برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1325 100 1

موت

/mowt/

مترادف موت: اجل، درگذشت، رحلت، فنا، فوت، مردن، مرگ، ممات، میر، وفات، هلاک، هلاکت

متضاد موت: حیات

برابر پارسی: مرگ، مردن، جان سپردن، درگذشتن، درخاک غنودن

معنی موت در لغت نامه دهخدا

موت. (اِ) مخفف آموت ، آشیان. آله موت ، آشیان عقاب. (یادداشت مؤلف ) .

موت. (هندی ، اِ) به هندی ماش هندی است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

موت. [ م َ وَ ] (ع مص ) خالی ماندن زمین از عمارت و سکنه. ماتت الارض موتاً و مواتاً؛ خالی ماند زمین از عمارت و سکنه. (ناظم الاطباء).

موت. [ م َ ] (ع مص ) مردن. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی ص 99) (ناظم الاطباء). بمردن. (تاج المصادربیهقی ) (المصادر زوزنی ). || آرمیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ): مات الریح ؛ آرمید باد و ساکن گردید. (ناظم الاطباء). || خفتن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). خوابیدن. || کهنه گردیدن جامه.(ناظم الاطباء). کهنه شدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

موت. [ م َ ] (ع اِ) مرگ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن جرجانی ص 96). ثکل. ثکله. کام. (مجمل التواریخ و القصص ص 326). واقعه. منیة. درگذشت. فوت. اجل. حتف. وفات. ممات. مرگ. هوش. هلاک. مردن. مقابل حیات. مقابل زندگی. ام قشعم. شعار. نحب. شیم. جاحم. جداع. جحاف. (منتهی الارب ). صفت وجودی خلقت ، ضد حیات. (از تعریفات جرجانی ). عدم حیات است و لازمه ٔ آن زنده بودن است تا موت تحقق یابد : ورودالرسول من بغداد و اظهار موت الخلیفه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 289).
همیشه تا در موت و حیات نابسته ست
بر اهل عالم از این بام ناگشاده رواق.
خاقانی.
گزیدند فرزانگان دست فوت
که در طب ندیدند داروی موت.
سعدی (بوستان ).
فجئة، تُراز؛ موت ناگهانی . ذاف ، ذأف ؛ سرعت موت . علوز، موت زود . (منتهی الارب ).
- موت ابیض ؛ مرگ سپید. مرگی که علت آن در آب غرق شدن باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- || گرسنگی است ، زیرا آن باطن را نورانی می کند و روی قلب را سپید می گرداند. پس کسی که از حیث شکم بمیرد، از حیث فطنت زنده شود. (از تعریفات جرجانی ).
- موت احمر ؛ مرگ سرخ. شدت قتل بود به شمشیر و جز آن که به خون غرق شده باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). موت سخت. (آنندراج ) (غیاث ) (از لطایف اللغات ) :
سر سبز باد تیغ که در موت احمر است
جان عدوی ملک شه از انتظار تیغ. ...

معنی موت به فارسی

موت
مرگ
( اسم ) مرگ . یا موت ابیض . خالی داشتن شکم است و آن روشن کننده باطن و منور دل و سفید کننده صورت قلب است . درین هنگام هوش او زنده گردد یعنی از خواب غفلت بیدار شود . یا موت احمر . مخالفت با نفس . یا موت اخترامی . خاموش شدن حرارت غریزی است بواسطه عوارض و آفات نه باسباب ضروری ( کشاف اصطلاحات ص ۱۳۱۷۱۳۱۶ ) یا موت اختیاری . مغلوب کردن هوای نفس و اعراض از لذتهاست و آن سبب معرفت است که بخصوص نشاه انسانیت میباشد و انسان در راه نیل بمطلوب قطع امیال کند . یا موت طبیعی . مرگ طبیعی است و آن نزد قدما عبارتست از انقضای مدت مقاومت حرارت غریزی بواسطه اسباب لازم و ضروری و طبیعی ( کشاف ۱۳۱۷ )
به هندی ماش هندی است .
دهی است از دهستان مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک .
[bollard ,mooring bollard, warping bollard, checking bollard, timberhead, logger head] [حمل ونقل دریایی] سازۀ کوتاه و محکمی به شکل های مختلف که در مکان های مناسب در لبۀ اسکله برای بستن طناب های مهار شناور نصب می شود
[mooring bitt, pair of bitts, bollard] [حمل ونقل دریایی] هریک از سازه های فلزی استوانه ای محکمی که به صورت جفت جفت در محل های مختلف عرشۀ کشتی برای بستن طناب ها یا بافه های مهار یا یدک کشی نصب شده است
[ گویش مازنی ] /dormot/ از توابع رامسر

معنی موت در فرهنگ معین

موت
(مَ) [ ع . ] (اِ.) مرگ .

معنی موت در فرهنگ فارسی عمید

موت
مرگ.
* موت ابیض: [قدیمی، مجاز] مرگ طبیعی.
* موت احمر: [قدیمی، مجاز] کشته شدن، آغشته شدن به خون.

موت در دانشنامه اسلامی

موت
معنی مَوْتُ: مرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی سَکْرَةُ: مستي (مراد از سکره و مستي موت ، حال نزع و جان مشغول به خودش است ، نه ميفهمد چه ميگويد و نه ميفهمد اطرافيانش در بارهاش چه ميگويند )
معنی مَوْتَةَ: مرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتَتَنَا: مرگ ما- مردن ما(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِکُمْ: مرگتان - مردنتان(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مُوتُواْ: بمیرید(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِهِ: مردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِهَا: مردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در ب ...

موت در دانشنامه ویکی پدیا

موت
مات یا ماوت (به معنی مادر) از ایزدبانوان مصر باستان بود. در هیروگلیف، او را به سان کرکس سفیدرنگی می نمایانند. پیکره ها، او را به سان زنی که تاجهای مصر را بر سر نهاده، نشان می دهند. موت همچنین چشم رع خوانده می شود و فرمانروایان مصر، از پرستش او پشتیبانی می کردند.
عکس موت
مات، مرسین (به لاتین: Mut) یک منطقهٔ مسکونی در ترکیه است که در استان مرسین واقع شده است.
فهرست شهرهای ترکیه
مختصات: ۳۴°۰۶′۱۰″ شمالی ۴۹°۵۰′۳۴″ شرقی / ۳۴٫۱۰۲۷۸°شمالی ۴۹٫۸۴۲۷۸°شرقی / 34.10278; 49.84278
موت آباد (اراک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان معصومیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۵۵ نفر (۱۷۵خانوار) بوده است.
تپه قلعه موت مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان پیرانشهر، بخش مرکزی، روستای قلعه موت واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۵۲۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
تو دائو موت (به لاتین: Thủ Dầu Một) یک شهر در ویتنام است که در استان بین دونگ واقع شده است.
فهرست شهرهای ویتنام
تو دائو موت ۱۱۸٫۶۶ کیلومترمربع مساحت و ۲۴۴٬۲۷۷ نفر جمعیت دارد.
مارگریت د لا موت (انگلیسی: Marguerite De La Motte؛ ۲۲ ژوئن ۱۹ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

موت در دانشنامه آزاد پارسی

موت (Mut)
در اساطیر مصر، مادر ـ الهۀ تبس (طیوه). همسر آمون بود و او را با سربندی به شکل کرکس تصویر کرده اند.

موت در جدول کلمات

معنی کلمه موت به عربی

موت را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• موت زن   • موت اختیاری آیت الله بهجت   • موت چیست   • موت یعنی چه   • معنی موت   • مرگ اختیاری   • راه رسیدن به موت اختیاری   • طی الارض   • مفهوم موت   • تعریف موت   • معرفی موت   • موت یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی موت
کلمه : موت
اشتباه تایپی : l,j
آوا : mowt
نقش : اسم
عکس موت : در گوگل

آیا معنی موت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )