انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1041 100 1

نجاه

معنی نجاه در لغت نامه دهخدا

نجات. [ ن َ ] (ع اِمص ) رهائی. خلاصی. آزادی. (ناظم الاطباء). رستگاری. (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (دهار). رستن. (فرهنگ نظام ). نجاح. برستن. رهائی یافتن. منجا. منجات. نجاء. پرماس. خلاص. (یادداشت مؤلف ) : و از آن نجات یافتم نجات شمشیر از صیقل. (تاریخ بیهقی ).
جان همچو خون دیده ز دیده براندمی
گر هیچ سود کردی و بودی نجات تو.
مسعودسعد.
آخر رای من بر عبادت قرار گرفت ، چه مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد. (کلیله و دمنه ). آدمی را بیهوده از کار آخرت بازمیدارد و راه نجات بر وی بسته میگرداند. (کلیله و دمنه ). بشناختم که آدمی... در نجات نفس نمی کوشد. (کلیله و دمنه ).
شحنه ٔ دانشم مرا منشور
از نجات و نجاح بفرستد.
خاقانی.
چون تو طریق نجات از در عم یافتی
شرط بودقبله گاه از در عم ساختن.
خاقانی.
کی باشدت نجات ز صفرای روزگار
تا باشدت حیات ز خضرای آسمان.
؟
آن را سبب نجات و رفع درجات و وسیلت قربت به حضرت باری تعالی ساخته. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 274). خود را در آن شورانند و آن راسبب نجات و رفع درجات خویش شناسند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 414). || درگذشتن. (یادداشت مؤلف ).

نجات. [ ن ِ ] (اِخ ) عبدالعالی (یا عبدالعال ) (میر...) ، فرزند میر محمدمؤمن حسینی. از شاعران قرن دوازدهم هجری [ معاصر با حزین و نصرآبادی ] و از منشیان و مستوفیان بنام عهد صفوی است. وی مدتی سمت کتابداری در کتابخانه ٔ شاه سلطان حسین صفوی داشته و به عقیده ٔ آذر «نستعلیق را خوب می نوشته و شعر بسیار هم میگفته که قابل هیچ تذکره ای نیست و لطیفه های بی مزه موزون کرده »، اما به نظر نصرآبادی که خود معاشر و مصاحب وی بوده است «بغایت فانی مشرب و درویش است ، به وفور اخلاق حمیده آراسته... هیچ گاه بی جذبه ٔ محبتی و چاشنی دردی نیست ». او راست :
ای زهد سالهاست که شرمنده ٔ توام
گر عاشقی امان بدهد بنده ٔ توام.
میخواست سوی من نگرد سوی خویش دید
خود نوش کرد شربت بیمار خویش را.
شب از فغان همه ٔ خلق را ز خواب برآرم
برای آنکه تو را هیچکس به خواب نبیند.
به من دشنام زیر لب دهی اما نمیدانی
که من هم هر نفس قربان شوم ها زیر لب دارم.
لباس سرمه ای ای کعبه ٔ نگاه مپوش
به مرگ من که دگر جامه ٔ سیاه مپوش.
رسا افتاده لطف آن لب میگون به مشربها
به غیر از بوسه حرفی نیست عاشق را برآن لب ها
به گاه گریه پنهان است ازبهر تماشایش
به هر اشکم نگاهی چون نظر در سیر کوکب ها.
از لعن بر یزید عیان شد که شیعه را
آزادی از جحیم به یک آب خوردن است !
(از تذکره ٔ نصرآبادی ص 431) (ریحانة الادب ج 4 ص 166) (آتشکده ٔآذر چ شهیدی ص 209) (تذکره ٔ حزین ص 62) (قاموس الاعلام ج 6) (روز روشن ص 682). و نیز رجوع به تاریخ ادبیات اته ص 199 و تذکره ٔ سرخوش ص 113 و مجله ٔ ارمغان سال 15 ص 180 و 181 شود.

نجات. [ ن ِ ] (اِخ ) محمدحسین (میرزا...)، ملقب به معین الاسلام. از متأخرین شعر است. وی داستان بوزاسف و بلوهر را بعنوان «کلید بهشت » به نظم آورده است و ماده ٔ تاریخ آن را (1310 هَ. ق.) چنین سروده :
به تاریخ ختمش نجات این نوشت
عطاآمدت زو کلید بهشت.
(از دانشمندان آذربایجان ص 372).

نجاة. [ ن َ ] (ع مص ) رهیدن. نجو. نجاء. نجایة. (منتهی الارب ). رستگاری. رهیدن. (آنندراج ). رستن. (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 98). برستن. (زوزنی ). رجوع به نجات شود. || (اِ) حسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || حرص. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). آز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سماروغ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کماة. (از اقرب الموارد). || شاخ درخت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غصن. (اقرب الموارد) (المنجد). || زمین و جای بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مکان بلندی که سیل آن را نمیگیرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چوب هودج. (مهذب الاسما). || (ص ) ارض نجاة؛ زمینی که از درخت آن کمان و عصا سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || ناقه ٔ تیزرو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماده شتر تیزرو. (ناظم الاطباء). ج ، نجا.

معنی نجاه به فارسی

نجاه
خواهانی آزمندی شهوت و شدت نظر سائل به طعام .
خلاصه ای است از شفا تالیف شیخ الرئیس ابوعلی سینا و حاوی مجموعه ای از اطلاعات و عقاید شیخ در منطق و فلسفه است . قسمت ریاضی این کتاب را ابوعبید جوزجانی شاگرد شیخ از قسمت ریاضی کتاب الشفا تلخیص کرده و بر آن افزوده است .
خلاصه ای است از شفا تالیف شیخ الرئیس ابوعلی سینا و حاوی مجموعه ای از اطلاعات و عقاید شیخ در منطق و فلسفه است . قسمت ریاضی این کتاب را ابوعبید جوزجانی شاگرد شیخ از قسمت ریاضی کتاب الشفا تلخیص کرده و بر آن افزوده است .

نجاه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سامانه نجاه   • نجاح الموجي   • فایزه احمد   • najah   • نجاه الصغیره   • شادیه   • نجاح سلام   • عبدالحلیم حافظ   • معنی نجاه   • مفهوم نجاه   • تعریف نجاه   • معرفی نجاه   • نجاه چیست   • نجاه یعنی چی   • نجاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نجاه
کلمه : نجاه
اشتباه تایپی : k[hi
عکس نجاه : در گوگل


آیا معنی نجاه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )