انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1079 100 1

موت

/mowt/

مترادف موت: اجل، درگذشت، رحلت، فنا، فوت، مردن، مرگ، ممات، میر، وفات، هلاک، هلاکت

متضاد موت: حیات

برابر پارسی: مرگ، مردن، جان سپردن، درگذشتن، درخاک غنودن

معنی موت در لغت نامه دهخدا

موت. (اِ) مخفف آموت ، آشیان. آله موت ، آشیان عقاب. (یادداشت مؤلف ) .

موت. (هندی ، اِ) به هندی ماش هندی است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

موت. [ م َ وَ ] (ع مص ) خالی ماندن زمین از عمارت و سکنه. ماتت الارض موتاً و مواتاً؛ خالی ماند زمین از عمارت و سکنه. (ناظم الاطباء).

موت. [ م َ ] (ع مص ) مردن. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی ص 99) (ناظم الاطباء). بمردن. (تاج المصادربیهقی ) (المصادر زوزنی ). || آرمیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ): مات الریح ؛ آرمید باد و ساکن گردید. (ناظم الاطباء). || خفتن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). خوابیدن. || کهنه گردیدن جامه.(ناظم الاطباء). کهنه شدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

موت. [ م َ ] (ع اِ) مرگ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن جرجانی ص 96). ثکل. ثکله. کام. (مجمل التواریخ و القصص ص 326). واقعه. منیة. درگذشت. فوت. اجل. حتف. وفات. ممات. مرگ. هوش. هلاک. مردن. مقابل حیات. مقابل زندگی. ام قشعم. شعار. نحب. شیم. جاحم. جداع. جحاف. (منتهی الارب ). صفت وجودی خلقت ، ضد حیات. (از تعریفات جرجانی ). عدم حیات است و لازمه ٔ آن زنده بودن است تا موت تحقق یابد : ورودالرسول من بغداد و اظهار موت الخلیفه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 289).
همیشه تا در موت و حیات نابسته ست
بر اهل عالم از این بام ناگشاده رواق.
خاقانی.
گزیدند فرزانگان دست فوت
که در طب ندیدند داروی موت.
سعدی (بوستان ).
فجئة، تُراز؛ موت ناگهانی . ذاف ، ذأف ؛ سرعت موت . علوز، موت زود . (منتهی الارب ).
- موت ابیض ؛ مرگ سپید. مرگی که علت آن در آب غرق شدن باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- || گرسنگی است ، زیرا آن باطن را نورانی می کند و روی قلب را سپید می گرداند. پس کسی که از حیث شکم بمیرد، از حیث فطنت زنده شود. (از تعریفات جرجانی ).
- موت احمر ؛ مرگ سرخ. شدت قتل بود به شمشیر و جز آن که به خون غرق شده باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). موت سخت. (آنندراج ) (غیاث ) (از لطایف اللغات ) :
سر سبز باد تیغ که در موت احمر است
جان عدوی ملک شه از انتظار تیغ.
مسعودسعد.
- || مخالفت با نفس است. (از تعریفات جرجانی ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- موت اخترامی ؛ عبارت است از خاموش شدن حرارت غریزی به واسطه ٔ عوارض و آفات نه به اسباب ضروری. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- موت اخضر ؛ مرگ سبز. پوشیدن جامه ٔ وصله دار از وصله هایی که قیمتی ندارد. (از تعریفات جرجانی ).
- موت اسود ؛ مرگ سیاه. مرگی که علت آن در آتش سوختن باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- || مرگ سیاه. تحمل آزار خلق.و آن فناء فی اﷲ است به سبب دیدن آزار از او با دیدن فنای افعال در فعل محبوبش. (از تعریفات جرجانی ). صبر است بر ایذای مردم. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- موت اصفر ؛مرگ زرد که از کثرت مرض پیدا شده باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- موت القوة ؛ ضعیفی قوت ماسکه را گویند. (یادداشت مؤلف ).
- موت زرد ؛ مرگ اصفر. رجوع به ترکیب موت اصفر شود.
- موت سبز ؛ موت اخضر. رجوع به ترکیب موت اخضر شود.
- موت سپید (سفید) ؛ موت ابیض. رجوع به ترکیب موت ابیض شود.
- موت سرخ ؛ موت احمر. رجوع به ترکیب موت احمر شود.
- موت سیاه ؛ مرگ سیاه. موت اسود. رجوع به ترکیب موت اسود شود.
- موت طبیعی ؛ عبارت از انقضای مدت مقاومت حرارت غریزی است به واسطه ٔ اسباب لازم و ضروری و طبیعی. (از فرهنگ علوم عقلی ).
- موت مائت ؛ مرگ سخت. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح عرفانی ) در اصطلاح اهل حق : برکندن هوای نفس : پس هر کس از هوای خویش موت یافت با هوای خود زنده گشت. (از تعریفات جرجانی ). از باب تحقیق انواع موت را نوعی دیگر قرار داده و گفته اند: باید که سالک بر خود چهار موت قرار دهد: موت سپید، و آن گرسنگی است. و موت سیاه که آن صبر است بر ایذای مردم. و موت سرخ ، که آن مخالفت نفس است. و موت سبز، و آن پاره دوختن است بر پوشش. و در جای دیگر گفته که موت در اصطلاح صوفیه عبارت است از جمع هوای نفس. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). صدرالدین شیرازی گوید: موت آخرین مرحله ٔ تکمیل نفس ناطقه است که در آن مرحله خلع بدن و قشر کرده و به عالم روحانیات پیوندد. از نظر عرفا عبارت از قمع و ریشه کن کردن هوای نفس است ، زیرا حیات نفس به حیات نفسانی است و به واسطه ٔ آنها امیال شهوانی لذت خود را دریابد و کسی که بمیرد از هوای نفسانی خود زنده شود به هدایت حق. (از فرهنگ علوم عقلی ).
- موت اختیاری ؛در اصطلاح عرفان ، عبارت از قمع هوای نفس و اعراض از لذات است که سبب معرفت است که مخصوص نشأت انسانیت است و انسان در راه نیل به مطلوب قطع امیال کند. (از فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ).

معنی موت به فارسی

موت
مرگ
( اسم ) مرگ . یا موت ابیض . خالی داشتن شکم است و آن روشن کننده باطن و منور دل و سفید کننده صورت قلب است . درین هنگام هوش او زنده گردد یعنی از خواب غفلت بیدار شود . یا موت احمر . مخالفت با نفس . یا موت اخترامی . خاموش شدن حرارت غریزی است بواسطه عوارض و آفات نه باسباب ضروری ( کشاف اصطلاحات ص ۱۳۱۷۱۳۱۶ ) یا موت اختیاری . مغلوب کردن هوای نفس و اعراض از لذتهاست و آن سبب معرفت است که بخصوص نشاه انسانیت میباشد و انسان در راه نیل بمطلوب قطع امیال کند . یا موت طبیعی . مرگ طبیعی است و آن نزد قدما عبارتست از انقضای مدت مقاومت حرارت غریزی بواسطه اسباب لازم و ضروری و طبیعی ( کشاف ۱۳۱۷ )
به هندی ماش هندی است .
دهی است از دهستان مشک آباد بخش فرمهین شهرستان اراک .
[bollard ,mooring bollard, warping bollard, checking bollard, timberhead, logger head] [حمل ونقل دریایی] سازۀ کوتاه و محکمی به شکل های مختلف که در مکان های مناسب در لبۀ اسکله برای بستن طناب های مهار شناور نصب می شود
[mooring bitt, pair of bitts, bollard] [حمل ونقل دریایی] هریک از سازه های فلزی استوانه ای محکمی که به صورت جفت جفت در محل های مختلف عرشۀ کشتی برای بستن طناب ها یا بافه های مهار یا یدک کشی نصب شده است
[ گویش مازنی ] /dormot/ از توابع رامسر

معنی موت در فرهنگ معین

موت
(مَ) [ ع . ] (اِ.) مرگ .

معنی موت در فرهنگ فارسی عمید

موت
مرگ.
* موت ابیض: [قدیمی، مجاز] مرگ طبیعی.
* موت احمر: [قدیمی، مجاز] کشته شدن، آغشته شدن به خون.

موت در دانشنامه اسلامی

موت
معنی مَوْتُ: مرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی سَکْرَةُ: مستي (مراد از سکره و مستي موت ، حال نزع و جان مشغول به خودش است ، نه ميفهمد چه ميگويد و نه ميفهمد اطرافيانش در بارهاش چه ميگويند )
معنی مَوْتَةَ: مرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتَتَنَا: مرگ ما- مردن ما(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِکُمْ: مرگتان - مردنتان(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مُوتُواْ: بمیرید(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِهِ: مردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِهَا: مردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتَیٰ: مردگان(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَيْتَةَ: مرده (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی عَادٌ: نام قوم حضرت هود (علي نبينا وعليه السلام)(مردمي عرب از انسانهاي ما قبل تاريخ بوده و در جزيره زندگي ميکردهانددرقرآن کريم از آنان به "عاد اولي" تعبير شده ، و از آن به دست ميآيد که عاد دومي نيز بوده ،مردمي بودهاند که در احقاف زندگي ميکردند و احقاف که جم...
تکرار در قرآن: ۱۶۵(بار)
مرگ. . فعل آن از باب نَصَرَ یَنْصُرُ و عَلِمَ یَعْلَمُ می‏آید علی هذا «ماتَ‏ یَموتُ» و «ماتَ یَماتُ»هر دو صحیح است. در آیه . ایضاً آیه 157. که «مُتُم» به ضمّ میم آمده از نصرینصر است ولی در آیه . که در قرآنها با کسر میم آمده از عَلِمَ یَعْلَمُ است، بیضاوی در ذیل آیه اوّل گفته: نافع، حمزه و کسائی آنرا به کسر میم خوانده‏اند از ماتَ یَماتُ. در مجمع فرموده: نافع و اهل کوفه جز عاصم به کسر میم خوانده‏اند (البتّه در آل عمران). ولی در آیه مؤمنون ظاهراً کسر اجماعی است. *** قرآن ضلالت و بی ایمانی و کفر را موت می داند چنانکه فرموده: . در این آیه آدم گمراه مرده و آدم هدایت یافته زنده به حساب آمده است و نیز خطاب به رسول «صلی الله علیه واله» فرموده: . تو مردگان را شنوا نتوانی کرد و نیز فرموده . پس مؤمنون زنده و کافر مرده است. *** مَیت و میّت: هر دو به معنی مرده است. مثل . . که در مرده انسان وغیرانسان است و مثل . . که در باره انسان و غیرانسان هر دو آمده است. جمع آن اَمْوات، مَوْتی: مَیِتوُن و میتون آمده مثل . . . ولی میتون با تخفیف در قرآن نیامده است. مَوْتَة: مرگ و آن اخص از موت و گویا تاء آن برای وحدت است . مَمات: نیز به معنی موت است. . مَیْتَة: مؤنث میت و در عرف شرع حیوانی است که بدون ذبح شرعی مرده است خواه خودبخود بمیرد و یا به ذبح غیرشرعی. . در آیه . در معنای اولی به کار رفته است.
منظور از مرض موت مرضی است که مریض به واسطۀ آن تا هنگام مرگ از بستر بیماری برنخیزد.
اگر بیمار بهبود یابد و پس از ترک بستر بیماری، دوباره به همان مرض یا بیماری دیگر مبتلا شود و بمیرد؛ بیماری اولیه را مرض موت نمی نامند. فقها دربارۀ اینکه مرض موت از اسباب حجر بیمار است یا نه و اینکه اگر سبب حجر است حد آن تا چه میزان است و تا چه اندازه مانع نفوذ معاملات است، اختلاف عقیده دارند. بسیاری از فقهای متقدم امامیه معاملات تبرعی مریض را در مرض موت- که آن را «منجزات مریض» می گویند- مانند وصیت می دانند و نفوذ آن را تا ثلث ماترک دانسته، در مازاد بر ثلث، معامله را در صورتی نافذ می دانند که مورد تنفیذ وراث قرار گیرد. در این مورد تفاوتی نمی کند که معامله به نفع یک یا چند نفر از وراث صورت گرفته باشد یا به نفع بیگانه و غیر وارث؛ ولی در صحت و نفوذ معاملات غیر تبرعی تردیدی ندارند.
حلی، ابن ادریس، سرائر، ج۲، ص۱۰۲.
بنا بر این به عقیده این فقها، ابراء تا میزان ثلث ماترک در مرض موت نافذ است و مازاد آن، احتیاج به تنفیذ وراث دارد. این مورد در ابراء اسقاط است، ولی در ابراء استیفا چنان که بیان شد، این گونه ابراء نوعی اقرار به برائت ذمه مدیون است و اگر مریض در مرض موت بگوید فلان مدیون، دین خود را پرداخت کرده است یا طلب خود را از او وصول کرده ام، این ابراء و در حقیقت این اقرار مریض، تا ثبوت خلاف آن حجت است.
دیدگاه فقهای معاصر
فقهای معاصر امامیه مرض موت را از اسباب حجر نمی دانند و به صحت معاملات تبرعی در مرض مرگ اعتقاد دارند و می گویند منجزات مریض از اصل ماترک است نه از ثلث آن. چنان که امام خمینی در تحریر الوسیله می گویند: «در صحت عقود معوض در مرض موت، اشکالی وجود ندارد... ولی اشکال و اختلاف در تصرفات تبرعی مانند هبه و وقف و صدقه و ابراء و صلح بلا عوض و امثال آنهاست که در آنها وراث متضرر می شوند و از آنها به منجزات تعبیر می شود. بحث این است که آیا این گونه معاملات در مرض موت، همانند معاملات در حال صحت به طور مطلق صحیح است، اگر چه از ثلث تجاوز کند و دیناری برای ورثه نماند، یا مانند وصیت تا میزان ثلث ماترک نافذ است و مازاد آن در صورتی صحیح است که ورثه آن را تنفیذ کنند؟ نظریه اول، یعنی نظریه ای که -طبق آن- معاملات در مرض موت مانند معاملات در حال صحت است، اقواست».
امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج۲، ص۲۲.    
...
حضر موت یکی از نواحی شش گانه جزیره العرب است .
حضرموت به فتح حاء و سکون ضاد و فتح راء ومیم خوانده می شود.
موقعیت جغرافیایی حضر موت
ناحیه وسیعی در شرق عدن و در کناره دریا است که صحرای (احقاف) در مجاورت آن بوده است . می گویند حضرت هود در این منطقه به خاک سپرده شده است .
وجه نامگذاری
در علت نامگذاری آن چند قول است :
الف) بعضی آن را منتسب به ( حضرموت بن قحطان) دانسته اند که در این مکان ساکن شده است .
ب) عده ای آن را از نام (حضرموت عمروبن قیس بن معاویه) دانسته اند.
ج) کسانی حضر موت را نام قبیله ای که در این منطقه ساکن بوده ذکر کرده اند.
د) در دوران گذشته جنگ سختی در آن جا رخ داد و بیشتر ساکنان آن کشته شدند ، لذا آن را حضرموت گفته اند .
ه) در تورات این منطقه به نام (حاضر میت) یعنی اولین ساکن آن آمده است .
همچنین حضرموت و المهر را یک منطقه وسیع در کنار (عمان ) و (عدن) دانسته اند .
المهره از (مهره بن حیدان بن عمروبن الخاف بن قضاعه ) گرفته شده و نیز نام قبیله ای بوده است.

حَضْرَمَوْت نام ناحیة وسیعی در شرق عدن و در کناره دریاست که صحرای «احقاف» در مجاورت آن بوده است. گویند حضرت هود علیه السلام در این منطقه به خاک سپرده شده است.
این سرزمین در جنوب جزیرةالعرب و در در مشرق یمن قراردارد و بر دریای عرب و خلیج عدن مشرف است. محدوده آن به ویژه مرزهای شرقی و غربی اش به دلایل مختلفی دقیقاً مشخص نیست و اختلاف نظر شدیدی در منابع درباره آن وجود دارد.
به طور کلی، عدن در مغرب تا منطقه ظفارِ عمان در مشرق و شنهای جنوبی ربع خالی و احقاف در شمال تا آبهای خلیج عدن در جنوب، مرزهای حضرموت را تشکیل می دهند. این محدوده تقریباً در ْ13 تا ْ19 عرض شمالی و ْ45 تا ْ53 طول شرقی گسترده است. به گفته واسعی یمانی، مرز شرقی حضرموت وادی هود پیامبر و مرز غربی آن صنعاست.
مطابق تقسیمات سیاسی جدید یمن، محدوده واقعی حضرموت ده استان از 21 استان کشور را دربرمی گیرد که شامل استانهای مَهْرَه در مشرق، حضرموت ، شَبوَه و أبْین در مرکز و جنوب و بخشهایی از استانهای جوف، مأرب، بیضاء، ضالِع، لَحَج و عدن در مغرب است.
در تقسیم بندی کهن، حضرموت یکی از چهار بخش مهم و عمده یمن بود. در دوره اسلامی، دارای دو شهر مرکزی به نامهای شبام و تریم بود و یکی از سه ولایت یمن محسوب می شد. در تقسیمات کشوری یمن جنوبی پس از استقلال در 1346ش/1967، منطقه حضرموت استان پنجم جمهوری یمن شد.
استان حضرموت با مساحتی بالغ بر 000، 155 کیلومترمربع دارای 29 شهرستان و جمعیتی بالغ بر 000، 871 نفر است. هشت شهرستان استان حضرموت شامل ثَمود، عَبر، قَطْن، سیئون، شَحْر، دَوْعَن، حَجْر و مکلّاست که هر کدام چندین ناحیه و شهر کوچک را دربردارند.
قسمتهای مختلف این گستره، از نظر طبیعی و زمین شناسی متفاوت اند. در شمال و شمال شرقی که سطوح شنی نسبتاً هموار گسترده است، حداکثر ارتفاع به پانصد متر از سطح دریا می رسد اما در بخشهای مرکزی و جنوبی، چین خوردگی ها و ناهمواری های متعددی وجود دارد و ارتفاع برخی از این ناهمواری ها از هزار متر بیشتر است. در سراسر باریکه کم عرض و کم ارتفاع جنوبیِ حضرموت که سواحل حضرموت را دربرمی گیرد، حداکثر ارتفاع به دویست متر می رسد.
در این قسمت که به حضرموت ساحلی مشهور است، امروزه شهرهایی چون غَیضَه (مرکز استان مهره)، مُکَلّا(مرکز استان حضرموت)، زَنْجْبار ، عدن (مرکز استان عدن)، سیحوت، شَحر و رَیان قرار دارند که به همراه شهرهای کهن قسمت مرکزی مانند تَریم، شِبام، شبوه، ثمود و سیئون اهمیت بیشتری از بقیه شهرها دارند. مغرب و جنوب غربی حضرموت بیشترین ناهمواری ها و ارتفاعات را داراست، به طوری که در بعضی قسمتها به ویژه در استان بیضاء، ارتفاع ناهمواری ها به بیش از دوهزار متر می رسد. در قسمت مرکزی حضرموت دو عارضه طبیعی وجود دارد به نامهای دشت سَبعَتین (رملةالسبعتین) در ارتفاع پانصد تا هزار متری و کوههای حبشیه با ارتفاع بیش از هزار متر. بقیه نواحی این قسمت شامل دشتهای پراکنده است.
سَکَرات موت، یا سکرات مرگ، حالت های حیرت زا و سختی های فراوانی است که هنگام مرگ بر انسان وارد می شود. متون روایی از شدت و دشواری سکرات موت حکایت دارند، هرچند سکرات مرگ برای مؤمنان آسان تر از کافران است. بر اساس روایات، نیکی به پدر و مادر، صله رحم، وابسته نبودن به دنیا و شهوات، انفاق، و خواندن سوره یاسین و صافات از دشواری آن کم می کند.
واژه «موت» به معنی مرگ است و «سکرات» نیز جمع سَکْرَة و در معنای «حالتی شبیه مستی»، «حیرت» و «سختی و سرگردانی» به کار رفته است. در تفسیر نمونه آمده که «سکرات موت»، حالت هایی شبیه به مستی و بیهوشی است که هنگام فرارسیدن مرگ، به صورت اضطراب و دگرگونی شدید در انسان نمایان می شود و او را در حیرت و ناآرامی شدید فرو می برد.
قرآن کریم در آیه ۱۹ سوره قاف با تعبیر «سکرةالموت» به آن اشاره می کند و می فرماید: وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (ترجمه: و سرانجام سکرات (و بیخودی در آستانه) مرگ به حق فرا می رسد (و به انسان گفته می شود) این همان چیزی است که تو از آن می گریختی).

موت در دانشنامه ویکی پدیا

موت
مات یا ماوت (به معنی مادر) از ایزدبانوان مصر باستان بود. در هیروگلیف، او را به سان کرکس سفیدرنگی می نمایانند. پیکره ها، او را به سان زنی که تاجهای مصر را بر سر نهاده، نشان می دهند. موت همچنین چشم رع خوانده می شود و فرمانروایان مصر، از پرستش او پشتیبانی می کردند.
عکس موت
مات، مرسین (به لاتین: Mut) یک منطقهٔ مسکونی در ترکیه است که در استان مرسین واقع شده است.
فهرست شهرهای ترکیه
مختصات: ۳۴°۰۶′۱۰″ شمالی ۴۹°۵۰′۳۴″ شرقی / ۳۴٫۱۰۲۷۸°شمالی ۴۹٫۸۴۲۷۸°شرقی / 34.10278; 49.84278
موت آباد (اراک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است.
این روستا در دهستان معصومیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۵۵ نفر (۱۷۵خانوار) بوده است.
تو دائو موت (به لاتین: Thủ Dầu Một) یک شهر در ویتنام است که در استان بین دونگ واقع شده است.
فهرست شهرهای ویتنام
تو دائو موت ۱۱۸٫۶۶ کیلومترمربع مساحت و ۲۴۴٬۲۷۷ نفر جمعیت دارد.
تپه قلعه موت مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان پیرانشهر، بخش مرکزی، روستای قلعه موت واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۵۲۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
مارگریت د لا موت (انگلیسی: Marguerite De La Motte؛ ۲۲ ژوئن ۱۹۰۲ – ۱۰ مارس ۱۹۵۰(1950-03-10)) یک هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا بود.
محوطه چاله موت مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان تا دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان کاشان، روستای طاهر آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۴۸۵۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
نیو موت (به انگلیسی: New Moat) یک منطقهٔ مسکونی در بریتانیا است که در پمبروکشر واقع شده است. نیو موت ۴۳۴ نفر جمعیت دارد.
ویلزی: Y Mot
SN064255


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

موت در دانشنامه آزاد پارسی

موت (Mut)
در اساطیر مصر، مادر ـ الهۀ تبس (طیوه). همسر آمون بود و او را با سربندی به شکل کرکس تصویر کرده اند.

موت در جدول کلمات

معنی کلمه موت به عربی

موت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• موت زن   • موت اختیاری آیت الله بهجت   • موت چیست   • موت یعنی چه   • معنی موت   • مرگ اختیاری   • راه رسیدن به موت اختیاری   • طی الارض   • مفهوم موت   • تعریف موت   • معرفی موت   • موت یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی موت
کلمه : موت
اشتباه تایپی : l,j
آوا : mowt
نقش : اسم
عکس موت : در گوگل


آیا معنی موت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )