر دفاع و حفظ سلامت نفوس انجام می دادند. از بین ایشان تنها می توان ابن خلدون را استثناء نمود. او با نقد منطق در صدد بیان ناتوانی آن از فهم حیات اجتماعی واقعیت موجود بود و در این زمینه شباهتی بسیار قابل توجه به فلاسفه معاصر دارد.ابن خلدون چنان که خواهیم دید، از نقد رایج بر منطق ارسطویی پیش از خود استفاده شایانی نموده و با انجام جرح و تعدیلاتی آنرا هماهنگ با اندیشه واقع گرایانه اجتماعی اش ارتقا بخشید. به نظر من تاثیر گذار ترین ایشان بر ابن خلدون، غزالی و ابن تیمیه بوده اند. آنها در واقع بزرگ ترین منتقدان منطق ارسطویی در سده های وسطی چه در اروپا و یا غیر آن در سرزمین های اسلامی می باشند و اگر چه منطق را صرفاً بنابر هدف دینی خود نقد نمودند، اما از برخی ابعاد به دیدگاه هایی نایل گردیدند که کم اهمیت تر از نظرات فلاسفه معاصر نمی باشد. اما پیش از بررسی دیدگاه غزالی و ابن تیمیه بهتر دیدم که کمی درباره شکاکینی که در نقد منطق بر آن دو مقدم بوده اند، و نیز نظر جاحظ اشاره کوتاهی نمایم.
علی الوردی، منطق ابن خلدون فی ضوء حضاراته و شخصیته، لندن (ط۲) درا کوفان، ۱۹۹۴، ص۴۹-۵۹.
شکاکین گروه شگفتی در جهان اسلام بودند. نقش ایشان در اندیشه و تمدن تا حد زیادی شبیه نقش سوفسطایی ها در تمدن یونانی بود. آنها کتاب های بسیاری در خصوص افکار خویش نگاشتند که از میان رفته و سوزانده شده است. از میان آنها تنها کتاب هایی از منتقدانشان که محتوی عباراتی ناقص و تحریف شده از اندیشه های ایشان است، باقی مانده است. از نام و نشان شخصیت های برجسته ایشان به شکلی یقینی اطلاعی در دست نیست. گویا که از بین ایشان صالح بن عبدالقدوس زندیق معروف و ابن راوندی که علمای بغداد نکات ناپسند او را در زمینه حکمت خالق روایت نموده اند. و محمد ابن زکریای رازی پزشک مشهور از زمره ایشان باشند.شکاکین وجه منطقی را که بر اذهان متکلمان زمان شان سیطره یافته بود، بی ارزش شمرده و آن را سلاحی در دست فرقه های رقیب هم یافتند. که نه حق را اثبات کرده و نه بهقین راهبر می گشت. آنها در این زمینه می گفتند که «هر چه از طریق جدل اثبات می شود، از طریق جدل هم نقض می گردد.» و به احتمال بسیاری غزالی از اندیشه های ایشان مطلع بوده و از نظر سلبی از آنها استفاده نموده است.شکاکین می گفتند که «ما ادیان، عقاید و سخنانی را یافتیم که در آن هر طایفه ای ادعا می نمود که اعتقاد وی از ابتدا موجود است. هر یک با دیگری به مناظره پرداخته و در نهایت به دو دسته در برابر هم منقسم می گشتند و چه بسا که بهاری نیروی جدل و بیان، گاهی این و گاهی دیگری برغم پیچیدگی و ابهام گفتارشان، در نظیر اموری که با حواس خود و بدیهیات عقلی و نیز حساب و به طور کلی در امور مبرهن به براهین آشکار، اختلاف نمی کنند. محال است که حق بر مردمان آشکار گردد و بی جهت با آن مخالفت نموده و راضی به هلاکت خود در دنیا و آخرت گردند.پس باید هر طایفه ای به تحقیق در ریشه های فکری خود و در آنچه که تصور می کند که حق است ولی مورد اختلاف است، بپردازد. و بسیاری را مشاهده می کنیم که به دنبال علم فلسفه بوده و با تبحر در آن، نفوس خود را به شناخت حقیقت و به جدا شدن از تمامی عامه متمایز ساخته اند و دیگرانی را می یابیم که در اوج مهارت و تبحر در علم کلام اند و بدان فخر می ورزند آنها می پندارند که توانسته اند که حق و باطل را از طریق براهین خود نمایان سازند. اما ما همگی ایشان چه فلاسفه و متکلمان را بیش از عامه مردم و افراد نادان در جدل و اختلاف یافتیم. پس اگر این براهین حق بودند، ایشان چنین اختلافات مدیدی متبلا نمی گشتند. فیلسوف و متکلم را چنان یافتیم که به سختی اعتقاد دارد و با مخالف آن به عداوت بر می خیزد و حیات خود را در آن صرف می کند. سپس با نظری رقیب مواجه می شود. و او با دشنی بسیار به جهت پیروزی رو بدان می کند و در مناظره به فاسد کردن آن و ابطال آن می کوشد. اینها همگی دلالت بر فساد ادله و نظایر آن دارد.»
احمد امین، ضحی الاسلام، (القاهرة)، ص۳۴۹-۳۵۰.
جاحظ چنانکه پیش تر در کتاب خود بیان داشتیم، علاقمند به بکارگیری قیاس منطقی در امری و نقیض آن بود. او در هر حال از معتزل بود و ایشان به وجه عام از منطق بیشترین استفاده را نموده و بدان ایمان داشتند. اما لازم به ذکر است که جاحظ مقلد کامل معتزله نبود. او از برترین نوآوران عقل گرایی بود که در برخی از دیدگاه ها با معتزله مخالف است.جاحظ دارای نظریه ای است که در آن با معتزله مخالفت نموده است.
شفیق جبری، الجاحظ معلم العقل و الادب، (دار المعارف بمصر)، ص۱۷۱.
...
اگر تاریخچه علوم مختلف را به دقت مطالعه کنیم متوجه می شویم هر علم، زمانی که برای اولین بار مطرح می شود، بسیار ناقص و غیر قابل اتکاست و به مرور زمان ، کم کم رشد کرده و تکمیل می شود؛ اما به نظر می رسد در میان علوم، "منطق صوری" یک استثناء باشد؛ منطق ظاهرا آنچنان متین و استوار توسط " ارسطو طالیس " تدوین شده است که پس از وی دیگر کسی نتوانست مطلب مهم و قابل اعتنایی بدان بیفزاید.
گفته می شود منطق دانان پس از ارسطو همگی شارح آثار وی بوده و از خود چندان ابتکاری نداشته اند تا آنجا که بعضی معتقد شدند " منطق یک علم تمام شده و غیر پویا است و دیگر امکان ابداع و نوآوری در منطق وجود ندارد. " بحث از درستی یا نادرستی این ادعا خارج از موضوع این نوشتار است اما می توان گفت مطالعه دقیق سیر منطق ارسطویی و تقسیمات به وجود آمده در منطق بعد از وی، تنها راهی است که به وسیله آن می تواند صحت و سقم این ادعا مورد بررسی قرار داد.
از آتن تا اسکندریه
پس از مرگ " اسکندر مقدونی "، ارسطو که معلم اسکندر بود نیز مورد بی مهری واقع شد و نزدیک به یک سال بعد در انزوا از دنیا رفت؛ بعد از این اتفاق و همزمان با آشفتگی سیاسی اجتماعی در آتن، "مدرسه مشائی" که ارسطو آن را پایه گذاری کرده بود، رو به افول گذاشت و تقریبا از رونق افتاد، گرچه هنوز شاگردان و استادان بنامی در آن حضور داشتند اما از نوزایی و تولید تفکرات جدید در آن خبری نبود و به نظر می رسید در طول چندین قرن مهمترین اتفاقی که در این مدرسه می افتاد تنها شرح دقیق و مبسوط آثار ارسطو بود؛ در میان این شارحان نیز"اسکندر افرودیسی" مشهورترین شارح آتنی آثار ارسطو بود که از منطق ارسطو نیز به طور جدی دفاع کرد و شرح های وی بعد ها تاثیر زیادی بر منطق دانان "اسکندرانی" و"اسلامی" به جا گذاشت.
مدرسه اسکندریه
اسکندریه اولین بار توسط اسکندر پایه گذاری شد و پس از مرگ او به وسیله یکی از سردارانش به نام " بطلمیوس سوتر " اداره می شد؛ "سوتر" دوستدار دانش بود و از حضور دانشمندان در اسکندریه بسیار استقبال می کرد. بر همین اساس بیشتر متفکرانی که آتن را پس از مرگ اسکندر و به خصوص بعد از تصرفش توسط رومیان، مشوش و بحران زده می یافتند به سمت حکومت های آرام تری مثل اسکندریه سرازیر شدند.اولین مدرسه اسکندریه را خود “بطلمیوس سوتر” تاسیس کرد و پسرش که جانشین وی بود نیز کتابخانه بزرگی برای آن فراهم آورد. بعد از آن کم کم مدرسه های مختلفی در این شهر به وجود آمد و اسکندریه به عنوان پایگاه دانشمندان و جایگزین شهر آتن بر سر زبان ها افتاد؛ این رونق علمی تقریبا از دو قرن پیش از میلاد در اسکندریه شروع شد و تا اوایل قرن چهارم میلادی نیز ادامه داشت و منجر به تربیت دانشمندان بنامی در علوم گردید. در طول دو قرن نخست از این دوران، منطق دانان اسکندرانی چندان فعالیت قابل توجهی از خود به جا نگذاشتند، اما با ظهور مکتب فکری "نو افلاطونی" توسط "افلوطین" و تلاش این مکتب برای ایجاد نوعی تلفیق میان آراء گذشتگان، پویایی علمی در مدارس اسکندریه به صورت قابل توجهی رشد کرد واز این حرکت علمی منطق نیز بهرمند گردید؛ " فرفوریوس " اصلی ترین شاگرد " افلوطین " شرح های جدید و عمیقی را بر آثار منطقی ارسطو نوشت، همچنین کتاب " ایساغوجی " یا " کلیات خمس " را تالیف کرد و به عنوان مقدمه کتاب " مقولات عشر " ارسطو قرار داد. پس از "فرفوریس" دیگر منطق دانان اسکندرانی نیز شرح های بر کتاب های ارسطو نوشتند و سعی در تبویب و تنظیم دوباره رساله های منطقی ارسطو کردند؛ این تلاش ها به صورت متمادی ادامه داشت تا پس از بحث های فراوان در حدود دو قرن پس از میلاد مسیح رساله های منطقی ارسطو با نام " ارغنون " در یک مجلد قرار گرفت. پس از این مرحله بیشتر متفکران مانند منطق دانان مسلمان و سریانی که افکار ارسطو را مطالعه می کردند تحت تاثیر نگاه "شارحان اسکندرانی" بودند و منطق ارسطویی را از زاویه دید همین شارحان درس می گرفتند. اما این رونق علمی و آرامش سیاسی در اسکندریه نیز دوام نیاورد. حکومت اسکندریه دچار حاکمان ظالم و شورش های داخلی شد و در حدود سی سال قبل از میلاد مسیح توسط رومیان به تصرف درآمد؛ همچنین طولی نکشید که دین مسیحیت در اسکندریه رواج یافت و کشمکش های مذهبی نیز به ناآرامی های سیاسی افزوده شد؛ در سال ۳۱۳ میلادی حاکم رم دین مسیحیت را در تمام امپراطوری رم به عنوان دین رسمی اعلام کرد در پی این امر وضع مدارس بدتر شد؛ زیرا اسقفان و کشیشان مسیحی به دلیل تعصبات مذهبی که داشتند از تدریس و تعلیم فلسفه و منطق به کلی جلوگیری کردند و تا سالها تدریس این علوم ممنوع اعلام شده بود. فارابی این شرایط را اینگونه توصیف می کند:"پس از این واقعه (فتح اسکندریه توسط رومیان) برای تعلیم و تعلم دو مرکز مهم به هم رسید. این دو مرکز همچنان بر قرار بود تا وقتی که نصرانیت در روم شایع و فائق شد و تعلیم را در آنجا باطل ساخت. "ادامه این شرایط باعث شد بسیاری از دانشمندان به مراکز علمی دیگر و سرزمین های مجاور از جمله ایران و ترکیه پناهنده شوند. در سال ۴۵۱ میلادی نیز عده ای از مسیحیان، یکی از دانشمندان نوافلاطونی را به قتل رساندند و این اتفاق ضربه نهایی را بر پیکر نیمه جان مدارس علمی اسکندریه زد.
از اسکندریه تا انطاکیه
...

منطق ارسطویی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی منطق ارسطویی   • مفهوم منطق ارسطویی   • تعریف منطق ارسطویی   • معرفی منطق ارسطویی   • منطق ارسطویی چیست   • منطق ارسطویی یعنی چی   • منطق ارسطویی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منطق ارسطویی
کلمه : منطق ارسطویی
اشتباه تایپی : lkxr hvsx,dd
عکس منطق ارسطویی : در گوگل


آیا معنی منطق ارسطویی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )