انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1073 100 1

نخ

/nax/

مترادف نخ: بند، تار، رشته، ریسمان

معنی نخ در لغت نامه دهخدا

نخ. [ ن َ ] (اِ) تای ریسمان. (لغت فرس ). تار ریسمان. (اوبهی ). یک تار رشته را گویند، خواه ابریشم باشد و خواه ریسمان. (برهان قاطع). گیلکی : نخ (رشته ، نخ )، گنابادی : نخ . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). تار ریسمان و ابریشم و غیره. (آنندراج ) (از بهار عجم ) (انجمن آرا) (از جهانگیری ). تار و رشته ، خواه ازابریشم باشد خواه از جنس دیگر. (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء). رشته ای از پنبه و ابریشم که الفاظ دیگرش تار و ریسمان است. (فرهنگ نظام ). رشته. ریسمان نازک ، خواه از پنبه خواه از ابریشم. (فرهنگ خطی ). ریسمان. خیط. تار :
گدازیده همچون طراز نخم
تو گوئی که در پیش آتش یخم.
فردوسی (از اسدی ).
چنان شدکه گفتی طراز نخ است
و یا پیش آتش نهاده یخ است.
فردوسی.
بی وفا هست دوخته به دو نخ
بدگهر هست هیزم دوزخ.
عنصری.
- نخ دادن شکر جوشانیده و جز آن ؛ شکر یا شیره را بدان حد جوشاندن وبه قوام آوردن که چون از آن برگیرند مانند نخی کشیده و ممتد شود. (یادداشت مؤلف ).
- امثال :
نخ را کشیدند، نخش را کشیدند ؛ حاکمی ابله را گویند در ملأ بیشتر سخنان نه بر وجه صواب گفتی و وزیر یا ندیم هر بار او را در خلوت ملامت کردی ، در آخر ندیم ریسمانی به گُند او بست که اززیر بساط می گذشت و سر رشته به نهانی در دست ناصح بوده تا هرگاه او برخلاف مصلحت سخنی گوید رشته بکشد و گوینده از گفتار بازایستد. روزی بر سر جمع ناصوابی گفتن گرفت و مرد ریسمان بجنبانید، گوینده به آواز به حاضرین گفت افسوس که ریسمان را کشیدند. (از امثال و حکم ).
|| زیلوی رومی. (جهانگیری ) (اوبهی ). و آن فرشی است بسی لطیف و منقش. (جهانگیری ). پلاس و گلیم رومی باشد، و آن فرشی است بسیار لطیف و منقش ، و به عربی طنفسة خوانند. (برهان قاطع). طنفسه. زیلو. (لغت نامه ٔ اسدی ). زلوچه ٔ شطرنجی. (انجمن آرا) (آنندراج ). قسمی از فرش. (فرهنگ نظام ). جوری از جامه و گلیم های گرانمایه. (فرهنگ خطی ). پلاس و گلیمی منقش و الوان بسیار اعلا که در هر دو روی آن کرک باشد. گلیمی کوچک که دارای کرکهای کوتاه بود. (ناظم الاطباء). فرش. بساط. گستردنی. (یادداشت مؤلف ) :
بدیدم من آن خانه ٔ محتشم
نه نخ دیدم آنجا و نه پیشگاه.
معروفی.
خرامیدن کبک بینی به شخ
تو گوئی ز دیبا فکنده ست نخ.
بوشکور.
بدان روی هامون فکندند نخ
به دیبا شد آراسته ریگ و شخ.
فردوسی.
ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
گرنخ و تخت بمانَدْت چنین بخ بخ.
ناصرخسرو.
ایا به حرمت و تعظیم تکیه گاه تو را
زمانه بوسه زده گوشه ٔ نهالی و نخ.
سوزنی.
ساحت آفاق را اکنون که فراش سپهر
از حزیران صدر گسترد از تموز وآب نخ.
انوری.
از آن نه نعمت نخ دارم و نه قالی مال
که من ندانم بافیدهیچ قالی و نخ.
محمدبن بدیع نسوی.
که سگ را که هست از هنر دستگاه
بود در نسیج و نخ پادشاه.
نزاری قهستانی (دستورنامه ).
|| نهالی کوچک. (برهان قاطع). نهالین. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به شواهد قبل شود. || نوعی از جامه های گرانمایه. (انجمن آرا) (آنندراج ). در قدیم نام پارچه ای هم بود. (فرهنگ نظام ). جوری از جامه های گرانمایه. (از فرهنگ خطی ). جامه ٔ حریر مذهّب. (رحله ٔ ابن بطوطه ) :
بازجلپاره مرقع صفت طفلی تست
نخ دیبای ثمینت چو شبابت پندار.
نظام قاری.
ارمک و صوف در این دار نپوشم گوئی
که به من چون نخ زربفت حرام است آنجا.
نظام قاری.
و علی کل واحدة ثوب حریر مذهّب یسمی النخ.(رحلة ابن بطوطه ). و علی الخاتون حلة یقال لها النخ و یقال لها ایضاً النسیج. (رحلة ابن بطوطه ). || بساط دراز رنگرزان و عبابافان که جامه ها بر آن افکنند و به باد آن را بجنبانند، و در عربی به تشدیدخا [ ن َخ خ ] آورده و ظاهراً معرب کرده اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). بساط طویل که طول آن بیش از عرض آن است ، و کلمه فارسی معرب است. ج ، نخاخ. (از تاج العروس ). || بمعنی جرگه و صف لشکر و مردم هم آمده است. (برهان قاطع). صف لشکر و جز آن. (جهانگیری ) (بهار عجم ) (انجمن آرا) (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). جرگه. صف. (ناظم الاطباء). مجازاً، صف لشکر و هر صف. (فرهنگ نظام ). جرگه و رج لشکر. صف لشکر. (فرهنگ خطی ).
- نخ برکشیدن ، نخ کشیدن ؛ صف بستن. به صف ایستادن. جرگه زدن :
بدان اندکی برکشیدند نخ
سپاهی به کردار مور وملخ.
فردوسی.
|| خرگاه لشکر. (فرهنگ اسدی ). || آهنی باشد که برزیگران بدان زمین شیار کنند. (برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از جهانگیری ). و آن را گاوآهن نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (از جهانگیری ). افزار شیاربرزیگران. گاوآهن. (فرهنگ خطی ). || بمعنی اندک و کم و قلیل هم آمده است ، چه هرگاه گویند نخ نخ یعنی کم کم و اندک اندک. (برهان قاطع). کم. اندک. (ناظم الاطباء).

نخ. [ن َ ] (اِخ ) نام دیوی است از جمله ٔ شیاطین. (برهان قاطع). نام دیوی دلیر در مازندران. (ناظم الاطباء). نام دیوی است ، و در هجو اهل نخشب گفته اند :
نخ نام دیو باشد و شب تیرگی و غم
از نخشبی مدار طمع در جهان کرم.
؟
(از صحاح الفرس ) (از آنندراج ) (از جهانگیری ) (از رشیدی ) (از انجمن آرا) (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

نخ. [ ن ُ ] (اِ) قدم بر قدم رفتن از دنبال کسی. (از برهان قاطع) (از فرهنگ نظام ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از جهانگیری ). رفتار قدم به قدم. (ناظم الاطباء) :
چون ذره به خورشید ز نور رخ تو
روزان و شبان همی دوم بر نخ تو
گر فرد شوم من از رخ فرخ تو
آواز دهی عدم دهد پاسخ تو.
عین القضاة (از جهانگیری ).

نخ. [ ن َخ خ ] (ع اِ) رفتار درشت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || شترانی که پیش مصدق خوابانند تا صدقه بیرون آرد از آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گستردنی است دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بساط طویل. (اقرب الموارد). مأخوذ از فارسی ، بساطی دراز. (ناظم الاطباء) رجوع به نَخ شود. || (مص ) سخت راندن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت راندن شتر را. (از اقرب الموارد). راندن ستور. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار).درشت و خشن راه رفتن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). نخ الرجل نخاً؛ سار سیراً عنیفاً. (اقرب الموارد). || اِخ اِخ گفتن شتر را تا بخوابد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد).

نخ. [ ن ُخ خ ] (ع اِ) مغز استخوان. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نخاخة. مخ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یقال :هذا من نخ قلبی ؛ ای من صافیه. (از اقرب الموارد).

معنی نخ به فارسی

نخ
رشته باریک، رشته باریک ازپنبه، به معنی صف گفته اند
( اسم ) آهنی که برزیگران بوسیله آن زمین راشیارکنند.
مغز استخوان نخاخه مخ .
[ گویش مازنی ] /naKhendaaz/ زن آرایشگر - مشاطه
( صفت ) آنکه نخ ریسدنخ بافنده نخ ریس .
عمل وشغل نخ باف نخ ریسی .
[filopodium] [زیست شناسی-میکرب شناسی] نوعی پای کاذب بسیار نازک و نوک تیز که از درون یاخته منشأ می گیرد
( صفت ) آنکه نخ تابدنخ ریس .
عمل وشغل نخ تاب نخ ریس .
[ گویش مازنی ] /naKhe jim/ قرقره
۱ - ( مصدر) نخ دادن شیره قندوشکروجز آن چون شیره راخوب بجوشانندتابقوام آید سپس باقاشق قدری از آن برگیرندبشکل رشته های نخ باشدگویند: نخ داده است . ۲ - ( مصدر) بدرازاکشاندن دعوی یاجدال کسی راباتحریک کردن او.
[ گویش مازنی ] /naKh raje/ مستقیم به طرف چیز یا کسی رفتن – بی محابا گذشتن - طناب رخت آویز از الیاف گیاهی ۳حدود
[Nematomorpha] [جانور شناسی] شاخه ای از جانوران کرم مانند بدون بند و موشکل و طویل و باریک با پوستک ضخیم که اغلب آنها دریازی و در مرحلۀ بلوغ آزادزی (free-living) و در مرحلۀ کرمینه انگل بندپاتباران هستند
( صفت ) ریسنده نخنخ تاب .
۱ - عمل وشغل نخ ریس .۲ - ( اسم ) دکان ومحل نخ ریس .یاکارخانه نخ ریسی . کارخانه ای که در آن نخ ریسند: صنیع الدوله اولین کارخانه نخ ریسی رادرتهران دایرکرد.
[Nematoda, Nemata] [جانور شناسی] یکی از بزرگ ترین شاخه های جانوران که گونه های آن کرم هایی لوله شکل و انعطاف پذیر و فاقد بند و مژه یا تاژک است و پوستک غیرزنده دارند
۱ - ( صفت ) کسی که نخ راازسوراخ سوزن می گذراند.۲ - (اسم ) ابزاری که بوسیله آن نخ راداخل سوراخ کنند.
نخ گروهه نخی که آنرا گرد چیزی بشکل عمامه بپیچند باشند .
[ گویش مازنی ] /naKh fereng/
قسمی نخ که از الیاف کنف سازند و چون سابقا آنرا دور کله های قند می پیچیدند به نخ قند یا نخ قندی شهرت یافته .
نخ قند
نخ عمامه

معنی نخ در فرهنگ معین

نخ
(نَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - رشته ، رشتة باریک از پنبه ، ابریشم و مانند آن . ۲ - صف .
(نُ) (اِ.) قدم به قدم رفتن دنبال کسی .
(نَ) (ص فا.) نخ ریس .
(نَ نَ) (ق مر.) کم کم ، اندک .
(نَ. نَ) (ص فا.) فرسوده ، کهنه .
(نَ نَ) (ق مر.) کم کم ، اندک .

معنی نخ در فرهنگ فارسی عمید

نخ
۱. رشتۀ باریک از پنبه، پشم، ابریشم، الیاف مصنوعی، و امثال آن ها.
٢. واحد شمارش سیگار.
٣. [قدیمی] نوعی فرش لطیف.
٤. [قدیمی] نوعی جامۀ حریر.
۵. [قدیمی] نهال.
۶. [قدیمی] صف: بجوشید لشکر چو مور وملخ / کشیدند از کوه تا کوه نخ (عنصری: ۳۵۳).
پارچه یا فرشی که بر اثر کهنگی و فرسودگی پرزهایش رفته و تاروپودش ظاهر شده باشد.
به شکل نخ، مانند نخ.

نخ در دانشنامه ویکی پدیا

نخ
نخ به رشته های باریک و بلندی گفته می شود که با روش های ریسندگی و از در کنار هم قرار گرفتن الیاف به وجود می آید و کاربردهای مختلف در صنایع نساجی دارد.
دوخت: نخ جهت اتصال دو تکه پارچه بکار می رود.
تولید پارچه: نخ جزو اصلی و عموماً تنها جز تشکیل دهنده پارچه است.
کاربردهای نخ در صنایع نساجی:
تقسیم بندی نخ از نظر جنس آن:
عکس نخ
نخ بازی (به انگلیسی: String figure) نوعی بازی مهارتی است که بازیکنان با استفاده از یک نخ شکل هایی را می سازند.
در گونهٔ دو نفرهٔ این بازی که به Cat's cradle معروف است، از نخی که دو سرش گره خورده و یک منحنی بسته تشکیل داده است استفاده می شود. دو بازیکن باید به نوبت نخ را از دست یکدیگر بگیرند بدون اینکه در هم گره بخورد و در همان حال شکل جدیدی با آن بسازند.
نخ بافت (نام علمی: Nematoplexus) نام یک سرده از division نخ سان تباران است.
نخ بخیه سیلک جراحی(به انگلیسی: Surgical Silk) در گروه نخ های غیرقابل جذب طبیعی قرار گرفته و از فراورده حیوانی ساخته شده از فیبر طبیعی لارو کرم ابریشم بوده و فیبرها طوری بهم تابیده می شوند تا یک نخ مولتی فیلامانت را تشکیل دهند.
بستن فاسیا در صورت عدم عفونت
جهت بستن رگ
بیشتر به رنگ سیاه بوده ولی گاهی به صورت سفید و آبی نیز در دسترس می باشد.
سیلک توانایی کشش خوبی دارد و این توانایی کششی را در طی ٢ سال ازدست می دهد.انواع روش تهویه در اتاق عمل
نخ بخیه نایلون جراحی (به انگلیسی: Nylon Suture ) در دسته نخ های بخیه غیرقابل جذب مصنوعی بوده به چند شکل موجود است:
منوفیلامانت:اتیلون و درمالون
مولتی فیلامانت
نخ های بخیه نایلون، استحکام زیادی داشته ولی گره این دسته از نخ ها، ضعیف می باشد و اطمینان زیادی ندارند.
حساسیت بافتی کمی داشته و در جراحی پلاستیک و ترمیم تاندون بیش ترین کاربرد را دارند.
نخ بر (سبزوار)، روستایی از توابع بخش ششتمد شهرستان سبزوار در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان بیهق قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
نخ دنبان (نام علمی: Protoneuridae) نام یک تیره از زیرراسته سنجاقک است.
نخ دندان یک نخ چند رشته ای از جنس نایلون یا گاهی تک رشته ای از جنس تفلون است که برای برداشتن پلاک دندانی و خارج کردن موادغذائی باقی مانده در سطوح مجاور دندان ها (فاصله بین دندان ها) بکار می رود.گیره نخ دندان یکبار مصرف F شکل   گیره نخ دندان یکبار مصرف Y شکل
از یک نخ دندان مناسب که در داروخانه ها به وفور یافت می شود یک تکه به اندازه تقریبی ۲۰ الی ۲۵ سانتیمتر بریده می شود. به طوری که بعد از گره زدن دو سر نخ دندان حلقه ای تشکیل شود که این حلقه نخ به درستی در بین انگشتان دو دست قرار گیرد و تسلط کافی به نخ دندان باشد. روش دیگر پیچاندن نخ بدور دو انگشت میانه و گرفتن آن با انگشت های سبابه و شست است.
حلقه نخ دندان را لای انگشتان به صورتی گرفته که انگشتان شست و اشاره آزاد باشد. بزرگ و کوچک بودن بیش از حد حلقه تسلط را به نخ دندان کمتر می کند از این رو بعد از مدتی طول نخ دندانی که باید ببریده شود و مناسب اندازه انگشتان باشد به دست خواهد آمد.
قرارگیری انگشتان باید به صورتی باشد که فاصله دو انگشت دست بین ۵/۱ الی ۲ سانتیمتر باشد که بهترین موقعیت تسلط بر نخ دندان است و این فاصله را با افزایش یا کاهش قطر حلقه نخ دندانی که ایجاد شده می توان به دست آید.
نخ ریسه ای ها (نام علمی: Nematothallus) نام یک سرده از فرمانرو گیاه است.
نخ سان تباران (نام علمی: Nematophyta) نام یک division از فرمانرو گیاه است.
نخ شاخان(نام علمی: Nematocera) نام یک زیرراسته از راسته مگس است.
در طرح ریزی کامپیوتری، الگوی مخزن نخ زمانی قابل اجراست که تعدادی از نخ ها برای اجرای فعالیت ها که عموماً در یک ردیف سازماندهی شده اند، ساخته شده اند. نتایج این فعالیت ها که در حال اجراست می تواند باز هم در یک ردیف قرار گیرد و حتی فعالیت هایی که هیچ نتیجه ای حاصل نمی دهند نیز به همین منوال اعمال می شوند.
ایجاد نخ های بسیار زیاد، منابع و زمان در ایجاد هرگونه نخ نامناسب هدر می رود.
نابودی نخ های بسیار زیاد و زمان بیشتری صرف می شود اگر بعداً بخواهیم آن را بسازیم.
ایجاد نخ ها به صورت آهسته و کند ممکن است باعث اجرای ضعیف کاربران شود.
ایجاد نخ ها به صورت آهسته و کند ممکن است باعث ازبین بردن دیگر مراحل منابع و مراجع شود.
عموماً فعالیت های بسیار بیشتری از این نخ ها وجود دارد. به محض اینکه هر نخی فعالیتش را به اتمام می رساند برای فعالیت بعدی از ردیف ذکر شده درخواست می دهد و این کار را تا زمانی انجام می دهد که همه فعالیت ها به اتمام برسند. سپس نخ تا زمانی که فعالیت های جدیدی در دسترس قرار بگیرند خاتمه می یابد. تعداد نخ ها در قالب پارامتر استفاده می شوند که می تواند خود را برای بهترین اجرا آماده کند. علاوه براین، تعداد نخ ها می تواند بر اساس فعالیت های مورد انتظار پویا باشند. به عنوان مثال، یک سرور وب می تواند در صورت لزوم (یعنی در حالتی که اگر صفحات وب زیادی درخواست بدهند) نخی را بیفزاید و همچنین می تواند نخ ها را وقتی که صفحات وب آن درخواست را رد می کنند، حذف کند.
هزینه داشتن مخزن نخ وسیع تر استفاده منبع را افزایش می دهد. الگوریتم کاربردی برای تشخیص ساخت یا نابودی نخ ها بر عملکرد کلی تأثیر بسزایی دارد.
الگوریتم انتخابی به مشکل مورد نظر و الگوهای استفاده مورد انتظار بستگی دارد. اگر تعداد وظایف زیاد باشد، ساختن یک نخ برای هر کدام غیرعملی می شود. یکی دیگر از مزایای استفاده از مخزن های نخ¬ به جای ساختن نخ جدید برای هر وظیفه این است که ساختن و تخریب نخ پشت سر هم نفی شده است. این موضوع باعث عملکرد بهتر و پایداری بهتر سیستم می شود. ایجاد و تخریب نخ و همچنین منابع مرتبط با آن فرایندی زمانبر است. تعداد بیش از حد نخ ها حافظهٔ زیادی نیز دربرمی گیرد. تعویض زمینه بین نخ ها عملکرد را پایین می آورد. برای مثال، اتصال سوکت به موتور دیگر که ممکن است شامل هزاران چرخه تخریب و ایجاد باشد، می تواند توسط ارتباط آن با نخی که فقط در یک انتقال وجود دارد، از بین برود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با نخ

نخ در جدول کلمات

نخ ابریشم
تیج
نخ بافتنی
کاموا
نخ تابیده
ریس
نخ دوات
تلی
نخ ریسی
رشتن
چرخ نخ ریسی
تیلا
دانه های نخ شده برای ذکر گفتن
تسبیح
سر نخ معدن
رگه
گلوله نخ که روی دوک پیچیده شده باشد
فرموک
نوعی گیاه که از آن ریسمان و نخ گونی می بافند
کنف

معنی نخ به انگلیسی

string (اسم)
عقد ، سیم ، زه ، رشته ، ریسمان ، سلسله ، نخ ، ردیف ، قطار ، دراز
ribbon (اسم)
تسمه ، نوار ، روبان ، تراشه ، نخ ، نوار ماشین تحریر
thread (اسم)
تار ، قیطان ، خیط ، رشته ، ریسمان ، شیار ، رگه ، نخ ، رزوه ، شیار داخل پیچ و مهره
fiber (اسم)
تار ، رشته ، لیف ، بافت ، نخ ، فیبر
fibre (اسم)
لیف ، بافت ، نخ ، فیبر
cotton (اسم)
پنبه ، نخ ، پارچه نخی

نخ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نخ مواد مخدر   • تحقیق نخ   • تاریخچه نخ   • نخ چینی   • انواع نخ   • تولید نخ   • نخ چیست   • نخ پلاستیکی   • معنی نخ   • مفهوم نخ   • تعریف نخ   • معرفی نخ   • نخ یعنی چی   • نخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نخ
کلمه : نخ
اشتباه تایپی : ko
آوا : nax
نقش : اسم
عکس نخ : در گوگل


آیا معنی نخ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )