برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1283 100 1

ناقص ‏

/nAqes/

مترادف ناقص ‏: آهمند، عیبناک، معیوب، ویدا، غیرکامل، کم، ناتمام، نارسا

متضاد ناقص ‏: کامل

برابر پارسی: نارسا، نیمه کاره، ناآزموده، کم، کاستی مند

معنی ناقص ‏ در لغت نامه دهخدا

ناقص. [ ق ِ ] (ع ص ) ناتمام. مقابل کامل. (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). ناتمام. ناکامل. (ناظم الاطباء). ناکامل. نیمه کاره. که کمی دارد. نادرست. که کم و کسری دارد. که تمام و کامل نیست :
ناقص محتاج را کمال که بخشد
جز گهر بی نیاز ساکن کامل.
ناصرخسرو.
رفتی و با تو کمالی که جهان داشت ببرد
گر جهان را پس از این ناقص خوانیم سزاست.
انوری.
مگر فضل من ناقص است از مه من
بر او تکیه گاهی عجب کردمی.
خاقانی.
|| درهم ناقص ؛ درمی که وزنش تمام نباشد. (ناظم الاطباء). خفیف غیر تام الوزن. (اقرب الموارد) (المنجد). سکه ای که سبک تر از وزن معمول باشد و وزنش تام و کامل نباشد. ج ، نُقَّص. || کلته. مقطوع.معیوب. چیزی که به حد کمال نرسیده باشد. (ناظم الاطباء). که عیب و نقصانی دارد. به کمال نارسیده. عیبناک :
در آفرینش نفسی اگر بود ناقص
ریاضتش به کمالی که واجب است رسانْد.
خاقانی.
بزم شراب بی مزه ٔ بوسه ناقص است
پیش آی و عیش ناقص ما را تمام کن.
صائب.
ز آثار بدان چون قدر نیکان می شود پیدا
در این عالم وجود ناقص ما هم به کار آید.
غیرت همدانی.
|| کم. (نصاب الصبیان ). رجوع به ناقص کردن شود. || نقصان یافته. (ناظم الاطباء). کم شونده. (غیاث اللغات ) :
خصم تو هست ناقص و مال تو زاید است
کت بخت تابع است و جهانت مساعد است.
منوچهری.
مقدار شب از روز فزون بود وبدل گشت
ناقص همه این را شد و کامل همه آن را.
انوری.
|| آنکه از چیز تمام می کاهد. (ناظم الاطباء). رجوع به نقص شود. || ناآزموده کار. بی وقوف. نادان. (ناظم الاطباء). ناپخته. ناکامل. بی کمال :
بر تن ناقصان قبای کمال
به طراز هنر ندوخته اند.
خاقانی.
گر ناقصی ندید کمالش عجب مدار
کز مشک بی نصیب بود مغز بازکام.
خاقانی.
اول به ناقصان نگرد دهر کز نخست
انگشت کوچک است که جای حساب شد.
خاقانی.
کاملی گر خاک گیرد زر شود
ناقص ار زر برد خاکستر شود.
مولوی.
|| (اصطلاح صرف ) در اصطلاح علم صرف ، ناقص یا منقوص یا معتل اللام یا ذی الاربعه ، لفظ ...

معنی ناقص ‏ به فارسی

کم، کاسته، ناتمام، نارسا
(اسم) ۱ - ناتمام ناکامل مقابل تام کامل . ۲ - شخصی که بکمال نرسیده ناپخته: برتن ناقصان قبای کمال بطرازهنرندوخته اند. ( خاقانی لغ.) ۳ - معیوب عیبناک.۴ - نا آزمودهبی تجربه جمع :ناقصین.۵- کم شونده : مقدارشب ازروزفزون بودوبدل شد ناقص همه این راشدوزایدهمه آن را. ( انوری .مد.۶ ) ۹- ( اسم ) کم . ۷- ( صرف عربی ) کلمه ای که فقط لام الفعلش حرف عله باشدمنقص معتل اللام ذوالاربعه و آن بردوقسم است : یاناقص واوی .کلمه ایست که لام الفعلش [و] باشدمانند دعا( دعو )عفا( عفو )غزا ( غزو ).یاناقص یایی .کلمه ایست که لام الفعلش ( ی ) باشدمانند[ رمی ] [روی] .۸- آنست که محتاج بامری خارجی باشد تااورابکمال رساندمقابل کامل.یاجملهناقص. یاجمله اصلی ( اصلیه ) جمله ایست که معنی آن بجمله دیگرتمام شود( جمله اخیررامکمل نامند)مانند: [ بپرهیز از نادانی که خود را دانا شمرد ]
بدین لقب نامیده شده خلیفه ابو خالد یزید بن ولید بن عبدالملک مروان قرشی اموی .
[defective] [پزشکی] ویژگی اندامی که ناکامل یا معیوب یا نارساست
[crippleware] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] نوعی نرم افزار مشروط که نسخه ای رایگان از یک برنامۀ رایانه ای است و قابلیت برنامۀ اصلی را ندارد
آنکه در اعضای بدنش نقصی باشد .
آنکه در اعضایش نقصی باشد
آنکه در بدنش نقصی باشد .
ناقص العضو . ناقص خلقت . آنکه در خلقتش نقصی و عیبی باشد .
آنکه عضوی از اعضای بدنش ناقص باشد .
آنکه در عضوی از اعضای بدنش نقصی و عیبی باشد .
بی عقل . ابله . نادان
(صفت) آنکه یک یاچندعضوبدنش ناقص باشد ناقص عضوناقص الخلقه .
...

معنی ناقص ‏ در فرهنگ معین

(قِ) [ ع . ] (اِفا.) ناتمام ، نارسا. ،~العقل کم خرد، احمق . ، ~الاعضاء آن که در اعضای بدنش نقصی باشد. ، ~الخلقه آن که دارای نقص مادرزادی باشد. ، ~العضو آن که عضوی از اعضای بدنش ناقص باشد.

معنی ناقص ‏ در فرهنگ فارسی عمید

۱. آنچه کامل نیست: اطلاعات ناقص.
۲. معیوب: عضو ناقص.
۳. (اسم، صفت) [قدیمی] چیزی یا کسی که به حد کمال نرسیده.
آن که در بدنش نقصی مادرزادی باشد.
آن که عضوی از اعضای بدنش ناقص باشد، ناقص عضو، ناقص اندام.
ناقص خرد، کم عقل، کم خرد.

ناقص ‏ در دانشنامه اسلامی

ادغام بدون حذف کامل صفات مدغم؛ شبیه اخفا است.
«ادغام ناقص» یا « ادغام با غنه » - مقابل ادغام تام - عبارت است از صورتی از ادغام که صفات مدغم کاملا از بین نرفته است؛ بلکه بعضی از ویژگی های آن هنگام تلفظ مدغم فیه ظاهر می شود. این حالت هنگامی رخ می دهد که مدغم از مدغم فیه قوی تر باشد؛ مانند:«بسطت» و «نخلقکم». این ادغام شباهت فراوانی به «اخفا» دارد.
تقسیمات
موارد ادغام ناقص عبارتند از:۱. ادغام نون ساکن در دو حرف «و» و «ی»، که صفت غنه نون، هنگام ادغام باقی می ماند؛ مثل:«من ولی» و «من یفعل».۲. ادغام «طا» ی ساکن در حرف «تا» که صفت اطباق «طا» ابقا و آن گاه «تا»، مشدد می شود؛ مانند:«بسطت» و «احطت».۳. ادغام «قاف» ساکن در حرف «کاف» که صفت استعلای «قاف» ابقا، آن گاه «کاف» مشدد ادا می شود؛ مانند:«الم نخلقکم».
اراده ناقص به میل به تحقق مراد در عین رضایت به ترک آن اطلاق می شود.
اراده ناقص، مقابل اراده تام می باشد و آن، اراده ای ضعیف و غیر مؤکد در نفس مرید است که به تحصیل مراد در خارج تعلق گرفته است، مانند: اراده مولا نسبت به انجام مستحبات در خارج توسط مکلف .در کتاب « بحوث فی علم الاصول » آمده است: «ما ذکره المحقق العراقی (قده)، من ان الامر مادة و صیغة یدل علی ارادة المولی و طلبه و هی تارة شدیدة کما فی الواجبات و اخری ضعیفة کما فی المستحبات».
استقرای ناقص یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق و اصول فقه بوده و به معنای استدلال بر حکم کلّی از طریق بررسی بعضی از افراد یک کلی است.
استقرای ناقص، استقرایی است که همه جزئیات آن بررسی و ارزیابی نمی شود، بلکه تنها تعدادی از آنها ملاحظه می گردد و پس از اطلاع از این که همگی در یک صفت اشتراک دارند، آن صفت به همه جزئیات تعمیم داده می شود. وقتی «استقرا» به صورت مطلق استعمال می شود، مراد استقرای ناقص است. بدیهی است، این نوع استقرا، یقین آور نیست و تنها موجب «ظن غالب» ...


ناقص ‏ در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی ناتمام در مقابل کامل) در اصطلاح فلسفه موجودی که دارای حالت منتظره است و تمام کمالات وجودی اش بارز نشده است؛ همچون موجودات عالم مادّه و نفوس انسانی که برای کسب کمال در حال حرکت اند.

معنی ناقص ‏ به انگلیسی

stickit (اسم)
بد ، خراب ، شکست خورده ، ناقص
rudimentary (صفت)
ابتدایی ، بدوی ، ناقص ، اولیه
malformed (صفت)
ناهنجار ، بدشکل ، ناقص ، بدریخت
incorrect (صفت)
غلط ، نا درست ، نا صحیح ، ناجور ، ناراست ، ناقص ، غیر دقیق ، غیر صحیح ، غلط دار ، تصحیح نشده
faulty (صفت)
زده ، مقصر ، معیوب ، ناقص ، عیبناک ، نکوهیده
defective (صفت)
معیوب ، معلول ، ناقص ، دارای کمبود ، نا تمام
fragmentary (صفت)
شکسته ، ناقص ، بی ربط ، پاره پاره ، جزء جزء ، ریز شده
mutilate (صفت)
ناقص ، قلب و تحریف شده
half-baked (صفت)
خل ، خام ، ناپخته ، ناقص ، بی تجربه ، نیم پخته
imperfect (صفت)
ناقص ، نا تمام ، ناکامل ، از بین رفتنی
incomplete (صفت)
ناقص ، نا تمام ، غیر کافی ، انجام نشده
sketchy (صفت)
ناقص ، از روی عجله ، سطحی ، عاری از جزئیات
skimpy (صفت)
خسیس ، لئیم ، ناقص ، اندک ، نحیف ، قلیل
half (صفت)
ناقص
imperfective (صفت)
معیوب ، ناقص ، نا تمام
manque (صفت)
ناقص
roughcast (صفت)
ناقص ، نا تمام ، اندوده به شن و اهک

معنی کلمه ناقص ‏ به عربی

خاطي , معطوب , معيوب , ناقص , نصف
تلملم
قلة
مشوه
مرض , نصف
سوء التغذية
نوبة الغضب

ناقص ‏ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سینا
ناقص = نازگار ، کم-وَند، کاستمند , کاستی مند
امیرخانلو
جلمه ای که تمام نباشد، یعنی منظور را تمام و کمال به مخاطب خویش رسانده باشد.
ناهید
نارسا
شهریار آریابد
در پارسی " آکیده ، ابوند ، نارسا " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
جمشید احمدی
ناقص = پرکاست
کامل = بیکاست
الهام
ناهمگون

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ناقص در جدول   • ناقص عقل در جدول   • معنی کوههای محکم واستوار   • معنی اصولی   • هم معنی آشکار   • مترادف ناقص عقل   • معنی یک دهم ها   • ناقص العقل در جدول   • مفهوم ناقص ‏   • تعریف ناقص ‏   • معرفی ناقص ‏   • ناقص ‏ چیست   • ناقص ‏ یعنی چی   • ناقص ‏ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ناقص ‏
کلمه : ناقص ‏
اشتباه تایپی : khrw ‏
آوا : nAqes
نقش : صفت
عکس ناقص ‏ : در گوگل

آیا معنی ناقص ‏ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )