انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1093 100 1

مواضعه

/movAze'e/

مترادف مواضعه: قرارداد، نهاد، وضع، قرارومدار، تبانی، سازواری، موافقت، قرارگذاشتن، وضع کردن

معنی مواضعه در لغت نامه دهخدا

مواضعت. [ م ُ ض َ / ض ِ ع َ ](از ع ، اِمص ، اِ) مواضعة. (ناظم الاطباء). قرارگذاری. قرارداد. قراردادی متضمن شروط خاص و تعهدات معین. عهد. پیمان. قولنامه. مواضعه. (از یادداشت مؤلف ). ورجوع به مواضعه شود : گفت پس نسخت آنچه مارا بباید نبشت در جواب مواضعت بباید کرد و نسخت سوگندنامه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 148). سی سال آن مواضعت بماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 264). معتمد بنده. خط دهد بدانچه مواضعت بدان قرار گیرد تا بنده آن را امضا کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 242). خداوند آنچه رفت فراموش کرد و دست به نشاط زد و حدیث رسول و مخالفان و مواضعت نمی رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 603). پس بعضی از ایشان اعتراف نمودند و تمامی مواضعت و مبایعت خویش مقرر گردانید و دیگران به ضرورت اقتدا کردند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 324). و رجوع به مواضعه شود.
- مال مواضعت ؛ مالیات و خراج متعلق حسب قرارداد مواضعه. مال مقرر. مال معینی که باید پرداخت : احمد ینالتکین مالی عظیم که از مواضعت بود از تکران و خراج گزاران بستد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 409). باکالنجار مال مواضعت از گرگان دوساله با هدیه های دیگر بفرستد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 452). احمد آنچه باید کرد کند و مالهای تکران ستاند از خراج و مواضعت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 408). و رجوع به مواضعه و مواضعه نهادن شود.
- مواضعت کردن ؛ قرارداد بستن. چیزی را قرار گذاشتن. قراری را پذیرفتن و متعهد شدن.
- مواضعت گونه ؛ قراردادمانند. معاهده گونه : خداوند بوالحسن عبدالجلیل را با لشکر از گرگان باز خوانده و مواضعت گونه ای افتاده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 505).
- مواضعت نوشتن (نبشتن ) ؛ تحریر کردن قراردادی در چند فصل یا در فصلی تنها متضمن شروط خاص و با تعیین حدود اختیارات شاغل و الزامات واگذارنده ٔ شغل به رعایت آن موازین و مؤکد داشتن آن به سوگندهای گران. مواضعه نوشتن.
- مواضعت نهادن ؛ معاهده بستن. قرار گذاشتن. قرارداد بستن. متعهد شدن. عهد نوشتن. عهد بستن. پیمان بستن. (از یادداشت مؤلف ) : میان سامانیان و آل بویه و فناخسرو مواضعتی نهاد [ سیمجور ]. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 264). و با او [ پسرکاکو ] مواضعتی نهاده شود مال را که هر سال می دهد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 264). مواضعت نهاد هر سالی که خراج فرستد برادرزاده را هزار دینار هریوه باشد [ بوالعسکر ]. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 243). بدان وقت که امیرمحمود از گرگان قصد ری کرد... مواضعتی که نهادنی بود بنهاد. (تاریخ بیهقی ). مواضعتی درست با باکالنجار بنهاده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 401).
|| تعهد گرفتن به پرداخت مالی. باج و خراج قرار دادن.
- مواضعت کردن ؛عهد کردن بر تعهد پرداخت پولی : با مسلمانان و نیک و بد رعایا تعرض نرسانید و مواضعت نکنید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 582).
|| متارکه کردن خرید و فروش. متارکه ٔ خرید و فروش. مواضعة. رجوع به مواضعة شود. || موافقت. سازواری. سازواری کردن. موافقت کردن. مواضعة.

مواضعة. [ م ُ ض َ ع َ ] (ع مص )باهمدیگر گرو بستن. (از منتهی الارب ). گرو بستن با کسی. (ناظم الاطباء). با کسی گرو بستن. (تاج المصادر بیهقی ). || متارکه کردن خرید و فروخت را. (ناظم الاطباء). ماندن خرید و فروخت با هم. || بر چیزی موافقت و سازواری نمودن و قرار دادن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سازواری کردن کسی را و موافقت نمودن با او و قرار دادن با او. (ناظم الاطباء). با هم شرکت کردن. (غیاث ). || با هم آگاهی بخشیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج )؛ و هلم اواضعک الرأی ؛ بیا تا آگاه شوم از رای تو و آگاه گردی از رای من.

مواضعه. [ م ُ ض َ ع َ / ض ِ ع ِ ] (از ع ، اِمص ، اِ) مواضعة. مواضعت. قرارداد و شرکت با هم. آگاهی از رای یکدیگر و همرایی و گفتگوی با هم. (ناظم الاطباء). موافقت در امری. نهادن بر... بر چیزی با یکدیگرسازواری و موافقت نمودن. با یکدیگر قرار امری دادن.(یادداشت مؤلف ). مواضعت. نوشته ای تفصیلی متضمن شروط و حدود اختیارات تصدی کننده و موافقت به تصدی دهنده.در تفویض شغلی مهم چون وزارت و جز آن رسم بوده است که نامزد وزارت شروط و حدود کار و اختیاراتی را که برای راندن آن شغل لازم می دیده فصل به فصل یا یکجا تحریر می کرده و تفویض کننده ٔ شغل قبولی خود و یا حدود موافقت خود را ذیل فصول آن می نگاشته و در پایان قبول کننده ٔ شغل سوگندنامه ای متضمن آیتی از قرآن کریم در باب صدق نیت و درستی گفتار و کردار و ایفاء وظایف خود می نوشته و تفویض کننده ٔ مقام نیز قبولی خود را تحریر و به سوگند مؤکد می ساخته است : ترا که سالاری باید که به حکم مواضعه و جواب کار می کنی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 270). خواجه [ احمد حسن ] گفت فرمانبردارم... بازگشت بسوی خانه و مواضعه با وی بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 149). نسخت سوگندنامه و مواضعه بیاورده ام در مقامات محمودی که کرده ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 149). دیگر روز خواجه [ احمد حسن ] بیامد... و بوسهل و بونصر مواضعه پیش وی بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 149). و رجوع به مواضعت و مواضعه نامه شود.
- مواضعه بر خود (با خویشتن ) گرفتن ؛ انجام امری را به عهده گرفتن. متعهد شدن انجام دادن کاری را : ملک چنین بی جنگ پیش آمد و مالهای بسیار آورد و مواضعه بر خویشتن گرفت و قرارداد که به درگاه او آید به مداین. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 94).
- مواضعه کردن ؛ مواضعت کردن. قرارداد بستن. قرار دادن. پیمان بستن. قرار گذاشتن. متعهد شدن. نهادن. (از یادداشت مؤلف ) : ابوالفضل هروی منجم... مواضعه کرده بود که در آن مواقعه صبر می کند تا مریخ به درجه ٔ هبوط رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ، نسخه ٔ خطی ). ابوالقاسم را متهم گردانید به آنکه با عبداﷲبن الراضی مواضعه کرده است بر خلافت. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 233).
- مواضعه نوشتن (نبشتن ) ؛ مواضعت نوشتن. قرارداد نوشتن.دستورالعمل امری را نوشتن. قرارداد امضا کردن. قرارانجام کاری را با شروط و حدود معین تحریر کردن : دیگر روز مواضعه نبشت و هم در مجلس جوابها نبشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 527). بوسهل حمدوی مواضعه نبشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 395). بازگشت بدان که مواضعه نویسد برسم و در او شرایط شغل درخواهد... و مواضعت نبشت و نزدیک استادم فرستاد و امیر به خط خود جواب نبشت و هرچه خواسته بود و التماس نموده از این شرایط قبول نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 381). به خانه ٔخواجه رو و با وی خالی بنشین تا آنچه گفته ام او بگوید و مواضعه نویسد. نماز دیگر با خویشتن بیار تا جوابها نبشته آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 667). این سه تن خالی بنشستند و منشور و مواضعه و جوابها نبشته و هر دو به توقیع مؤکد شده با احمد بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 270).
|| آنچه از طرف فرمانروا یا شخص یا گروهی به رسم باج یا مالیات تعهد پرداخت آن به دولت یا پادشاهی بشود : مواضعه ٔ کرمان هشتاد هزار دینار. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 171). مواضعه ٔ عمان بیرون از فرع صد و سی هزار دینار. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 172). وبه اندک مواضعه ٔ سنوی و شحنه ای که در موافقت او بگذاشت رضا داد. (تاریخ جهانگشای جوینی ).
- مواضعه نهادن ؛ مالیات نهادن. پرداخت مالی را به عهده ٔ کسی قرار دادن. باج و خراج تعیین کردن : چون از آنجا بازگشت قصد هند کرد و غنیمتهای بسیار آورد و مواضعه بر ملک هند نهاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 94).
- || قرار دادن. عهدبستن : و ایشان در آن باب با یکدیگر مواضعه نهادند و موافقت بستند تا به وقت امکان از کار او پردازند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 73). و رجوع به مواضعت و مواضعت نهادن شود.

معنی مواضعه به فارسی

مواضعه
باهم درکاری یاامری متفق وهمدست شدن، قرارگذاشتن بایکدیگربرای انجام دادن کاری
۱ - ( مصدر ) با یکدیگر قرار نهادن قرار گذاشتن : [ پس بعضی از ایشان اعتراف نمودند و تمامی مواضعت و مبایعت خویش مقرر گردانید و دیگران بضرورت اقتدا کردند .. ] ( کلیله . مصحح مینوی ۲ ) ۳۲۴ - متارکه کردن خرید و فروش . ۳ - سازواری کردن موافقت کردن . ۴ - ( اسم ) قرار گذاری . ۵ - متارکه خرید و فروش . ۶ - سازواری موافقت . ۷ - ( اسم ) قرار داد جمع : مواضعات .
با همدیگر گرو بستن .

معنی مواضعه در فرهنگ فارسی عمید

مواضعه
با هم در کاری یا امری متفق و همدست شدن، قرار گذاشتن با یکدیگر برای انجام دادن کاری.

مواضعه در دانشنامه اسلامی

مواضعه
معنی مَّوَاضِعِهِ: محلهاي قرار گرفتن مراد از تحريف کلمات از مواضعش در عبارت "يُحَرِّفُونَ ﭐلْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ"اين خواهد بود که کلمهاي را در غير آنجايي که بايد به کار رود استعمال کنند ، مثلا وقتي کساني ميگويند : سمعنا که بخواهند اعلام اطاعت کنند ، و در اين صورت ج...
معنی رَاعِنَا: رعايتِ ما را بکن (در عبارت "لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا" به معني به جاي "راعنا "بگوئيد : "انظرنا "،نهي از گفتن کلمه "راعنا"به اين دليل بوده که مسلمانان وقتي کلام رسول خدا صلي الله وعليه و آله را درست ملتفت نميشدند ،به دليل اينکه ايشان گاهي به سرعت...
ریشه کلمه:
ه‌ (۳۵۷۶ بار)
وضع‌ (۲۶ بار)

گذاشتن. مثل گذاشتن بار به زمین. . هر باردار بارش را می‏گذارد. .مراد از وضع چنانکه گفته‏اند ایجاد است مثل . که به معنی احداث و ساخته شدن است. *. ایضاع به معنی سرعت در سیر است. ظاهرا مراد از آن در آیه سرعت وضع است یعنی: اگر منافقان با شما به جنگ خارج می‏شدند جز تباهی نمی‏افزودند و به سرعت در میان شما منازعه و سستی می‏افکندند و به شما فتنه آرزو می‏کردند. موضع: مصدر میمی و اسم مکان است . از آنانکه یهودی شدند کلمات را از مواضع خود کنار و منحرف می‏کنندرجوع شود به «حرف - تحریف» * . در آن بهشت سریرهایی است بالا رفته و قدحهایی است گذاشته شده (درکنار چشمه‏ها و نحو آن )
بیع مُواضَعَه فروش کالا به کمتر از بهای خرید آن با اعلام قیمت خرید به مشتری است و از آن در باب تجارت سخن رفته است. به بیع مواضعه بیع به کمتر از رأس المال، بیع محاطه، بیع مخاسره، بیع وضیعه و بیع وضعیه نیز گفته می شود.
بیع مُواضَعَه فروش کالا به کمتر از بهای خرید آن با اعلام قیمت خرید به مشتری است.
احکام بیع مواضعه
بیع مواضعه، جایز و مشروع است؛ لیکن صحت آن به اعلام قیمت خرید و نیز مقداری که از آن کم شده، مشروط است، مانند آنکه فروشنده به خریدار بگوید: این کالای خریداری شده به صد تومان را به ده تومان کمتر از آن به تو می فروشم و اگر چنین بگوید: این کالا را به ده تومان ارزان تر از قیمت خرید به تو می فروشم، چون قیمت خرید در معامله ذکر نشده باطل است. بر فروشنده واجب است قیمت خرید را صادقانه به خریدار اعلام کند. درصورت اِخبار دروغین از قیمت خرید، به قول مشهور خریدار بین فسخ عقد و گرفتن کالا به قیمت تعیین شده در عقد، مخیر است.

مواضعه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا ١٦:٤٢ - ١٣٩٦/٠١/١٢
تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت!
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مواضعه   • مفهوم مواضعه   • تعریف مواضعه   • معرفی مواضعه   • مواضعه چیست   • مواضعه یعنی چی   • مواضعه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مواضعه
کلمه : مواضعه
اشتباه تایپی : l,hqui
آوا : movAze'e
نقش : اسم
عکس مواضعه : در گوگل


آیا معنی مواضعه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )