برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

مو

/mow/

مترادف مو: تاک، رز، درخت انگور | جعد، زلف، شعر، کاکل، گیس، گیسو

معنی مو در لغت نامه دهخدا

مو. (اِ) هر یک از تارشکلها که در روی پوست حیوانات و در روی بعض مواضع بدن انسانی پدیدار است و به تازی شَعْر گویند. (از ناظم الاطباء). به عربی شَعْر می گویند. (از برهان ) (از آنندراج ). رشته های باریک و نازکی که بر روی پوست بدن برخی حیوانات پستاندار و از جمله انسان ظاهر می شود. رشته های مو در تمام سطح بدن یکسان نیستند. در برخی نقاط رشته ها طویلتر و ضخیمتر و پرپشت تر هستند مانند پوست سر، زیر بغل ، محل زهار، ریش و سبیل (در مردها)، و در برخی نقاط نرم و پرزمانندند همچون موهای اطراف مجرای خارجی گوش و پشت دستها و برخی نقاط هم اصولاً فاقد مویند مانند کف دستها و پاها در انسان. ریشه ٔ مو که به نام پیازمو نیز خوانده می شود در عمق پوست بدن در نسج سلولی تحت جلدی قرار دارد و سلولهای ریشه ٔ مو که بتدریج زیاد گردند به طرف خارج رانده می شوند و ساقه ٔ مو را بوجود می آورند. در سلولهای متشکله ٔ مو ماده ٔ رنگی مخصوصی موجود است که موجب رنگ مو می شود. در اطراف ساقه ٔ مو در داخل جلد غدد چربی موجود است که ترشحات آنها سبب چرب شدن موها به منظورجلوگیری از شکنندگی می باشد. وضع قرار گرفتن هر تار مو به طور مورب است ولی در اطراف هر تار مو عضله ٔ محرکه ای قرار دارد که در موقع سرما و ترس منقبض شده مورا راست نگاه می دارد. در پیاز مو انشعابات اعصاب حسی مو نیز موجود است ، از این رو کندن موها از پوست دردناک می باشد. رشته های مو در برخی پستانداران بسیار نرم و پرزمانند می شود مانند کرکهای بدن بز و شتر و پشم گوسفندان مرینوس ، و در بعضی از پستاندارها تغییر شکل یافته و بسیار سخت و خشن می گردد مانند تیغهای بدن جوجه تیغی و تشی. موهای برخی دامها از قبیل شتر و گوسفند و بز که به مصرف تهیه ٔ پارچه و فرش و سایر مصارف نساجی میرسد اصطلاحاً به نام پشم موسوم است و موهای نرم تر اینگونه دامها که معمولاً در زیر پشم ها قرار دارد کرک نامیده می شود و به مصرف تهیه ٔ پارچه های گران قیمت و نرم می رسد. در هر حال به تارهای پشم یا کرک با آنکه در اصل موهای تغییرشکل یافته هستند عرفاً و عادتاً اطلاق مو نمی شود. ر ...

معنی مو به فارسی

مو
( اسم ) ۱ - گیاهی است از تیره چتریان که آنرا شوید بری نیز گویند و دارای خواص زیاد کننده شیر و قاعده آور است و مدر نیز میباشد اثامیطیقون رازیانه بیابانی شبت بری شوید بری . ۲ - گزر دشتی . توضیح در عقار آمده : [ مو هو المران و بعجمیه الاندلس مرانه ] . ( عقار ۲۳۱ ) و مران همان زغال اخته است ولی مترجم عقار همین کلمه را بمعنی شوید بری آورده .
درخت انگور که رز نیز گویند .
ویلیام سامرست ( ۱۹۶۵ - ۱۸۷۴ م.) نوول و نمایشنامه نویس انگلیسی در پاریس متولد شد در هایدلبرگ تحصیل کرد و از بیمارستان سنت تامس در لندن به مقام طبابت رسید اما هرگز به کار طب نپرداخت. آثار بسیار از نوول و نمایشنامه و داستان کوتاه از او باقیست . از آن جمله است : اسارت بشری ( ۱۹۱۵ ) ماه و شش پنی ( ۱۹۱۹ ) و لبه تیغ ( ۱۹۴۴ ) .
( صفت اسم ) ۱ - بندی که بوسیله آن موها را بافند . ۲ - مو بند.
( مصدر ) ۱ - دسته کردن بخشهای موی سروبستن آنها. ۲ - مستعد شدن مهیا گردیدن .
در کمال دقت دقیقا : [ دستورهای شما را مو بمو عمل کرد . ]
۱ - ( صفت ) زنی که موها را آرایش کند . ۲ - خدمتکار زن . ۳ - ( اسم ) شریطه ای که بوسیله آن موها را بندند .
( صفت ) کسی که دارای موهای بور است بلوند
دارای موهای بور بودن .
پریشان مو .
مو پریشان .
( صفت ) کسی که ریسمان مویین تابد.
...

معنی مو در فرهنگ معین

مو
(مَ) (اِ.) درخت انگور.
(اِ.) ۱ - رشد خارجی روی پوست به صورت رشته های محکم نخ مانند به ویژه رشته های رنگیزه داری که پوشش ویژة یک پستاندار است . ۲- پوشش مویی یک جانور یا بخشی از بدن به ویژه پوشش مویی سر انسان . ،~ی دماغ (کن .) مزاحم . ،~ را از ماست کشیدن (کن .) بسیار دقیق بو
(بِ) (ق مر.) در کمال دقت ، دقیقاً.
( ~.) (ص مر.) کسی که موهای سرش جوگندمی (سیاه و سفید) باشد.
( ~ .) [ معر. فا. ] (اِمر.) قلم مودار مخصوص رنگ ، روغن که نقاشان به کار برند و آن انواع مختلف دارد.
(بِ) (ق مر.) در کمال دقت ، دقیقاً.

معنی مو در فرهنگ فارسی عمید

مو
درخت انگور، تاک.
تارهای باریک و نازکی که در سر و پوست بدن انسان و بعضی حیوانات می روید.
* موبه مو: [مجاز] بحث ورسیدگی دقیق، با کمال دقت.
کسی که موهای پریشان دارد، ژولیده مو.
دومو، دومویه، کهل، کسی که موهای سیاه و سفید در سر داشته باشد.
۱. ویژگی آن که موهای کبودرنگ دارد.
۲. آن که موهای خوش بو به عطر گل بنفشه دارد.
ویژگی آن که زلف سیاه و خوش بو دارد، سیه موی.
قلمی که در سر آن دستۀ کوچکی از مو یا الیاف قرار دارد.

مو در دانشنامه اسلامی

یکی از محرمات احرام، زدودن موی بدن است می باشد.
ازاله از ریشه «ز ـ و ـ ل» و به معنای رفع کردن و زدودن، از میان بردن، و دور ساختن است. مقصود از ازاله مو در منابع فقهی، ستردن و از میان بردن مو با هر وسیله ممکن است. این موضوع به منزله یکی از محرمات احرام، پیرو طرح آن در قرآن کریم و روایات، در نخستین منابع فقهی مطرح شده و همواره فقیهان در مبحث محرمات احرام به بررسی احکام آن پرداخته اند.
فلسفه حرمت ازاله
در فلسفه حرمت آن گفته اند: ازاله نوعی رفاه طلبی است و با حالت احرام منافات دارد.
حکم ازاله موی احرام گزار
← دیدگاه فقیهان امامی
...

مو در دانشنامه ویکی پدیا

مو
مو یا موی جزئی روینده از روپوست در پستانداران است.
شفت یا ساقه مو (قسمتی که از پوست خارج شده و قابل رویت است)
ریشه مو (قسمتی که زیر پوست قرار گرفته)
فولیکول مو (مسیری لوله مانند در ناحیه درم که ریشه مو در آنجا رشد می کند)
داشتن مو از ویژگی های پستانداران است هرچند برخی گونه ها در دوره هایی از زندگی شان بی مو هستند؛ و برخی از همان بدو تولد دارای مو هستند.
مو چند کارکرد دارد. عایق بندی گرمایی در برابر سرما و در برخی گونه ها در برابر گرما از کارکردهای آن است. در انسان به خاطر روند تکامل، موی بدن کم پُشت شده و کارکرد عایق بندی خود را از دست داده. موی سر هنوز این کارکرد را به همراه کارکرد زیباشناختی خود دارد. سیخ شدن موهای بدن بازمانده ای است از دورانی که انسان پُرمو برای افزایش عایق بندی موها را به سوی هم می کشید.
پژوهش ها نشان می دهد که نوع بشر، ۳٫۳ میلیون سال پیش موهایی که بیشتر بدن را می پوشاندند از دست داد.
عکس مو
مو یا موی جزئی روینده از روپوست در پستانداران است.
مو یا میم درخت انگور
مو (حرف) (بزرگ: Μ، کوچک μ) دوازدهمین حرف الفبای یونانی
مو (منفی) واژه یا اصطلاحی که آنرا به "بدونِ" یا "عدم" ترجمه می کنند
مو (اوری) شهری در شهرستان اوری در استان باله در بورکینافاسوی جنوبی
مو (ترانه لیدی گاگا)
مو همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مختصات: ۱۱°۵۹′ شمالی ۲°۵۸′ غربی / ۱۱٫۹۸۳°شمالی ۲٫۹۶۷°غربی / 11.983; -2.967
باله
مو شهری در شهرستان اوری در استان باله در بورکینافاسوی جنوبی است و جمعیت آن ۱۳۰۸ نفر است.
«مو» (به انگلیسی: Hair) ترانه ای از خواننده اهل ایالات متحده آمریکا لیدی گاگا برای دوم ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مو در دانشنامه آزاد پارسی

مو (hair)
ساختمان فولیکول رشتۀ ظریفی که از پوست پستانداران به بیرون رشد می کند. هر رشتۀ مو از فولیکولی فرورفته و محصور در لایۀ دوّم پوست، یعنی درم (جلد)، رشد می کند. مو متشکل از یاخته های مرده حاوی پروتئین کراتین است. تعداد متوسط موهای سر انسان از ۹۸هزار تار در مو قرمزها، تا ۱۲۰هزار تار در بورها متغیر است. هر تار مو ماهانه ۵ تا ۱۰ میلی متر رشد می کند و این رشد حدود سه سال طول می کشد. سپس، موی جدیدی جای تار قبلی را می گیرد. در پستانداران خشکی، لایۀ مو با نگهداشتن هوا در اطراف بدن موجب عایق بندی می شود. ضخامت این لایه به ارادۀ جانور، با بلند کردن یا صاف کردن پوشش، تغییر می کند. در برخی از پستانداران، این پوشش ضخیم به قدری مؤثر است که باید در تابستان ریخته شود و پوشش نازک تری به جای آن رشد کند. مو همچنین به استتار جانور کمک می کند. پوشش گورخر و پوشش های سفید زمستانی جانوران قطبی از این جمله اند. مو همچنین از جانور محافظت می کند، مانند پوشش جوجه تیغی و تشی، و با افزایش اندازۀ ظاهری موجب ترساندن دشمنان می شود. همچنین، در نمایش جنسی مثلاً در انسان و شیر نر به کار می آید. رنگ آمیزی یا راست شدن مو ممکن است برای ایجاد ارتباط به کار رود. در ۱۹۹۰، دانشمندان برای اولین بار موفق به رشددادن موی انسان در لوله آزمایش شدند. رشد زواید رشته مانند نیز در دیگر جانوران، ازجمله حشرات و قورباغۀ مودار، و حتی در گیاهان مو نامیده می شود، هرچند واقعاً ساختاری مشابه مو ندارند.فیزیولوژی موی انسان. هر رشتۀ مو، مانند ناخن، از یاخته های شاخی روپوستساخته شده است. قاعدۀ آن درون کیسه ای با نام فولیکول یا کیسۀ مو محصور است، که در زیر آن نوعی برآمدگی قرار دارد. یاخته های سطحی روپوست در اطراف برآمدگی سخت می شوند و محوری ایجاد می کنند، که بر اثر رشد موی جدید از بخش زیرین، سرانجام از سطح پوست بیرون می آید. هر تار مو وقتی به رشد طبیعی خود رسید، می میرد، اما قبل از این که برآمدگی و کیسه جدیدی تولید شود که موی جدیدی را جایگزین سازد، این اتفاق نمی افتد. محور هر مو ساختار پیچیده ای دارد. در بخش مرکزی مادۀ مغزینه ای است که شاید هوا نیز داشته باشد. این ساختار در اطراف با مادۀ پوسته ای پوشیده شده است که متشکل از یاخته های شاخی طویل است. این یاخته ها با کوتیکولی پوشیده شده اند که متشکل از صفحات ...

نقل قول های مو

مو جزئی روینده از روپوست در پستانداران است.
• «هر عضو من از شوق زند نغمهٔ یاحق/هر موی من از وجود کند نالهٔ یاهو.» -> هادی ارفع
• «بباید دانست که بعضی از موی، از آن هاست که سبب زینت همهٔ مردمان است چنان که موی سر، و بعضی از موی از آن هاست که سبب زینت بعضی مردمان است چنان که موی لحیه، مخصوص در مردان است؛ و بعضی از موی از آن هاست که درو هم منفعت است و هم زینت، چنان که موی مژه و ابرو، و بعضی از آن هاست که درو منفعت است نه چنان که موی اندام.» -> ضیاءالدین نخشبی در چهل ناموس؛ ناموس اول در مناقب موی
• «حالیست چو زلف تو مشوش ما را/ عیشی ست چون پاسخ تو ناخوش ما را// جانیست چو روی تو پر آتش ما را/ بختی ست چو مرکب تو سرکش ما را.» -> عبدالواسع جبلی

ارتباط محتوایی با مو

مو در جدول کلمات

مو
گیس
مو خشک کن
سشوار
مو طلایی
بور
مو و زلف
گیسو
خطی از مو که در زیر پیشانی و بالای چشم م یروید
ابرو
رمانی از گی دو مو پاسان
یک زندگی, گردنبند
سر بی مو و طاس
دغ, لغ, تاس
ماده پروتئینی مو و ناخن
کراتین

معنی مو به انگلیسی

bristle (اسم)
موی زبر ، موی خوک ، موی سیخ ، مو
hair (اسم)
مو ، گیسو ، موی سر ، زلف
wool (اسم)
مو ، کرک ، پشم ، نخ پشم ، جامه پشمی
grapevine (اسم)
شهرت ، مو ، شایعه ، تاک ، درخت انگور

معنی کلمه مو به عربی

مو
شجرة العنب , شعر , صوف , عنب
غطاء الراس
مصفف الشعر
ناعم
اثر (مع الشد)
قص
کرمة
دبوس الشعر
فرشاة
دبوس الشعر

مو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید حاتمی
زلف
mobinab
گیس
Kimeya
به ترکی میشه تیک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تقویت مو سر   • تقویت موی سر با داروهای گیاهی   • مو مردانه   • بازی مو   • تقویت مو با روغن زیتون   • معنی مو   • مو پسرانه   • تقویت مو با حنا   • مفهوم مو   • تعریف مو   • معرفی مو   • مو چیست   • مو یعنی چی   • مو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مو
کلمه : مو
اشتباه تایپی : l,
آوا : mow
نقش : اسم
عکس مو : در گوگل

آیا معنی مو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )