برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1278 100 1

مهجة

معنی مهجة در لغت نامه دهخدا

مهجة. [ م ُ ج َ ] (ع اِ) جان و روح. (غیاث اللغات ). روح. (از اقرب الموارد). جان. (السامی ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ). || خون یا خون دل. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). خون میان دل. (غیاث اللغات ). خون که در درون دل است. سویداء. حبةالقلب.ثمرةالقلب. (از یادداشتهای مؤلف ). || خلاصه ٔ هرچیز. (غیاث اللغات ). خالص از هرچیزی. ازهری گفته است : بذلت له مهجتی ؛ أی بذلت له نفسی و خالص ما اقدر علیه. ج ، مُهَج ، مُهَجات. (از اقرب الموارد).

مهجة را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیدحسین اخوان بهابادی
خون دل
واژه ی نزدیک به آن، واژه ی محجة [ مَ حَ ج جَ] به معناي راه، راه راست.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مهجة   • مفهوم مهجة   • تعریف مهجة   • معرفی مهجة   • مهجة چیست   • مهجة یعنی چی   • مهجة یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مهجة
کلمه : مهجة
اشتباه تایپی : li[ة
عکس مهجة : در گوگل

آیا معنی مهجة مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )