انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1092 100 1

منکر

/monkar/

مترادف منکر: اثم، خطا، سیئه، گناه، معصیت، منهی | انکارکننده، تکذیب کننده، جاحد، ردکننده

متضاد منکر: معروف، زشت، ناپسند | معتقد، مؤمن

برابر پارسی: ناپذیرا، ناباور، نپذیرفت، نپذیرفتن

معنی منکر در لغت نامه دهخدا

منکر. [ م ُ ک َ ] (ع ص )ناروا. (دهار). بد و قبیح و ناشایسته و شگفت و امر قبیح که هر که بیند انکار کند و نامشروع به معنی ناشایسته شده. (آنندراج ) (غیاث ). کار زشت و شگفت. (منتهی الارب ). کار زشت و شگفت و بد و قبیح و زشت و ناشایسته و ناپسند و نامشروع و هر کار که هرکس بیند انکار کند. (ناظم الاطباء) : یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون. (قرآن 104/3).
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت خام و سست.
لبیبی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 46).
گرفتم رگ او داج و فشردمش به دو چنگ
بیامد عزرائل و نشست از بر من تنگ
چنان منکرلفجی که برون آید از زنگ
بیاوردش جانم بر زانو ز شتالنگ.
حکاک (از لغت فرس اسدی ایضاً ص 280).
طبلی بود که در زیر گلیم می زدند و آواز پس از آن برآمد و منکر برآمد نه آنکه من و یا جز من بر آن واقف گشتندی بدانچه رفت در آن مجلس. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 152). چه بسیار مردم بینم که امر به معروف کنند و نهی از منکر. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 99). به معروف حکم کرد و از منکر بازداشتند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 214).
سعبی تو و منکری ، گر این کار
نزدیک تو صعب نیست و منکر.
ناصرخسرو.
از پس عهد کیومرث کیان تا دور شاه
کارداران فلک آئین منکر ساختند.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 114).
پرده ٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ٔ روزی خواران به خطای منکر نبرد. (گلستان سعدی ). ترا با وجود چنین منکری که ظاهر شد سبیل خلاص صورت نبندد. (گلستان سعدی ). نماند از سایر معاصی منکری که نکرد. (گلستان سعدی ).
یکی متفق بود بر منکری
گذر کرد بر وی نکومحضری.
سعدی.
ترا که اینهمه بلبل نوای عشق زند
چه التفات بود بر صدای منکرزاغ.
سعدی.
- منکر داشتن ؛ زشت و قبیح و ناشایست پنداشتن : انوشیروان حکایت مزدک لعنه اﷲ و بدمذهبی او شنیده بود و آن را بغایت منکر میداشت. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 86).
- منکرمنظر ؛ کریه منظر. که چهره اش قبیح و زشت ناشایست باشد :
فرزند این دهر آمده ست این شخص منکرمنظرش
چون گربه مر فرزند را میخورد خواهد مادرش.
ناصرخسرو.
- نهی منکر ؛ بازداشتن از اعمال زشت و قبیح. بازداشتن از گناه و اعمال خلاف دین :
گرت نهی منکر برآید ز دست
نباید چو بی دست و پایان نشست.
سعدی.
همه همسایگان بدانستند
نهی منکرنمی توانستند.
سعدی.
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
گو بیا کز روی نامحرم نقاب افکنده ایم.
سعدی.
|| شگرف. عظیم. هول انگیز. مهیب. عجیب و شگفتی آور :
که داند عشق را هرگز نهایت
سوءالی مشکل آوردی و منکر.
فرخی.
ز دو پادشه بستدی هر دو منزل
به یک تاختن هفتصد پیل منکر.
فرخی.
تیغی بکشد منکر و میغی بنگیزد
آخر ز پس اندر به هزیمت بگریزد.
منوچهری.
به عقل اندرو بنگر و شکر کن
مر او را که صنعش بدین منکریست.
ناصرخسرو.
ملک او را چون عدو انکار کرد
از پی او کینه ٔ منکر کشید.
مسعودسعد.
تیغ او اندر زمانه حشمتی منکر نهاد
تا از او طاغی و باغی عبرتی منکر گرفت.
مسعودسعد.
|| زیرک. ج ، مناکیر. (منتهی الارب ): رجل منکر؛ مرد زیرک و صاحب رای نیکو. ج ، مناکیر. (ناظم الاطباء). || ناشناخته. (منتهی الارب ). ناشناخته. ضد معروف. (ناظم الاطباء).از یاد رفته. فراموش شده. مجهول :
مخوان قصه ٔ رستم زاولی را
از این پس دگر کآن حدیثی است منکر.
فرخی.
در نفس من این علم عطائی است الهی
معروف چو روز است نه مجهول و نه منکر.
ناصرخسرو.
تو نه ای ز اینجا، غریب و منکری
راست گو تا تو به چه مکر اندری.
مولوی.
|| در علم حدیث عبارت است از حدیثی که کسی که او ثقه و ضابط نباشد بدان متفرد شود. (نفایس الفنون ). در اصطلاح رجال و درایه مقابل حدیث معروف. و عبارت از حدیثی است که راوی آن ثقه و معتمد نباشد و فقط یک سند داشته باشد و مخالف روایت جماعت دیگر باشد.

منکر.[ م ُ ک َ ] (ع مص ) نُکُر. نُکر. نکراء. (منتهی الارب ). نُکُر. (ترجمان القرآن ). رجوع به همین کلمات شود.

منکر. [ م ُ ک ِ ] (ع ص ) انکارکننده و ناشناسنده. (آنندراج ) (غیاث ). آنکه انکار می کند و رد می نماید و قبول نمی کند و پسندنمی نماید و آنکه جهالت دارد و نمی داند. (ناظم الاطباء). جاحد. (یادداشت مرحوم دهخدا) : پس در آن میان مرا گفت پوشیده ، که منکر نیستم بزرگی و تقدیم خواجه عمید بونصر را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 142).
اگر تو مر این قول را منکری
چنان دان که ما مر ترا منکریم.
ناصرخسرو.
کجا شدند صنادید و سرکشان قریش
ز منکران که مر ایشان بدند بس منکر.
ناصرخسرو.
در قصص آمده است که یکی از منکران نبوت این آیت بشنود... (کلیله و دمنه ).
منکر آیینه باشد چشم کور
دشمن آیینه باشد روی زرد.
عمادی شهریاری.
منکر بغداد چون شوی که ز قدر است
ریگ بن دجله سربهای صفاهان.
خاقانی.
مباش منکر من کاین سبای جهل ترا
خرابی از خرد جبرئیل سان من است.
خاقانی.
مقراضه ٔ بندگان چو مقراض
اوداج بریده منکران را.
خاقانی.
منکران توحید و تمجید باریتعالی را به برهان قاطع شمشیر مسخر گردانند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1تهران ص 348). عابدی در سبیل منکر حال درویشان بود، بی خبر از درد ایشان. (گلستان سعدی ).
تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق
یوسف صفت از چهره برانداز نقابی.
سعدی.
- منکر شدن ؛ انکار کردن. ناشناختن : منکر شد که قاید چیزی بدو نداده است. خانه و کاغذهای وی نگاه کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 328).
اگر دهر منکر شود فضل او را
شود دشمن دهر لیل و نهارش.
ناصرخسرو.
آنکه تا هر کش منکر شدی از خلق جهان
جز که شمشیر نبودی به گه حرب گواش.
ناصرخسرو.
اگر منکر شوم دعویش رابر کفر و جهل من
گواهی یکسره بدهند جهال خراسانش.
ناصرخسرو.
خلق بر آن عالم منکر شدی
سست شدی بر دلشان بند دین.
ناصرخسرو.
چرا شد منکر صانع نگویی
کسی کو کالبد را عقل و جان دید.
مسعودسعد.
گفت مرا دستوری فرماید تا در پیش او روم و از این حال معلوم کنم تا چه گوید مقر آید یا منکر شود. (تاریخ بخارای نرشخی ).
صاحب غرضند روس و خزران
منکر شده صاحب افسران را.
خاقانی.
همه بر آن منکر شدند و اتفاق کردند که شهادت صخور همه افک و زور است. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 353). اهل نسا بر رأی او در مخالفت دولت سلطان و متابعت معارض ملک منکر شدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 229).
حالت دیگر بود کآن نادرست
تو مشو منکر که حق بس قادر است.
مولوی.
- منکر گردیدن ؛ انکار کردن :
باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر
ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا.
(از کلیله ).
- منکرناک ؛ انکارآلوده. انکارانگیز. سرباززننده.ناپذیرا :
جنس چیزی چون ندید ادراک او
نشنود ادراک منکرناک او.
مولوی.
|| آنکه بیزاری می جوید و نفرت دارد و آنکه اعتماد بر کسی نمی کند و قول و اقرار وی را معتبر نمی شمارد. || ناسپاس و بی وفا. (ناظم الاطباء). || در فقه ، آنکه ادعای مدعی را تکذیب میکند. (یادداشت مرحوم دهخدا). در فقه گاهی از مدعی علیه تعبیر به «منکر» و «متعدی علیه » میکنند. (فرهنگ حقوقی جعفری ).

منکر. [ م ُ ک َ ] (اِخ ) فرشته ای در گور که سؤال کند. (مهذب الأسماء). نام فرشته ای که در گور سؤال کند. (غیاث ) (آنندراج ). نام یکی از دو ملک که در قبر نزد مرده آیند. نام یکی از دو ملک که در گور از دین و اعمال مرده پرسند و نام دیگری نکیر باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). منکر و نکیر، نام دو فرشته ٔ پرسنده در گور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) :
مال خدایگان بستاند به عنف و کره
از دست منکرانی چون منکر و نکیر.
فرخی.
از خویشتن بپرس و در این گور خویش تو
جان و خرد بس است ترا منکر و نکیر.
ناصرخسرو.
با تو در گور تست نفس و خرد
منکر منکر و نکیر مباش.
سنائی.
سؤال منکر را پاسخ آنچنان دادم
که خرد شد ز دبوسش ز پای تا تارم.
سوزنی.

منکر. [ م ُ ن َک ْ ک َ ] (ع ص ) خلاف معروف. (المنجد) (مهذب الأسماء). غیرمعین و غیرمحقق. (ناظم الاطباء). رجوع به تنکیر شود.

معنی منکر به فارسی

منکر
نام یکی از دو فرشته یی که در شب اول قبر از مرده بازپرسی مینمایند ( بنا بعقیده مسلمانان ) . نام فرشته دیگر نکیر است .
انکارکننده، کسی که امری راباوریااقرارنکند، کارزشت، نامشروع، ناپسند، ناشایسته وبد، منکرات جمع
( اسم ) ۱ - انکار کننده . ۲ - جاهل جمع : منکرین .
خلاف معروف . غیر معین و غیر و محقق
( مصدر ) انکار کردن [ ایشان منکر شدند و بر کفر خویش اصرار نمودند . ] ( کشف الاسرار ۵۲۵:۲ )
یکی از دوازده قسم حدیثهای ضعیف است

معنی منکر در فرهنگ معین

منکر
(مُ کِ) [ ع . ] (اِفا.) انکارکننده ، ردکننده .
(مُ کَ) [ ع . ] (اِمف . ص .) ۱ - ناشناخته . ۲ - کار ناشایست ، زشت ، ناپسند.
(مُ کَ) [ ع . ] (اِ.) نام فرشتة پرسنده در قبر.

معنی منکر در فرهنگ فارسی عمید

منکر
۱. کار یا رفتار ناپسند، بد، و ناشایست.
۲. = نکیر
۳. (صفت) زشت.
۴. (صفت) [قدیمی] ناپسند، بد، و ناشایست.
۵. (صفت) [قدیمی] نیرومند.
۶. (صفت) [قدیمی] ناشناس.
کسی که امری را باور یا اقرار نمی کند، انکار کننده.

منکر در دانشنامه اسلامی

منکر
معنی مُنکَرَ: کار زشت - انکار و کراهت (کلمه منکر در عبارت "تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ ﭐلْمُنکَرَ "مصدر ميمي به معناي انکار است و مراد از شناختن انکار در روي کفار شناختن اثر انکار و کراهت است . کلمه نکر هم به معناي زيرکي است و هم به معناي امري دشوار ا...
معنی مُکَذِّبُونَ: تکذیب کنندگان (آنانکه منکر صحت و درستی خبری می شوند)
معنی مُکَذِّبِينَ: تکذیب کنندگان (آنانکه منکر صحت و درستی خبری می شوند)
معنی لَا يَتَنَاهَوْنَ: يكديگر را نهي نمي كردند - يكديگر را باز نمي داشتند (به علت تركيبش با "كانوا"در عبارت "کَانُواْ لَا يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ " به صورت ماضي استمراري معني شده است )
معنی نَکِرَهُمْ: از آنچه از آنان ديد ، بدش آمد ( آن را رفتاري غير معهود و نا مأنوس دانست . کلمه نکر هم به معناي زيرکي است و هم به معناي امري دشوار است ، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نیز چون نامأنوس با جامعه ی انسانی است منکر می گویند)
معنی عُرْفِ: آن سنن و سيرههاي جميل جاري در جامعه است که عقلاي جامعه آنها را ميشناسند ، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومي که عقل اجتماعي انکارش ميکند ، که اينگونه اعمال عرف معروف نبوده بلکه منکر است
معنی نُّکُرٍ: ناآشنا - بی سابقه-بس دشوار و هولناک (کلمه نکر هم به معناي زيرکي است و هم به معناي امري دشوار است ، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نیز چون نامأنوس با جامعه ی انسانی است منکر می گویند .عبارت "عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّکْراً "يعني خدا ايشان را ع...
ریشه کلمه:
نکر (۳۷ بار)

«منکر» به معنای «ناشناس» (از مادّه انکار) است و به معنای زشت و باطل، چرا که برای هر انسان پاک سرشتی ناشناس است، و به تعبیر دیگر،بافطرت انسانی ناهماهنگ است.
فرق میان «فحشاء» و «منکر» را در یک عبارت کوتاه می توان گفت: «فحشاء» اشاره به گناهان بزرگ پنهانی، و «منکر» گناهان بزرگ آشکار است، و یا «فحشاء» گناهانی است که بر اثر غلبه قوای شهویه، و «منکر» بر اثر غلبه قوه غضبیه صورت می گیرد.
امر به معروف و نهی از منکر، به معنی واداشتن به نیکی و بازداشتن از بدی می باشد. از آن در باب امر به معروف و نهی از منکر بحث شده است و امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین اسلام و پنجمین اصل در مذهب معتزله می باشد.
نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی که باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می کند که او ناظر و مراقب همه اموری باشد که پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی یک مسلمان به شمار می رود؛ چنان که از مهم ترین فرایضی است که وجوب کفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است. قرآن کریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛ مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی ازمنکر می کنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می کنند.»به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یکدیگر علاقمند بوده و به منزله یک پیکر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود که تخلف و انحراف یک فرد، در کل جامعه تاثیر بگذارد؛ چنان که یک بیماری واگیر در صورتی که معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) در این زمینه می فرماید:یک انسان گنهکار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است که با گروهی سوار کشتی شده و آن گاه که کشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر کسی به او اعتراض می کند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می کنم؛ به یقین این یک حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی کشد که همگی غرق می شوند. معروف و منکر که دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛ و در اصطلاح کارهایی که نیکی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منکر نامیده می شوند.
دلیل به کارگیری لفظ
به کارگیری لفظ معروف و منکر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است که فطرت پاک انسانی با کارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامانوس است.بنابراین معروف و منکر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یک سری از گناهان کبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، نظامی (همانند مرزداری و پیکار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منکر نیز شامل منکرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند کم فروشی و احتکار)، سیاسی (همانند جاسوسی و کمک به ضد انقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و... می شود در مجموع می توان از معروف و منکر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.
شرایط وجوب
۱. باید امر به معروف و نهی از منکر کننده بداند آنچه مکلف ترک نموده، واجب و یا آنچه مرتکب گردیده از منکرات است و بر کسی که چنین علم و آگاهی از کار دیگری ندارد، واجب نیست. یعنی آمر به معروف و ناهی از منکر، معروف و منکر را بشناسد. برخی از متکلمان اشاعره علاوه بر شناخت معروف و منکر، آگاهی از وجه وجوب را نیز شرط می دانند تا مکلف با همان وجه نیت نموده و تکلیف را انجام دهد؛ مثلاً بداند که امر به معروف و نهی از منکر واجب معین است یا مخیر، مضیق است یا موسع، عینی است یا کفایی. عده ای علم به معروف و منکر را شرط واجب و عمل دانسته اند، نه وجوب. ۲. تأثیر امر و نهی، در انجام معروف و ترک منکر معلوم یا محتمل باشد اگر امر و نهی بی تأثیر باشد هر چند واجب نیست، ولی در حسن آن اختلاف است. ۳. امر به معروف و نهی از منکر مفسده و فتنه و خوف بر جان و مال به دنبال نداشته باشد. ۴. لازم است امر و نهی کننده بداند که شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست که وی گناهش را ترک نموده و آن را تکرار نخواهد کرد، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست. یعنی اگر نهی از منکر نشود منکر ادامه پیدا کند. ۵. باعث تجسس در رفتار دیگران نشود. ۶. برخورد با گنهکار ضرر و مفسده ای برای امر و نهی کننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان، بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد، باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود.
← وجوب کفایی بودن
...
اَمر به مَعروف و نَهی اَز مُنکَر، دو واجب از فروع دین هستند. امر به معروف یعنی دعوت کردن کسی که عمل واجبی را ترک کرده به انجام آن، و نهی از منکر یعنی تلاش برای جلوگیری از انجام کار حرام توسط فرد گناهکار.
از نظر فقهی امر به معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که نسبت به معروف و منکر آگاهی داشته و احتمال تأثیرگذاری نیز بدهد. شرایط دیگری نیز برای وجوب آن گفته اند.
در قرآن کریم، بارها از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه ای ویژه برای امت پیامبر(ص)، یاد شده، و گاه در کنار باورهایی چون ایمان به خدا و معاد، یا اعمالی چون نماز و زکات آمده است. در کتاب های آیات الاحکام، به خصوص از آن جهت که این کتاب ها بر اساس ابواب موضوعی ترتیب یافته اند، معمولاً می توان بابی کم حجم با عنوان «امر به معروف» در آنها یافت که به بررسی آیات یاد شده اختصاص یافته است.
بخشی از مسائل اخلاقی بر محور عکس العمل انسان در مقابل رفتارهای غیراخلاقی دیگران است. رفتار غیراخلاقی و کارهای ضد ارزشی که از افراد سر می زند، با توجه به وسعت مفهوم اخلاق و قلمرو رفتارهای اخلاقی که در بحث های گذشته اشاره کردیم به صورت های مختلفی قابل تقسیم است: گاهی رفتار غیراخلاقی کسی برخلاف وظیفه او نسبت به خدای متعال است؛ مثلاً نماز نمی خواند یا روزه نمی گیرد یا حج واجبش را انجام نمی دهد و سایر چیزهایی که فقط بین او و خدا مطرح است و گاهی مربوط به خود شخص است، گو این که نهایتا با خدا ارتباط پیدا می کند و یک وقت در رابطه با دیگران است؛ یعنی رفتار غیراخلاقی موجب تضییع حقی از دیگران می شود. این گونه رفتارها هم دو دسته است:
آن جایی که کسی رفتار غیراخلاقی در رابطه با خدا و یا در رابطه با شخص خودش داشته باشد و این کار هم مخفیانه انجام بگیرد در این جا دو ارزش در مقابل هم قرار می گیرد و عملا تضادی حاصل می شود؛ یعنی از یک طرف ما می دانیم که اجمالا نسبت به رفتار دیگران نباید بی تفاوت باشیم و افراد در نظام اسلامی موظفند که نسبت به عمل دیگران کم و بیش نظارت ها و عکس العمل هایی داشته باشند.
یعنی همان چیزهایی که در لزوم ارشاد و دعوت به خیر و تواصی به حق و «امر به معروف و نهی از منکر» مطرح است و باید سعی کرد که خطاکار را از کار زشت بازداشت و از طرف دیگر چون کار پنهانی است و نمی خواهد کسی مطلع بشود رعایت کرامت انسان و حفظ عرض و آبروی او اقتضا می کند که به رویش نیاورند، چون خدای متعال راضی نیست که بنده ای هر چند گنهکار آبرویش ریخته شود. پس از یک سو، حفظ آبرو و حیثیت آن شخص لازم است و نباید رازش را کشف کرد و آبرویش را ریخت و از سوی دیگر می بایست او را معالجه کرد.
در صورتی که بتوان بین این دو ارزش جمع کرد یعنی کاری کرد که خطاکار، متنبه بشود و دست از کار زشتش بردارد، بدون این که آبرویش، حتی نزد شخص ارشادکننده بریزد، در این صورت اشکالی پیش نمی آید. چنان که اگر بتوان او را راهنمایی کرد که کتابی بخواند، از موعظه ای استفاده کند یا خودش کلیاتی را برایش مطرح نماید و بدون این که به او بگوید من می دانم که تو مرتکب کار زشتی هستی، زیان ها و عواقب آن کار را برایش بیان کند. هم آبرویش نریزد و هم متنبه بشود؛ ولی غالباً این کار میسر نمی شود و در بسیاری از موارد هست که اگر انسان بخواهد طرف را ارشاد بکند خواه ناخواه متوجه می شود که او از گناهش اطلاع دارد.
بدون شک نباید کاری کرد که شخص ثالثی از این جریان مطلع بشود و کسی که گناه محرمانه ای انجام داده نباید سرش را نزد دیگران فاش کرد. اما سؤال این است که آیا سزاوارتر است، اظهار کند که من اطلاع دارم از این گناهی که مرتکب شده ای؟ یا سخنی بگوید که طرف بفهمد که رازش نزد او فاش شده است؟ در صورتی که راه اصلاح او منحصر به چنین گفتار و رفتاری باشد مصلحت نجات او مقدم است چون خودش در واقع اطلاع پیدا کرده است و نزد شخص ثالثی هم راز او را کشف نمی کند و اگر به کلی سخنی نگوید شخص گناهکار به گناه خودش ادامه می دهد و موجب هلاکش می شود، در این جا باید او را از مهلکه ای که در شرف وقوع در آن است نجات داد ولی باید دقت کرد هر قدر ممکن است آبرویش حفظ بشود و موجبات شرمساری و رسوایی او فراهم نگردد.
این ها ظرافت هایی است که باید در مقام عمل به آن توجه داشته باشیم؛ مبادا موقعی که می خواهیم کسی را ارشاد کنیم خودمان مرتکب گناهی بشویم.
اما آن جایی که مربوط به حقوق دیگران می شود، اگر مربوط به حق یک یا چند فرد باشد، یک حکمی دارد و در صورتی که مربوط به حق کل جامعه و نظام جامعه باشد حکم دیگری. کسی اختلاس کرده و از فرد یا افرادی مالی را مخفیانه غصب کرده است؛ درباره چنین شخصی با چند مساله، مواجه هستیم. اموال کسانی مورد تجاوز قرار گرفته در حالی که خودشان هم متوجه نیستند ما چگونه می توانیم عمل کنیم و لااقل جلو تکرارش را بگیریم؟
پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر یکی از مجموعه «پرسمان های قرآنی» است که به همت جمعی از محققین «مرکز فرهنگ و معارف قرآن» تهیه و علی خراسانی (متولد 1343ق) کار تدوین آن را به عهده داشته است. در این اثر تحقیقی با استناد به منابع، به برخی از پرسش های قرآنی درباره امر به معروف و نهی از منکر پاسخ داده شده است.نویسندگان در پاسخگویی به پرسش ها، روش اختصار را برگزیده و فقط پاسخ صحیح را نوشته و غالباً از ورود به مباحث اختلافی و بیان سایر اقوال خودداری کرده اند.
کتاب حاضر از مقدمه سرپرست مرکز فرهنگ و معارف قرآن و مقدمه مدوّن و شش فصل به ترتیب ذیل تشکیل شده است: 1- تعریف امر به معروف و نهی از منکر، 2- اهمیت و وجوب امر به معروف و نهی از منکر، 3- شرایط و آداب امر به معروف و نهی از منکر، 4- مراحل امر به معروف و نهی از منکر، 5- آثار امر به معروف و نهی از منکر، 6- پاسخ به پرسش های کلی و فرعی. در این اثر، شیوه بیان مباحث به صورت پژوهشی و تحلیلی و همراه با استناد به منابع معتبر قدیم و جدید و رعایت اختصار است. از تعداد قابل توجهی از کتاب های معتبر علمی قدیم و جدید (45 عنوان) برای تولید کتاب حاضر استفاده شده است. مخاطبان عبارت از استادان و پژوهشگران هستند و کتاب به قلمی رسا و شیوا نگارش شده است.
در مورد مباحث این کتاب چند نکته گفتنی است:
در ابتدای کتاب فهرست مطالب و در انتهای آن فهرست منابع با ذکر مشخصات کتاب ها به صورت کامل آمده است. غالب پاورقی های کتاب به صورت استنادی است و در آن نام و نشان سوره ها، آیات و روایات و یا مشخصات و شماره جلد و صفحه منابع ذکر شده است؛ البته نویسنده به ندرت پاورقی های توضیحی نیز آورده است . همچنین گاه در پاورقی، فقط نام کتاب و نویسنده آمده و مؤلف محترم شماره جلد و صفحه مورد نظر را فراموش کرده است .
امر به معروف و نهی از منکر از مهم ترین دستورات دین اسلام است که از سوی عده ای نادان تحریف شده است.
اسلام در حدود ۱۴۰۰ سال پیش به مسئله «امر به معروف و نهی از منکر» که جزء مهم ترین مسائل جامعه بشری است توجه داشته در حالی که متاسفانه دنیای امروز هنوز توجهی به آن ندارد. در روایتی امیرمؤمنان (علیه السّلام) می فرمایند: «ما اعمال البر کلها. . . عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی» همه کارهای خیر یک طرف و امر به معروف و نهی از منکر یک طرف، امر به معروف و نهی از منکر همچون دریاست و کارهای خیر دیگر به اندازه آب دهان. یعنی ضامن اجرای کارهای خیر، امر به معروف و نهی از منکر است و اگر این کار تعطیل شود، کارهای خیر دیگر نیز تعطیل می شوند. انسان ها در زندگی مشترک مسئولیت مشترک دارند، اگر در محله ما جوانی معتاد پیدا شود احتمال سرایت اعتیاد به جوانان دیگر محله بسیار قوی است. بنابراین همه وظیفه نهی از منکر دارند. در احادیث اسلامی تشبیه شفاف و خوبی برای امر به معروف ونهی از منکر وجود دارد؛ اگر در یک بازار بزرگ، مغازه ای آتش بگیرد آیا بقیه اهل بازار بی تفاوت می مانند و می گویند: به ما ارتباطی ندارد؟ یا چون بازار، سرنوشت مشترک دارد و امکان سرایت آتش به دیگران نیز هست همه اقدام به خاموش کردن آن می کنند؟
روش های امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر در اسلام دو مرحله دارد:اول، نصیحت، اندرز و کارهای فرهنگی و در مرحله دوم، برخورد، در جایی که راه دیگری وجود نداشته باشد. در دو آیه از سوره آل عمران به هر دو روش فوق اشاره شده است. در اولین آیه، خطاب به همه امت و با اشاره به مرحله اول می فرماید: (کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) شما بهترین امت ها بودید که در جهان ظاهر شدید؛ اولین برنامه شما این است که امر به معروف و نهی از منکر کنید. اما شش آیه قبل از آن می فرماید: (ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) باید گروهی در میان شما دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند. اشاره این آیه به مرحله دوم و دولت و مسئولین جامعه است که باید در موقع لزوم، برخورد حکیمانه و صحیحی داشته باشند و به همین دلیل است که اصل هشتم قانون اساسی ما دعوت به امر به معروف و نهی از منکر می کند ولی متاسفانه تاکنون جامه عمل به آن پوشانده نشده است. امام باقر (علیه السّلام) می فرمایند: «بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب» به واسطه امر به معروف و نهی از منکر، واجبات انجام می شود و جاده ها امن و کسب ها حلال می گردد. به عبارت دیگر، امر به معروف و نهی از منکر، تنها مربوط به مسائل شرعی نمی شود و در اقتصاد و نظم اجتماعی نیز تاثیر دارد.
تحریف ها در امر به معروف و نهی از منکر
متاسفانه اخیرا این مسئله تحریف شده و تنها به کار فرهنگی اکتفا می شود در حالی که کار فرهنگی گام اول است. برای مثال درباره مواد مخدر باید کار فرهنگی کرد ولی در جای مناسب، برخورد فیزیکی نیز لازم است. از طرفی باید مردم را با کار فرهنگی به کسب حلال دعوت کنیم ولی از طرف دیگر باید برای متخلفین، تعزیرات حکومتی قرار دهیم. تمام بایدها و نبایدها همین حالت را دارند، در ابتدا کار فرهنگی، و هرگاه نتیجه ای نداشت، لازم است اقدامات دیگری انجام شود. آیا مبارزه فیزیکی با مواد مخدر و به شهادت رسیدن عزیزانمان در این مسیر، خشونت است؟ امیرمؤمنان (علیه السّلام) در بستر شهادت فرمودند: «فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم» اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، چنانچه نیکان شما نیز دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی شود.
جمع منکر به معنی اسم جمع نکره، از الفاظ مورد اختلاف در دلالت بر عموم است.
جمع منکّر، یعنی اسم نکره ای که به صورت جمع استعمال شده است، مانند: " رجال " در آیه " رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله ".
دلالت جمع منکّر بر عموم
در این که جمع منکّر از الفاظ عموم محسوب می شود یا نه، اختلاف است.
← استدلال بر عدم دلالت
 ۱. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۳۷.    
...
حدیث منکر، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ جرح راوی می باشد.
دانشمندان علوم حدیث در باره اصطلاح "حدیثه منکر" که از کدام مرتبه جرح است گفته اند:۱- از مرتبه سوم جرح است؛۲- از مرتبه چهارم جرح است؛۳- از مرتبه پنجم جرح است.
سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه، ص۷۱.
 ۱. ↑ سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه، ص۷۱.۲. ↑ شهید ثانی، زین الدین، الرعایة فی علم الدرایه، ص۱۱۵.    
پایگاه مدیریت اطلاعات علوم اسلامی، برگرفته از مقاله «حدیث منکر»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۸/۲۲.    
...



منکر در جدول کلمات

منکر شدن
انکار
آنکه منکر وجود خدا است
کافر

معنی منکر به انگلیسی

denier (اسم)
منکر ، انکار کننده
abnegating (صفت)
منکر
denying (صفت)
منکر
repudiating (صفت)
منکر
disowning (صفت)
منکر

معنی کلمه منکر به عربی

منکر
منشق
انکر
ملحد
منکر

منکر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

احسان ٠٩:٤٠ - ١٣٩٥/٠٥/٢٦
کاری که انجام دادن آن نشانگر رد خدا، پیامبران و قیامت است.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس واقعی نکیر و منکر   • قیافه نکیر و منکر   • نکیر و منکر چیست   • نکیر و منکر در قرآن   • سوالات نکیر و منکر   • نکیر و منکر آپارات   • چهره نکیر و منکر   • سوالات نکیر و منکر در شب اول قبر   • معنی منکر   • مفهوم منکر   • تعریف منکر   • معرفی منکر   • منکر یعنی چی   • منکر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منکر
کلمه : منکر
اشتباه تایپی : lk;v
آوا : monkar
نقش : صفت
عکس منکر : در گوگل


آیا معنی منکر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )