انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 896 100 1

معنی منطق در لغت نامه دهخدا

منطق. [ م َ طِ ] (ع مص ) نطق. برزبان راندن حرفی یا سخنی که از آن معنی مفهوم گردد.(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سخن گفتن. (غیاث ) (آنندراج ). سخن گفتن : اشبه الناس برسول اﷲ خلقاً و خلقاً و منطقاً. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
طوطی از منطق اگر دم می زند
شد حصار آهنین مأوای او.
جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص 315).
داس خوشه همه مسمار شود بر دهنش
گر زند پیش تو تیر فلک از منطق لاف.
کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 372).
|| (اِ) سخن. (منتهی الارب ). سخن و گفتار. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کلام و در غیر انسان نیز استعمال شود. گویند: «سمعت منطق الطیر». (از اقرب الموارد) :
آنجا که سخندان بگشاید در منطق
از مرد سخن هرگز گویند نعالش.
ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 206).
زهره ٔ این منطقه میزانی است
لاجرمش منطق روحانی است.
نظامی.
زآنکه اول سمع باید نطق را
سوی منطق از ره سمع اندرآ.
مولوی.
منطقی کز وحی نَبْوَد از هواست
همچو خاکی بر هوا و در هباست
گر نماید خواجه را این دم غلط
ز اول «والنجم » برخوان چند خط.
مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 421).
ترسا بچه ٔ رعنا از منطق روح افزا
صد معجزه ٔ عیسی بنموده به برهانی.
فخرالدین عراقی.
عالمی که به منطق شیرین و قوت فصاحت و مایه ٔ بلاغت هر جا رود به خدمت او اقدام نمایند. (گلستان سعدی ).
درمی چکد ز منطق سعدی به جای شعر
گر سیم داشتی بنوشتی به زر سخن.
سعدی.
منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند
چاره ٔ او خامشی است یا سخن آموختن.
سعدی.
- شیرین منطق ؛ شیرین سخن. خوش بیان :
لب خندان شیرین منطقش را
نشاید گفت جز ضحاک جادو.
سعدی.
|| زبان. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
هان «صبا» چند سرایی سخن از نادانی
در مدیحی که در آن منطق دانا شد لال.
فتحعلی خان صبا.
- منطق الطیر ؛ زبان مرغان. سخن گفتن مرغان. (یادداشت مرحوم دهخدا). مأخوذ است از آیه ٔ شریفه ٔ: و ورث سلیمان داود و قال یاایهاالناس علمنا منطق الطیر... (قرآن 16/27). در قرآن کریم از مرغان مختلفی که با سلیمان (ع ) سخن گفته اند و او گفتار آنان را برای پیروان خود ترجمه فرموده است اسم برده شده است. (منطق الطیر عطار چ گوهرین ص 297) :
کوه دانش را چو داود از نفس
منطق الطیر از خوش آوایی فرست.
خاقانی.
ملک منطق الطیر طیار داند
نه ژاژ مبتر که طیان نماید.
خاقانی.
ز خاقانی این منطق الطیر بشنو
که چون او معانی سرایی نیابی.
خاقانی.
ای به سرحد سبا سیر تو خوش
با سلیمان منطق الطیر تو خوش.
منطق الطیر (چ گوهرین ص 35).
ختم شد بر تو چو بر خورشید نور
منطق الطیر و مقامات طیور.
منطق الطیر (ایضاً ص 247).
منطق الطیری به صوت آموختی
صد قیاس و صد هوس افروختی.
مولوی.
منطق الطیر سلیمانی بیا
بانگ هر مرغی که آید می سرا.
مولوی.
منطق الطیران خاقانی صداست
منطق الطیر سلیمانی کجاست.
مولوی.
رجوع به ترکیبهای بعد شود.
- منطق الطیور ؛ منطق مرغان. زبان مرغان :
بهوش چو باغ رضوان یا صفه ٔ سلیمان
کز منطق الطیورش الحان تازه بینی.
خاقانی.
منطق الطیور طیور بهشت و بهشت جعفر طیار نثار آن کبوتر سیار باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 201). رجوع به ترکیب قبل و دو ترکیب بعد شود.
- منطق طیر ؛ منطق الطیر :
لهجه ٔ راوی مرا منطق طیردر زبان
بر در شاه جم نگین تحفه دعای تازه بین.
خاقانی.
- منطق مرغ ؛ زبان مرغ. منطق الطیر[ : سلیمان ] منطق مرغ و جانور بدانست. (مجمل التواریخ و القصص ).
مرغ تو خاقانی است داعی صبح وصال
منطق مرغان شناس شاه سلیمان رکاب.
خاقانی.
پرده ٔ آن دانه که دهقان گشاد
منطق مرغان سلیمان گشاد.
نظامی.
رجوع به دو ترکیب قبل شود.
|| نام علمی است معروف و تعریفش این است : آلة قانونیة تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر. (غیاث ) (آنندراج ) (از تعریفات جرجانی ). علمی است قانونی که مراعات آن نگاه می داردذهن را از خطای در فکر. (ناظم الاطباء). آلت قانونیه که مراعات آن نگاه دارد ذهن را از افتادن در خطای اندیشه. برخی آن را آلت فلسفه و بعضی آلت و جزء فلسفه و پاره ای جزئی از اجزای علم نظری و دسته ای آن را دانشی خارج از فلسفه ٔ نظری و عملی دانند. منطق ارسطو شش جزء است بدین ترتیب : قاطیقوریاس یا مقولات ، باری ارمینیاس یا قضایا، انالوطیقای اول یا تحلیل قیاس ، انالوطیقای ثانی یا فن برهان ، طوبیقا (مواضع) در فن جدل ، سوفسطیقا یا سفسطه. حکمای اسلام ایساغوجی یا مقدمه ٔمنطق فرفوریوس ، و فن خطابه را نیز بر این شش جزء افزوده و مجموع این هشت جزء را منطق خوانده اند. میزان.آلت. ساز. ارغنون . (یادداشت مرحوم دهخدا). علمی است که آن را علم میزان نیز نامند و ابوعلی آن را خادم علوم می نامید زیرا که منطق مقصود بالذات نیست بلکه وسیله ای است برای دریافت سایر علوم و ابونصر فارابی آن را رئیس العلوم می نامید به علت نفاذ حکم آن در علوم. علت اشتقاق نام این علم از نطق بدان است که نطق بر لفظ و بر ادراک کلیات و بر نفس ناطقه هر سه اطلاق گردد و چون این فن ، نخستین را تقویت و دوم را در طریق سداد و استواری منسلک میکند و سبب تحصیل کمالات برای سومی می گردد. بهرحال منطق علم به قوانینی است که طرق رسیدن از معلومات به مجهولات را به دست می دهد چنانکه فکر از افتادن در غلط و اشتباه مصون ماند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). منطق را می توان به مطالعه و علم حقیقت تعریف کرد زیرا بین حقیقت و خطا امتیاز می گذارد و آن دو را مخالف یکدیگرمی داند، و یا از آن جهت که منطق می خواهد نشان دهد چگونه باید انسان برای وصول به حقیقت و احتراز از خطااستدلال کند، می توان در تعریف آن گفت که منطق مطالعه و علم قوانین استدلال است. از این گذشته منطق را هنرفکر کردن نیز نامیده اند. منطق هم مانند روانشناسی حیات عقلانی از تصورات و احکام و استدلالات بحث می کند بااین فرق که روانشناسی تنها به یادداشت وقایع اکتفا میکند و حال آنکه منطق مقرر می دارد که انسان باید به یک نحو مخصوص حکم و استدلال کند و نیز معنی می سازد که کدام یک از احکام و استدلالهای او صحیح یا غلط و حقیقی یا خطاست. خلاصه آنکه منطق بین احکام و استدلالهای انسان از حیث ارزش و قدر و مرتبت فرق می گذارد و آنچه هست مورد نظر او نیست بلکه آنچه را باید باشد و بهتر آن است که آن چنان باشد، تقریر میکند. اگر روانشناسی درباره ٔ این اعمال نفسانی به نحوی که جریان داردو روی می دهد بحث می کند، منطق نحوه ای را که آنها باید داشته باشند و «ایدآل » حیات عقلانی است معین می کند.می توان چنین انگاشت که منطق مطالعه ٔ نفسانیات انسانی است که درست استدلال میکند و در تحقیقات علمی روش صحیحی را به کار می بندد.
معمولاً منطق را به منطق صوری و منطق عملی یا «متدلژی » تقسیم می کنند. منطق صوری قوانین عمومی حکم و استدلال را مطالعه میکند به این معنی که صورت حکم و استدلال (صرف نظر از موضوعهایی که بر آنها تعلق میگیرد) باید از قوانین عمومی فکر، مانند قانون توافق فکر بشر با خود و اصل عدم تناقض ، تبعیت کند. چنانکه مثلاً در این قضیه اگر قبول داشته باشیم که سقراط انسان است و انسان فانی است ، منطق صوری ما را به قبول این نتیجه که سقراط فانی است وامی دارد و اگر کسی ، با قبول داشتن آن دو مقدمه سرانجام بگوید که سقراط جاویدان است ، هر آینه تکذیب قول سابق خود را کرده و به تناقض گویی پرداخته باشد. به این نحو در تعریف منطق صوری می توان گفت که آن مطالعه و علم مطابقت فکر با خود، و یا اینکه علم استنتاج و نتیجه است . اما منطق عملی (یا اعمالی ) قوانین خصوصیی را... . (از شناخت روشهای علوم فلیسین شاله ترجمه ٔ مهدوی ص 18 و 19) :
در این دوران نیاردسنگ نحو و منطق و آداب
از ایرا سغبه ٔ ژاژند و بسته ٔ رستم و بهمن.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 267).
تا بشد نفس سخنگوی تو در درس هوس
ای شگفتی تو گر ازاصلاح منطق برخوری.
سنائی (ایضاً ص 337).
تا طبیب منطق نداند و جنس و نوع نشناسد در میان فصل و خاصه و عرض فرق نتواندکرد. (چهارمقاله ص 107). چون طبیب منطق داند و حاذق باشد... زود به معالجت مشغول شود. (چهار مقاله ص 108).
خرد دوش از من بپرسید و گفتا
که ای پیش نطق تو منطق فسانه.
انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص 721).
کرده در دلو بر این منطق و هیأت آسان
کرده در حوت بر آن ابجد و هوز دشوار.
انوری (ایضاً ص 154).
جمهوری از مشاهیر علمای مشرق و ائمه منطق در خدمت مهد او به بلخ آمدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 395).
هر آنکس را که ایزد راه ننمود
ز استعمال منطق هیچ نگشود.
شیخ محمود شبستری.
زمنطق مکن نطق کاندر دو گیتی
نشد حل ز اشکال او هیچ مشکل.
جامی.
- علم منطق ؛ دانش ترازو. علم میزان. (ابن سینا از یادداشت مرحوم دهخدا) : دبیری و شاعری از فروع علم منطق است. (چهارمقاله چ معین ص 19). اما علم منطق... مقصور است بر دانستن کیفیت چیزها و طریق اکتساب مجهولات... (اخلاق ناصری ).
- منطق جدید ؛ یکی از علومی است که به روش قیاسی تأسیس می شود. هر علم قیاسی دیگر مبتنی بر منطق است ، یعنی درواقع قوانین و قواعد منطق با اصول موضوعه ٔ آن علم دریک ردیف قرار می گیرند. حتی در اغلب موارد قوانین و قواعد بعضی از علوم قیاسی در تأسیس علوم قیاسی دیگردر واقع به عنوان وسیله و آلت به کار می روند. هر علم قیاسی که به شرح مذکور در تأسیس علم قیاسی دیگر به کار رود نسبت به این علم اخیر علم آلی خوانده می شود. منطق علم آلی ندارد ولی نسبت به هر علم قیاسی دیگر علم آلی است. باید دانست که بسیاری از محققین معتقد شده اند که یگانه سیمای اساسی ریاضیات که آن را از سایر علوم متمایز می سازد روش قیاسی آن است و از این نظر منطق جدید خود شعبه ای از ریاضیات محسوب خواهد بود. (از دایرة المعارف فارسی ذیل روش قیاسی ). رجوع به همین مأخذ شود.

منطق. [ م ُ طِ ] (ع ص ) گویا و کلام کننده. (غیاث ) (آنندراج ) :
چو طوطی ارچه همه منطقم نه غمازم
چو تیغ گرچه همه گوهرم نه غدارم.
خاقانی.
لاجرم دلهای عالمیان به هوای ولای این حضرت منطق است و زبانهای جهانیان به ثنا و دعای این دولت منطق. (لباب الالباب چ نفیسی ص 17).
|| به نطق آورنده و گویاگرداننده. (ناظم الاطباء). || گویا. (واژه های نو فرهنگستان ایران ). مقابل اصم در جذر : جذر منطق آن است که حقیقت او به زبان توان گفتن و او را منطوق به نیز خوانند. (التفهیم بیرونی چ همائی ص 42). ستاره ٔ منطیق که اصم از منطق داند به منطقه ٔ جوزا دست آویز کرد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 144). من کهتر چنان عطاردی منطیق را که منطق از اصم شناسد و منطقه ٔ جوزا بند دوات سازد بر مغافصه بیافتم.(منشآت خاقانی ایضاً ص 299). رجوع به جذر و جذر منطق و جذر اصم شود.

منطق. [ م ُ طَ ] (ع ص ) در شاهد زیر از ناصرخسرو ظاهراًبه معنی روشن و آشکار و واضح آمده است :
بی شرح و بیان او خرد را
مبهم نشود هگرز منطق .
ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 216).

منطق. [ م ِ طَ ] (ع اِ) کمر. (دهار). نطاق. (منتهی الارب ). میان بند و کمربند. (غیاث ) (آنندراج ). میان بند و نطاق. ج ، مناطق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نطاق شود.
- منطق البروج ؛ منطقةالبروج. (از ناظم الاطباء). رجوع به منطقةالبروج شود.

منطق. [ م ُ ن َطْ طَ ] (ع ص )کوه بلند بدان جهت که ابر در نیمه اش بماند و بر اعلای آن نرسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ): جبل اشم منطق ؛ کوه بلند منطقه دار بدان جهت که ابر در میانش می ماند و به سر آن نمی رسد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) موضع نطاق. (اقرب الموارد). رجوع به نطاق شود.

معنی منطق به فارسی

منطق
( اسم ) به نطق آورنده گویا گرداننده
کوه بلند بدان جهت که ابر در نیمه اش بماند و بر اعلای آن نرسد .
مثنوی یی است عرفانی اثر طبع شیخ فرید الدین عطار نیشابوری که شاهکار او بشمار میرود. تعداد ابیات آن بالغ بر ۴۶٠٠ بیت است . موضوع آن گفتگوی پرندگانست برای انتخاب پادشاهی برای خود و راهنمایی کردن هدهد آنها را به سوی سیمرغ . پرندگان هر یک به عذری متوسل میشوند. هدهد با تمثل بداستان شیخ صنعان پرندگان را در طلب سیمرغ بحرکت در می آورد و پس از طی هفت وادی دشوار که در طی آن بسیاری از مرغان از پای در می آیند از میان آن همه فقط سی مرغ بی بال و پر و رنجور باقی می مانند که به پیشگاه سیمرغ راه می یابند و در آنجا جز خود که سی مرغ هستند کسی را نمی یابند . این منظومه عالی حاکی از قدرت تخیل و ابتکار عطار است و در سراسر کتاب تمثیلات رمزها و کنایات بکار رفته چنانکه مراد از پرندگان سالکان راه حق و از سیمرغ وجود باریتعالی و از هدهد مرشد است . تعذرات پرندگان حاکی از علایق انسان بجهان است . هفت وادی اشاره بهفت مرحله ( طلب عشق معرفت استغنائ توحید حیرت فقر و فنا ) است و از اینکه سی مرغ به سیمرغ رسیدند عطار با تجنیس خواسته است وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت نشان دهد . این منظومه مکرر بطبع رسیده است .
( اسم ) زبان مرغان . توضیح در آیه ۱۶ سوره نحل آمده : وورث سلیمان داود وقال یا ایها الناس علمنا منطق االطیر و اوتینا من کل شئ ان هذا الهو الفضل المبین . و سلیمان وارث داود شد و گفت ای مردمان ما را زبان مرغان آموختند و ما را از هر چیزی دادند و این همان فضل و بخشش آشکار است : زخاقانی این منطق الطیر بشنو که چون او معانی سرایی نیابی . ( خاقانی )
[trance logic] [روان شناسی] گرایش افراد تحت خوابواره به فرورفتن هم زمان در چند فکر غیرمنطقی و متناقض
شیرین گفتار شیرین سخن
قوی منطق گویا در سخن برنده
[arithmetic-logic unit, ALU] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] بخشی از پردازندۀ مرکزی رایانه که عملیات ریاضی و منطقی در آن انجام می شود
خوش بیانی

معنی منطق در فرهنگ معین

منطق
(مَ طِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - استدلال عاقلانه . ۲ - علمی که با به کار بستن اصول و قواعد آن می توان از فکر غلط یا استدلال نادرست پرهیز کرد. ۳ - دلیل ، علت . ۴ - فکر درست .
(مِ طَ) [ ع . ] (اِ.) کمربند. ج . مناطق .

معنی منطق در فرهنگ فارسی عمید

منطق
سخن گو، گویا.
۱. علمی که با به کار بستن اصول و قواعد آن انسان از خطای فکر یا استدلال غلط محفوظ می ماند.
۲. روش سخن و استدلال.
۳. (اسم مصدر) [قدیمی] سخن گفتن.
۴. [قدیمی] گفتار، سخن.
۱. زبان مرغان.
۲. [مجاز] قدرت ارتباط با موجودات: منطق الطیری به صوت آموختی / صد قیاس و صد هوس افروختی (مولوی: ۱۷۱).

منطق در دانشنامه اسلامی

منطق
منطق از دو نظر جزء علوم اسلامی محسوب می شود: اولاً به دلیل این که مانند ادبیات عرب نسبت به بسیاری از علوم اسلامی جنبه مقدمی دارد. ثانیاً: گرچه منطق ریشه در خارج از حوزه فرهنگ اسلام دارد و قبل از اسلام توسط ارسطا طالیس یونانی پایه گذاری و تدوین شده، اما بسیاری از قواعد آن توسط فلاسفه اسلامی طرح و تدوین گردیده و از این رهگذر تکمیل شده است.
منطق، قانون صحیح اندیشیدن و درست فکر کردن است یعنی قواعد و قوانین منطقی به منزله یک مقیاس و معیار سنجش است که هرگاه بخواهم درباره برخی از موضوعات علمی یا فلسفی تفکر و استدلال نمایم باید استدلال های خود را با مقیاس های منطقی ارزیابی کنیم تا به طور اشتباه نتیجه گیری ننمایم، به عنوان مثال منطق برای یک عالم و فیلسوف که از آن استفاده می کند مانند شاقول یا طراز است که بنا برای تنظیم امور ساختمان از آن استفاده می کند. به همین جهت در تعریف منطق گفته اند: منطق ابزاری است که مراعات کردن و به کارگیری اصول و ضوابط آن ذهن را از اشتباه در تفکر و اندیشه باز می دارد.
موضوع
قبل از هر چیز لازم است اشاره شود که موضوع هر علم عبارت است از آن چیزی که آن علم در اطراف احوال، خواص و آثار آن بحث می کند. و از آن جا که هر علمی باید یک محور مشخص را مورد بحث قرار داده و درباره مسایل مربوط به آن بحث کند، علم منطق نیز محور معینی برای بحث دارد که از آن در اصطلاح منطقی به «معرِّف وجهت» یاد می شود، یعنی موضوع و محور مباحث علم منطق یا تعریف هاست یا حجت ها و استدلال ها، و به طور کلی منطق دو چیز می خواهد به انسان بیاموزد: یکی راه صحیح و درست تعریف کردن و شناساندن.دوم: راه درست استدلال کردن برای اثبات یک مسأله.
فایده منطق
برای روشن شدن فایده منطق لازم است که اول فکر تعریف شود، زیرا تا فکر شناخته نشود، فائده منطق معلوم نخواهد شد. در تعریف فکر گفته اند: تفکر عبارت است از مربوط کردن چند معلوم به یک دیگر برای بدست آوردن یک معلوم جدید و تبدیل کردن یک مجهول به معلوم، پس تفکر در حقیقت سیر حرکت ذهن از یک مطلوب مجهول به سوی یک سلسله مقدمات معلوم، سپس حرکت از آن مقدمات معلوم به سوی آن مطلوب برای تبدیل آن به معلوم. ذهن وقتی فکر می کند و می خواهد از ترکیب معلومات خویش مجهول را برایش معلوم کند، باید به آن معلومات شکل و نظم خاصی بدهد، منطق به انسان می آموزد که این شکل نظم را چگونه باید انجام داد تا نتیجه حاصل شود، بنابراین فایده و کاربرد منطق این است که حرکت ذهن را در هنگام تفکر تحت کنترل خود قرار می دهد تا صحیح نتیجه گیری کند. به عنوان مثال جریان یک استدلال در عالم ذهن مانند یک ساختمان است، یک ساختمان آنگاه کامل است که هم مصالحش بی عیب باشد و هم شکل ساختمان روی اصول و قواعد صحیح ساختمانی باشد. مثلاً اگر گفته شود «سقراط انسان است و هر انسانی ستمگر است پس سقراط ستمگر است» این استدلال از نظر شکل و صورت صحیح است اما از نظر ماده و مصالح فاسد است، زیرا آن جا که می گویم هر انسانی ستمگر است درست نیست، اما اگر بگویم: «سقراط انسان است سقراط عالم است، پس انسان عالم است» ماده و مصالح استدلال صحیح است، شکل و نظام آن منطقی نیست لهذا نتیجه غلط است.از مجموع آنچه بیان معلوم خواهد شد که فایده منطق این است که خطا سنج است و انسان را از اشتباه در اندیشیدن آگاه می کند. چه این که مراعات قوانین منطق سبب می شود که انسان دچار مشکل در اندیشیدن نشود. مثلاً در استدلال دوم مشکل آن است که هیچ یکی از دو مقدمه قیاس کلی نیست در حال که در قیاس شکل اول باید مقدمه اول (صغرا) موجبه باشد، و مقدمه دوم (کبری) کلی باشد. مثلاً منطق به انسان می آموزد این گونه صورت قیاس تشکیل شود تا نتیجه حاصل گردد:سقراط عالم است. هر عالم علم دارد پس سقراط علم دارد. یا بر اساس موازین منطقی دین گونه باید گفت: سقراط انسان است، هر انسان مخلوق خداست، پس سقراط مخلوق خداست.و به خاطر این جایگاه و ارزش و فایده منطق است که حکیم بزرگ بوعلی سینا درباره آن گفته است: «منطق بهترین یاور و کمک است برای در فهم و درک همه علوم و دانش ها، به همین جهت حق است که عده در مدح و ستایش منطق تا جای پیش رفته و گفته اند که:چون منطق معیار و میزان همه علوم است لذا جایگاه آن در میان علوم جایگاه خادم نیست بلکه جایگاه رئیس است یعنی منطق خادم علوم نیست بلکه رئیس همه علوم است.
تاریخچه
...
منطق
منطق دانش چگونه اندیشیدن و بازشناسی اندیشه درست از نادرست است.
این دانش در زبان یونانی «لُوغیا» و در سریانی «مِلیلُوثا» و در عربی «منطق» نامیده می شود . منطق برگرفته از نطق است و نطق به سه معناست:
1. قوة ناطقه که درک معقولات با آن صورت می گیرد؛
2. نطق داخلی که معقولات حاصل در نفس انسانی یا قوه ای است که معانی در آن ارتسام می یابد؛
3. نطق خارجی که عبارت از الفاظ است و کاشف از مقصود نهفته در نهاد گوینده.
این دانش را از آن روی منطق گفته اند که با به دست دادن قوانینی، قوة ناطقه را در هر دو ناحیة نطق داخل و نطق خارج به صواب هدایت کرده، از اشتباه باز می دارد. از آنجا که منطق به کیفیت عمل ذهنی تعلق دارد، بدان صناعت منطق گویند؛ چه، دانش های مربوط به کیفیت عمل را صناعت می نامند. برخی گفته اند بحث از نطق لفظی و کیفیت آن، «منطق لغوی» و بحث از نطق فکری، «منطق فلسفی» است..
از میان تمام جانداران، انسان از نیروی عقل برخودار است که با آن حقایق را بهتر و عمیق تر درک می کند. لکن در مسیر درک حقایق احیانا بر اثر درست راه نبردن عقل دچار اشتباه می شود. چیزی را که علت یک پدیده نیست، علت آن می انگارد. سخن هر کسی را با هر پایه و مایه ای تلقی به قبول می کند و پس از مدتی سر از شکاکیت درمی آورد و گمان می برد که چیزی وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد قابل شناختن نیست و اگر قابل شناختن باشد، قابل شناساندن نیست. اندیشمندان با دیدن این مسأله در پی چاره برآمده و سرانجام علم منطق را تدوین کرده­اند.
در تعریف علم منطق گفته شده: "منطق ابزاری است که به انسان نحوه درست اندیشیدن را یاد می دهد."
منطق
معنی مَنطِقَ: سخن گفتن - كلام (کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام ميگويند )
معنی حَاجَّ: دلیل آورد - مجادله وستیز و گفتگوی بی منطق کرد
معنی مَا يَنطِقُ: سخن نمي گويد (کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام ميگويند )
معنی مَا يَنطِقُونَ: سخن نمي گويند (در عبارت "مَا هَـٰؤُلَاءِ يَنطِقُونَ " .کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام مي...
معنی لَا يَنطِقُونَ: سخن نمی گویند(کلمه منطق و نيز کلمه نطق هر دو به معناي صوت يا صوتهاي متعارفي است که از حروفي تشکيل يافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنيهايي که منظور نظر ناطق است دلالت ميکند و در اصطلاح ، اين صوتها را کلام ميگويند )
معنی لُقْمَانُ: نام يكي ازبندگان شايسته خداوند كه يكي از سوره هاي قرآن به نام اوست وبرخي از سخنان حكيمانه وي در اين سوره نقل شده است (از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم)نقل شده است كه:" به حق ميگويم که لقمان پيغمبر نبود ، و ليکن بندهاي بود که بسيار فکر ميکرد ، و يقين...
ریشه کلمه:
نطق‌ (۱۲ بار)

نطق ومنطق به معنی سخن گفتن است در قاموس گوید:« نَطَقَ یَنْطِقُ نُطْقاً وَ مَنْطِقاً وَ نُطُوقاً» یعنی تکلّم کرد با صوت و حروفیکه معانی با آنها فهمیده می‏شود. در مجمع ذیل . ازاهل عربیت نقل کرده که نطق در غیربنی آدم بکار نرود و در غیرانسان صوت گویند. راغب نیز آن را مسلم دانسته و گوید: درغیر انسان بالتبع گفته شود. ولی مجمع از مبرد نقل می‏کند: هرکه از خود چیزی را بیان کند ناطق و متکلم خوانده می‏شود رؤبه چنین گوید: لَوْأَنَّبی أُعْطیتُ عِلْمَ الْحُکْل عِلْمَ سُلَیْمانَ کَلامَ النَّمْلِ حکل آن است که صدایش شنیده نشود یعنی ایکاش علم حکل به من داده می‏شد مانند علم سلیمان به کلام نمل. ناگفته نماند قرآن کریم آن را در انسان، پرندگان، کتاب و هر شی‏ء بکار برده است . رفیق شما گمراه و منحرف نشده‏و از روی هوای نفس سخن نمی‏گوید. ابراهیم «علیه‏السلام» خطاب به بتها فرمود: . چه شده سخن نمی‏گویید؟ معلوم نیست آنهمه به صورت انسان بوده باشند. مناسب است ذیلا چند آیه را بررسی کنیم: 1- . سلیمان از داود ارث برد و گفت: ای مردم تکلم پرندگان به ما تعلیم شده و هر آنچه (لازم بود) به ماداده شده است آیه صریح است در اینکه پرندگان سخن می‏گویند و مافی الضمیر خویش را با صداهاییکه در می‏آورند بیان می‏دارند، امروز این مطلب برهمه روشن شده آواز مرغان صدای حیوانات همه سخن گفتن و تکلم آنهاست ولی ما از آنها سر در نمی‏آوریم. مرغ با جوجه‏اش و حیوانات با بچه هاشان و غیر بچه هاشان سخن می‏گویند. قرآن مبین طرح مسئله کرده تا مردم بدان پی ببرند، دانشمندان در این باره کتاب‏ها نوشته و زحمتها کشیده‏اند حتی در سخن گفتن مورچگان بوسیله شاخکها و زنبور عسل با رقص و غیرآنها. 2- . . آیات راجع به کتاب اعمال است که با انسان سخن خواهند گفت: نطق واستنتاخ می‏رساند که ضبط اعمال انسان بصورت ضبط صوت و فیلم سینماو بالاتر از آن است. تکامل عجیب 3- . در این دو آیه تصریح شده که گوشها و چشمها و پوستها روز قیامت بر اعمال آدمی گواهی دهند، ممکن است بگوییم مراد از شهادت، شهادت طبعی است مثل ضخیم شدن پوست دست کارگر ولی آیه بعدی می‏گوید: به پوستهای خود (پرخاش کرده) گویند: چرا بر علیه ما گواهی دادید؟! معلوم می‏شود که پوست با شعور بوده و سخن انسان را خواهد شنید، آنوقت جواب پوستها عجیب است که خواهند گفت: «أَنْطَقَتنَااللهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» خداییکه هر چیز را به سخن در آورده ما را به سخن و تکلم درآورد. از این روشن می‏شود که در قیامت تکامل بحدی خواهد رسید که همه چیز زنده و همه چیز ناطق و همه چیز با شعور خواهدبود و انسان با دست و پای خود سخن گفته و جواب خواهد شنید. در لفظ «جهنم» راجع به این مطلب توضیحی داده شده است نظیر این آیه است آیه . مشروح تکامل عجیب در کلمه «قیامت» دیده شود. به جان خودم قسم: اگر یک متفکر بی غرض در اینگونه آیات فکرکند و بداندکه این کلمات در موقعی طلوع کرده که در محیط تاریک عربستان جهل ونادانی برهمه چیز حکومت می‏کرد، شک نخواهد داشت در اینکه این سخنان از مبدء لایزال سرچشمه گرفته نه از بشر.
منطق ارسطو، مجموعه نوشته های ارسطو در علم منطق می باشد که توسط عبدالرحمن بدوی، تحقیق، تصحیح و ارائه شده است.
کتاب با مقدمه محقق آغاز گردیده و مطالب در هفت کتاب، در سه جلد، تنظیم شده است.
در مقدمه، توضیح مختصری پیرامون کتاب های گردآوری شده در این مجموعه، ارائه گردیده است.
جلد اول، شامل سه کتاب زیر می باشد: «المقولات»؛ «العبارة» و «التحلیلات الأولی». جلد دوم، دو کتاب زیر را در خود جای داده است: «التحلیلات الثانیة (کتاب البرهان)» و «طوپیقا» (مقاله اول تا هفتم) و جلد سوم، نیز دربردارنده کتاب های زیر است: «طوپیقا» (مقاله هفتم و هشتم)؛ «سوفسطیقا» و «ایساغوجی».
ابواب منطق را نزد ارسطو گاهی شش بخش، گاهی هفت یا هشت باب و گاه هشت باب دانسته اند. این ابواب عبارتند از: قاطیغوریاس (مقولات)، باری ارمینیاس (قضایا )، آنالوطیقای اول (قیاس)، آنالوطیقای دوم (برهان)، طوپیقا (جدل )، ریطوریقا (خطابه)، سوفسطیقا (مغالطه) و ابوطیقا (شعر). فارابی درباره ابواب منطق ارسطو می گوید: اجزای علم منطق از نظر ارسطو را می توان هفت یا هشت جزء دانست؛ چون اگر ابواب و اجزای منطق به اعتبار اسامی کتاب هایی باشد که توسط ارسطو در علم منطق تدوین شده است، ابواب و اجزای منطق هفت جزء است ؛ چون ارسطو بحث از قیاس و برهان را در یک کتاب آورده است و اگر اجزای منطق به اعتبار اغراض باشد، این علم دارای هشت جزء است. فرفوریوس که از تابعان ارسطو بود پانصد سال پس از وی بحث الفاظ و کلیات خمس را که ارسطو در باب معانی مفرده آورده بود، جدا کرد و در بابی مستقل و به منزله مدخلی بر منطق ارسطو قرار داد و آن را «ایساغوجی» نام گذاشت. با افزوده شدن این باب به ابواب هشت گانه منطق ارسطو، منطق دارای نه باب شد. منطق دانان این ابتکار فرفوریوس را کار نیکویی می شمارند و از این زمان به بعد مشهور شد که منطق دارای نه باب است و منطق دانان پرشماری به نُه بابی بودن منطق به این معنا اشاره کرده اند.
فارابی در بیان وجه هفت یا هشت بابی بودن منطق می گوید: غرض از منطق، شناخت جهات و اموری است که ذهن ما را به سوی پذیرش حکمی ایجابی یا سلبی سوق می دهند و نیز شناخت مقدمات آن جهات و آن امور؛ ازاین روی، اجزا و ابواب منطق به تعداد اقسام پذیرش ذهن و به تعداد اقسام اموری که در سوق دادن ذهن به حکمی نقش دارند و نیز به تعداد مقدمات این امور است و از آنجا که این امور پنج قسمند و سه مقدمه دارند، منطق هشت باب دارد که عبارتند از: جزء اول که معقولات مفرده را در بر دارد و کتاب مربوط به این جزء را «المقولات» می نامند ؛ جزء دوم که مشتمل بر مقدمات (قضایا و عبارات) است و کتاب ناظر به این جزء را «باری میناس» به معنای عبارت، می خوانند؛ جزء سوم که به تبیین امر قیاس مطلق می پردازد و نام کتاب آن «آنالوطیقای اولی»، به معنای تحلیلات بالعکس است؛ جزء چهارم که مشتمل بر تبیین امور براهین است و نام کتابش «آنالوطیقای ثانی» است؛ جزء پنجم که ناظر به اشیای جدلیه است و کتاب آن «طوبیقا» به معنای مواضع ، خوانده می شود؛ جزء ششم که امور مغالطی را در بر دارد و کتابش «سوفسطیقا» است به معنای مغالطاتی که به قصد افاده علم به کار رفته اند، ولی مفید نیستند؛ جزء هفتم که به اموری می پردازد که ذهن را به تصدیقات خطابیه سوق می دهند و نام کتاب آن «ریطوریقا» به معنای خطابیات و بلاغیات است و سرانجام جزء هشتم که مشتمل بر اموری است که با آن امور پذیرش ذهنی شعریات صورت می گیرد و کتاب آن را «ابوطیقا» به معنای شعریات می نامند. سپس فارابی می گوید: ارسطو کتاب قیاس و کتاب برهان را در یک کتاب قرار داده و هر دو را کتاب ثالث نامیده است و ازاین روی، طوبیقا (جدل) را کتاب چهارم و سوفسطیقا (مغالطه) را کتاب پنجم قرار داده است. پس اگر اجزای منطق را به اعتبار اسامی کتب در نظر آوریم، منطق دارای هفت باب است و اگر به اعتبار اغراض مختلف در نظر بگیریم، منطق دارای هشت باب است.
وقتی کلمه منطق و علم منطق بدون قید به کار می رود منظور همان منطق ارسطویی است که همان قوانین درست فکر کردن را به ما می آموزد. منطق ارسطویی از دو بخش تشکیل یافته است، بخش اول منطق صوری، در این بخش محتوای فکر مورد نظر نیست، بلکه آنچه مهم است فقط صورت و قالب فکر است. یعنی فقط به ما یاد می دهد که اگر می خواهی نتیجه درستی از یک استدلال بگیری، باید شرایطی که دارد رعایت کنی. بخش دوم منطق قدیم ارسطویی به نام صناعات خمس است که به بررسی مواد قیاس و استدلال پرداخته است.
منطق ارسطویی عبارت است از بحث تصورات، تصدیقات و قیاس ها از لحاظ صورت آنها نه از لحاظ ماده و عادتا منطق صوری به منطق ارسطو یا منطق قیاسات نیز اطلاق می شود.
طیبا، جمیل، فرهنگ فلسفی، مترجم، منوچهر صانعی دره بیدی، ص۶۱۵.
منطق مادی، منطقی است که دیگر به ظاهر استدلال ها و برهان ها کاری ندارد، کار ندارد به اینکه قیاس ما شکل اول است یا شکل دوم، به ظاهر و صورت استدلال نمی نگرد، بلکه می گوید: کار من این است که ببینم خود مواد تشکیل دهنده استدلال، آیا مواد درست و سالمی هستند؟ آیا آن مفاهیمی که در مقدمات و صغری کبری ها به کار می بریم، مقدمات عقلی و صحیح و واقعی هستند یا یک مشت اوهام و خیالات و امور کذبند.طرفداران این منطق گویند هرچقدر که صورت استدلال شما درست هم باشد و حتی اگر اساس منطق صوری نتیجه ما، نتیجه گیری بی عیب و نقصی باشد، اما ممکن است به ظاهر نادرست هم باشد و حتی اگر براساس به خاطر نادرست بودن مقدمات در واقع، نتیجه ای غیرواقعی به دست آید، هرچند که از لحاظ منطق صوری این نتیجه کاملا درست به نظر می آید. زیرا منطق صوری صرفا به ظاهر و نوع چینش نگاه می کند. اما به خود چیدن ها کاری ندارد.البته در مباحث منطق قدیم، عنوان مستقلی برای این منطق وجود ندارد و پرداختن به این منطق به صورت جدی توسط برخی فیلسوفان غربی از جمله فرانسیس بیکن و دکارت آغاز شد و توانست تا حدودی فکر منطق دانان را به خود مشغول نماید. اما هنوز هم نتوانسته به عنوان منطقی مستقل و صاحب نظام در مباحث منطقی ظهور داشته باشد. شاید علت اصلی این امر نداشتن انسجام و نظامی سازمان یافته برای این منطق است. زیرا تاکنون طرفداران این منطق نتوانسته اند آن را در قالب و شکل منسجمی همانند منطق صوری بیان کنند و شاید این کار اصولا قابل انجام شدن نباشد، چرا که پایه این منطق بر یک سری تذکرات است.شهید مطهری در این باره می فرمایند: این را هم عرض بکنم که علمای جدید نتوانسته اند برای منطق ماده مثل منطق صورت قاعده درست کنند و شاید هرگز قاعده پذیر نباشد یعنی فقط یک نوع تذکرات است.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص۵۷۴.
در موقع فکر کردن بشر از مواد فکری که در ذهن دارد استفاده می کند. یعنی ذهن این مواد خام را تحلیل و ترکیب می کند و از مجموع آنها امری جدید کشف می نماید، یعنی صغری و کبری چیده و مقدماتی آورده شده و از ترکیب آنها امر جدیدی حاصل می شود. در منطق صورت (منطق ارسطو) فقط به دنبال این هستیم که هنگام ترکیب این مواد و مقدمات صورت چگونه باشد، کدام یک مقدم و کدام موخر باشد کدام سالبه و کدام موجبه باشد، کدام کلی و کدام جزئی باشد مانند یک مهندس که فقط نقشه می دهد.در منطق صورت، جلوی ترکیب غلط افکار گرفته می شود. گاهی بحث ما بر روی خود موادی است که سقرار است ترکیب شوند: زیرا اشتباهات فکر بشر از دو راه است، یا از این طریق است که نظمش غلط است (منطق ارسطو) و یا از طریق اشتباه مواد فکری است.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۴، ص۵۷۴-۵۷۱.
...
منطق ارسطویی تأثیر عمیقی در فرهنگ اسلامی بر جای گذاشت و مسلمانان را به دو بخش مخالف و موافق تقسیم نمود. این مقاله به دیدگاه ابن خلدون در قبال منطق ارسطویی می پردازد. لازم به ذکر است که نقد منتقدان مسلمان از منطق ارسطویی در برخی از وجوه از نقد منتقدان معاصر متفاوت بوده است.
پژوهش گران در تعیین زمان ترجمه منطق ارسطویی به زبان عربی، اختلاف نظر دارند. برخی آن را به دوران اموی بازگردانده و برخی دیگر آن را در ابتدای دوران عباسیان می دانند. در هر حال منطق ارسطویی تاثیر عمیقی در فرهنگ اسلامی بر جای گذاشت و مسلمانان را به دو بخش مخالف با هم تقسیم نمود. دسته ای آنرا با شور و تعصب برگزیده و به صورت مکمل قرآن درآورند و برخی دیگر با انتقاد از این عمل، به مقابله با آن برخاستند و آن را مرادف بی دینی قرار دادند. چنانکه شعار ایشان چنین بود: «هر کس به منطق ارسطویی روی آورد، از دین خارج است.» منطقی زندقی است.مراد ما در این نوشتار بیان جزئیات جدل بین دو گروه منطق دانان و مخالفان آن در اسلام نیست. چه آنکه بیان آن در این مجال اندک بسیار دشوار است. در اینجا اکتفا به نکاتی می نماییم که به شکلی مستقیم به موضوع ما، یعنی دیدگاه ابن خلدون در قبال منطق ارسطویی مربوط می شود. لازم به ذکر است که نقد منتقدان مسلمان از منطق ارسطویی در برخی از وجوه از نقد منتقدان معاصر متفاوت بوده است. فلاسفه معاصر به جهت فراخوانی به منطق نوین که منطق علوم تجربی و مطالعات عینی است، از منطق ارسطویی انتقاد می نمودند. اما مسلمانان منتقد، غالباً انتقاد خود را به خاطر دفاع و حفظ سلامت نفوس انجام می دادند. از بین ایشان تنها می توان ابن خلدون را استثناء نمود. او با نقد منطق در صدد بیان ناتوانی آن از فهم حیات اجتماعی واقعیت موجود بود و در این زمینه شباهتی بسیار قابل توجه به فلاسفه معاصر دارد.ابن خلدون چنان که خواهیم دید، از نقد رایج بر منطق ارسطویی پیش از خود استفاده شایانی نموده و با انجام جرح و تعدیلاتی آنرا هماهنگ با اندیشه واقع گرایانه اجتماعی اش ارتقا بخشید. به نظر من تاثیر گذار ترین ایشان بر ابن خلدون، غزالی و ابن تیمیه بوده اند. آنها در واقع بزرگ ترین منتقدان منطق ارسطویی در سده های وسطی چه در اروپا و یا غیر آن در سرزمین های اسلامی می باشند و اگر چه منطق را صرفاً بنابر هدف دینی خود نقد نمودند، اما از برخی ابعاد به دیدگاه هایی نایل گردیدند که کم اهمیت تر از نظرات فلاسفه معاصر نمی باشد. اما پیش از بررسی دیدگاه غزالی و ابن تیمیه بهتر دیدم که کمی درباره شکاکینی که در نقد منطق بر آن دو مقدم بوده اند، و نیز نظر جاحظ اشاره کوتاهی نمایم.
علی الوردی، منطق ابن خلدون فی ضوء حضاراته و شخصیته، لندن (ط۲) درا کوفان، ۱۹۹۴، ص۴۹-۵۹.
شکاکین گروه شگفتی در جهان اسلام بودند. نقش ایشان در اندیشه و تمدن تا حد زیادی شبیه نقش سوفسطایی ها در تمدن یونانی بود. آنها کتاب های بسیاری در خصوص افکار خویش نگاشتند که از میان رفته و سوزانده شده است. از میان آنها تنها کتاب هایی از منتقدانشان که محتوی عباراتی ناقص و تحریف شده از اندیشه های ایشان است، باقی مانده است. از نام و نشان شخصیت های برجسته ایشان به شکلی یقینی اطلاعی در دست نیست. گویا که از بین ایشان صالح بن عبدالقدوس زندیق معروف و ابن راوندی که علمای بغداد نکات ناپسند او را در زمینه حکمت خالق روایت نموده اند. و محمد ابن زکریای رازی پزشک مشهور از زمره ایشان باشند.شکاکین وجه منطقی را که بر اذهان متکلمان زمان شان سیطره یافته بود، بی ارزش شمرده و آن را سلاحی در دست فرقه های رقیب هم یافتند. که نه حق را اثبات کرده و نه بهقین راهبر می گشت. آنها در این زمینه می گفتند که «هر چه از طریق جدل اثبات می شود، از طریق جدل هم نقض می گردد.» و به احتمال بسیاری غزالی از اندیشه های ایشان مطلع بوده و از نظر سلبی از آنها استفاده نموده است.شکاکین می گفتند که «ما ادیان، عقاید و سخنانی را یافتیم که در آن هر طایفه ای ادعا می نمود که اعتقاد وی از ابتدا موجود است. هر یک با دیگری به مناظره پرداخته و در نهایت به دو دسته در برابر هم منقسم می گشتند و چه بسا که بهاری نیروی جدل و بیان، گاهی این و گاهی دیگری برغم پیچیدگی و ابهام گفتارشان، در نظیر اموری که با حواس خود و بدیهیات عقلی و نیز حساب و به طور کلی در امور مبرهن به براهین آشکار، اختلاف نمی کنند. محال است که حق بر مردمان آشکار گردد و بی جهت با آن مخالفت نموده و راضی به هلاکت خود در دنیا و آخرت گردند.پس باید هر طایفه ای به تحقیق در ریشه های فکری خود و در آنچه که تصور می کند که حق است ولی مورد اختلاف است، بپردازد. و بسیاری را مشاهده می کنیم که به دنبال علم فلسفه بوده و با تبحر در آن، نفوس خود را به شناخت حقیقت و به جدا شدن از تمامی عامه متمایز ساخته اند و دیگرانی را می یابیم که در اوج مهارت و تبحر در علم کلام اند و بدان فخر می ورزند آنها می پندارند که توانسته اند که حق و باطل را از طریق براهین خود نمایان سازند. اما ما همگی ایشان چه فلاسفه و متکلمان را بیش از عامه مردم و افراد نادان در جدل و اختلاف یافتیم. پس اگر این براهین حق بودند، ایشان چنین اختلافات مدیدی متبلا نمی گشتند. فیلسوف و متکلم را چنان یافتیم که به سختی اعتقاد دارد و با مخالف آن به عداوت بر می خیزد و حیات خود را در آن صرف می کند. سپس با نظری رقیب مواجه می شود. و او با دشنی بسیار به جهت پیروزی رو بدان می کند و در مناظره به فاسد کردن آن و ابطال آن می کوشد. اینها همگی دلالت بر فساد ادله و نظایر آن دارد.»
احمد امین، ضحی الاسلام، (القاهرة)، ص۳۴۹-۳۵۰.
جاحظ چنانکه پیش تر در کتاب خود بیان داشتیم، علاقمند به بکارگیری قیاس منطقی در امری و نقیض آن بود. او در هر حال از معتزل بود و ایشان به وجه عام از منطق بیشترین استفاده را نموده و بدان ایمان داشتند. اما لازم به ذکر است که جاحظ مقلد کامل معتزله نبود. او از برترین نوآوران عقل گرایی بود که در برخی از دیدگاه ها با معتزله مخالف است.جاحظ دارای نظریه ای است که در آن با معتزله مخالفت نموده است.
شفیق جبری، الجاحظ معلم العقل و الادب، (دار المعارف بمصر)، ص۱۷۱.
...
مثنوی منطق الطیر یا مقامات طیور تالیف شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری در پایان قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری قمری است . این مثنوی از منابع عرفان اسلامی است .
کتاب با مدح خداوند , پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین آغاز شده است . سپس چند حکایت برای متعصبین نقل کرده است .
پس از این سرآغاز، داستان اصلی منطق الطیر آغاز شده است . عطار نیشابوری همراه با داستان اصلی , حکایات عرفانی نیز نقل کرده است . هدهد رهبر , به همراه پرندگان به سمت قاف برای دیدار سیمرغ پرواز می کند. و هفت وادی را طی می کند . در پایان هفت وادی , سی مرغ به مقصد می رسند . و در آنجاست که پرنده ی سیمرغ را نمی یابند . و پرنده ی سیمرغ قله ی قاف , وجود عرفانی همان سی مرغ است .
شرح استاد شفیعی کدکنی از شروح مهم بر مثنوی منطق الطیر است
منطق الطیر عطار نیشابوری، مثنوی ای است به زبان فارسی که به گونه ای تمثیلی، منازل سیر و سلوک معنوی و سختی ها و شرایط آن و... را در قالب داستان پرندگان و از زبان آنها بیان کرده است.
نام این کتاب در آثار عطار، «مقامات طیور» و نیز «منطق الطیر» ذکر شده است.
مثنوی مزبور، در بحر رمل مسدس مقصور و مشتمل بر 4458 بیت است.
«منطق الطیر»، توصیفی است از سفر مرغان، به سوی سیمرغ و ماجراهایی که در این راه بر ایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاک شدن گروهی و سرانجام رسیدن «سی مرغ» از آن جمع انبوه، به زیارت «سیمرغ». در این منظومه، لطیف ترین بیان ممکن از رابطه حق و خلق و دشواری های راه سلوک عرضه شده است.
شیخ عطار، در تسمیه «منطق الطیر»، بی گمان منظورش زبان استعداد و ظهور مرتبه و مقام هر یک از مردان و روندگان طریق حقیقت است. در این مثنوی، عطار، از مقامات تبتل تا فنا و از سلوک و سیر الی الله و از هفت وادی سخن گفته و با آوردن حکایاتی کوتاه و شیرین، گفته های خود را تأیید کرده است، البته هم طرح کلی داستان و هم حکایت های ضمنی آن، در ادبیات فارسی، بی سابقه نیست؛ نخستین کسی که این داستان را مطرح کرده، ابوعلی سینا ست که روح را به مرغی تشبیه کرده است.
منطق المشرقیین، تألیف ابوعلی حسین بن عبدالله سینا(259-416ق)، بخشی از کتاب الحکمة المشرقیة اوست. این اثر در موضوع منطق و به زبان عربی است که به همراه دیگر اثر ابن سینا در منطق به نام «القصیدة المزدوجة فی المنطق» در یک جلد توسط انتشارات کتابخانه آیت‎الله‎العظمی مرعشی نجفی منتشر شده است.
بوعلی در مقدمه کتاب منطق المشرقیین که بنابر نظر بسیاری از پژوهشگران، همان مقدمه کتاب فلسفه المشرقیة است با صراحت بیشتری در باب هدف خود از نگارش این کتاب سخن می‎گوید. او می‎نویسند: باآنکه به فضل سلف فاضل خود (ارسطو) معترفیم... حق آن بود که آیندگان هر رخنه‎ای را که در کار وی می‎یافتند، ترمیم کنند و اصولی را که وی پدید آورده بود، کامل سازند... امام هر کس که پس از ارسطو آمد، نتوانست خود را از قید این میراث برهاند. عمر این افراد یا در فهم آنچه ارسطو دریافته بود، صرف شد یا در تعصب بر خطاهای وی هدر گشت. وقت آنان به سخنان گذشتگان مشغول شد و فرصتی برای مراجعه به عقل خویش برای تصحیح و تنقیح و تکمیل کار پیشینیان نداشتند؛ اما شما ای یاران من، از احوال من نیک آگاهید... ترجیح دادم کتابی تألیف کنم که جامع اصول علمی درست باشد که آن را پس از تحقیق و تفکر بسیار و حدس دقیق استنباط کرده‎ام.
نویسنده در مقدمه مخاطب این اثر را کسانی همچون خود می‎داند و دراین‎باره چنین می‎گوید: ما این کتاب را تألیف نکردیم، مگر آنکه حقیقت را تنها بر نفس خود آشکار کنیم؛ یعنی بر کسانی که قائم‎مقام ما هستند؛ اما برای عامه مردم، در کتاب شفا مطالب بسیاری نوشته‎ایم .
این اثر ناتمام منطقی، با مقدمه آغاز شده و به دنبال آن بحث اقسام علوم مطرح شده است. این اثر با مباحث تناقض (نقیض موجبه مطلقه جزئیه) در باب قضایا (اقسام قضایا)، به‎صورت ناقص پایان یافته است.
بوعلی، در مقدمه، به انگیزه خود اشاره نموده که در ابتدای این مقاله به آن اشاره شده است.
نویسنده بعد از ذکر اقسام علوم مباحث تصور و تصدیق را به معرض نمایش گذاشته است. او در بحث تصور، مباحثی از قبیل اقسام دلالت محمول بر موضوع، عام و خاص، اصناف تعریف، جنس و فصل؛ و... را مطرح نموده است. در بحث تصدیق نیز اصناف قضایا، اجزاء قضایا، اقسام قضیه حملیه، تناقض و اقسام آن و مباحث مرتبط با آن مطرح نموده است. متأسفانه این اثر به‎صورت ناقص به دست ما رسیده است و با پایان یافتن بحث نقیض موجبه مطلقه جزئیه به پایان می‎رسد.
«منطق المشرقیین»، نوشته شیخ الرئیس ، به زبان عربی و در مورد پاره ای از مباحث منطقی می باشد.
بو علی، در صدد بوده که در قبال یونانیان که غربی بوده اند، حکمت مردم مشرق زمین را تنظیم و تکمیل نماید؛ از این رو دست به تصنیف کتابی زد در حکمت؛ به معنای عامش (شامل منطق ، الهیات ، طبیعیات ، ریاضیات ، اخلاق و سیاست ) و در آن نقاط ضعف فلسفه یونانی و نقاط قوت فلسفه شرقی را بیان نمود. تاریخ تالیف این کتاب، حدودا بین سال های ۴۱۴ تا ۴۱۷ ق، بوده است.
ساختار کتاب
کتاب، در باره مباحث منطق است، ولی ناتمام می باشد، بر اساس تنظیمی که ابن سینا در این کتاب دارد، بحث های باب تصورات به اتمام رسیده و بحث های باب قضایا از ابتداء تا بحث تناقض ، ادامه یافته است.
گزارش محتوا
بو علی، پس از بیان انگیزه خویش از تالیف این کتاب و اهمیت آن، به شرح مطالب زیر می پردازد: ذکر علوم و تقسیم اولیه آنها به علومی که احکامشان موقت است و علومی که احکامشان همه گاهی است و تقسیم این دسته، به اصلی و فرعی و تقسیم علوم اصلی، به نظری و عملی و تقسیم هر کدام، به اقسامی؛ مقدمات تصور ؛ لفظ مفرد و معنای مفرد؛ کلی و جزیی؛ معنای حمل کردن چیزی بر چیزی و شرط آن؛ اقسام دلالت لفظ بر معنا؛ انواع دلالت محمول بر موضوع؛ انواع دلالت بر ماهیت؛ مقومات شی ء؛ لازمات شی ء؛ عوارض غیر لازمه؛ لاحق عام و خاص ؛ انواع ترکیب معنی هایی که در عموم و خصوص مختلفند؛ ترکیب حالات محمولات با یک دیگر؛ انواع تعریف؛ حد ؛ امتحان محمول؛ امتحان عام؛ امتحان ذاتی مقوم؛ امتحان عرضی ؛ امتحان جنس ؛ امتحان فصل ؛ امتحان خاصه مطلقه ؛ تعریف اسم و کلمه و ادات و قول؛ انواع قضایا؛ تحقیق موضوع در قضیه حملیه ؛ تحقیق محمول در قضیه حملیه؛ تحقیق اجزای قضیه حملیه؛ تحقیق ایجاب حملی؛ تحقیق سلب حملی؛ تحقیق کلی موجب در حملیات؛ تحقیق کلی سالب در حملیات؛ موجبه جزییه و سالبه جزییه ؛ زوایدی که به قضایا ملحق می شوند؛ تحقیق مقدمه مطلقه؛ تحقیق مقدمه ممکنه؛ تناقض ؛ نقیض مطلقه عامه ای که موجبه کلیه باشد؛ نقیض مطلقه لازمه ای که موجبه کلیه باشد و...
وضعیت کتاب
...
منطق المشرقیین، نوشته شیخ الرئیس، به زبان عربی و در مورد پاره ای از مباحث منطقی می باشد. بو علی، در صدد بوده که در قبال یونانیان که غربی بوده اند، حکمت مردم مشرق زمین را تنظیم و تکمیل نماید؛ از این رو دست به تصنیف کتابی زد در حکمت؛ به معنای عامش(شامل منطق، الهیات، طبیعیات، ریاضیات، اخلاق و سیاست) و در آن نقاط ضعف فلسفه یونانی و نقاط قوت فلسفه شرقی را بیان نمود. تاریخ تألیف این کتاب، حدودا بین سال های 414 تا 417ق، بوده است.
کتاب، در باره مباحث منطق است، ولی ناتمام می باشد، بر اساس تنظیمی که ابن سینا در این کتاب دارد، بحث های باب تصورات به اتمام رسیده و بحث های باب قضایا از ابتداء تا بحث تناقض، ادامه یافته است.
بو علی، پس از بیان انگبزه خویش از تألیف این کتاب و اهمیت آن، به شرح مطالب زیر می پردازد: ذکر علوم و تقسیم اولیه آنها به علومی که احکامشان موقت است و علومی که احکامشان همه گاهی است و تقسیم این دسته، به اصلی و فرعی و تقسیم علوم اصلی، به نظری و عملی و تقسیم هر کدام، به اقسامی؛ مقدمات تصور؛ لفظ مفرد و معنای مفرد؛ کلی و جزیی؛ معنای حمل کردن چیزی بر چیزی و شرط آن؛ اقسام دلالت لفظ بر معنا؛ انواع دلالت محمول بر موضوع؛ انواع دلالت بر ماهیت؛ مقومات شیء؛ لازمات شیء؛ عوارض غیر لازمه؛ لاحق عام و خاص؛ انواع ترکیب معنی هایی که در عموم و خصوص مختلفند؛ ترکیب حالات محمولات با یک دیگر؛ انواع تعریف؛ حد؛ امتحان محمول؛ امتحان عام؛ امتحان ذاتی مقوم؛ امتحان عرضی؛ امتحان جنس؛ امتحان فصل؛ امتحان خاصه مطلقه؛ تعریف اسم و کلمه و ادات و قول؛ انواع قضایا؛ تحقیق موضوع در قضیه حملیه؛ تحقیق محمول در قضیه حملیه؛ تحقیق اجزای قضیه حملیه؛ تحقیق ایجاب حملی؛ تحقیق سلب حملی؛ تحقیق کلی موجب در حملیات؛ تحقیق کلی سالب در حملیات؛ موجبه جزییه و سالبه جزییه؛ زوایدی که به قضایا ملحق می شوند؛ تحقیق مقدمه مطلقه؛ تحقیق مقدمه ممکنه؛ تناقض؛ نقیض مطلقه عامه ای که موجبه کلیه باشد؛ نقیض مطلقه لازمه ای که موجبه کلیه باشد و...
کتاب منطق المشرقیین، در سال 1289ش، برابر با 1910م، همراه با کتاب دیگری در منطق، به قلم شیخ الرئیس و به صورت نظم با نام«القصیدة المزدوجة»، در قاهره چاپ شده و بعدا توسط کتاب خانه آیت الله نجفی مرعشی، تجدید چاپ گردیده است.
البته این کتاب، ناقص است و فقط شامل بحث های تصورات و بحث های قضایا تا بحث نقیض می باشد.
منطق الملخص، از آثار متکلم مشهور، فخر رازی (544 - 606) است که با تصحیح و مقدمه عالمانه یکی از استادان ممتاز دانشگاه تهران در رشته منطق، کلام و فلسفه، دکتر احد فرامرز قراملکی (متولد تبریز 1340ش) و با همکاری و اهتمام سرکار خانم آدینه اصغری نژاد انتشار یافته است. فخر رازی، کتابی به نام «الملخص» نوشته و کتاب حاضر در واقع، عبارت از بخش منطق همان کتاب است.
در این کتاب، نخست، مقدمه دکتر احد فرامرز قراملکی و بعد از آن مقدمه نویسنده و سپس دو بخش آمده است با این ترتیب: الف) کیفیت پیدایش تصورات (شامل مقدمات شانزده گانه و مقاصد حدود و رسوم)؛ ب) تصدیقات (شامل احکام قضایا، قیاس و برهان).
در باره روش و محتوای این اثر چند نکته گفتنی است:
منطق الملخص، فخرالدین الرازی، تقدیم، تحقیق و تعلیق احد فرامرز قراملکی و آدینه اصغری نژاد، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، تهران، چاپ اول 1380ش.
کتاب «منطق الملخص»، از آثار متکلم مشهور، فخر رازی (۵۴۴- ۶۰۶) است که با تصحیح و مقدمه عالمانه یکی از استادان ممتاز دانشگاه تهران در رشته منطق ، کلام و فلسفه ، دکتر احد فرامرز قراملکی (متولد تبریز ۱۳۴۰ ش) و با همکاری و اهتمام سرکار خانم آدینه اصغری نژاد انتشار یافته است.
فخر رازی، کتابی به نام «الملخص» نوشته و کتاب حاضر در واقع، عبارت از بخش منطق همان کتاب است. در این کتاب، نخست، مقدمه دکتر احد فرامرز قراملکی و بعد از آن مقدمه نویسنده و سپس دو بخش آمده است با این ترتیب:۱. کیفیت پیدایش تصورات (شامل مقدمات شانزده گانه و مقاصد حدود و رسوم)؛۲. تصدیقات (شامل احکام قضایا ، قیاس و برهان ).
گزارش محتوا
در باره روش و محتوای این اثر چند نکته گفتنی است: ۱. استاد دکتر احد فرامرز قراملکی در مقدمه تحلیلی و ارزنده اش که در زمستان ۱۳۸۱ ش، به زبان فارسی نوشته، یادآور شده است که فخرالدین محمد رازی، متکلم ، مفسر و منطق دان قرن ششم هجری، از شخصیت های مؤثر در تاریخ فکر اسلامی، به ویژه در سه دانش منطق، کلام و فلسفه است... وی در رشد و بالندگی منطق نگاری دو بخشی و طرح چالش های نوین در این دانش، نقش انکارناپذیری دارد. او افزوده است: خواجه طوسی از وی به عنوان فاضل علامه، فخر الدین ملک الناظرین یاد می کند... لقب مشهور، امام المشککین در سده های اخیر از جانب حکیمان و متکلمان شیعه ، به ویژه در حوزه فلسفی اصفهان به وی داده شده است... استاد مطهری نقدهای فخر رازی را چنین ارزیابی می کند: «فخر رازی همیشه تشکیکاتش مفید و نافع بوده است؛ یعنی سبب شکافتن مسائل شده و خیلی هم از این راه کمک کرده است». ۲. استاد قراملکی در مورد نظام منطق نگاری فخر رازی، با یادآوری اینکه ابن سینا را دو نظام منطق نگاری است: «وی در شفا در مقام منطق پژوهی در سنت منطق نه بخشی ارسطویی گام برمی دارد و در اشارات نظام نوین منطق نگاری دو بخشی را بنا می نهاد»، افزوده است: « بهمنیار ، لوکری، غیلانی، خواجه طوسی ، غیاث الدین دشتکی و نورالدین انصاری پیرو شفا هستند و در مقابل آنها، غزالی ، فخر رازی، شیخ اشراق ، ارموی، ابهری ، کاتبی، سمرقندی، علامه حلی ، تفتازانی ، میرداماد و ملا صدرا به نظام دو بخشی اشارات متعلقند. فخر رازی در تهذیب و تکمیل منطق دو بخشی ابن سینا و انتقال آن به قرن هفتم نقش بسیار مؤثری داشته است... مقایسه فخر رازی و خواجه طوسی روشنگر است. رواج بخش الهیات شرح های فخر و خواجه بر «اشارات» و غفلت از بخش منطق «الانارات»، موجب شده است که تصور نادرستی از نسبت بین این دو رواج یابد. فخر، شیفته ساختار دو بخشی منطق «اشارات» و ساختار الهیات پیشینی یا غیر مبتنی بر طبیعیات «اشارات» و نوآوری های بوعلی در مسائل منطقی است. وی با بررسی مقایسه ای بین «اشارات» و «شفا» نوآوری های بوعلی را مطرح و از آنها دفاع می کند؛ درحالی که خواجه طوسی سخنگوی منطق نگاری نه بخشی در قرن هفتم است و غالب مواضعی را که از نظر فخر نوآوری بوعلی است، انکار می کند و آراء بوعلی را در موارد متعددی نقد و رد می کند (مانند دیدگاه بوعلی در حذف مبحث مقولات از منطق) ۳. استاد قراملکی با بیان اینکه بحث از کلیت و جزئیت ، دانشمندان منطق را به بیان تمایز سه اعتبار کلی: طبیعت ( کلی طبیعی )، کلیت ( کلی منطقی ) و طبیعت کلی ( کلی عقلی ) کشانده، افزوده است: فخر رازی در بیان این سه مفهوم به بحث از وجود عینی آنها می پردازد. این بحث از مسائل دانش منطق نیست و فخر نیز مانند دیگر حکیمان آن را در الهیات به تفصیل مورد تحلیل قرار می دهد. فخر رازی از این موضع ابن سینا دفاع می کند که بحث از مقولات، از مسائل دانش منطق نیست و آن را باید در فلسفه مورد بحث قرار داد. بحث از وجود کلی طبیعی، عقلی و منطقی نیز مانند بحث از مقولات است. اهمیت طرح چنین مباحثی در منطق تنها در این است که مبانی متافیزیکی و وجودشناختی منطق ارسطوئیان را به وضوح نشان می دهد. فخر رازی وجود کلی طبیعی را امری تردیدناپذیر می داند و استدلال معروف و قابل مناقشه سنتی را به میان می آورد: حیوان جزئی از این حیوان است و هرگاه مرکب در خارج موجود باشد، بسیط نیز موجود است و الا موجود مرکب از معدوم می گردد. کلی منطقی را نیز نوعی از مقوله مضاف می داند و بحث از وجود عینی آن را به بخش الهیات ارجاع می دهد. وی در بخش الهیات، ابتدا به گزارش پنج دلیل منکران وجود اضافه می پردازد و آن گاه دلیلی را از معتقدان به وجود اضافه در اعیان گزارش و مورد نقد قرار می دهد. در خصوص وجود کلی عقلی، فخر رازی ابتدا به نقد دیدگاه حکما می پردازد و آنگاه از طریق دیگر وجود عینی کلی عقلی را اثبات می کند. وی بر آن است که تفسیر حکما از کلی عقلی به صورت ذهنی و نظریه وجود ذهنی نارساست. مفصل ترین انتقادهای وی را در «الانارات»، «المباحث المشرقیة»، «الهیات الملخص» می توان یافت. ۴. بر اساس تحقیق استاد قراملکی، یکی از نوآوری های فخر رازی، در شرایط تناقض است. تناقض دارای دو گونه شرایط است: اختلاف در کم ، کیف ، جهت و وحدت های هشت گانه . فقدان هریک از شرایط یادشده موجب ابهام تناقض می شود. فخر رازی گوید: سخن ابن سینا در همه آثارش بر این نکته اشاره دارد که تحقق تناقض منوط به اجتماع شرایط هشت گانه است و نزد من در تحقق تناقض، وحدت موضوع ، محمول و زمان کفایت می کند. ولی او در «الانارات» وحدت زمان را نیز به وحدت محمول ارجاع می دهد. در بیان وحدت های تناقض دو نظریه عمده وجود دارد: دیدگاه حداکثرگرایانه و دیدگاه حداقل جویانه؛ در دیدگاه حداکثری چند نظریه وجود دارد: نظریه مشهور، به وحدت های هشت گانه اشاره دارد؛ ملا صدرا حمل را نیز بر آن افزوده است؛ فخر رازی سخنگوی نظریه حداقل گرایانه است و شرایط را به سه امر و در «الانارات» به دو امر برمی گرداند... ۵. بنا بر نظر استاد احد فرامرز قراملکی، فخر رازی در مباحث موجهات ، تحلیل جهات، عکس و نقیض موجهات و مختلطات، نوآوری های فراوانی دارد و خواجه طوسی تسمیه وصفی و دوام وصفی به مشروطه و عرفیه را از یادگارهای فخر رازی می داند... همچنین محققان کتاب حاضر، در اقدامی جالب و ابتکاری خلاصه آراء فخر رازی در منطق موجهات را به صورت الف) موجهات بسیط ؛ ب) موجهات مرکب ؛ ج) نقیض موجهات بسیط ؛ د) نقیض موجهات مرکب ؛ ه) عکس موجهات بسیط ؛ و) عکس موجهات مرکب ؛ ح) مختلطات شکل اول ؛ ط) مختلطات شکل دوم ؛ ی) مختلطات شکل چهارم )، ارائه کرده اند. ۶. استاد احد فرامرز قراملکی در باره سبک فخر رازی در «الملخص» نوشته است که «الملخص» به شیوه «الاشارات» بوعلی و در سه دانش منطق، طبیعی و الهیات تدوین شده است. منطق «الملخص» به شیوه منطق نگاری دو بخشی است. فخر در دیگر آثار خود، مانند « شرح عیون الحکمة » تحلیل دیدگاه های خاص خود را به این کتاب ارجاع می دهد. قلم فخر، روان، خالی از صعوبت و درعین حال گزیده نویس است. برخی از آراء خاص وی همچون نفی تصور نظری ، هنوز در این اثر نیامده است. روی آورد فخر در این اثر، ارایه نظام سازگار از منطق با پیروی از نظام دو بخشی ابن سیناست، اما ملاحظات انتقادی و تکمیلی فراوانی را در خصوص آراء بوعلی می آورد... در مواضعی که دیدگاه یقینی ندارد، به طور صریح بیان می کند که در اینجا از متوقفین هستم. ۷. در اثر حاضر بعد از پایان مطالب منطقی فخر رازی، تعلیقات کاتبی و هامش نسخه «مل» - متعلق به کتابخانه ملی جمهوری اسلامی - و نظرات دکتر احد فرامرز قراملکی، به زبان عربی آورده شده است. تعلیقات دکتر قراملکی، متعدد است و همچنین با توجه به منزلت بلند علمی دکتر، بس سنجیده و مهم است؛ زیرا ایشان افزون بر تالیف و تدریس منطق، یکی از روش شناسان بزرگ ایران هم بشمار می روند و در این زمینه چند کتاب مهم و همچنین چندین مقاله علمی پدید آورده و ده ها کارگاه روش تحقیق برگزار کرده است و بنابراین مقایسه بین نظرات فخر رازی و کاتبی و ایشان قابل توجه و خواندنی است.
بداهت منطق یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای بی نیازی قواعد منطق از یادگیری است.
یکی از مباحثی که در بعضی از کتب منطقی مطرح می شود این است که آیا منطق و قوانین آن بدیهی است یا نه؟ بعضی بر این باورند که منطق بدیهی است و به تعلّم آن نیازی نیست، چرا که اگر بدیهی نباشد دور یا تسلسل لازم می آید که هر دو محال است؛ در نتیجه، منطق بدیهی است نه کسبی. برخی این نظریه را نپذیرفته و در دفع آن گفته اند: همه قوانین منطقی بدیهی نیستند تا از تعلم بی نیاز باشد و نیز همه قوانین منطق نظری نیست تا به دور یا تسلسل منتهی شود، بلکه بعضی از مباحث و قوانین منطقی بدیهی و بعضی دیگر نظری است که نظریات منطقی از بدیهیات آن استخراج می شود؛ مانند: شکل اول که بدیهی است و بقیه اشکال هم با برگشت به شکل اول، اعتبار پیدا می کند. برخی دیگر میان بداهت قوانین منطقی و نیاز به آنها فرق گذاشته اند؛ به این بیان که اگر فرض شود همه مباحث منطق بدیهی اند، باز علوم دیگر به منطق نیازمندند، گرچه به تعلم منطق هم حاجتی نباشد.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: قطب الدین رازی، محمد بن محمد، تحریر القواعد المنطقیه فی شرح رسالة الشمسیه.
وقتی می بینیم کسی سعی می کند گفتار خود را "منطقی" جلوه دهد و یا زمانی که متوجه می شویم فردی سعی دارد حوادث پیرامونش را "منطقی" تحلیل کند، اصلا تعجب نمی کنیم و حتی به فکرمان هم نمی رسد که این شخص هرگز حتی یک واحد درسی "منطق " را نگذرانده و شاید یک کتاب "منطقی"نیز نخوانده باشد، گویی برای تمام ما واضح است که "منطق"متعلق به نوع بشر است وهمه افراد مجازند از آن استفاده کنند.
این ویژگی " دانش منطق" که بر خلاف بسیاری از علوم دیگر، یک علم "بازاری" یا همه گیر است؛ یعنی تمام انسانها اعم از عالم و عامی یا قدسی و بازاری همه به قدر توانایی و استعداد خود تلاش می کنند از قواعد منطقی در گفتار و تفکرات خود استفاده کنند، باعث می شود بررسی تاریخچه این علم بسیار دشوار باشد و به راحتی نتوان سیر تکاملی منطق را بررسی کرد.
تقسیم منطق
برای رهایی از این مشکل منطق دانان از دو منظر به علم منطق می نگرند و براساس آن منطق را به دو دسته تقسیم می کنند : "منطق تکوینی" و" منطق تدوینی"
← منطق تکوینی
در میان منطق دانان، مشهور است که پایه گذار علم منطق، "ارسطو طالیس "حکیم و فلیسوف قرن چهارم پیش از میلاد بوده است و کتاب منطقی او که بعد از وی با نام "ارغنون " شهرت یافت اولین کتاب مستقلی است که در علم منطق تالیف شده است.البته در این که ارسطو پایه گذار منطق باشد اختلاف نظرهای اساسی وجود دارد اما این موضوع مورد اتفاق تمام مورخین و اهل منطق است که قدیمی ترین کتاب موجود درعلم منطق کتاب "ارغنون" است و تقریبا هیچ گزارش قابل اعتنایی نیز دیده نمی شود که وجود کتابی مستقل در منطق را پیش از تالیف "ارغنون "نقل کرده باشد؛ اگرچه در این موضوع نیز بعضی از منطق دانان احتمالاتی داده اند اما هیچ یک از این احتمالات از حدس و گمان فراتر نمی رود و نمی توان به آنها اعتنا کرد؛به طور مثال ابوعلی سینا در کتاب "منطق المشرقیین " احتمال می دهد که علم منطق با نامی دیگر پیش از تمدن یونان باستان وجود داشته است و گذشتگان ما از آن استفاده می کردند و به همین سبب است که اکنون فهم منطق برای ما آسان است؛ همچنین عده ای دیگر احتمال داده اند که در حمله اسکندر به ایران کتابهای منطقیی که در ایران باستان تالیف شده بود به آتن برده شد و ارسطو کتاب خود را با استفاده از آنها تهیه کرده است اما همانطور که گفته شد برای هیچ یک از این احتمالات دلیل و مدرک قابل توجهی وجود ندارد؛ خود ارسطو نیز در عبارتی که ابوعلی سینا از وی نقل می کند عدم تالیف کتابی منطقی پیش از خود را اینگونه بیان می کند: " ما از پیشینیان خود جز پاره ای قواعد پراکنده به ارث نبردیم اما منظم کردن آنها کاری بود که زحمات فراوان و بیخوابی های بسیار در راه آن کشیدیم" بنابراین به نظر می رسد که باید به گفته منطق دانان و ارسطو اعتماد کرد و "ارغنون"را اولین کتاب مستقل تالیف شده در منطق به حساب آورد.
پیشینه منطق قبل از ارسطو
...
تبصره و دو رساله دیگر در منطق، اثر عمر بن سهلان ساوی (متوفی 540ق)، مشتمل بر کتاب تبصره و دو رساله دیگر در موضوع منطق است. محمدتقی دانش‎پژوه (متوفی 1375ق)، تصحیح این اثر را به‎عهده داشته است.
کتاب با مقدمه‎ای کوتاه و پیشگفتاری تحقیقی قریب به شصت صفحه آغاز شده است. سپس کتاب تبصره و دو رساله منطق ساوی و تحقیق نقیض الوجود ارائه شده است.
در پیشگفتار ابتدا منطق چینی، هندی و یونانی معرفی شده و پس از آن دستگاه منطقی ارسطو، فارابی و ابن سینا مورد مطالعه قرار گفته است. مصحح، روش متأخران در منطق را با این عبارت ادامه می‎دهد: «ابن سینا در عروضیه که در بیست‎ویک سالگى نوشته است، از روش ارسطو پیروى کرد و با اختصار همه اجزای منطق را در آن آورد و در کتاب شفا به‎طور مبسوط از آن بحث نمود». سپس ابن سینا را بنیان‎گذار روش متأخران دانسته و دانشمندانى مانند غزالى و ساوى و دیگران را از پیروان او می‎داند.
در ادامه مباحث پیشگفتار، تاریخ پاره‎ای از مسائل منطقی، سرگذشت ساوی و کتاب‎های او و نسخه‎های مورد استفاده مصحح در تصحیح این اثر ذکر شده است.
الف)- «کتاب التبصرة»: کتاب تبصره همواره مورد توجه بوده و از کتاب‎های درسی بشمار می‎رفته است. ابن سهلان این کتاب را از روی کتاب بصائر خود که در چهار جا از آن یاد می‎کند و کتاب‎های ابن سینا نگاشته است.
نویسنده در ابتدای کتاب غرض از منطق را این‎گونه تبیین می‎کند: «غرض از منطق، شناخت این دو راه است؛ یعنى «قول شارح» و «حجّت» و جدا کردن آنچه راست است از این هر دو، از آنچه ناراست است». سپس پس از طرح مباحث مختلف منطق با طرح موضوع برهان و مغالطه و اقسام آنها کتاب را به پایان آورده است.
حمل در منطق به معنای بیان اتحاد است که به دو قسم حمل اولی و حمل شایع تقسیم می شود.
حکیمان و منطیقین در تبیین حمل اولی و حمل شایع می گویند: معنای حمل بیان اتحاد دو چیز است؛ زیرا حمل کردن چیزی بر چیز دیگر به این معنا است که، این یکی آن دیگری است. به تعبیر دیگر؛ حمل، «این همانی» است. این معنا در حقیقت دو چیز را طلب می کند؛ به بیان دیگر در هر حملی دو ادعا وجود دارد: یکی این که بین دو چیز (موضوع و محمول) تفاوت و تغایری وجود دارد؛ زیرا اگر هیچ تفاوت و تغایری نداشتند، دو چیز نخواهند بود. ادعای دوم این است که بین این دو اتحاد برقرار است. پس هر حملی خبر از وجود یک نوع اتحاد و یک نوع تغایر و تفاوت می دهد؛ حال اگر اتحاد آن دو (موضوع و محمول) فقط در مصداق باشد؛ ولی در مفهوم تفاوت و تغایر داشته باشند، در این صورت حمل را «حمل شایع صناعی» می گویند. این نام نیز به این مناسبت است که آنچه در استعمالات عرفی، رشته های علمی و صنایع علوم شیوع دارد همین نوع از حمل است. اما اگر این دو (موضوع و محمول) علاوه بر اتحاد در مصداق، در مفهوم نیز اتحاد داشته باشند، این نوع حمل را «حمل ذاتی اولی» می نامند.
فرهنگ اصطلاحات فلسفه، کلام و منطق، از آثار آقای جواد قاسمی (متولد 1338ش)، فرهنگ نامه ای دوزبانه (فارسی و انگلیسی) و دوسویه (فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی) است که در آن، نویسنده واژه ها و اصطلاحات علوم عقلی (منطق، کلام و فلسفه) در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی را همراه با معادل های انگلیسی آن به ترتیب الفبای فارسی و انگلیسی بدون هیچ توضیحی آورده است.
کتاب حاضر از مقدمه نویسنده و متن فرهنگ نامه تشکیل شده است.
نویسنده از شیوه الفبایی برای سامان دادن به کتابش استفاده کرده و هدفش معادل یابی اصطلاحات علوم عقلی در دو زبان فارسی و انگلیسی بوده و بنابراین، هیچ شرحی برای معانی واژه ها و اصطلاحات نیاورده است.
نویسنده از منابع مهمّ و متعددی (33 منبع: 19 منبع انگلیسی و 14 منبع فارسی) برای تولید اثر حاضر بهره برده است.
درباره محتوای این اثر چند نکته گفتنی است:
در این مقاله به رفع شبهه ای علمی منطقی درباره مثلا، «امر» که از اقسام مرکب تام انشایی است، چطور می شود برای مثال های نوع کلمه از اقسام لفظ مفرد، فعل امر «اکتب» را مثال آورد.
لفظ به اعتبارات گوناگون دارای تقسیمات متعدد می باشد که به یک اعتبار به مفرد و مرکب و خود مفرد به کلمه (فعل)، اسم و حرف و همچنین، مرکب نیز به مرکب تام و ناقص و مرکب تام نیز به خبری و انشایی تقسیم می شود.این که در برخی کتاب های منطق، در بحث اقسام مفرد به «اکتب» (فعل امر) و نیز در بحث مرکب تام انشایی نیز به اوامر، نواهی و...، مثال زده شده؛ تعارض و تضادی وجود ندارد؛ زیرا الفاظی مانند اکتب، از دو حیثیت و نگاه قابل بررسی هستند که از یک نگاه بر آنها مفرد اطلاق می شود و از نگاه دیگر به آنها مرکب گفته می شود.
پاسخ تفصیلی
لفظ به طور کلی «با قطع نظر از این که یکی است یا چند تا» بر دو قسم است:
لفظ مفرد
نزد منطق دانان؛ مفرد عبارت از لفظی است که بسیط باشد؛ یعنی دارای اجزا نباشد، مانند «ب» در جمله «کتبت بالقلم»، یا مانند «ق» که فعل امر از ماده «وقی» «یقی» می باشد. و یا این که دارای اجزا باشد ولی جزء لفظ، دلالت بر جزء معنا نداشته باشد، مانند «محمد» که دارای چهار جزء است ولی هر یک از اجزایش بر یکی از اجزای معنایش مانند سر، گردن، دست و... دلالت ندارند بلکه مجموع لفظ بر مجموع معنا دلالت دارد. همچنین لفظ «عبدالله» زمانی که اسم برای شخصی قرار گیرد هر چند بر حسب ظاهر از دو جزء و چند حروف تشکیل یافته ولی از لفظ «عبد» و «الله» به تنهایی و به طور مجزا نه معنای لغویشان اراده می شود نه بخشی از معنای اسمی آنها مانند دست و پا یا گوش و چشم و...، بلکه همانند لفظ میم و حاء در محمد هستند که بر جزئی از معنا دلالت نمی کردند. البته اگر «عبدالله» به معنای بنده خدا باشد در چنین مواردی مرکب خواهد بود و صفت است نه اسم.
← اقسام لفظ مفرد
...
منطق و فلسفه اسلامی داری مشی و روشی مانند منطق ارسطویی است، با مقداری دخل و تصرف (حذف و اضافه) در منطق ارسطوئی است.
منطق اسلامی هماهنگ با ارسطوئی است. البته دانشمندان اسلامی در منطق ارسطوئی مقداری دخل و تصرف (حذف و اضافه) انجام داده اند، ولی روش بحث همان منطق ارسطوئی است. و منطق ارسطوئی با منطق دیالکتیک کاملا متفاوت، بلکه در مقابل هم قرار دارند. در مورد فلسفه نیز باید گفت؛ روح حاکم بر فلسفه اسلامی و روش بحث، همان فلسفه ارسطوئی است. البته فیلسوفان مسلمان در سایه معارف دین اسلام، به پرورش فلسفه ارسطوئی پرداختند و از این جهت فلسفه اسلامی بسیار کامل تر از فلسفه ارسطوئی است. در مورد وجود خدا در فلسفه ارسطوئی نیز می دانید که موضوع فلسفه «مطلق وجود» است؛ قهرا «وجود خدا» به عنوان موضوع اول در هیچ فلسفه ای مورد بحث قرار نمی گیرد، و فلسفه ارسطو نیز از این قاعده مستثنا نیست، ولی ارسطو مانند بسیاری از فیلسوفان الهی، یکی از دغدغه های اصلی او اثبات وجود خداوند بر اساس براهین عقلی بوده است؛ هر چند معروف این است که ارسطو اسم خداوند را به طور صریح بیان نکرده، ولی مباحثی که ارسطو مطرح کرده، منطبق با اثبات وجود خداوند است؛ مانند: محرک اول و علت نخستین.
علم منطق علمی است که به ما شیوه صحیح و درست تفکر را می آموزد؛ بگونه ای که بکار بستن قواعد منطقی ما را از خطای در تفکر باز می دارد.
"مقدمه" همانطور که از نامش پیداست، همیشه "مقدّم" بر دیگر مطالب و پیش از آنها قرار می گیرد و به طور کلی مطالبی در مقدمه بیان می شود که تصور می رود خواننده قبل از وارد شدن به اصل موضوع باید نسبت به این مطالب آگاهی داشته باشد؛ به طور مثال شما وقتی می خواهید در مورد شرایط کنونی شهر اصفهان صحبت کنید، حتما باید بخشی از تاریخچه اصفهان را به عنوان مقدمه بیان کنید تا مخاطبان شما تصور صحیحی از شرایط کنونی این شهر به دست بیاورند.
مقدمات علوم
دانشمندان نیز هرگاه می خواستند علمی را تعلیم دهند، هشت مطلب را درباره آن علم به عنوان مقدمه بیان می کردند و معتقد بودند دانستن این مطالب باعث می شود دانشجو بهتر و با دید صحیح تری آن علم را بیاموزد.به این هشت مطلب " رئوس ثمانیه " یا "موضوعات هشتگانه" می گفتند که عبارتند از:۱. تعریف علم۲. موضوع علم۳. فایده علم۴. مؤلف علم۵. ابواب و مباحث علم۶. جایگاه علم در میان دیگر علوم۷. غرض و مقصود علم۸. روش های تعلیم علم در مورد علم منطق نیز شیوه بیشتر کتب منطقی بر این اساس است که ابتدا از این هشت مطلب بحث کرده و سپس وارد خود مباحث منطقی می شوند، بنابراین اکثر منطق دانان بیان این مقدمات را پیش از ورود به منطق لازم می دانستند.ما از بیان تمامی مطالب فوق صرف نظر می کنیم و بررسی تعدادی از آنها را نیز به مدخل های دیگر می سپاریم؛(برای اطلاع از مولف منطق به مدخل پیدایش منطق رجوع شود) بنابراین در نوشته کنونی تنها سه مطلب از "رئوس ثمانیه" علم منطق را که به نظر می رسد از دیگر مطالب مهم تر و اساسی تر هستند بیان کرده و مورد بررسی و تحلیل قرار می دهیم.
تعریف علم منطق
اولین موضوعی که در هنگام آموزش یک علم باید به عنوان مقدمه از آن گفتگو کرد، تعریف علم است؛ اما برای تعریف یک علم، راه های بسیار متفاوتی وجود دارد و با عبور از هر یک از این راهها می توان تعریفی متفاوت با دیگر تعاریف از آن علم به دست آورد.در مورد علم منطق نیز با استفاده از ویژگی های مختلف منطق تعریف های بسیار متفاوتی از این علم ارائه شده است. بعضی از منطق دانان به ساختار منطق توجه کرده و منطق را بر همین اساس تعریف کرده اند وبعضی دیگر با استفاده از کاربرد و کارایی منطق سعی در تعریف منطق نموده اند و عده ای دیگر نیز برای تعریف این دانش بیشتر ماهیت و چیستی این علم را مورد توجه قرار داده اند. به هر صورت پس از گذشت سالها و بحث فراوان میان دانشمندان، یک تعریف در میان منطق دانان متاخر پذیرفته شد و تقریبا مورد اتفاق همه دانشمندان قرار گرفت؛ در این تعریف، علم منطق اینگونه بیان می شود:علم المنطق هو:" آلة قانونیة تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فی الفکر " ترجمه این تعریف به زبان ساده اینگونه می شود:"علم منطق ابزاری از جنس قانون است که رعایت کردن آن، ذهن را از خطا در فکر کردن باز می دارد"و یا به تعبیر ساده تر می توان گفت:منطق راه و روش درست فکر کردن است؛ یعنی به وسیله آن می توان از اشتباه در افکار جلوگیری کرد و افکار صحیح را از ناصحیح بازشناخت.اگر به دقت در تعریف بالا نگاه کنیم به راحتی متوجه می شویم که در این تعریف هم به چیستی و ماهیت منطق اشاره شده و هم کارایی و کارآمدی آن بیان گردیده و هم به نحوی ساختار منطق مورد تاکید قرار گرفته است.
← آله قانونی
...
از جمله مباحث مقدماتی که منطقیین معمولا آن را ذکر می کنند، مبحث «کلیات خمس» است. بحث کلیات خمس مربوط است به فلسفه نه منطق. فلاسفه در مباحث «ماهیت» به تفصیل در این مورد بحث می کنند. ولی نظر به این که بحث درباره «حدود» و «تعریفات» متوقف به آشنایی با کلیات خمس است. منطقیین این بحث را مقدمه برای باب «حدود» می آورند و به آن نام «مدخل» یا «مقدمه» می دهند.
می گویند هر کلی را که نسبت به افراد خود آن کلی در نظر بگیریم و رابطه اش را با افراد خودش بسنجیم از نظر ذاتی و عرضی بودن نسبت به افراد خود بر پنج نوع اند.
← نوع
 ۱. ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۵، ص۵۸_ ۵۹، تهران، صدرا، ۱۳۸۱ش.
منبع
پایگاه اسلام کوئیست، برگرفته از مقاله «کلیات خمس در منطق».    
...


منطق در دانشنامه ویکی پدیا

منطق
مَنطِق دانش شناسایی و ارائهٔ روش درست اندیشیدن (تعریف کردن و استدلال کردن) است.
در گذشته منطق صرفاً شاخه ای از فلسفه شمرده می شد ولی از میانهٔ سدهٔ نوزدهم در ریاضیّات و در دهه های واپسین در علوم رایانه و از دهه ۱۹۸۰ در علوم شناختی نیز به آن می پردازند.
در منطق ریاضی، یک منطق ابرشهودگرایی، منطقی گزاره ایست که منطق شهودی را گسترش می دهد. منطق کلاسیک قویترین منطق ابرشهودگرایی سازگار است؛ لذا منطق های ابروشهودگرایی سازگار را منطق های میانه می گویند (این منطق ها، در میانه و بین منطق شهودی و منطق کلاسیک هستند).
هدف منطق احتمالاتی (یا استدلال احتمالاتی) (به انگلیسی: Probabilistic logic)، ترکیب ظرفیت نظریه احتمالات برای مهار کردن عدم قطعیتی است که در منطق استقرایی وجود دارد. نتیجه یک صورت گرایی غنی تر و گویاتر است با گسترهٔ وسیعی از حوزه های کاربردی. منطق های احتمالاتی سعی می کنند یک گسترش طبیعی از جدول های درستی/نادرستی که در منطق سنتی است پیدا کنند، در عوض نتایجی که تعریف می کنند از طریق عبارت های احتمالاتی به دست می آیند. یکی از دشواری های منطق های احتمالاتی این است که آن ها میل دارند پیچیدگی محاسباتی اجزاء احتمالاتی و منطقی خود را چند برابر کنند. مشکلات دیگر شامل امکان نتایج ضد شهودی، مانند آن هایی که در نظریه Dempster-Shafer هستند. نیاز به پرداختن به زمینه ها و مشکلات مختلف و بسیار متنوع، باعث ایجاد طرح های مختلفی از این نظریه شد.
منطِقُ الطِّیر یا مقامات الطیور منظومه ای است از عطار نیشابوری که به زبان فارسی و در قالب مثنوی در بحر رمل مسدس مقصور (محذوف) سروده شده است. کار سرودن این مثنوی در قرن ششم هجری قمری (۱۱۷۷ میلادی) پایان یافته است. ابیات این مثنوی را معمولاً بین ۴۳۰۰ تا ۴۶۰۰ بیت دانسته اند، از مثنوی های تمثیلی عرفان اسلامی به شمار می آید. مراحل و منازل در راه پوییدن و جُستن عرفان یعنی شناختن رازهای هستی در منطق الطّیر عطار هفت منزل است. او این هفت منزل را هفت وادی یا هفت شهر عشق می نامد.
هفت وادی به ترتیب چنین است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر که سرانجام به فنا می انجامد. در داستان منطق الطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز می کنند. در هر مرحله، گروهی از مرغان از راه بازمی مانند و به بهانه هایی پا پس می کشند، تا این که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می مانند و با نگریستن در آینه حق درمی یابند که سیمرغ در وجود خود آن هاست. در نهایت با این خودشناسی مرغان جذب جذبه خداوند می شوند و حقیقت را در وجود خویش می یابند.
منطق امری شاخه ای از علم منطق است که برای نوع خاصی از جملات غیرخبری یعنی جملات امر و نهی تدوین شده است. منطق امری، از منطق بایایی که به تکالیف می پردازد مستقل است. این منطق را نخستین بار هری گنسلر به طور رسمی تدوین نمود. تصدیقات در منطق امری، قابل تصدیق و تکذیب نیستند.
منطق ترانزیستور-ترانزیستور (به انگلیسی: transistor–transistor logic) به اختصار تی تی ال (به انگلیسی: TTL)، یک کلاس از مدارهای منطقی ساخته شده از ترانزیستورهای دوقطبی پیوندی و مقاومت ها می باشد. نامیده شدن تحت عنوان منطق ترانزیستور-ترانزیستور به خاطر این است که هم عمل منطقی (به عنوان مثال عمل AND) و هم عمل تقویت کردن توسط ترانزیستورها انجام می گیرید. (برخلاف منطق مقاومت-ترانزیستور و منطق دیود-ترانزیستور)
تی تی ال برای ایجاد خانواده تراشه (به انگلیسی: IC) که کاربرد زیادی دارد مثلاً در، رایانه، کنترل های صنعتی، تجهیزات تست و ابزار دقیق، لوازم الکتریکی مصرفی، سینث سایزر و غیره قابل توجه است. نقش تی تی ال گاهی برای درنظر گرفتن تی تی ال سازگار با منطق، حتی زمانی که با مدار مجتمع تی تی ال مشارکت مستقیم نداشته باشد، استفاده می شود. برای مثال به عنوان برچسب بر ورودی و خروجی ابزارهای الکترونیکی هست.
در رشته الکترونیک، منطق تزویج امیتری (ECL) یکی از سریع ترین منطق های ترانزیستوری دوقطبی در مدارهای مجتمع به شمار می آید. ECL از یک تقویت کننده تفاضلی ترانزیستور پیوندی دوقطبی فوق راه اندازی با ورودی تک سر و جریان امیتری محدود بهره می برد تا از ناحیه اشباع عملیات و قطع آن جلوگیری شود. وقتی که جریان بین دوپایه جفت تزویج امیتری هدایت شود، ECL را بعضاً منطق current-steering logic، current-mode logic یا current-switch emitter-follower (CSEF) logic می گویند. در منطق تزویج امیتری (ECL)، ترانزیستورها هرگز در حالت اشباع قرار نمی گیرند. ولتاژهای ورودی / خروجی دارای لرزش جزئی (V 0.8) هستند.
مقاومت ورودی بالا و مقاومت خروجی پایین است. در نتیجه، ترانزیستورها به سرعت تغییر حالت می دهند. تاخیرها در گیت کم و گنجایش خروجی (fan out) بالا می باشد. علاوه بر این، دریافت جریان ثابت تقویت کننده های تفاضلی تاخیرها و جهش های نامطلوب ولتاژ و نقص های فنی جزئی را که به دلیل اندوکتانس و ظرفیت خط تغذیه اتفاق می افتد، به حداقل خود می رساند. خروجی های مکمل با کاهش شمارش وارونگر (معکوس کننده) زمان انتشار مدار کل را کاهش می دهد. عیب اصلی ECL این است که همواره گیت ها در حال دریافت جریان هستند. این بدان معنی است که ECL نسبت به سایر منطق ها به برق خیلی بیشتری نیاز دارد. معادل منطق تزویج امیتری حاصل از FETها منطق همراه منبع (Coupled logic ـ source) یا SCFL نامیده می شود. نوعی از ECL که در آن همه مسیرهای سیگنال ها و ورودی ها گیت تفاضلی هستند، منطق سوئیچ جریان تفاضلی خوانده می شود.
منطق توصیفی یا دی ال (Description Logic - DL) خانواده ای از زبان های نمایش دانش را در برمی گیرد که برای نمایش واژه ای و ساختارمند دانش در حوزه های عملی گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد.
منطق جبری یک شاخه در منطق ریاضی است که در آن معادلات با متغیرهای آزاد موضوع مطالعه هستند. می توان گفت منطق جبری به دو بخش تقسیم می شود "اول" مطالعهٔ جبرهایی که به نوعی به یک منطق مرتبط می شوند مثل جبر بولی که مربوط به منطق کلاسیک می شود و "دوم" منطق هایی که به یک سری از جبرها مربوط می شوند. آنچه که امروزه به عنوان منطق جبری کلاسیک شناخته می شود مربوط است به مطالعهٔ خواص جبری مدل های یک منطق و ارتباط آنها با قضایای نمایش پذیری و قضایای دوگان است.
منطق جدایی (به انگلیسی: Separation Logic) تعمیمی از منطق هور (Hoare logic) است که هدف اصلی ابداع آن، بررسی و وارسی ریاضی برنامه هایی است که داده ها را در حافظه تغییر می دهند و خانه های مختلف از حافظه هستند که در معرض تحول هستند. این منطق توسط جان سی رینولدز, Peter O'Hearn, Samin Ishtiaq و Hongseok Yang معرفی شده است.
منطق درخت محاسباتی (به انگلیسی: Computation Tree Logic) یک منطق زمانی است که در آن حالت های مختلف سامانه، به صورت راس های یک ماشین حالت وجود دارند. این ماشین حالت به صورت یک درخت زمانی است که هر مجموعهٔ حالت های سامانه در طول زمان (تاریخچهٔ آن سامانه) متناظر یک مسیر با شروع از ریشهٔ درخت است. مزیت این منطق بر منطق های مشابه مثل منطق خطی زمانی، این است که می توان یک مسیر خاص را مشخص کرد. برای مثال این جملات در این منطق قابل بیان هستند:
حتماً به حالتی خواهیم رسید که در آن شرط q {\displaystyle q} برقرار است.
منطق کلی این منطق، این است که در هر لحظه، ممکن است آینده های متفاوتی داشته باشیم؛ لذا این درخت نامتناهی، تمامی حالت های ممکن برای سامانه را در طول زمان نشان می دهد. ابداع اولیهٔ آن توسط Clarke و Emerson در سال ۱۹۸۱ بوده و پس از آن، Queille و Sifakis با کمی تفاوت، از آن در وارسی مدل ها استفاده کردند. به علت سادگی، کارایی و گستردگی کاربرد این منطق، امروزه در بسیاری از روش های درستی یابی سیستم ها از آن استفاده می شود.
اگر در حالتی باشیم که q {\displaystyle q} درست باشد، ممکن نیست در آینده p {\displaystyle p} برقرار شود.
اگر حالتی باشد که q {\displaystyle q} درست نباشد، از آن به بعد همواره p {\displaystyle p} درست است.
منطق ریاضی (Mathematical logic) شاخه ای از ریاضیات است که به ارتباط ریاضی و منطق می پردازد.
نام های دیگر آن عبارتند از منطق جدید، منطق صوری، منطق نمادی، منطق نمادین، منطق علامتی، منطق کلاسیک.
ریشه های پیدایش این منطق به کارهای جوزپه پئانو ریاضیدان ایتالیایی و قبل از او لایب نیتز و لامبرت می رسد.
در اواخر قرن نوزدهم میلادی، با کارهای آگوستوس دی مورگان، جرج بول، گوتلوب فرگه، برتراند راسل، داوید هیلبرت و دیگران این علم به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یافت. منطق امروز در ریاضیات، شکل کامل تری از منطق در فلسفه است که اساس خود را با نظریهٔ مجموعه ها به اشتراک دارد.
در منطق، منطق سه ارزشی یکی از منطق های چندارزشی است؛ که دارای سه ارزش درست، نادرست و نامشخص است. منطق سه ارزشی دارای حوزه های متفاوتی می باشد. از متداول ترین حوزه های منطق چند ارزشی لوکاسیه ویچ و کلینی معروف شده اند. از این میان حوزه کلینی با توجه به سمبلیک و تعاریف مناسبی که برای عملگرهای پایه دارد، در دنیای علوم کامپیوتر بسیار شناخته شده و مورد قبول است.
در الکترونیک منطق سه حالته (به انگلیسی: three-state logic) به خروجی اجازه می دهد که علاوه بر سطوح منطقی ۰ و ۱ حالتی به نام امپدانس بالا نیز بتواند داشته باشد، که در واقع در این حالت تاثیر خروجی را از بقیهٔ مدار حذف می کند.
این به دستگاه ها اجازه می دهد که از یک خط خروجی برای چند دستگاه به صورت مشترک استفاده کنند. (مانند گذرگاه ها که به صورت همزمان به خروجی بیشتر از یک دستگاه نمی توانند "گوش بدهند".)
منطق سه حالته در خیلی از رجیسترها، درایورهای گذرگاه و فلیپ فلاپ ها در سری ۷۴۰۰ و ۴۰۰۰ علاوه بر بقیهٔ مدل ها، و هم چنین در درون خیلی از آی سی ها استفاده می شود. دیگر استفاده های این منطق در گذرگاه های داخلی و خارجی ریز پردازنده ها، حافظه رایانه و دستگاه های جانبی است. خیلی از دستگاه ها توسط یک ورودی فعال Low به نام OE (مخفف Output Enable) که مشخص می کند که خروجی دستگاه فعال باشد یا روی حالت ایمپدانس بالا باشد کنترل می شوند.
منطق سه حالته را نباید با منطق سه ارزشی اشتباه گرفت.
(Gunning transceiver logic(GTL
Gunning transceiver logic or GTL یک نوع سیگنال دهی منطقی است که برای راه اندازی گذر روتر الکترونیکی استفاده می شود. GTL دارای ولتاژ متغیر بین ۰٫۴ – ۱٫۲ می باشد که بسیار کمتر از مدار منطقی به کار گرفته شده در TTL و CMOS و همچنین پایانه مقاومتی موازی و متقارن می باشد. ماکزیمم فرکانس سیگنال دهی حدود ۱۰۰ مگا هرتز مشخص گردیده است در حالیکه شماری از برنامه های کاربردی (اپلیکشن ها) از فرکانس های بالاتری استفاده می کنند. این سیگنال بوسیله William Gunning در حالیکه بر روی زیراکس در مرکز تحقیق Palo Alto کار می کرد ابداع شد. همه اینتل گذری جلو سمت از GTL استفاده می کند، که نمونهٔ ۲۰۰۸ آن GTL در این FSBsها ماکزیمم فرکانس ۱٫۶ گیگا هرتز دارد. گذری جلو سمت اینتل پرو پنتیوم- پنتیوم II- و ریز پردازنده های پنتیوم III- از (GTL+ (or GTLP استفاده می کند که بوسیله فرچاید سمیکناکتر(Fairchild Semiconductor)- نسخه به روز شدهٔ GTL که سطوح ولتاژ بالاتر و نرخ کشت دارد تعریف می شود. AGTL+ علامت اختصاری منطق فرستنده و گیرنده کمکی گانینگ یا منطق فرستنده و گیرنده پیشرفته گانینگ می باشد و مشتقات سیگنالی GTL که در ریز پردازنده های اینتلی استفاده می شود، وجود دارد.
دانشگاه گنبد کاووس - طراحی دیجیتال (مدارهای منطقی)- مهندس مهدی علی بگلی - حسن رجبی
منطق شهودی یک نظام منطقی است که تنها آن دسته از گزاره هایی که در شهودگرایی ریاضی درست دانسته می شوند را می پذیرد. منطق شهودی از حذف برخی گزاره ها از منطق کلاسیک قابل حصول است؛ مهمترین این گزاره ها اصل طرد شق ثالث و قانون نقیض مضاعف هستند که با حذف آن ها امکان استفاده از برهان های خلفی که در آن ها از اصل سلب مضاعف استفاده شده باشد وجود نخواهد داشت.
آرند هیتینگ این نظام منطقی را در سال ۱۹۳۰ میلادی پایه گذاری کرد.
منطق صوری (Formal logic) شاخه ای از منطق است که طرز صحیح صورت بندی اندیشه را به نحو کلی بیان می کند به گونه ای که با به کار بردن آن صورت ها، ذهن از خطای صوری مصون می شود.
تمام اهمیت ارسطو در منطق و بزرگ ترین کشف او در این دانش، کشف صورت (form) است. کشفِ پایه ای ارسطو این بود که درستی و نادرستیِ استدلال هایی که ما در زبانِ طبیعی انجام می دهیم نه به محتوای آنها بلکه به صورت، تصور یا قالب آنها بستگی دارد. به دلیلِ همین بستگی به صورت است که این منطق را «صوری» می نامند. این کشف بسیار مهم به شمار می آید، هر چند که شاید پس از حل گشتن، معمایی آسان به نظر رسد. هنگامی که استدلالِ زیر را انجام می دهیم:
همهٔ انسان ها فانی اند.
سقراط انسان است.
نتیجه: سقراط فانی است.
به دو جملهٔ نخست «مقدماتِ» استدلال (در سنت ایرانی کُبرا و صُغرا) و به جملهٔ پایانی نتیجه می گویند. به علاوه به «سقراط» در مقدمهٔ دوم «موضوع» گفته می شود و به «انسان» در همان جمله «محمول» اطلاق می گردد.
درستی استدلال بالا ربطی به این امر ندارد که دربارهٔ انسان، سقراط یا فانی بودن صحبت می کند. بلکه فقط و فقط به این دلیل است که چینشِ واژه ها به نحوِ ویژه ای صورت گرفته است:
همهٔ Aها B هستند.
a یک A است.
نتیجه: a یک B است.
هر استدلالی که واژه هایِ آن همین صورت یا فرم را داشته باشند در زمرۀ استدلال هایِ معتبر است. ارسطو استدلال هایِ سالم و عقیم را یافت و دسته بندی کرد. بعدها نشان داده شد که می توان برخی از انواعِ استدلال را به انواعِ دیگر دگرگون نمود و در نتیجه شمار آنها را کاهش داد.
منطق جدید (= منطق ریاضی) که به دست فرگه تاسیس شد، نیز مانند منطق ارسطو، صوری است؛ با این تفاوت که منطق جدید، در تحلیل جمله، صورت دیگری کشف کرده است.
منطق غیر یکنواخت از منطق های صوری است که رابطهٔ استلزام در آن یکنواخت نیست. به دیگر سخن، منطق غیر یکنواخت به گونه ای ساخته شده که بتواند به بازنمایی استدلال های قابل بازنگری بپردازد. استدلال های قابل بازنگری، نوعی استدلال است که استدلال کننده به نتایج آزمایشی، فرضیه ای یا انگاره ای می رسد که آن ها می توانند در اثرِ گواه و شواهد تازه، دیگر معتبر نباشند. مثال ساده آن ساخت فرضیهٔ علمی از گروهی از مشاهدات است، که هر چند به نوعی فرضیه را تأیید می کنند ولی درستی آن را در کل تأیید نمی کنند. برای نمونه فرضیه ثابت بودنِ حداکثر سرعتِ نور در نظریهٔ نسبیت انیشتین است که ممکن است در آینده به دلیل شواهد یا آزمایش های تازه رد شود. تمامی دستاوردها و پیشبینی های درست نظریه نسبیت هم نمی تواند درستی فرضیه را با قطعیت ثابت کند.
منطق غیر یکنواخت از منطق های صوری است که رابطهٔ استلزام در آن یکنواخت نیست. به دیگر سخن، منطق غیر یکنواخت به گونه ای ساخته شده که بتواند به بازنمایی استدلال های قابل بازنگری بپردازد. استدلال های قابل بازنگری، نوعی استدلال است که استدلال کننده به نتایج آزمایشی، فرضیه ای یا انگاره ای می رسد که آن ها می توانند در اثرِ گواه و شواهد تازه، دیگر معتبر نباشند. مثال ساده آن ساخت فرضیهٔ علمی از گروهی از مشاهدات است، که هر چند به نوعی فرضیه را تأیید می کنند ولی درستی آن را در کل تأیید نمی کنند. برای نمونه فرضیه ثابت بودنِ حداکثر سرعتِ نور در نظریهٔ نسبیت انیشتین است که ممکن است در آینده به دلیل شواهد یا آزمایش های تازه رد شود. تمامی دستاوردها و پیشبینی های درست نظریه نسبیت هم نمی تواند درستی فرضیه را با قطعیت ثابت کند.
فارابی را پدر منطق اسلامی شمرده اند و شمار رساله های منطقی او را به ۴۸ رسانده اند که حدود نیمی از آنها برجای مانده است. خواننده امروزی ممکن است برخی مباحث این رساله ها را سطحی یا خروج از بحث منطقی بینگارد؛ اما بیشتر آنها استحکامی شایسه دارند و گذشت قرون چیزی از صلابتشان نکاسته است. برخلاف نوشته های متأخر، هیچ یک از این رساله ها همه مباحث منطق را در خود جای نمی دهند؛ بلکه صرفاً به بخشی از مسائل آن می پردازند. اشاره ای گذرا به برخی از مباحث این رساله ها خالی از فایده نیست و خواننده را با نخستین مکتوبات منطقی جهان اسلام آشنا می سازد.
منطق فازی (به انگلیسی: fuzzy logic) اولین بار در پی تنظیم نظریهٔ مجموعه های فازی به وسیلهٔ پروفسور لطفی زاده (۱۹۶۵ م) در صحنهٔ محاسبات نو ظاهر شد.
واژهٔ fuzzy به معنای غیردقیق، ناواضح و مبهم (شناور) است.
کاربرد این بخش در علوم نرم افزاری را می توان به طور ساده این گونه تعریف کرد: منطق فازی از منطق ارزش های "صفر و یک" نرم افزارهای کلاسیک فراتر رفته و درگاهی جدید برای دنیای علوم نرم افزاری و رایانه ها می گشاید، زیرا فضای شناور و نامحدود بین اعداد صفر و یک را نیز در منطق و استدلال های خود به کار برده و به چالش میکشد. منطق فازی از فضای بین دو ارزش "برویم" یا "نرویم"، ارزش های جدید "شاید برویم" یا "می رویم اگر" یا حتی "احتمال دارد برویم" را استخراج کرده و به کار می گیرد. بدین ترتیب به عنوان مثال مدیر بانک پس از بررسی رایانه ای بیلان اقتصادی یک بازرگان می تواند فراتر از منطق "وام می دهیم" یا "وام نمی دهیم" رفته و بگوید: "وام می دهیم اگر ..." یا " وام نمیدهیم ولی...".
علم منطق کتابی است از هگل که دیدگاه او را درباره منطق شرح می دهد و در واقع نوعی هستی شناسی است که قیاس منطقی ارسطویی را به عنوان یک زیرمؤلفه و نه بنیاد منطق در نظر می گیرد.
فلسفهٔ منطق شاخه ای از فلسفه است که به بررسی مسائل فلسفی ناشی از منطق می پردازد.
این رشته با منطق، فلسفه زبان و معرفت شناسی پیوندی نزدیک دارد.
سؤالاتی از قبیل اینکه:
اعتبار یک استدلال به چه معناست؟
مراد از استنتاج یک گزاره از گزارهٔ دیگر چیست؟
صدق منطقی یک گزاره چه معنایی میدهد؟
چگونه می توان یک استدلال معتبر یا یک صدق منطقی را شناخت؟
کدام نظامهای صوری، منطق محسوب میگردند و چرا؟
برخی از چهره های برجستهٔ جهانی این شاخهٔ فلسفه عبارتند از: فرگه، راسل، کواین، تارسکی، دیویدسون، استراوسون و کریپکی.
این رشته در ایران در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا تدریس میشود.
واحد محاسبه و منطق (Arithmetic & Logic Unit) به اختصار (ALU)، مداری دیجیتالی است که عملیات حساب و منطق را انجام می دهد. یک قطعه اساسی از واحد پردازش مرکزی در کامپیوتر است. و حتی ساده ترین میکروپردازنده ها نیز دارای یک واحد محاسبه و منطق برای کارهایی از قبیل نگهداری زمان هستند. پردازنده های موجود درپردازشگر(CPU)های مدرن و و پردازنده های گرافیکی(GPU) داری واحد محاسبه و منطق قدرتمند ودر عین حال پیچیده ای هستند. ممکن است هر قطعه دارای بیش از یک واحد محاسبه و منطق باشد. جان فون نویمن که یک ریاضی دان بود مفهوم ALU را در سال 1945، هنگامی که در حال نوشتن گزارش برای کامپیوتر جدید خود به نام EDVAC بود، مطرح کرد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با منطق

منطق در جدول کلمات

منطق های در شرق تهران
لویزان
بدون ارتباط | بی منطق و نامناسب
نامربوط
خالق منطق الطیر
عطار
یکی از روشهای اثبات در علم ریاضی و منطق می باشد• این روش اثبات غیرمستقیم نیز نامیده می شود
برهان خلف

معنی منطق به انگلیسی

logic (اسم)
استدلال ، برهان ، منطق ، علم منطق
dialectics (اسم)
منطق

معنی کلمه منطق به عربی

منطق
منطق
منطقي
احمق
هراء

منطق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی منطق

محیا ٠٢:١٥ - ١٣٩٥/١٢/١٦
برخلاف باور اشتباه مردم این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و معرب واژه مَنْتیک Mantik در پهلوى ست به معناى منسوب به اندیشه ، مربوط به اندیشیده ها ، دانش اندیشیده ها - تازیان (اربان) این واژه را از پهلوى برداشته معرب نموده و گفته اند : المنطق ، منطقىّ ...
این واژه از ریشه نَطَقَ به معنى سخن گفتن نیست و نسبت به آن نامربوط و بى مناسبت است. در پهلوى مَنیدن Manidan (مَنیتن) : اندیشیدن ، فکر-تعقل-تأمل-توجه-درک-ملاحظه کردن ، در اوستا مَن Man ریشه ى این کُنش است و مَنْتْ Mant صفت مفعول آن یعنى اندیشیده شده ، تعقل-تأمل
شده ، مَنْتیک Mantik : مَنْتْ + ایک ik (صفت ساز) : منسوب به اندیشیده شده ، مربوط به اندیشگان - پس شایسته ایران و ایرانیان است که بنویسند و بخوانند : مَنتیک Mantik . همتایان آن در پارسى اینهاست: بیژِه Bizheh و بیرسا Birsa (کردى: منطق) پیوین Pivin (کردی: په
یوین: منطق) تارکیکا Tarkika (سنسکریت: منطق) پدمان گُوِشنى Padmangoveshni (پهلوى: دانش منتیک(منطقx) چیم گُواکى Chimgovaki (پهلوى: دانش منتیک (منطقx) ، چیمیکى Chimiki (پهلوى: منتیک (منطقx) ، عقلانیت) ، سَخْوَن Saxvan (پهلوى: منتیک(منطقx) ، عقیده ، رأى ، سخن
، کلام و ...) ، گُواکى Govaki (پهلوى: منتیک(منطقx) ، استدلال ، وضوح ، فصاحت و ...)
|

پارسا ١٧:٢٩ - ١٣٩٦/٠٤/٠١
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
بیژِه، بیرسا (کردی)
پیوین pivin (کردی: په یوین)
تارکیکا (سنسکریت)
|

ابراهیمی پور ١٠:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٧
منطق به معنی � علم منطق� همان �دانش درست اندیشی� است.
واژگان زیر با زبان روز مردم آشنایی بیشتر دارد:
درست اندیشی
برهان
پروهان
واژگان زیر نیز پیشنهاد می شوند:
پرهان ( Porhan)
پروان (Porvan)
|

پوریا13 ٠٤:١٤ - ١٣٩٧/١١/١١
از فواید منطق تشخیص اندیشهٔ درست از اندیشهٔ نادرست است؛ و از لوازم آن انتقال اندیشه با کمک زبان است که از آن‌ها برای تعریف منطق هم بهره برده می‌شود.
|

شهریار آریابد ٠٩:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٢١
در پهلوی " کرویز " ، نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی منطق



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آموزش منطق   • منطق ارسطویی   • کتاب منطق   • اصول منطق   • انواع منطق   • منطق اسلامی   • منطق و فلسفه   • نرم افزار منطق   • معنی منطق   • مفهوم منطق   • تعریف منطق   • معرفی منطق   • منطق چیست   • منطق یعنی چی   • منطق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منطق
کلمه : منطق
اشتباه تایپی : lkxr
آوا : manteq
نقش : اسم
عکس منطق : در گوگل


آیا معنی منطق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )