انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 422 100 1

مهیب

/mahib/

مترادف مهیب: بامهابت، باهیبت، ترس آور، ترساننده، ترسناک، خوفناک، دهشتناک، رعب آور، رعب انگیز، زشت، سهمگین، سهمناک، عظیم، مخوف، مکروه، نازیبا، وحشتناک، وهمناک، هایل، هولناک

برابر پارسی: سهمناک، ترسناک، ترس آور، هراسناک

معنی مهیب در لغت نامه دهخدا

مهیب. [ م َ] (ع ص ) مهوب. مرد که از وی ترسند. (منتهی الارب ، ماده ٔ هَ ی ب ). سهمگین. سهمناک. ترسناک. آنکه هرکس از او بترسد و او را شکوه دارد. (مهذب الاسماء). مرد سهمناک که خوف و سهم از او بارد و مردم از او ترسند. صاحب غیاث اللغات گوید استعمال این کلمه به ضم میم خطاست و در اصل «مهیب منه » بوده است ترسیده شده از او، چه مهیب صیغه ٔ اسم مفعول از هیبت که مصدر لازم است بدون تقدیر حرف جر درست نباشد. (غیاث اللغات ). باهیبت. هولناک. سهمگین. ترسناک. که از وی ترسند :
نفاط، برق روشن و تندرش طبل زن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب.
رودکی.
بزد کوس و آورد بیرون صلیب
صلیبی بزرگ و سپاهی مهیب.
فردوسی.
خداوند من ملک الجبال امیرداد را جفتی سگ غوری فرستاده بود سخت بزرگ و مهیب. (چهارمقاله ص 96).
رو به شهر آورد سیلی بس مهیب
اهل شهر افغان کنان جمله رعیب.
مولوی.
قصه ای با طول و با عرض و مهیب
قصه ای بس دور لیکن بس قریب.
مولوی.
|| شیر بیشه. مهوب. (منتهی الارب ). || محترم. با هیبت. باشکوه : دایم موقر و محترم و... و مهیب مطاع و سرور دین پرور باد. (تاریخ قم ص 4).

معنی مهیب به فارسی

مهیب
سهمناک، کسی یاچیزی که از آن بترسند
( صفت ) کسی یا چیزی که از او بترسند ترسناک سهمگین بامهابت : [ خداوند من ملک الجبال امیر داد راجفتی سگ غوری فرستاده بود سخت بزرگ ومهیب .]
حریق مهیب
[conflagration] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حریق سرکش و پردامنه و سریعی که بسیاری از ویژگی های رفتار لگام گسیختۀ حریق را داراست

معنی مهیب در فرهنگ معین

مهیب
(مَ) [ ع . ] (ص .) سهمگین ، ترسناک .

معنی مهیب در فرهنگ فارسی عمید

مهیب
سهمناک، ترسناک.

مهیب در جدول کلمات

مهیب و پلید
انر
مهیب و زشــت
انر
صدای مهیب افتادن چیزی
گرومب
صورت مهیب و ترسناک
هیولا
غرش مهیب جانور درنده
هرا
موجود مهیب افسانه ای
غول

معنی مهیب به انگلیسی

- صفت -
hideous
شنیع ، زشت ، زننده ، مخوف ، ترسناک ، مهیب ، عنیف ، وقیح ، سهمگین
ugly
زشت ، ترسناک ، کریه ، مهیب ، بد منظر ، بد گل ، نا زیبا ، بی قواره
terrible
مخوف ، ترسناک ، ژیان ، وحشتاور ، ترس اور ، وحشتناک ، خوفناک ، بسیار بد ، مهیب ، هولناک ، سهمناک
gruesome
مخوف ، ژیان ، وحشتاور ، نفرت انگیز ، مهیب
horrific
مخوف ، ناگوار ، مهیب ، سهمگین ، موحش ، رشت
dreadful
بد ، مخوف ، ترسناک ، ژیان ، وحشتناک ، خوفناک ، مهیب
formidable
سخت ، ترسناک ، دشوار ، قوی ، نیرومند ، مهیب ، سهمگین
fearsome
ترسناک ، ژیان ، مهیب
forbidding
زننده ، ترسناک ، شوم ، نفرت انگیز ، عبوس ، ناخوانده ، مهیب ، نامطبوع ، دافع ، بد قیافه ، نهی کننده
horrible
ژیان ، ترس اور ، ناگوار ، مهیب ، سهمگین ، موحش ، رشت
dire
ترسناک ، شوم ، وخیم ، مهیب
grisly
وحشتناک ، مهیب
direful
ترسناک ، وحشتناک ، مهیب
terrific
ترسناک ، عظیم ، مهیب ، فوق العاده ، هولناک
horrendous
مهیب ، دهشتناک ، ترسناک و حشت اور

معنی کلمه مهیب به عربی

مهیب
بشع , رائع , شنيع , فظيع , قبيح , کبير , مخيف , مروع , مريع , مفزع
مهیب یا ترسناک
سيي

پیشنهاد شما درباره معنی مهیب



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی مهیب
کلمه : مهیب
اشتباه تایپی : lidf
آوا : mahib
نقش : صفت
عکس مهیب : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با مهیب در گوگل



آیا معنی مهیب مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 97% )