برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1288 100 1

موجه

/movajjah/

مترادف موجه: پذیرفتنی، توجیه پذیر، معقول، منطقی ، معتبر، بااعتبار، صاحب مقام، فهیم، شایسته

متضاد موجه: توجیه ناپذیر، ناموجه

برابر پارسی: پذیرفتنی، پذیرفته، پسندیده، درست انگاشته، روا، شایسته

معنی موجه در لغت نامه دهخدا

مؤجة. [ م َ / م ُ ئو ج َ ] (ع مص ) شور و تلخ گردیدن آب. (منتهی الارب ، ماده ٔ م ٔج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

موجة. [ م َ ج َ ] (ع اِ) واحد موج ، یعنی یک کوهه ٔ آب. ج ، موجات. یکی موج. (منتهی الارب ). ج ، امواج. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
- موجةالشباب ؛ آغاز جوانی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

موجه. [ م َ / م ُ ج َ / ج ِ ] (از ع ، اِ) موجة. یک موج. یکی موج. کوهه ٔ آب. خیزابه. خیزاب. آب خیز. آب خیزه. اشترک. شترک. (از یادداشت مؤلف ) :
در بحر عشق موجه ٔ غبغب نخورده اند
دل در درون فکنده ٔ چاه ذقن نیند.
زلالی (از آنندراج ).
حشأالبحر؛ موجه ٔ دریا. (منتهی الارب ). و رجوع به موج شود.
- موجه ٔ عرق ؛ کثرت عرق. (از آنندراج ) :
ز موجه ٔ عرق شرم پایمال شدیم
غبار ما نتواند کشید آه در آب.
اسیر (از آنندراج ).

موجه. [ ج َ ] (اِ) در اصطلاح پزشکی ، پژند. قثابری. برغست. آطریلال. قازایاغی. غازیاغی. (یادداشت مؤلف ).

موجه. [ م ُ وَج ْ ج َه ْ ] (ع ص ) صاحب جاه و وقار. (منتهی الارب ،ماده ٔ وج هَ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || چادر و گلیم دورخه. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چادر وگلیم دورویه. (ناظم الاطباء). || دوروی : گل موجه ؛ گل دوروی. (از یادداشت مؤلف ) (از مهذب الاسماء). گل رعنا. گل قحبه. (یادداشت مؤلف ) :
به جام زرین همچون گل موجه
درونش احمر باشد برونش اصفر.
مسعودسعد.
|| آنکه در پشت و سینه ٔ وی گوژی باشد. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || شیئی موجه ؛ چیزی که بر یک وتیره و روش باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || آنچه به سوی او رو کرده شود. (غیاث ). || پسندیده و مقبول و شایسته و مناسب و موافق و باقاعده و موافق قاعده. (ناظم الاطباء). خوب و پسندیده. (غیاث ). || قابل توجیه. قابل قبول. پذیرفتنی. دارای علت و دلیل واقعی. مدلل و توجیه شده. با قاعده.مطابق اصول. برابر مقررات و قواعد : امیر گفت موجه این است کدام کس رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 344).
- حجت موجه ؛ دلیل قابل قبول. دلیل روشن و استوار : ...

معنی موجه به فارسی

موجه
( اسم ) واحد موج یک موج یک کوهه آب موجه ( اسم ) ۱ - صاحب جاه و مقام . ۲ - پسندیده مقبول مقابل نا موجه . یا دلیل موجه . دلیل مورد قبول . یا عذر موجه . عذری که مورد قبول واقع شود ۳ - با قاعده مطابق مقررات . یا قضیه موجه . یا اسباب موجه حکم . دلایل رای محکمه و مواد قانونی مورد استناد . توضیح بهنگام تدوین قوانین عدلیه در صدر مشروطیت و ترجمه قوانین مدون ترکی اصطلاح [ اسباب موجبه ] ( که بهمین صورت در عربی و ترکی متداول است ) را گرفته اند ولی در تحریر و طبع فارسی ( ب ) آن ساقط گردیده و بصورت [ اسباب موجه ] در آمد و سپس اصطلاح اخیر مورد تاویل و تفسیر دانشمندان حقوق قرار گرفت . ( یادداشت آقای مجدالعلی ) مرحوم کسروی نیز در رساله [ داد گستری ] این نکته را متذکر شده اند.
آنکه بزرگ و با قدر می گرداند .
چهار موجه . چهار موج . چار موج . غرقاب . طوفان . بمعنی گرداب . طوفان دریائی .
گل دوروی .

معنی موجه در فرهنگ معین

موجه
(مُ وَ جَّ هْ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - پسندیده ، مقبول . ۲ - صاحب جاه و مقام .

معنی موجه در فرهنگ فارسی عمید

موجه
یک موج، موج.
۱. کلام یا عذری که با دلیل و برهان پسندیده باشد.
۲. خوب، پسندیده.
۳. (اسم) [قدیمی] جاه و مقام.

موجه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
رواییده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غیبت موجه   • موجهه   • عذر موجه   • معنی توجیه   • موجح   • توجیه یا توجیح   • معنی موجه   • مفهوم موجه   • تعریف موجه   • معرفی موجه   • موجه چیست   • موجه یعنی چی   • موجه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی موجه
کلمه : موجه
اشتباه تایپی : l,[i
آوا : movajjah
نقش : صفت
عکس موجه : در گوگل

آیا معنی موجه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )