برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1224 100 1

موش

/muS/

معنی موش در لغت نامه دهخدا

موش. (اِ) جانور چارپای کوچکی از حیوانات قاضمه که دمبی دراز دارد و در همه جای کره ٔ ارض فراوان است. (از ناظم الاطباء). جانوری است معروف که به عربی فاره گویند. (آنندراج ) (برهان ). پستانداری است کوچک از راسته ٔ جوندگان که مواد غذایی خود را با حرکت آرواره ٔ تحتانی خرد می کند. برای فرسودن و جلوگیری از نمو شدید و دایمی ثنایا چیزهای سخت از قبیل دانه ها و فرشها و کتابها و لباسها را می جود، از این رو حیوانی موذی و خطرناک است. انواع زیادی دارد. موش خانگی ماده در یکماه و نیمگی قابل باروری است و دوران بارداری اش سه هفته است و در هر دفعه بین 6 تا 10 بچه می زاید و بدین صورت با تکثیر فوق العاده خطر و خسارت فراوانی برای انسان دارد. عوام گویند: موش از عطسه ٔ خوک زاده است چنانکه گربه از عطسه ٔ شیر پدید آمده است. فار. فأر. فأره. فویسقة. قرنب. ام راشد. ابوزباب. ثعبة. بر. (از یادداشت مؤلف ). قفة. عفة. قنطریس.(منتهی الارب ). قرنب. (منتهی الارب ) (دهار). فصعاء. سقطیم. قنفذ. قطرب. قطروب. فنقع. قنقع. دثیمة. شیام. فأرة. (منتهی الارب ). ام راشد. (منتهی الارب ) (مرصع).رکس. رکیس. (منتهی الارب ). فاره. (دهار). رثیمة. هاقل ؛ موش نر. درص ؛ بچه ٔ موش. زنبور؛ موش بزرگ. زباب ؛ موش سرخ مو؛ جلهم ؛ موش کلان. (منتهی الارب ) :
گفت دینی را که این دینار بود
کاین فژاگن موش را پروار بود.
رودکی.
برانگیخت باره برآورد جوش
فرورفت دستش به سوراخ موش.
(ملحقات شاهنامه ).
گرچه موش از آسیا بسیار دارد فایده
بی گمان روزی فرو کوبد سرش خوش آسیا.
ناصرخسرو.
تو چو موش از حرص دنیا گربه ٔ فرزندخوار
گربه را بر موش کی بوده ست مهر مادری.
سنائی.
به چاه التفات نمود موشان سیه و سپید دید. (کلیله و دمنه ). موش مردم را همسایه و همخانه است. (کلیله و دمنه ).
بدان قرابه ٔ آویخته همی مانم
که در گلو ببرد موش ریسمانش را.
خاقانی.
گویی اندر کف زحل موش است
یا پلنگی است بر سر تیغش.
خاقانی.
در او دو موش ملاقی شوند اگر با هم
ز هم گذشت نیارند از ...

معنی موش به فارسی

موش
جانوری است کوچک وجونده ازطبقه پستانداران، درزیرزمین سوراخهائی برای خوددرست میکند، قوه توالدوتناسلش زیاداست
( اسم ) پستانداریست کوچک از راسته جوندگان که مواد غذایی خود را بوسیله حرکات رفت و آمدی عقب به جلو آرواره تحتانی خرد میکند . چون دندانهای ثنایای این حیوان مثل سایر جوندگان نمو دایمی دارد برای جلوگیری از نمو بیش از حد مجبوراست که دائم دندانهای خود را با جویدن چیزهای نسبه سخت ( از قبیل دانه ها و حبوبات و غیره ) بفرساید و اگر موفق به پیدا کردن دانه های سخت نگردد به جویدن فرشها و لباسها و کتابها و هر چه که در دسترس خود بیابد مشغول میشود . از این جهت جانوری بسیار موذی و خطرناک است . موش دارای انواع و گونه های متعدد است . یکی از گونه های آن موش خانگی است که در منازل و مغازه ها و سایر اماکن مسکونی در شهرها میزید و همیشه موجب خسارت هنگفتی برای انسان میشود . موش ماده خانگی در سن یکماه و نیمه قابل باروری است دوران بار داریش در حدود سه هفته است و در هر دفعه بین ۶ تا ۱٠ بچه میزاید و با توجه باینکه هر موش ماده در طول یکسال بین ۷ تا ۸ بار حامله میشود قدرت تکثیر موش در ظرف مدت قلیلی خطر و خساراتی را که این جانور موذی بانسان میرساند معلوم میدارد . موش خانگی در سراسر نقاط دنیا دیده میشود و در لانه هایی که در زیر زمین در داخل ساختمانها برای خود حفر مینماید زندگی میکند . بهترین طریقه مبارزه با موش خانگی نگهداری گربه در منازل و گذاشتن تله و ریختن غذاهای سمی در سوراخ موشها است ولی طریقه اخیر چون موجب گندیدگی اجساد موشها در لانه هایشان و احیانا خطر انتشار عفونت میباشد بهتر است پس از مسموم کردن موشها اگر میسر باشد اجساد آنها را از لانه هایشان خارج کنند و آتش بزنند فاره یا موش پرنده . سنجاب کوچک خرما یا موش . ۱ - پستانداریست از راسته جوندگان که جثه اش باندازه یک سنجاب است . این جانور دارای سری مسطح و گوشهایی کوتاه و بدنی نسبه فربه میباشد دمش نسبه کوتاه ولی پر مو است . رنگش قهوه یی تیره اما زیر شکمش روشن تر است . در حدود ۴٠ گونه از این جانور شناخته شده که بیشتر انواع آن ساکن کوهستانهای آلپ در اروپا میباشند ولی در آسیا و آمریکای شمالی هم گونه های مختلف آن وجود دارند . این پستاندار منحصرا دانه خوار است و چون دارای گوشت مطبوعی است آنرا شک ...

معنی موش در فرهنگ معین

موش
۱ - (اِ.) جانور پستاندار از راستة جوندگان با جثة کوچک یا متوسط ، پوزة دراز، گوش های تقریباً کوچک و دم دراز به رنگ های سیاه ، خاکستری و سفید است و انواع گوناگون دارد. این جانور بسیار موذی و خطرناک است . و همیشه موجب خسارات سنگین برای انسان می شود. ۲ - (ص
(دِ) (اِمر.) (عا.) کنایه از: فرد حیله گر که ظاهر خود را بی گناه نشان می دهد.

معنی موش در فرهنگ فارسی عمید

موش
پستانداری کوچک و جونده با دم دراز و گوش های بزرگ.
* موش دوپا: (زیست شناسی) نوعی موش صحرایی با دست های کوتاه و پاهای بلند که با کمک پاهای خود می جهد، کلاکموش.
* موش کور: (زیست شناسی)
۱. پستانداری کوچک با پوزۀ باریک، پنجۀ های قوی، چشم های بسیارریز و ضعیف.
۲. [قدیمی] خفاش: ( ز خورشید پنهان شود موش کور / که جهل است با آهنین پنجه زور (سعدی۱: ۱۱۳).
پستاندار کوچک و جونده با گوش های گرد و رنگ خرمایی.
وضع یا حالت کسی که خود را مظلوم، بی آزار، و ناتوان جلوه دهد اما در باطن موذی و حیله گر باشد.
ویژگی کسی که خود را مظلوم، بی آزار، و ناتوان جلوه دهد اما در باطن موذی و حیله گر باشد.
= مرزنگوش

موش در دانشنامه ویکی پدیا

موش
۳۰ گونه، متن را ببینیدموش آزمایشگاهی   موش خانگی
موش پستانداری کوچک از راستهٔ جوندگان است که مواد غذایی خود را به وسیلهٔ حرکات رفت و برگشتی با جلو آروارهٔ تحتانی خرد می کند. چون دندان های این حیوان مثل سایر جوندگان رشد دایمی دارد، برای جلوگیری از رشد بیش از حد، مجبور است که دایماً دندان های خود را با جویدن چیزهای نسبتاً سخت، از قبیل دانه ها و حبوبات، بفرساید و اگر موفق به پیدا کردن دانه های سخت نگردد به جویدن فرش ها، لباس ها، کتاب ها و هرچه که در دسترس خود بیابد مشغول می شود. موشها به انواع صحرایی و غیره تقسیم بندی می شوند که بستگی به طول دم آن ها دارد. بعضی مواقع مردم حیواناتی که شبه موش است را موش می نامند مانند موش خرما.
موش آزمایشگاهی
موش خانگی
عکس موش
موش (به آلمانی: Müsch) یک شهر در آلمان است که در اهرویلر واقع شده است. موش ۲۱۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
موش در موارد زیر کاربرد دارد.
موش، پستانداری است کوچک از راستهٔ جوندگان
موشواره، دستگاهی از تجهیزات ورودی رایانه جهت حرکت دادن مکان نما در صفحهٔ نمایشگر
موش (شهر)، شهری در استان موش ترکیه
موش (به ترکی استانبولی: Muş) شهری است در کشور ترکیه که در استان موش واقع شده است. اکثر ساکنان موش را کرد ها تشکیل میدهند، موش از شهرهای بسیار قدیمی جهان می باشد و سابقه سکونت در آن به زمان اولین مهاجرت آریائیها یعنی حدود ۵ هزار سال پیش می رسد و از آن موقع تا حالا پیوسته کردنشین بوده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۶۹٬۵۰۷ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۷۲٬۷۷۴ نفر می باشد.
فهرست شهرهای ترکیه
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

موش در دانشنامه آزاد پارسی

موش (mouse)
در جانورشناسی، یکی از چندین جوندۀ کوچک با گوش های کوچک و دم طویل نازک. موش خانگی (Mus musculus) دارای پراکندگی جهانی است. این موش ۷۵ میلی متر طول، و دم برهنه ای به همین طول دارد و بدنش به رنگ خاکستری قهوه ای است و در خانوادۀ موش های خانگی و وابستگان آن ها قرار دارد. در بریتانیا موش Apodemus sylvaticus فراوان است. این موش پررنگ تر است و معمولاً از محیط زیست انسان دوری می کند. موش دروگر کوچک (Micromysminuts)، ۷۵ تا ۹۵ میلی متر طول دارد. لانه هایی کروی از نی می سازد و آن را با ساقه های گیاهان علفی مستحکم می کند. این گونه در معرض انقراض است. بنا به تحقیق انجمن پستانداران در ۱۹۹۷، موش دروگر از ۷۱ درصد لانه هایی که در دهۀ ۱۹۷۰ اشغال کرده بود ناپدید شده است. موش جهنده، متعلق به خانوادۀ موش های جهنده ، دارای پاهای عقبی بزرگ شده ای است و در سراسر نیم کرۀ شمالی، به جز بریتانیا، زندگی می کند. محکم چسبیدن به مادر در حین شیرخوارگی در ۴۴ گونۀ این جانور مشاهده شده است. نوزادان خود را به پستانک سینۀ مادر بسیار محکم قفل می کنند و زمانی که مادر از جایی بالا می رود یا حتی شنا می کند، از مادر آویزان می شوند. این امر امنیت توله ها را حین حمل ونقل یا فرار از دست شکارچی ها تضمین می کند. این امر ممکن است با رقابت در به دست آوردن شیر نیز مرتبط باشد. در ایران دوازده گونۀ مختلف موش زندگی می کند که در پنج جنس طبقه بندی شده اند.

نقل قول های موش

موش، پستان داری کوچک از راسته جوندگان
• «شراب، موش کور را به عقاب تبدیل می کند.» -> چارلز بودلر
• «گاندی، فیل خاکستری بود که بر گرده موش کوچک و سفیدی نشست. کینگ، موش خاکستری و کوچکی است که بر صدر فیل بزرگ و سفیدی نشسته است.» -> مالکوم ایکس
• «با وجود تنگی لانه، موش سعی می کند با یک جارو که به کونش بسته، وارد لانه اش شود.» -> ضرب المثل ارمنی
• «توی این کار موش دویده!»
• «دیوار موش دارد، موش گوش دارد.»
• «سر موش بودن بهتر از دم شیر بودن است!»
• «سوراخ موش به هزار دینار!»
• «شیران، موش شکار نکنند» -> ضرب المثل آلمانی
• «کوه البرز، پس از درد فراوان موش زائید!»
• «کوه کندن و موش بر آوردن.»
• «کوه وضع حمل کرد و موشی به دنیا آورد» -> ضرب المثل آلمانی
• «گربه تنبل را موش طبابت می کند.»
• «گربه در راه خدا موش نمی گیرد.»
• «گربه همه شب موش در خواب بیند.»
• «مبادا یکی موش و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» -> ضرب المثل هلندی
• «مثل موش آب کشیده»
• «مثل موش روی قالب پنیر»
• «موش به سوراخ نمی رفت، جارو به دمش بست.»
• «موش به هنبونه کار نداره، هنبونه به موش کار داره.»
• «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
• «موش و گربه که باهم ساختند، دکان بقالی خراب است!»
• «موش و گربه که باهم کنار آمدند، وای به حال بقال!»
• «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال» -> ایرج میرزا
• «به رغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر افکن// که موش کور نخواهد که آفتاب برآید» -> سعدی
• «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر زمین» -> سنایی
• «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ» -> سنایی
• «تنگ بُد جای موش در سوراخ// بست جاروب نیز بر دنبال» -> کمال الدین اسماعیل
• «روز بی آبی آسیا از شاش موشی گردد// در گاه تنگی شبان از بز نر نیز دوشد» -> امیرخسرو دهلوی
• «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز» -> ادیب پیشاوری
• «گربه را بر موش کی بوده ست مهر مادری» -> سنایی
• «گربه، شیر است ...

ارتباط محتوایی با موش

موش در جدول کلمات

موش
گرزه
موش به دنبالش است
سوراخ
موش خرما
راسو
موش رایانه
موس
موش رایانه ای
موس
موش صحرایی
کلاوو
موش و گربه معروف انیمیشنی
تام و جری
موش و گربه معروف کارتونی
تام و جری
موش کامپیوتری
ماوس
پرنده موش ربا
غلیواج

معنی موش به انگلیسی

rat (اسم)
میهن فروش ، موش صحرایی ، موش ، ادم موش صفت
mouse (اسم)
ماوس ، موش ، موش خانگی

معنی کلمه موش به عربی

موش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی هنرزاده
موش
فار، حرذ
در ایل عرب خمسه فارس به" جَریدی" معروف هست
علی باقری
به موش در زبان ترکی سیچان ( Si�an ) گفته می شود در معنی لغوی حیوانی که مکرر و لحظه به لحظه فضله اندازد و در معنی اصطلاحی ترسو . ترکی استانبولیsı�an (سیچان )ازبکی Sichqoncha ( سیچقونجاها) ترکمنی Sy�an (سایاچان )که هر سه به یک معنی هستند .
موش در بیشتر زبان های دنیا با همان تلفظ موش فارسی نامیده می شود با کمی تغییر
پنجابی Māousesa
مالایالامی mas
آلمانی Maus
کانارا Maus
لوگزامبورگی Maus
گجراتی Mā'usa
نپالی Mā'usa
مراتی Mā'ūsa
کره‌ای mauseu
ژاپنی Mausu
نیانجایی Mbewa
آلبانیایی mi
بوسنیایی Miš
صربی Miš
کردی Mişk
اسلوونیایی Miška
ساموآیی Mose
هوسیایی Motsa
اندونزیایی Mouse
انگلیسی Mouse
پرتغالی Mouse
سبوانو Mouse
سومالیایی Mouse
سینهالی Mouse
فیلیپینی Mouse
یدی moyz
هلندی Muis
ارمنی Muk
تاجیکی Muş
ایسلندی M�s
فریزی غربی M�s
شونایی mūsikaya
اسپرانتو Muso
بلاروسی Myš
چکی Myš
اوکراینی Mysha
لهستانی Mysz
و در تعدادی از زبان ها هم به اشکال زیر
آفریکانس rat
باسکی Rat
سوئدی Rat
لاتین rat
نروژی Rat
گالیسیایی Rato
کاتالان Ratol�
اسپانیایی Rat�n
ایتالیایی ratto
فنلاندی rotta
فنلاندی rotta
دانمارکی rotte

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• موش خانگی   • موش کوتوله آفریقایی   • موش فاضلاب   • محل زندگی موش   • غذای موش   • موش مقدونیه   • موش کوتوله بیابانی   • موش بزرگ   • معنی موش   • مفهوم موش   • تعریف موش   • معرفی موش   • موش چیست   • موش یعنی چی   • موش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی موش
کلمه : موش
اشتباه تایپی : l,a
آوا : muS
نقش : اسم
عکس موش : در گوگل

آیا معنی موش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )