انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 954 100 1

موضوع

/mowzu'/

مترادف موضوع: سوژه، مبحث، مسئله، مشکل، مطلب، محمول، باب، خصوص، فقره، قضیه، نهاده، گذارده، وضع شده، قرارداده شده، ساختگی، مصنوع، مجعول، مکذوب، مبتدا

متضاد موضوع: محمول

برابر پارسی: جستار، نکته، باره، پرسمان، زمینه، سخن، نهاده، نهشته

معنی موضوع در لغت نامه دهخدا

موضوع. [ م َ ] (ع مص ) وضع. موضع. نهادن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بنهادن.(تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به وضع و موضع شود. || سبک و تیزرو گردیدن شتر. (منتهی الارب ).

موضوع. [ م َ ] (ع ص ، اِ) مرد زیان زده در تجارت. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد زیان کرده در تجارت. (ناظم الاطباء). || شتری که بر سر خود بی شبان و راعی چرا کند و به شب به خانه بازآید. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
- بعیر حسن الموضوع ؛ شتر شتاب نیکو. (ناظم الاطباء). شتر نیکو تیزرفتار. (منتهی الارب ). راهوار. (ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح حدیث ) حدیث موضوع ، حدیث ساخته و بربسته. (ناظم الاطباء). موضوعة. (احادیث الموضوعة) (منتهی الارب ). رجوع به موضوعة شود. جعلی. ساختگی. مصنوع. مجعول. برساخته. بربسته. حدیث مجعول وساختگی بی اصل را گویند. (از یادداشت مؤلف ). در اصطلاح اهل حدیث ، حدیثی را گویند که به دروغ به حضرت رسول (ص ) نسبت داده شود. و آن را مختلف الموضوع نیز گویند. و روایت آن در صورتی که دروغ بودنش معلوم باشد حرام است و همچنین عمل بدان و سبب آن فراموشی یا افتراء و یا مانند آنهاست. و شناخته می شود به اقرار واضعیا قرینه ای در راوی و مروی عنه و در خلاصةالخلاصة است که فرقه ٔ کرامیه و مبتدعه به منظور ترغیب و ترهیب ، وضع حدیث را جایز می دانند و آن مخالف وضع اجماع مسلمانان است. و آنچه از شرح النخبة و مقدمه ٔ شرح المشکوة برمی آید در اصطلاح آنان حدیث موضوع حدیثی را گویند که راوی آن مظنون به دروغگویی باشد و ثبوت دروغ و ساختگی بودن حدیث موردنظر را لازم نمی دانند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 1488). موضوع آن است که جمعی از اهل اهوا و بدع از برای ترغیب بر امری یا تنفیر از چیزی آن را وضع کرده باشند و این بدترین اقسام ضعیف است. و اگر کسی به وضع آن عالم بود روایت آن جایز نبود مگر بیان حال آن کند به خلاف بقیه ٔ اقسام که ایراد آن جهت ترغیب یا ترهیب جایز بود و علم به وضع یا به اقرار واضع معلوم شود یا به رکاکت لفظ و معنی آن یا به مخالفت معلومی که مقطوع باشد. واضعان چند قسمند: اول - کرامیه که برای ترغیب یا ترهیب جایز داشته اند. دوم -زنادقه که ایشان چون خواستند چیزی چند که در دین جایز نبود زیاده کنند احادیث بسیار وضع کردند. چنانکه در حدیث «لانبی بعدی « »الا اَن ْ یشاء ﷲ» افزودند. سوم - جمعی که خواستند به واسطه ٔ آن به ملوک و سلاطین تقرب جویند. چهارم - گروهی که بنابر ضعف اعتقاد و عصبیت و عناد چنانکه مراد ایشان بود مبالات ننمودند و وضع می کردند همچو مأمون بن احمد مروزی در گفتارش : یکون فی امتی رجل یقال له محمدبن ادریس. و امثال آن و این قسم بیشتر است. (از نفایس الفنون قسم اول مقاله ٔ دوم ص 106). || به معنی مقصودی که از آن در عملی بحث کنند. (غیاث ). موضوع هر علم ، چیزی است که در آن علم بحث می شود از عوارض ذاتی آن مثلاً موضوع علم طب ، تن آدمی است و آنچه بدان تعلق دارد. و موضوع علم منطق ، تصور و تصدیق است و موضوع علم صرف ، شناخت کلمه و خصوصیات آن است و موضوع علم نحو، شناخت جمله و اجزای تشکیل دهنده ٔ آن. (یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح منطق ) مبتدایی را که در مقابل خبر باشد، موضوع گویند و خبری که در مقابل مبتدا بود محمول ، چنانکه گویند: الانسان حیوان ، پس انسان موضوع و حیوان ، محمول است. (ناظم الاطباء). موضوع در منطق همان است که در نحو مبتدا گویند و آن اقتضای خبر کند و آن موصوف است. (از مفاتیح ). موضوع در منطق ، همان مبتدا یا مسندالیه در نحو است ، مقابل محمول که خبر یا مسند می باشد. (از یادداشت مؤلف ). در اصطلاح منطقیان : به معنی مبتدا که در مقابل خبر باشد وخبر که در مقابل مبتدا باشد آن را محمول گویند چنانچه در جمله ٔ «انسان حیوان است » انسان ، موضوع و حیوان ، محمول او باشد. (از غیاث ) (از آنندراج ) :
محمول نیی چنانکه اعراض
موضوع نیی چنانکه جوهر.
ناصرخسرو.
|| (اصطلاح فلسفی ) هر چیزی را که در وجود نیاز به حالی و عرضی نداشته باشد موضوع گویند، در مقابل محل که قوامش به حال است بنابراین هیولا و ماده محل صورتند. دیگر آن که حال ممکن است جوهر باشد چنانکه صورت که حال در ماده است جوهر است و محل نیز جوهر است برخلاف آنچه حال و عارض بر موضوع شود. (از فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ). || نهاده شده. ساخته شده. (ناظم الاطباء) (غیاث ). وضعشده. (ناظم الاطباء). نهاده. نهاده شده. (یادداشت مؤلف ): امروز بحمداﷲ... اساس عدل و انصاف موضوع است و رسم بدعت و ظلم و جور مدفوع و مرفوع. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 12).

معنی موضوع به فارسی

موضوع
گذارده شده، نهاده شده ، امرموردبحث، مطلبی که درباره آن بحث شود، مواضیع و موضوعات جمع
( اسم ) ۱ - گذارده شده نهاده . ۲ - چیزی که درباره آن گفتگو کنند مطلب ۳ - چیزی که در علمی از آن و اعراض ذاتی آن بحث کنند مثلا موضوع صرف کلمه است و موضوع نحو کلام : [ دانستن صناعت طب که برتر و گرامیتراست از دانش دیگرصناعات از آنکه موضوع او تن مردم است . ] ( مصنفات بابا افضل ۴ ) ۳۹۳:۲ - هر چیزی که در وجود نیاز بحالی و عرضی نداشته باشد آنرا موضوع گویند در مقابل محل که قوامش به حال است ( بنابراین هیولا و ماده محل صورت اند ) . دیگر آنکه حال ممکن است جوهر باشد چنانکه صورت که حال در ماده است جوهر است و محل نیز جوهر است بر خلاف آنچه حال و عارض بر موضوع میشود ( اساس الاقتباس ۳۶ تفسیر ۱۲۷۱ دستور جمع : ۵ ) ۳۷۳: ۳ - جزو اول از قضیه حملیه را موضوع نامند و جزو دوم را محمول . ۶ - ساختگی مصنوع ۷ - ( درایه ) حدیثی است که مجعول و مکذوب باشد ( درایه ۶۹ )
مرد زیان زده در تجارت ٠
[subject, sujet (fr.)] [عمومی] آنچه دربارۀ آن بحث و آزمایش کنند
[data subject] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فردی که داده های مشخصی به او مربوط می شود
[niche tourism] [گردشگری و جهانگردی] بخش تخصصی کوچکی از گردشگری که برای بازار هدفِ (target market) همان بخش جذابیت دارد
در منطق واصول بمعنایی گفته می شود که آنرا واضع بازائ لفظ قرار داده است و آنرا ما وضع له نیز می گویند با معنایی که بر اثر وضع از گویند یا معنایی که بر اثر وضع از لفظ فهمیده می شود .
اصطلاح منطق معنایی که لفظ در مقابل آن وضع شده است ٠
[emerging issue, potential issue] [آینده پژوهی و آینده نگری] مسئله ای که هنوز پیش روی سامانه نیست، اما می توان آن را چالش آیندۀ سامانه دانست
کم کردن ٠ وضع کردن ٠
نام موضعی است
[issue survey] [آینده پژوهی و آینده نگری] روشی برای شناسایی موضوع های نوآیند در حوزه های تخصصی با بهره گیری از مستندات موجود و آرای طیف گسترده ای از کارشناسان
یکی از دوازده قسم حدیثهای ضعیف است

معنی موضوع در فرهنگ معین

موضوع
(مُ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - نهاده شده ، وضع شده . ۲ - امر مورد بحث ، چیزی که دربارة آن بحث کنند. ج . موضوعات .

معنی موضوع در فرهنگ فارسی عمید

موضوع
۱. مطلبی که دربارۀ آن بحث می شود.
۲. سوژه.
۳. (صفت) [قدیمی] گذارده شده، نهاده شده.
۴. (صفت) [قدیمی] ساخته شده.

موضوع در دانشنامه اسلامی

موضوع
موضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می شود و قضایای مربوط به او حل می شود.
موضوع هر علمی عبارت است از آن چیزی که در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو می شود و قضایای مربوط به او حل می شود. تدبر و تدقیق در مسائل هر علمی و تجزیه ی مسائل آن روشن می کند که همه ی آن مسائل بیان احکام و آثار و عوارض و حالات یک شئ بخصوص است و همان شئ بخصوص است که همه ی آن مسائل را به صورت افراد یک خانواده درآورده است و ما آن را موضوع آن علم می نامیم.
قرابت بین موضوعات علوم
در اینجا یک سؤال مهم برای منطقیین و فلاسفه پیش آمده است و آن اینکه نظر به اینکه موضوعات علوم متباین من جمیع الجهات نیستند بلکه- چنانکه قبلاً اشاره کردیم- قرابتهایی بین موضوعات علوم برقرار است و همان قرابتها منشا خویشاوندی فامیلی و نژادی علوم است مثل اینکه بین «کمّ منفصل» که موضوع علم حساب شمرده شده و «کمّ متصل» که موضوع علم هندسه شمرده شده قرابت جنسی است یعنی هر دو از جنس کمیت هستند، و از طرف دیگر آنچه موضوع یک علم نامیده می شود همواره دارای انواع و اقسامی است و هر نوع و قسمی اختصاص دارد به یک سلسله احکام و عوارض و حالات، مثل اینکه موضوع هندسه که «کمّ متصل» شناخته می شود منقسم می شود به خط و سطح و حجم و هر یک از آنها احوال و عوارض مخصوص به خود دارد، و از طرفی هم کلمه ی «عوارض و احکام» کلمه ی کشداری است و آنچه از عوارض نوع و قسم یک شئ محسوب می شود از عوارض خود آن شئ نیز محسوب می شود و در این صورت یا باید جمیع علوم را علم واحد بدانیم یعنی مسائل مختلف جمیع علوم را به منزله ی افراد یک خانواده و همه را مستقیماً منشعب از یک اصل بدانیم و اختلافات خانوادگی و فامیلی و نژادی را منکر شویم و اختلاف هر علمی را با علم دیگر یک امر قراردادی و وضعی بدانیم و یا آنکه به هر اندازه که موضوعات، انواع و اقسام پیدا می کنند علوم را متکثر و مختلف بدانیم مثلاً هندسه را مجموعه ای از سه علم (علم الخط و علم السطح و علم الحجم) بدانیم بلکه نظر به اینکه ممکن است هر یک از این سه نیز انقساماتی پیدا کنند مثل انقسام خط به مستقیم و منحنی، انقسامات جزئی تری برای آن علم قائل شویم.
جامع مشترک موضوع علم
علاوه بر اینکه موضوعات علوم متباینات من جمیع الجهات نیستند و بین آنها وجه مشترک هایی در کار است، احیانا می بینیم که موضوع یک علم عیناً جامع مشترک موضوع علم دیگر با یک رشته اشیاء دیگر است مثل آنکه موضوع علم النبات جامع مشترک موضوع علم الحیوان و یک عده از اشیاء است و همین طور... منطقیین و فلاسفه به این سؤال پاسخ داده اند. حاصل آنچه در مقام پاسخ به این سؤال بیان شده این است که عوارض و احکامی که به یک شئ نسبت داده می شود بر دو قسم است: عوارض اولیه یا عوارض ذاتیه، و عوارض ثانویه یا عوارض غریبه؛ و در مقام تمیز عوارض ذاتیه از عوارض غریبه تحقیقات نیکو و ارجمندی به عمل آمده و آن کس که از همه بیشتر و بهتر این مطلب را تحقیق کرده ابن سینا در کتب منطقیه ی خویش و بالخصوص منطق الشفا است هر چند متاخرین نکات لازمی را که وی یافته است درک نکرده اند و به راههای دیگر رفته اند و همین جهت موجب اضطراب و اختلاف آراء زیادی در آن مساله شده تا آنجا که از طرف برخی از غیر منطقیین عقاید عجیب و گزافه مانندی در این زمینه اظهار شده است. چنانکه معلوم شد در مساله ی تمایز و تشابه علوم و طبقه بندی آنها نکته ی حساسی که از نظر منطقی هست همانا تمیز و تشخیص عوارض ذاتیه از عوارض غریبه است و تمیز و تشخیص این جهت احتیاج به مقدمات منطقی زیادی دارد که از عهده ی این مقدمه و این مقاله خارج است و طالبین باید به کتب منطقیه و بالاخص کتب ابن سینا مراجعه کنند.
توضیح یک نکته
...
پس از روشن شدن تعریف احتیاط و خوشایندی آن از نگاه عقل و نقل و ارزش و جای گاه آن و قوت ها و کاستی های آن نیز نسبت به اجتهاد و تقلید، این پرسش مطرح است که آیا فرمان بری اجمالی علمی بایدها و دستورها، از راه احتیاط، بسان فرمان بری تفصیلی ظنی از راه اجتهاد و تقلید، بسنده می کند یا خیر؟در پاسخ به این پرسش، لازم است موضوع بحث روشن شود.
در مسأله احتیاط، قسم ها و گونه های بسیاری را می شود فرض کرد که در بحث نمودار کلی، به گونه هایی اشاره شد و در این جا، از زاویه دیگر و به گونه های دیگر اشاره می شود.یکی از گونه های احتیاط، احتیاط عقلی و شرعی است.از جمله بحث هایی که پیرامون احتیاط مطرح شده، عبارت است از تقسیم آن به عقلی و شرعی که برای هر یک تعریف و سپس وجه تمایزی ذکر کرده اند. مورد و بستر احتیاط شرعی، احتمال تکلیف است، لکن موضوع احتیاط عقلی، یقین به تکلیف و شک در خارج شدن از عهده و انجام آن است. دلیل احتیاط شرعی، اخبار و روایاتی است که بر نگهداشت جدی امر دین دلالت دارند، مانند اخوک دینک فاحتط لدینک.و دلیل احتیاط عقلی، یکی بایستگی کنار زدن زیان احتمالی است و دیگر این که اشتغال یقینی فراغ یقینی می طلبد که جز با انجام هر چه که احتمال واجب بودنآن داده می شود و یا با ترک هر آن چه که احتمال حرام بودن آن داده می شود ممکن نیست. بنابر این، باید احتیاط کند و هر آن چه را که احتمال می رود واجب باشد، انجام دهد و هر آن چه که احتمال می رود، حرام باشد، ترک گوید.بسیاری از بزرگان، مانند شیخ انصاری منکر احتیاط شرعی شده و تمام روایات مربوط به مسأله را ارشادی دانسته اند. اینان احتیاط را عقلی می دانند. احتیاط در عبادت ها و داد و ستدها
گونه های احتیاط
افزون بر تقسیم کلی احتیاط به عقلی و شرعی، برای آن موردهایی ذکر شده است.احتیاط در عبادت ها و داد و ستدها.در شبهه حکمیه و موضوعیه.در شبهه وجوبیه و تحریمیه.منشأ شبهه در حکم، یا نبود نص است، یا اجمال و یا ناسازگاری آن.شبهه، یا بدوی و ابتدایی است و یا همراه با علم اجمالی.شبهه یا محصوره است، یا غیر محصوره.اجرای اصل، یا پیش از جست وجو و بررسی دلیل است و یا پس از آن. و نیز احتیاط در اطراف شبهه، یا لازمه اش تکرار است یا نیست.و در هر حال با فرمان بری تفصیلی علمی از راه یقین و یا تفصیلی ظنی از راه اجتهاد و تقلید، ممکن است، یا ناممکن.
موارد اختلاف اخباریان و اصولیان
با نظر به تداخل و تکراری بودن بعضی از صورت ها، بحث را در شش محور اساسی پی می گیریم. و لکن پیش از تحقیق و بررسی حکم احتیاط در محورهای یاد شده، مناسب است به مورد اختلاف اخباریان با اصولیان اشاره ای کوتاه داشته باشیم.
← شرحی بر دیدگاه ها
...
موضوع اصول فقه، ادله اربعه یا حجت در فقه یا... است.
موضوع علم، هر چیزی است که در آن علم، از عوارض ذاتی آن بحث می شود. این تعریف، مورد قبول علمای منطق است.
اقوال اصولیون در موضوع علم
علمای اصول، در لزوم وجود موضوع برای هر علمی، اختلاف دارند؛ عده ای معتقدند لازم نیست هر علمی موضوع داشته باشد، اما برخی بر این باورند که وجود موضوع برای هر علمی لازم است، اما در لزوم وحدت موضوع و عدم آن اختلاف دارند؛ مشهور اصولیون معتقدند موضوع علم، باید امر واحدی باشد، زیرا وحدت هر علمی، به وحدت موضوع آن است، اما گروهی از متاخرین، از جمله مرحوم «آخوند خراسانی» اعتقاد دارند یک علم می تواند دارای چند موضوع باشد، زیرا وحدت علم را به وحدت غرض آن می دانند.
← موضوع علم اصول
 ۱. ↑ مبادی فقه و اصول، فیض، علیرضا، ص (۲۰-۱۹). ۲. ↑ اصول الفقه، مظفر، محمد رضا، ج۱، ص (۱۷-۱۶).    
...
موضوع تعارض، فعل دارای ادله متعارض در مورد حکم آن است.
عبارت است از فعلی که درباره حکم آن، ادله متعارضی وارد شده که هر یک دیگری را نفی و تکذیب می کند؛
← مثال
 ۱. ↑ مصباح الاصول، خویی، ابوالقاسم، ج۳، ص۳۴۶.    
فرهنگ نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۸۱۸، برگرفته از مقاله «موضوع تعارض».    
...
در نگاهی کلان می توان سه موضوع عمده را در باره تعلیم و تربیت در متون اسلامی یافت : اهداف ، مبانی معرفت شناختی، و اصول تعلیم و تربیت . استخراج و تبیین این اهداف و مبانی و اصول ، برای فهم نظام تعلیم و تربیت در اسلام ضروری است .
تعلیم و تعلم دادوستد دانش میان معلم و متعلم است و نخستین پرسش در این فرآیند آن است که این دادوستد برای چیست . بر پایه قرآن و حدیث ، این پرسش با بیان هدف غایی و اهداف واسطی پاسخ گفته می شود.
← هدف غایی تعلیم و تعلم اسلامی
لازمه نیل به اهداف تعلیم و تربیت ، شناخت مبانی معرفت شناختی این فرآیند است . مراد از مبانی توصیف ها و تبیین هایی از امور مختلفِ متعلق به انسان و جهان است . این مبانی همراه با اهداف تعلیم و تربیت ، نقش تعیین کننده ای در شکل دادن به نظام معیّنی از تعلیم و تربیت دارند، به طوری که اصول تعلیم و تربیت ، محتوای تعلیم و تربیت و شیوه های تعلیم و تربیت ، همه تحت تأثیر آن ها شکل می گیرند.مبانی معرفت شناختی، از دو وجهه نظرِ «ویژگی های علم با نظر به معلوم » و «ویژگی های علم با نظر به عالِم » بررسی می شود. این نکته نیز باید یادآوری شود که در اینجا مقصود از علم ، علم بشر و آن هم علم مفهومی یا حصولی است .
← ویژگی های علم با نظر به معلوم
اصول ، مجموعه قواعد و شیوه های تجویزی است که به منزله راهنمای عمل در فرآیند تعلیم و تربیت است و با مفروض گرفتن اهداف و تکیه بر مبانی استنتاج می گردد.
← لزوم ارتباط با امر مورد مطالعه
...
تهدید اکراه کننده ممکن است متوجه خود مکره باشد یا شخصی دیگر. بنابراین، می توان تحت عناوین زیر موضوع تهدید را بررسی نمود.
تهدید اکراه کننده متوجه نفس، تمامیت جسمی یا عرض و حیثیت و یا مال شخص باشد. پیش از این گفته شد، اکراه مورد نظر در امور جزایی، اکراه ملجی است که در آن خوف تلف نفس یا عضو و یا ایراد ضرب منتهی به مرگ و یا حبس بلند مدت وجود دارد.
نظر علمای اهل سنت
در فقه جزایی اسلام تهدید به اتلاف مال و ایراد ضرر و زیان مالی مطرح و مورد بحث صاحب نظران واقع شده است. مالک، شافعی و امام احمد تهدید به اتلاف مال را اکراه دانسته اند؛ مشروط بر اینکه میزان خسارات مالی یا ارزش مالی که تهدید به اتلاف شده قابل اغماض و چشم پوشی نباشد. منظور از میزان ارزش مال ارزش تجاری آن نیست؛ بلکه تمول و تمکن مالی صاحب مال یا زیان دیده مورد نظر است. مقدار معینی از مال ممکن است برای کسی قابل اغماض باشد؛ اما همان میزان احتمال دارد برای دیگری مال هنگفتی تلقی شده، برای وی از ارزش بالایی برخوردار باشد. بنابراین، قضیه جنبه ی موضوعی به خود گرفته، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. بر این اساس در هر مورد باید ارزش زیان وارده را با توجه به میزان دارایی صاحب مال سنجید.
← قول ابو حنیفه
باور فقهای امامیه بر این است که برای صحت استناد به تهدیدات به عمل آمده علیه اموال در اکراه، نصی در دست نیست؛ اما در جواهر الکلام آمده است: «و لا ریب فی تحققه بالتخویف باخذ المال المعتد به؛ بی تردید، با تهدید نسبت به گرفتن مال قابل توجه، اکراه محقق می شود.»
تهدید شخص ثالث
...
موضوع یک قضیه هم می تواند جزئی باشد و هم کلی و اگر موضوع قضیه جزئی باشد، قضیه را شخصیه یا مخصوصه گویند.
موضوع قضیه هم جزئی می تواند باشد، هم کلی، مثلا در قضیه "حسن ناطق است"، موضوع جزئی است. اما در قضیه "انسان ناطق است" موضوع کلی است. اگر چه در این جا هم ذات موضوع، یعنی افرادی که موضوع بر آن ها قابل حمل است باز جزئی است، اما محمول همیشه کلی است. اگر موضوع قضیه جزئی باشد، قضیه را شخصیه یا مخصوصه گویند و اگر موضوع قضیه کلی باشد، ممکن است سه حالت پیش آید که در هر یک از حالات، قضیه به همان حالت موسوم است: ممکن است حکم در قضیه به موضوع کلی، قطع نظر از افراد و مصادیق آن تعلق گیرد در این حالت قضیه را طبیعیه گویند و ممکن است حکم متعلق به کلی اما با ملاحظه افراد آن باشد اما نه مبین کل افراد و نه مبین تعداد معینی از آن ها، در این حالت قضیه را مهمله می گویند و ممکن است حکم متعلق به افراد موضوع باشد و کمیت افراد را نیز بیان کند در این حالت این قضیه را محصوره می گویند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • خوانساری، محمد، منطق صوری.• ابن سینا، حسین بن عبدالله، دانش نامه علائی.
بحث حرکت از مسائلی است که از اوایل پیدایش فلسفه ذهن حکما را به خود مشغول داشته است.
شیخ الرئیس بوعلی در کتاب شفا بحث حرکت را به تفصیل مطرح فرموده و آن را به کون و فساد صور تعریف کرده است. صدرالمتالهین در جلد سوم اسفار این بحث را تبیین فرموده و موضوع حرکت را وجود جسم و نه ماهیت آن دانسته است. و حاجی سبزواری نیز به بحث حرکت پرداخته و موضوع را ماده تحصل یافته با صورت می داند و در این باب می گوید:«موضوع حرکت جوهر، همان هیولای تحصل یافته با یک صورتی است. فلذا صورت های خاص می توانند بر آن موضوع تبدل یابند».علامه طباطبایی نیز در کتاب نهایه الحکمه مرحله نهم فصل نهم، موضوع حرکت را تبیین کرده است.
تعریف اجزای «موضوع حرکت»
ماده: همان ماهیت است که به تنهایی لحاظ شود؛ یعنی به گونه ای که هر چه مقارن و همراه شود؛ زاید و بیرون از آن باشد. بدین معنی که ماهیت مورد نظر تام و کامل لحاظ شود و برای تتمیم ذاتش به امر دیگری نیاز نداشته باشد.صورت: همان جزء مختص به نوع است که به تنهایی و مستقل از نوع لحاظ شود؛ یعنی به عنوان یک جزء که در برابر کل و در برابر جزء دیگر قرار می گیرد و بر هیچ کدام قابل حمل نمی باشد.قوه: وجودی که امکان و استعداد آن را دارد که آثاری را که از آن انتظار می رود، داشته باشد.فعل: تحقق یک شیء است در خارج به طوری که آن آثاری را که از آن انتظار می رود، هم اکنون داراست.حرکت: رسیدن تدریجی شیء از قوه به فعل را حرکت گویند.
تعریف موضوع حرکت
در هر شی موضوع حرکت همان چیزی است که حرکت بر آن عارض می شود؛ یعنی خود متحرک.حرکت، گاهی طولی است و گاه عرضی. به این معنا که اگر حرکت تبدیل از یک نوع به نوعی باشد که هر دو تحت یک جنس قریب یعنی یک حد مشترک قریبی هستند، مثل اینکه آب تبدیل به بخار شود، در این صورت حرکت عرضی است ولی اگر حرکت در انواع مترتب یعنی از نوع عالی به سمت نوع متوسط و سپس به نوع اخیر باشد حرکت طولی خواهد بود. مثل اینکه حرکت از جماد به سمت نبات و از نبات به سمت حیوان و سپس به سمت انسان شدن باشد. موضوع حرکت در هر یک از این دو نوع حرکت متفاوت است. بدین شرح که در حرکت عرضی موضوع بسیط است؛ یعنی در انواع عرضی صورت های متعدد یکی پس از دیگری بر ماده اولی عارض می شود. مانند اینکه اگر ماده صورت آتش را بر خود داشته باشد دیگر نمی تواند در همان حال صورت آب را نیز داشته باشد. در تمام این رفت و آمدهای صور مختلف موضوع حرکت بسیط است؛ یعنی یک چیز بیش نیست و آن ماده است. چه آن ماده، ماده اولی باشد وچه ماده ثانیه و به اصطلاح فلاسفه حرکت در انواع عرضی لبس بعد از خلع است؛ یعنی ماده صورتی را می پوشد و صورت دیگر را می کند و همین طور این جریان مادامی که حرکت ادامه داشته باشد ادامه دارد.در انواع طولی ابتدا ماده اولی با صورت اولی که همان صورت جسمیه است تحصل و تحقق می یابد، یعنی به فعلیت می رسد. سپس ماده اولی با صورت جسمیه ماده (موضوع) می شود. برای صورت دوم که صورت جمادیه باشد و سپس ماده با صورت جمادیه موضوع می شوند برای صورت نباتیه و این سیر ادامه دارد تا صورتهای بعدی، یعنی صورت حیوانیه و صورت انسانیه تحقق یابد. به این نکته باید توجه کرد که ماده با هر صورتی که ترکیبا موضوع می شوند برای صورت بعدی، با تحقق صورت جدید، صور قبلی نیز حضور دارند و از بین نمی روند به همین خاطر حرکت در انواع طولی لبس بعد از لبس و اشتدادی است. به این معنا که ماده با وجود اینکه صورت قبلی را پوشیده صورت بعدی را نیز می پذیرد. لازمه این تعریف از موضوع حرکت دو نکته ذیل است:۱. موضوع حرکت باید شیء ثابتی باشد تا بتوان گفت فلان شیء حرکت کرده و از قوه به فعل رسیده است.۲. موضوع حرکت نباید بالفعل من جمیع الجهات باشد، همانگونه که نباید بالقوه من جمیع الجهات باشد؛ بلکه از جهتی بالقوه و از جهتی بالفعل باشد.
با توجه به سابقه و گستره ای که موضوع حق در فقه گرانسنگ امامیه دارد، بررسی ماهیت حق، می تواند زمینه ساز کاوش حق محوری در فقه باشد. این بررسی، به اختصار، به فقه معاملات فقیه نامدار، سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، صاحب عروه (ره) می پردازد. این بحث پس از بیان اهمیت و پیشینه موضوع، در سه محور انجام شده است. محور اول، به دسته بندی آرا در تعریف حق می پردازد. محور دوم توضیحاتی برای رأی صاحب عروه (ره) ارائه می دهد. در محور سوم، تلاش می شود آرای دیگر، بر اساس رأی ایشان، نقد و بررسی شود.
ماهیت حق، حق در فقه، حق و حکم، ملکیت، سلطنت .
اهمیت و پیشینه موضوع
فقیهان امامیه از دیرباز به موضوع محوری "حق"در روابط انسان با خدا و انسان ها با یکدیگر، در ابواب مختلف فقه، توجه داشته اند. شیخ طوسی، با هدف بیان کیفیت اثبات حق در دادگاه از طریق شهادت، تقسیمی جامع از حقوق ارائه می دهد. وی ابتدا، آن را به حق الله (تعالی) و حق آدمی تقسیم می کند. سپس، برای هر یک از این دو قسم هم اقسام سه گانه ای ارائه می دهد. محقق حلی نیز در شرایع، همین تقسیم را آورده است. این تقسیم همه معاملات (عقود و ایقاعات) و نیز احکام (حدود، دیات و قصاص) را دربرمی گیرد. علامه حلی، تقسیم دیگری از حقوق، با هدف بیان موارد مشروعیت ضمانت کردن از آن ها، ارائه داده است. طبق این تقسیم، حق یا "لازم"است یا "غیرلازم"؛ حق لازم هم یا "مستقر"است یا "غیرمستقر". حق غیرلازم نیز، یا در مسیر لزوم قرار دارد یا در مسیر لزوم قرار ندارد. مسائل متعدد و فراوان دیگری هم درباره حق، در لابه لای کتب فقهی، دست یافتنی است. از جمله درباره اسقاط حق، وضعیت ارث حقوق، به عهده گرفتن حق، تفاوت حقوق در جواز یا وجوب جهاد برای مطالبه آن ها، تزاحم حقوق، نقش حضور یا اقدام حاکم شرع در استیفای حقوق، نقش مطالبه و عدم مطالبه در ابطال یا عدم ابطال حقوق، تقاص حقوق و غیره، می توان مطالب قابل توجهی به دست آورد.تأمل در معنای حق، کاربردهای آن و احکام فراوانی که به صورت پراکنده در فقه قویم امامیه می توان به دست آورد، این فرضیه را در ذهن کاوشگر، تقویت می کند که می توان کل فقه را بر اساس حق و حکم، بازخوانی و بازسازی کرد. چه بسا بتوان با فراگیری قلمرو حق در رابطه انسان با خدای سبحان و بر اساس حق اصیل و محوری خدای متعال، همه فقه را بر پایه حق، اقسام و احکام آن، قرائت کرد. بررسی این فرضیه، فرصتی فراخ می طلبد؛ اما از مقدمات لازم آن، کاوش کلیات حق و حکم در آرا و فتواهای فقهای برجسته ای است که در یکصد و پنجاه سال اخیر، کم و بیش به این کلیات، توجه منظم تری داشته اند. این کار می تواند در مسیر شکل دادن فرضیه مزبور و تحقیق در اثبات و نفی آن قرار گیرد. ضمن این که بازخوانی فقه گرانسنگ امامیه بر اساس حق، می تواند راه تعامل آن را با نظام های حقوقی معاصر که مدعی حق محوری هستند، بازتر کند و گوهرهای، بعضاً پنهان آن را بهتر بنمایاند.فقیه بلندمرتبه و شاخص، مرحوم آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، معروف به صاحب عروه (م ۱۳۳۷ ه. ق. )، به مناسبت طرح حقوق در اوایل کتاب بیع مکاسب شیخ انصاری، در حاشیه مکاسب، به ماهیت حق و تفاوت آن با حکم، پرداخته است. هدف این نوشتار، تحلیل و مقایسه دیدگاه او در ماهیت حق، با برخی از آرای دیگر در این باره است. به این منظور ابتدا، به دسته بندی دیدگاه های مختلف در ماهیت حق می پردازیم. سپس توضیحی برای رأی ایشان ارائه می شود. در نهایت، از موضع صاحب عروه، به نقد سایر دیدگاه ها در این باره، خواهیم پرداخت.
دسته بندی دیدگاه های مختلف در ماهیت حق
فقهای پیشین امامیه، به رغم طرح مسائلی درباره حق، به تعریف دقیق آن نپرداخته اند. در این میان، شهید اول که در بیان مفاهیم کلی فقه سابقه ای گسترده تر دارد، تنها به ویژگی قابلیت اسقاط حق، به عنوان "حق العبد"برای شناسایی آن، تکیه کرده است. شاید این فقها حق را نزد عرف حاکم در معاملات مفهومی روشن می دیده اند که نیازمند تعریف نیست. اما در میان متأخران از شیخ انصاری که اشاراتی به تعریف حق دارد، تا دوره معاصر، به این مهم پرداخته اند. شاید گستردگی و پیچیدگی بیش تر در قلمرو فقه و پی بردن به اهمیت بیش تر کارکرد حق و تفاوت آن با حکم، برای نظم بخشیدن هر چه بهتر مسائل فقهی، دست کم در حوزه معاملات، زمینه ساز پرداختن به تعریف دقیق حق بوده است.با مطالعه دیدگاه های مختلف در تعریف حق، به چهار رأی عمده در این باره دست می یابیم:
← رأی اول
...
موضوع حکم به معنای مکلّف مخاطَب تکلیف شرعی است.
موضوع حکم، مجموع چیزهایی است که فعلیت حکم مجعول بر آنها توقف دارد؛ برای مثال، فعلیت وجوب حج، بر وجود مکلف مستطیع متوقف است؛ بنابراین مکلف مستطیع، موضوع حکم وجوب حج است.
بیان دیگر
به بیان دیگر، موضوع حکم، مکلفی است که شرایط عامه تکلیف و شرایط خاص آن حکم و تکلیف خاص را دارد و بعد از آن، حکم در حق او جعل شده و فعلیت یافته است؛ یعنی فرض شده که فعل خارجی را که طلب یا زجر مولا به آن تعلق گرفته است انجام می دهد و یا ترک می نماید؛ پس مکلفی که شرایط تکلیف، هم چون عقل، بلوغ و غیره را دارا است و طلب فعل یا ترک آن از او خواسته شده، موضوع تکلیف به شمار می آید.در مثال بالا، به فعل حج که وجوب به آن تعلق گرفته، متعلق تکلیف، و به شخص عاقل و بالغ و مستطیع که انجام این کار از او خواسته شده، هر چند هنگام خطاب مولا حاضر نباشد (وجودش مفروض گرفته شده باشد) «موضوع حکم» گفته می شود.
مدرک
در کتاب « فوائد الاصول » آمده است:«لا اشکال فی ان کل حکم له متعلق و موضوع و المراد من المتعلق هو ما یطالب به العبد من الفعل او الترک کالحج و الصلوة و الصوم و غیر ذلک من الافعال، و المراد بالموضوع هو ما اخذ مفروض الوجود فی متعلق الحکم، کالعاقل البالغ المستطیع مثلا و بعبارة اخری المراد من الموضوع هو المکلف الذی طولب بالفعل او الترک بما له من القیود و الشرائط من العقل و البلوغ و غیر ذلک».
نکته
...
موضوع حیازت، اموال مباح منقول است، همان طور که موضوع احیای موات ، اراضی مباح است.
اموال مباح در فقه دو دسته اند: انفال و مباحات .
← انفال
 ۱. ↑ الروضة البهیة، ج۲، ص۸۵.    
قواعد فقه، ج۱، ص۲۵۹، برگرفته از مقاله «موضوع حیازت».    
...
حکم به عدم اتحاد موضوع؛ از اسباب رفع تعارض ظاهری آیات را اختلاف موضوع گویند.
یکی از اسباب رفع تعارض آیات قرآن کریم ، اختلاف موضوع است؛ یعنی برخی از آیات قرآن در ظاهر با هم تعارض دارند؛ اما با تامل و دقت ، آشکار می شود که موضوعات این آیات مختلف هستند؛ مانند:
← حمل بر سؤال و نفی سؤال
 ۱. ↑ سوره صافات/۳۷، آیه۲۴.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «اختلاف موضوع».    
...
استصحاب جزء موضوع حکم به بقای جزئی از موضوع مرکب، در فرض تعلق حکم به نفس اجزا است.
استصحاب جزء موضوع، از اقسام استصحاب مرکب بوده و به معنای حکم به بقای یکی از اجزای مرکب در موارد وجود شرایط استصحاب است.
توضیح
عناصر موجود در یک موضوع مرکب، می تواند دو گونه در نظر گرفته شود:۱. اگر عناصر به نحو تقید لحاظ شود و یا عنوان بسیطی از آن انتزاع شود، در حقیقت، این عنوان بسیط ، موضوع حکم قرار می گیرد، مانند عنوان «المجموع» یا «اقتران هذا بذاک».در چنین مواردی، استصحاب اجزای مرکب جاری نمی شود.۲. عناصر، خود موضوع حکم شرعی قرار گیرد (نه عنوان بسیطی که از آن انتزاع شده است).در این مورد، به نظر جمعی از محققان اصولی، استصحاب خود اجزا (ذوات اجزا) جاری می شود، مانند این که موضوع، مرکب از دو جزء باشد و یکی از دو جزء، بالوجدان یا از طریق تعبد ، و جزء دیگر از طریق استصحاب احراز گردد؛ برای مثال، اگر بدانیم آبی با نجاست ملاقات کرده است (احراز بالوجدان)، ولی شک در کر بودن آن نموده و استصحاب کر نبودن را جاری کنیم (احراز از طریق استصحاب) و در نتیجه، به نجاست آب حکم نماییم، استصحاب جزء موضوع کرده ایم، زیرا در این مثال، موضوع مرکب از دو جزء است: ملاقات با نجس، و کر نبودن آب، که اولی بالوجدان و دومی از طریق استصحاب احراز گردیده است و در نتیجه این دو، به نجاست موضوع مرکب حکم نموده ایم.
اسم موضوع یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای اسم جامد و غیر مشتق است.
اسم یا موضوع (جامد) است یا مشتق؛ موضوع، مانند: ضَرْبْ و مشتق، مانند: ضارب و مضروب. فعل در بیشتر لغات مشتق است، چنان که در لغت عرب از اسمی مشتق است که آن را مصدر خوانند. اسم موضوع بر معنا (حدث) بدون زمان دلالت می کند، ولی بر موضوع (ذات) یعنی بر چیزی که این معنا به آن نسبت داده می شود؛ دلالت نمی کند.
مدلول اسم مشتق
اسم مشتق، مانند: ماشی بر سه چیز دلالت دارد: ۱. معنا یا (حدث)، مانند: مشی و راه رفتن؛ ۲. موضوع (ذات) غیر معین، مانند: حیوان یا انسان؛ ۳. نسبت بین آن دو مانند: نسبت مشی به آن موضوع.
موضوع در منطق
موضوع در منطق چند کاربرد دارد: ۱. موضوع در مقابل محمول که یکی از اجزای اصلی قضیه است.۲. محلّ بی نیاز از حالّ، یعنی محلی که قائم به خود و مقوّم حال باشد؛ مثل جسم که محل رنگ و شکل است.۳. موضوع علم یعنی آنچه در علم در باره اعراض ذاتی آن بحث می شود.۴. هر آنچه که برای معنایی وضع شده است؛ مثل وضع لفظ برای معنا و وضع تابلوی راهنمایی برای معنا.۵. اسم جامد که در مقابل اسم مشتق است.
اشرفیت موضوع یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای تقدم و شرافت موضوع بر محمول در قضیه است.
هر قضیه دست کم از سه جزء تشکیل می شود: موضوع، محمول و نسبت.«موضوع» جزئی است که نهاده شده است تا برآن حکم شود (حکم ایجابی یا سلبی)؛ به عبارت دیگر، جزئی است که جزء دیگر به آن اسناد داده می شود. «محمول» جزئی است که برموضوع بار یا از آن جدا و برکنار می شود.
توضیح اصطلاح
موضوع در هر قضیه بر محمولش تقدم و شرافت دارد، زیرا محمول برموضوع حمل می شود؛ پس لازم است از آن مؤخر باشد، به همین سبب، موضوع را اشرف از محمول می دانند.برخی از منطقی ها برای اثبات «اشرفیت صغرا» به اشرفیت موضوع بر محمول استدلال کرده اند، به این نحو که هر یک از شکل های چهارگانه دارای صغرا و کبرایی است. صغرا در شکل ها از کبرا اشرف است، زیرا صغرا مشتمل است بر اصغر که موضوع مطلوب است و البته موضوع بر محمول شرافت دارد.
مستندات مقاله
فرصت شیرازی، میرزا محمد، اشکال المیزان.
اقرار از جهات گوناگون قابل تقسیم است که یکی از آنها اقرار به لحاظ موضوع آن می باشد.
اقرار به اعتبار موضوع آن (مقر به) تقسیماتی دارد. در ذیل به تقسیمهایی که برای موضوع اقرار بیان شده اشاره می شود.
← حق الله و حق عباد
 ۱. ↑ البحر الزخار، ج۶، ص۶.۲. ↑ تحریر الاحکام، ج۲، ص۱۱۸، س ۳۴.۳. ↑ المنتزع المختار، ج۴، ص۱۸۴.۴. ↑ بدائع الصنایع، ج۷، ص۲۱.۵. ↑ بدائع الصنایع، ج۷، ص۲۱۲.۶. ↑ بدائع الصنایع، ج۷، ص۲۲۳.۷. ↑ سنهوری، الوسیط، ج۲، ص۴۸۶.۸. ↑ زحیلی، الفقه الاسلامی، ج۶، ص۶۱۸- ۶۱۹.۹. ↑ سمرقندی، محمد، تحفة الفقهاء، ج۳، ص۱۹۵.    
محقق داماد، مصطفی، قواعد فقه، ج ۳، ص ۱۴۳، برگرفته از مقاله«اقرار به لحاظ موضوع»    
...
اقسام قضیه به لحاظ موضوع چهار نوع است که در ادامه به تعریف آن ها پرداخته می شود.
در هر قضیه حملیه سه عنصر مهم وجود دارد: موضوع، محمول و نسبت حکمیه. موضوع وقتی ملاحظه شود از چند حالت بیرون نیست؛ لذا قضیه به اعتبار موضوع خود چند قسم مختلف پیدا می کند. زیرا یا:
جزئی بودن موضوع
موضوع قضیه جزئی است، هرگاه نام های اشخاص، مکان، زمان و مانند آن در موضوع قضیه قرار بگیرد دیگر نمی تواند بر غیر آن نام یا زمان یا مکان صدق کند. وقتی گفته می شود: "سمیه اولین شهید راه اسلام است"، مصداق آن بیش از یک نفر نیست. در این مثال موضوع، نام خاص سمیه است. اگر گفته شود: "جنگ سی و سه روزه لبنان گام نخست برای نابودی اسرائیل بود" در این قضیه موضوع قضیه هم مکان مند است و هم زمان مند. بر غیر از جنگ سی وسه روزه و بر غیر جنگی که در سرزمین لبنان اتفاق افتاده است صدق نمی کند. به طور کلی اینگونه قضایا را "شخصیه" می نامند.
کلی بودن موضوع
موضوع قضیه کلی است؛ در این صورت سه حالت متصور است و هر یک نزد منطق دانان نام خاصی دارند:
← طبیعیه
...
جزئیت موضوع یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای حالت تعلق حکم به بعضی از افراد موضوع است.
«جزئیت موضوع» حالت ناشی از تعلق حکم به بعضی از افراد موضوع در قضایای محصوره است. ملاک جزئیت یا کلیت قضایای حملیه محصوره، جزئیت یا کلیت موضوع آنهاست؛ بدین سان اگر بر تمام افراد موضوع حکم شده باشد قضیه کلیه است و اگر بر بعضی از افراد موضوع حکم شده باشد، جزئیه است؛ بنابراین در قضایای محصوره جزئیت یا کلیت محمول مدّ نظر نیست.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: • خوانساری، محمد، منطق صوری.
حدیث موضوع این عنوان یکی از اصطلاحات علم درایه می باشد
حدیث موضوع یعنی حدیث جعلی و ساختگی.
تعریف اصطلاحی حدیث موضوع
حدیث موضوع ،حدیثی را گویند که به دروغ به معصوم علیه السّلام نسبت داده شده باشد. ساختگی بودن حدیثی گاه با اقرار جعل کننده آن و گاهی از قراین و شواهد معلوم می شود.
حصر موضوع به اختصاص موضوع به حکم معیّن و سلب سایر احکام از آن اطلاق می شود.
هر گاه حصر در کلام به موضوع برگردد، حصر موضوع نامیده می شود و در این صورت، مفهوم حصر منتفی است.برای مثال، در جمله: «جاء القوم الا زیدا» اگر «الاّ زیدا» قید موضوع باشد، قضیه مفهوم ندارد؛ زیرا معنای جمله چنین می شود: «ان القوم الذین غیر زید جاؤوا».در کتاب « فوائد الاصول » آمده است:«الرابع: فی مفهوم الحصر. لایخفی ان النزاع فیه ایضا یرجع الی ان الحصر حصر للحکم او للموضوع».
عناوین مرتبط
 ۱. ↑ نائینی، محمد حسین، فوائد الاصول، ج۲، ص۵۰۵.    
...
حکومت به تضییق موضوع به معنای تضییق تعبّدی افراد موضوع دلیل محکوم توسط دلیل حاکم می باشد.
حکومت به تضییق موضوع، به معنای نظارت دلیل حاکم، بر دلیل محکوم و تفسیر آن، از راه ایجاد تضییق تعبدی در افراد موضوع دلیل محکوم است، مانند این که مولا بگوید: «اکرم العالم» و سپس بگوید: «العالم الفاسق لیس بعالم عندی»؛ یعنی عالم فاسق را تعبداً از موضوع عالم خارج کرده و به عبد دستور می دهد او را در حکم جاهل قرار دهد و وقتی عالم فاسق از عنوان «العلما» موضوعاً خارج شد، حکم اکرام شامل او نمی گردد.در این فرض، حکومت و تخصیص دارای یک نتیجه است؛ یعنی در هر دو باب، مدلول یکی از دو دلیل، از عموم دلیل دیگر خارج می گردد.


ارتباط محتوایی با موضوع

موضوع در جدول کلمات

موضوع
زمینه
موضوع علمی به اثبات نرسیده
تیوری
موضوع مورد بحث یا بررسی
مقوله
موضوع ها
موارد
موضوع و زمینه
تم
موضوع و قصه
تم
موضوع و متن
زمینه
از مثنوی های اهلی شیرازی که 520 بیت دارد و موضوع آن عشق پاک « جم » به دختر پسر عم خود « گل » است
سحر حلال
از موضوع اصلی بحث خارج شدن
حاشیه رفتن
شمار علمی که موضوع آن طبقه بندی علمی وقایع و موارد اجتماعی بر مبنای محاسبه است
امار

معنی موضوع به انگلیسی

matter (اسم)
ماده ، جوهر ، امر ، مطلب ، چیز ، خیم ، جسم ، اهمیت ، ذات ، ماهیت ، موضوع ، نکته
object (اسم)
شیی ء ، هدف ، مقصود ، کالا ، چیز ، مفعول ، موضوع ، منظره ، شیء ، شیی
subject (اسم)
نهاد ، فاعل ، مطلب ، مبتدا ، شخص ، در معرض ، موضوع ، شیی ، تحت ، مبحث ، موضوع مطالعه ، زیرموضوع ، موکول به
story (اسم)
گزارش ، شرح ، حکایت ، داستان ، روایت ، موضوع ، قصه ، اشکوب ، نقل
point (اسم)
پست ، ماده ، معنی ، نقطه ، سر ، قله ، هدف ، جهت ، درجه ، نوک ، فقره ، ممیز ، اصل ، لبه ، پایان ، مرحله ، موضوع ، نکته ، امتیاز بازی ، نمره درس
issue (اسم)
عمل ، کردار ، نژاد ، اولاد ، فرزند ، سرانجام ، پی امد ، بر امد ، نسخه ، موضوع ، شماره ، نشریه ، نتیجه بحی
subject matter (اسم)
مطلب ، فقره ، موضوع ، موضوع اصلی
question (اسم)
مطلب ، موضوع ، پرسش ، سئوال ، مسئله ، پرس ، سوال ، استفهام
fable (اسم)
داستان ، حکایت اخلاقی ، دروغ ، افسانه ، موضوع
plot (اسم)
نقطه ، قطعه ، طرح ، نقشه ، دسیسه ، توطئه ، موضوع ، موضوع اصلی
theme (اسم)
شاهد ، ریشه ، زمینه ، انشاء ، موضوع
problem (اسم)
سختی ، چیستان ، مشکل ، موضوع ، مسئله
topic (اسم)
موضوع ، سرفصل ، مبحث
leitmotiv (اسم)
موضوع ، موضوعمهم تکراری
motif (اسم)
اصل ، موضوع ، موتیف ، مایه اصلی ، شکل عمده

معنی کلمه موضوع به عربی

موضوع
رييس , سوال , عمل , قضية , مسالة , مقترح , موضوع , نقطة
موامرة
مناورة
تسجيل
رهان
سبب
تعقيد الأمر
استطراد
کتاب دراسي
دراسة
بخصوص
هناک

موضوع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی موضوع

مهدیس ١٦:٤٧ - ١٣٩٦/٠٣/٠٨
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: جُستار (پارسی امروز) سَرگیک (سرگ = وضع از سنسکریت: سَرگَ + پسوند مفعولی یک)، چیتاپیک (چیتاپ= وضع از سنسکریت: چیتَّوْرتّی+ پسوند یک)
|

خاطره ١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
اسمی مشتق است (اسم مفعول)
|

ابوالفضل عسکری ١٩:١٠ - ١٣٩٨/٠١/١٤
مطلب
|

محمد رحیمی ١٣:١١ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
تم
|

سمانه ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
نوعی غذای هندی است که به آن اششک سیکی میگویند
|

پیشنهاد شما درباره معنی موضوع



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی موضوع   • موضوع چیست   • انتخاب موضوع   • تعریف موضوع   • موضوع در جدول   • مضوع   • موضوع یعنی چه   • موضوع بحث   • مفهوم موضوع   • معرفی موضوع   • موضوع یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی موضوع
کلمه : موضوع
اشتباه تایپی : l,q,u
آوا : mowzu'
نقش : اسم
عکس موضوع : در گوگل


آیا معنی موضوع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )