انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1100 100 1

مهارت

/mahArat/

مترادف مهارت: احاطه، استادی، تبحر، تردستی، ترفند، تسلط، چالاکی، چربدستی، چستی، حذاقت، خبرگی، زبردستی، سررشته، فراست، ماهری، چیره دستی، کاردانی

برابر پارسی: چیرگی، چیره دستی، زبردستی، کاردانی، ورزه

معنی مهارت در لغت نامه دهخدا

مهارت. [م َ / م ِ رَ ] (ع اِمص ) زیرکی و رسایی در کار و استادی و زبردستی. (ناظم الاطباء). استادی. (غیاث اللغات ). حذاقت. حاذقی. (از اقرب الموارد). ماهری. (یادداشت مؤلف ). مهارة : بازرگان پرسید که دانی زدن ؟ گفت دانم و در آن مهارتی داشت. (کلیله و دمنه ).
منذر آن شاه با مهارت و مهر
آیتی بود در شمار سپهر.
نظامی.
برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص 71). || (مص ) استادی کردن. (بحر الجواهر). و رجوع به مهارة شود.

مهارة. [ م َ/ م ِ رَ ] (ع مص ) زیرک شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). زیرک و رسا گردیدن واستادی کردن. (آنندراج ). مهر. مهور. مهار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مهارت و مهر شود.

مهارة. [ م ِ رَ ] (ع اِ) ج ِ مُهْر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کره های اسب. (یادداشت مؤلف ).

مهارة. [ م ُ هارْ رَ ] (ع مص ) به روی کسی آشکار کردن کراهت را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کسی را در روی به عنف بد گفتن. (تاج المصادر بیهقی ). در روی بانگ کردن. (از منتهی الارب ).

معنی مهارت به فارسی

مهارت
ماهربودن درکاری ، استادی، زیرکی، چابکی و زبردستی درکار
۱ - ( مصدر ) ماهر بودن در کاری زبر دست بودن . ۲ - ( اسم ) استادی زبر دستی : [ ما بیتی چند از اشعار قدما که در نظم آن تقیل به شعرائ عرب کرده اند و برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم ... ]
[refusal skill] [اعتیاد] هریک از مهارت های کلامی و غیرکلامی که فرد را قادر می سازد تا در برابر پیشنهاد مصرف مواد مقاومت کند
[airmanship] [حمل ونقل هوایی] مهارت در هدایت هواگَرد که شامل برخورداری از معلومات دانشگاهی و خصوصیاتی نظیر عقل سلیم و واکنش سریع و هشیاری و تجربه است
( مصدر) ماهر بودن در کاری زبر دست بودن
[feeding skill] [تغذیه] هریک از مهارت های دست و بدن نوزاد انسان در دریافت اولین غذاهای مکمل بعد از شیر مادر
[training to proficiency] [حمل ونقل ریلی، حمل ونقل هوایی، علوم نظامی] نوعی آموزش و ارزیابی رایج که در آن در صورت ناکام ماندن فراگیرنده و با نظر ارزیاب اجرای یک رویداد مشخص تکرار می شود
[certificate of experience, CofE] [حمل ونقل هوایی، علوم نظامی] سندی الزامی برای دارندۀ گواهینامۀ خلبانی شخصی که به فرد اجازه می دهد در مقام خلبان یک پرواز کند

معنی مهارت در فرهنگ معین

مهارت
(مَ رَ) [ ع . مهارة ] (مص ل .) چیره دستی ، توانایی در کار.

معنی مهارت در فرهنگ فارسی عمید

مهارت
۱. ماهر بودن در کاری.
۲. استادی، زیرکی، چابکی و زبردستی در کار.

مهارت در جدول کلمات

مهارت
چیره دستی
با مهارت کامل
استادانه
کنایه از مهارت در یک حرفه
پنجه طلایی

معنی مهارت به انگلیسی

skill (اسم)
سررشته ، سامان ، مهارت ، تردستی ، استادی ، هنرمندی ، زبر دستی ، عرضه ، ورزیدگی ، کاردانی ، چیره دستی
craft (اسم)
هنر ، مهارت ، صنعت ، نیرنگ ، پیشه ، پیشه وری ، حیله
address (اسم)
نشانی ، خطاب ، ادرس ، نطق ، خطابه ، نام و نشان ، سرنامه ، طرزخطاب ، خطابت ، عنوان ، مهارت ، ارسال
agility (اسم)
چابکی ، زیرکی ، مهارت ، ظرافت ، چالاکی ، عیاری ، تردستی
dexterity (اسم)
چابکی ، مهارت ، چالاکی ، تردستی ، زبر دستی ، سبکدستی
proficiency (اسم)
مهارت ، چیرگی ، زبر دستی ، کارایی ، تخصص
ingenuity (اسم)
مهارت ، استعداد ، هوش ، صفاء ، قوه ابتکار ، نبوغ ، امادگی برای اختراع
adroitness (اسم)
چابکی ، مهارت ، ظرافت ، چالاکی
deftness (اسم)
مهارت ، عیاری ، حیله
artfulness (اسم)
مهارت ، عیاری ، خاتوله
workmanship (اسم)
کار ، مهارت ، استادی ، ساخت ، طرز کار
knack (اسم)
مهارت ، استعداد ، ابتکار ، حقه ، صدای شلاق ، زرنگی ، صدای شکستگی
expertness (اسم)
مهارت

معنی کلمه مهارت به عربی

مهارت
ابداع , حرفة , حيلة , عنوان , کياسة , مقص , مهارة , موهبة ، اِحْتِرافٌ
مهارة
جذاب
اسلوب
غير ماهر

مهارت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

حلما ١٩:٥٨ - ١٣٩٥/٠٩/٢٧
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
کایوش (سنسکریت: کایوشَلیَ)
ژاتور (سنسکریت: چاتورَ)
نایپون (سنسکریت: نائیپونیَ)
|

علی نقی قیاسوند ٠٨:٠٠ - ١٣٩٧/٠٢/٠٥
توانش<< توانایی پیشرفت>>
|

مهدی شهیدی ٢٢:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
استادی
|

رضا فتحی پور ٢١:٤٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢١
توانگری
|

علی بهجو ١٩:٤٣ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
مهارت=ورزندگی
|

matin ١٨:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
ماهر بودن در کاری، استاد بودن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کارتون مهارت های زندگی   • مهارت های زندگی pdf   • مهارت های ده گانه زندگی   • مهارت های زندگی زناشویی   • مهارت های زندگی چیست   • کتاب مهارت های زندگی   • مهارت های زندگی برای کودکان   • آموزش مهارت های زندگی   • معنی مهارت   • مفهوم مهارت   • تعریف مهارت   • معرفی مهارت   • مهارت چیست   • مهارت یعنی چی   • مهارت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مهارت
کلمه : مهارت
اشتباه تایپی : lihvj
آوا : mahArat
نقش : اسم
عکس مهارت : در گوگل


آیا معنی مهارت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )