برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1292 100 1

مه

/mah/

مترادف مه: قمر، ماه | ماغ، مزوا، میغ، نزم، بزرگ تر

متضاد مه: خور، خورشید | که، کوچکتر

معنی مه در لغت نامه دهخدا

مت. [ م َ ] (اِ) دوشاب و شیره ٔ انگور و یا خرما. (ناظم الاطباء) (از اشتنگاس ).

مت. [ م َت ت ] (ع مص ) دراز کشیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کشیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). || کشیدن آب بی چرخ چاه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نزدیکی جستن با کسی برای سببی. (زوزنی ). نزدیکی جستن. (دهار). پیوند خویشی جستن. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

مت. [ م ُ ] (ضمیر) به لهجه ٔ شیرازی من ترا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
که همچون مت ببوتن دل و ای ره
غریق العشق فی بحرالوداد.
حافظ (یادداشت ایضاً).

مه. [ م َ ] (حرف ربط) حرف نهی به معنی نه. (ناظم الاطباء). به معنی نه باشد که حرف نفی است و به عربی لا گویند و افاده ٔ معدوم شدن و نابود گردیدن هم می کند مثل مه این ماند و مه آن ، یعنی نه این ماند و نه آن. (برهان ). حرف ربط مکرّر مانند «نه » :
بر راه امام خود همی یازد
او را مه شناس و مه امامش را.
ناصرخسرو.
شاه گفت : مه تو رستی و مه پدر. و بفرمود تا او را گردن زدند. (اسکندرنامه ، نسخه ٔ سعید نفیسی ). مه تو رستی ومه کیش تو. (اسکندرنامه ، نسخه ٔ سعید نفیسی ). قیدافه پسر خود را برنجانید و گفت : مه تو و مه ملک نصر که پدرزن تو بود. (اسکندرنامه ، نسخه ٔ سعید نفیسی ).
|| در نفرین و دعا هر دو استعمال شود. (برهان ) :
که با اهرمن جفت گردد پری
که مه تاج بادت مه انگشتری.
فردوسی.
با چنین ظلم در ولایت تو
مه تو و مه سپاه و رایت تو.
سنایی.
بر سر جور تو شد دین تو و دنیی من
که مه شب پوش قبا بادت و مه زین و فرس.
سنایی (از آنندراج ).
تو سگی شعر تو زنجیر تو در گردن تو
مه تو مه شعر تو چونانکه مه سگ مه زنجیر.
سوزنی.
چون به عانعان رسی فرومانی
ای مه عانعان خر مه عمعم خر.
سوزنی.
در باب شاعری که مبادا وی و مه شعر
بی سنگ شاعری است بکوبم سرش به سنگ. ...

معنی مه به فارسی

مه
( اسم ) بخار آب تیره رنگ که فضای نزدیک بزمین را فرا گیرد میغ نسبه متراکمی است که در فصول سرد ( پاییز زمستان اوایل بهار) در مجاورت سطح زمین تشکیل میشود . معمولا تشکیل مه در مواقعی است که هوای مجاور سطح زمین از بخار آب اشباع شده باشد و ضمنا درجه حرارت هوای مجاور زمین از حرارت سطح زمین کمتر بود یعنی سطح زمین حرارت بیشتری تا هوای مجاورش داشته باشد ( کاملا بر عکس شبنم که حرارت سطح زمین از حرارت هوای مجاور باید کمتر باشد تا شبنم تشکیل شود ) بطور کلی میتوانیم مه را عبارت از ابرهایی بدانیم که در مجاورت سطح زمین تشکیل میشوند . یا مه دریا . مه غلیظی که در مجاورت سطح آبهای دریاها تشکیل میشود . این مه بعلت تراکم ذرات بخار آب غالبابرای کشتی ها خطرناک است .
بهندی عسل است
[May, mai (fr.)] [عمومی] پنجمین ماه سال میلادی، بعد از آوریل و قبل از ژوئن
[ گویش مازنی ] /me/ مال من – مربوط به من & مه ابر
نام پیغمبر قدیم ایرانیان و دارای کتابی بوده است دساتیر نام ٠
( صفت ) آلوده به مه دارای میغ : [ هوای ساحل مه آلوده بود . ]
[mixing fog] [علوم جَوّ] مِه رقیق با عمر کوتاه، حاصل از ترکیب دو توده هوای مرطوب غیراشباع با دماهای متفاوت
[supercooled fog] [علوم جَوّ] مِه دارای قطرک های آب مایع در دمای پایین تر از صفر درجۀ سلسیوس
[fog wind] [علوم جَوّ] باد مرطوب شرقی که از روی کوه های آند در شرق دریاچۀ تی تی کاکا عبور می کند و در غرب کوه ها به صورت تندوزۀ سخت نزول می کند متـ . اَبرباد nebelwind
[high inversion fog] [علوم جَوّ] مِه جداشده از سطح زمین که به دلیل وجود وارونگی بر فراز آن به طور کامل از بین نمی رود
...

معنی مه در فرهنگ معین

مه
(مَ) (اِ.) مخفف ماه .
( ~. ) [ په . ] ۱ - حرف نفی به معنای «نه ». ۲ - نشانة دعای منفی که قدما به کار می بردند.
( ~. ) (اِ.) بخاری است که گاهی در هوای مرطوب تولید می شود و در فضا پراکنده می گردد.
(مِ) [ په . ] (ص .) بزرگ ، سرور. ج . مهان . مق که .
( ~. ) [ فر. ] (اِ.) پنجمین ماه از سال میلادی .

معنی مه در فرهنگ فارسی عمید

مه
= ماه
نه: ( سر تاج داران فروشم به زر / که مه تخت بادا، مه تاج و مه فر (فردوسی: ۱/۱۳۳)، ( کآن فلانی یافت گنجی ناگهان / من همان خواهم مَه کار و مَه دکان (مولوی: ۲۲۱).
ماه پنجم سال میلادی بین آوریل و ژوئن.
بخاری که گاهی در هوای بارانی و مرطوب تولید می شود و فضا را تیره می کند، بخار آب پراکنده در هوای نزدیک زمین، میغ، نزم.
بزرگ.
۱. آن که پیشانیش مانند ماه تابان باشد.
۲. [مجاز] زیبارو.
حساب سال و ماه، تاریخ: شدش فرامش آن سال مه که شهر تو را / فروگرفت به نیرنگ و تنبل و دستان (مسعودسعد: لغت نامه: سال مه).

مه در دانشنامه اسلامی

مِه یا مِی پنجمین ماه سال میلادی و همچنین یکی از هفت ماه گاه شماری گریگوری با ۳۱ روز است.



مه در دانشنامه ویکی پدیا

مه
مه به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
مه (ابر)، ابر در ارتفاع پایین
مَه به معنی ماه
مه (ماه)، پنجمین ماه میلادی
مه (فیلم ۲۰۰۷)، فیلمی از فرانک دارابونت
مه تنک، گونه ای از مه تشکیل شده در لایه های بالایی جو زمین
مه (رمان)، رمانی از میگل د اونامونو
مه (مِه ْ)، قطرات ریز آب پخش شده در هوا است که در نزدیکی سطح زمین و عموماً در ارتفاعات ایجاد میشود ،و در فصل بهار و تابستان بیشتر است .یخ زدن مه در اثر وزش باد
بوجود آمدن مه، مستلزم اشباع هوای اطراف زمین از بخار آب و کمتر بودن دمای هوای اطراف زمین نسبت به سطح زمین است.
اصولاً تشکیل مه، به دلیل ایجاد ابرهایی متراکم در نزدیکی سطح زمین، باعث کاهش دید و بسیاری از سوانح جاده ای می شود. این کاهش دید به خودروهای شخصی محدود نبوده است و معمولاً باعث به وجود آمدن تصدام کشتی ها و مشکل شدن حرکت هواپیماها می شود. از سوانح معروف ایجاد شده ناشی از مه، می توان به برخورد هواپیمای بی-۲۵میشل (به انگلیسی: B-25 Mitchell) به ساختمان امپایر استیت در تاریخ ۲۸ ژوئیه ۱۹۴۵ میلادی اشاره کرد. از نمونه دیگر تصادمات ناشی از مه، برخورد دو کشتی اقیانوس پیما اس اس آندریا دوریا (به انگلیسی: SS Andrea Doria) و ام اس استکهلم (به انگلیسی: MS Stockholm) را می توان نام برد.
یخ زدن مه در اثر وزش باد
در اساطیر سومری، مه (me) به یکی از دستورهای خدایان گفته می شد که از نظر سومریان باستان بنیان نهادهای اجتماعی، دین، فناوری، عرف، و وضعیت انسانی بودند و تمدن را ممکن می ساختند. مه ها اصول درک سومریان در باب رابطه بین آدمی و الوهیت بودند.
میان رودان
انکی
بنابر شعر «انکی و نظم جهان»، مه ها در اصل از سوی انلیل جمع آوری شدند و سپس تحویل انکی گردیدند تا آنها را بین شهرهای سومری، از جمله شهر خودش اریدو و دیگر شهرها چون اور، ملوها، و دیلمون پخش کند. این شعر همچنین مسئولیت خدایان کوچکتر را در مورد اتفاقات طبیعی و صنایع توصیف می کند.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مه در دانشنامه آزاد پارسی

مِه (fog)
مِه
ابری در سطح زمین. این ابر هنگامی تشکیل می شود که دمای هوای مرطوب از دمای اشباع پایین تر رود و بخار آب موجود در آن شروع به میعان (تبدیل شدن به مایع) کند (نقطه شبنم). ابر و مِه هر دو براثر کاهش دمای هوا، تا زیر نقطۀ شبنم، تشکیل می شوند. غلظت مِه به تعداد ذره های آب موجود در آن بستگی دارد. بنا به تعریف، منظور از مِه وضعیتی است که در آن میدان دید به کمتر از ۱ کیلومتر کاهش یابد، تُنُک مِه یا غبارمِه شرایطی است که در آن، میدان دید بین یک و دو کیلومتر است. مِه بر دو نوع است. مِه فرارُفتی که بر اثر برخورد دو جریان هوا، تشکیل می شود که یکی خنک تر از دیگری است. همچنین این مه با عبور هوای گرم از روی سطحی سرد نیز تشکیل می شود. مِه دریا معمولاً هنگامی پدید می آید که جریان های گرم و سرد با هم برخورد می کنند و هوای روی آن ها مخلوط می شود. مِه تابشی در شب هایی تشکیل می شود که هوا صاف و آرام است و سطح زمین گرمای خود را، از طریق تابش، به سرعت از دست می دهد؛ در این حالت هوا تا زیر نقطۀ شبنم سرد می شود و میعان روی می دهد. تُنُک مِه براثر وجود ذرات آب حاصل از میعان تشکیل می شود و غبارمِه ناشی از وجود دود یا غبار در هواست. در نواحی خشک و بی باران، مثلاً باخا کالیفرنیا، جزایر قناری (کاناری)، جزایر کِیپ ورد، صحرای نامیب، پرو و شیلی، تشکیل مِه در سواحل بقای گیاهان و جانوران را به رغم نبود بارش ممکن می کند و منبع بالقوۀ آب مصرفی انسان است که آن را با وسایل جمع آوری آب با استفاده از اثر میعان به دست می آورند. بر فراز نواحی صنعتی، که مقررات کنترل آلودگی در مورد آن ها اعمال نمی شود، غبارمِه یا دود همیشگی است، اگر دما ناگهان کاهش یابد، مِه دود زرد و غلیظی بر فراز این نواحی تشکیل می شود. از ۱۹۷۵ به بعد، بعضی از فرودگاه ها، با استفاده از سیستم های ناوبری راداری، به تجهیزات فرود و پرواز بدون دید در مِه مجهز شده اند.

ارتباط محتوایی با مه

مه در جدول کلمات

مه در گویش آذری
دومان
این کشور در پی همه پرسی 21 مه 2006 (میلادی)در روز 3 ژوئن همان سال از فدراسیون صربستان و مونته نگرو جدا شد و اعلام استقلال کرد
مونته نگرو
هوای مه آلود
ابری

معنی مه به انگلیسی

haze (اسم)
ابهام ، مه ، بخار ، مه کم ، روشن نبودن مه
fog (اسم)
ابهام ، تیرگی ، مه ، مه سفید
mist (اسم)
ابهام ، مه ، غبار ، تاری چشم
brume (اسم)
مه ، ابر ، بخار ، شبنم
may (اسم)
مه ، بهار جوانی
pea souper (اسم)
مه

معنی کلمه مه به عربی

مه
بخار , سحب , ضباب
ضبابي , عکر
ضباب
شاش
خافت , ضبابي
عفريتة
دکان
سحب , ضباب
سديم
قد
سديم
ضبابي
قد

مه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صمد عبدالله زاده
مه معنای دیگری در گویش پارسی دارد و آن عبارتست از ؛ جهان ، کائنات ؛ هرانچه هست و در ترکیباتی به همین معنای بعنوان پیشوند میاید نظیر مهبانگ (بیگ بنگ ) مهروش ( هولومو
رامین خدام
حرف نهی به معنی نه
گفت رو، مَه تو رهی، مَه آینه ت (مثنوی، د3، ب1573)
علی باقری
مه نا کاسته: ماه تمام، بدر
مجلس خلوت نگر آراسته
روشن و خوش چون مه ناکاسته
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲،ص۴۲۱.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شعر مه   • مه مه میخوام   • مه مه زنان   • مه مه سایز 85   • مه li   • مه مه 85   • مه چیست   • مه مه خوشگل   • معنی مه   • مفهوم مه   • تعریف مه   • معرفی مه   • مه یعنی چی   • مه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مه
کلمه : مه
اشتباه تایپی : li
آوا : mah
نقش : اسم
عکس مه : در گوگل

آیا معنی مه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )