انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1089 100 1

نسائی

/nesA'i/

معنی نسائی در لغت نامه دهخدا

نسائی. [ ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به نسا. رجوع به نسا شود.

نسائی. [ ن ِ ] (اِخ ) احمدبن علی بن شعیب ، معروف به شیخ الاسلام و مکنی به ابوعبدالرحمن.در نسای خراسان به سال 225 هَ. ق. تولد یافت و به مصر رفت و در آنجا مسکن گزید و از ائمه ٔ فقه و حدیث زمان خویشتن شد. در سفری به دمشق از او در مورد حضرت علی و معاویه سؤال کردند و وی علی را از معاویه برتر دانست ، متعصبان از مسجد بیرونش افکندند و او را به رملة بردند. باری دیگر نیز به همین علت مضروبش کردند. سرانجام به تقاضای خویش به مکه رفت و در همانجا درگذشت به سال 303 هَ. ق. او راست : خصائص امیرالمؤمنین علی و سنن النسائی یا المجتبی در حدیث و الضعفاء و المتروکین. (از معجم المطبوعات ستون 1851). و رجوع به الاعلام زرکلی ذیل احمدبن شعیب و ابن خلکان ج 1 ص 25 و طبقات سبکی ج 2 ص 83 و روضات الجنات ج 1 ص 58 شود.

نسائی. [ ن ِ ] (اِخ ) اسماعیل بن یسار، معروف به نسائی. از شعرای قرن دوم و از موالی بنی تمیم بن مرة. اصلاً از مردم فارس است. شعوبی بود و در ایران دوستی و ترجیح نهادن عجم بر عرب تعصبی به غایت داشت. از بنی تمیم برید و به آل زبیر پیوست و چون عبدالملک بن مروان به خلافت رسید با عروةبن زبیر نزد وی رفت و مدح او و پسران و جانشینان او کرد. عمری دراز کرد و آخر عهد بنی امیه را درک کرد. (از اعلام زرکلی ذیل اسماعیل بن یسار). و رجوع به الاغانی ج 4 ص 118 شود.

نسائی. [ ن ِ ](اِخ ) شاعره ای است از اهالی نسای خراسان. مؤلف مرآةالخیال نام او را سیدبیگم نوشته آرد: از اولاد سادات خراسانی است و تولدش در محروسه ٔ نسارود واقع شده ازاین جهت نسائی تخلص می کرد و شعرای عصر بر بلندی فکرش اقرار داشتند. در تذکره ٔ صبح گلشن و قاموس الاعلام تنها تخلص او نوشته شده است و نامش مذکور نیست. و در فرهنگ سخنوران نام او فخرالنساء آمده است. از زندگی او و زمان او اطلاعی در دست نیست. این بیت او راست :
عاشقی با قامت ابروکمندی کرده ایم
با همه پستی تمنای بلندی کرده ایم.
مه جمال تو و آفتاب هر دو یکی است
خط عذار تو و مشک ناب هر دو یکی است.
(از قاموس الاعلام ج 6).
رجوع به تذکره ٔ صبح گلشن ص 516 ومرآةالخیال ص 338 و قاموس الاعلام ج 6 و فرهنگ سخنوران ص 600 شود.

معنی نسائی به فارسی

نسائی
احمد ابن علی بن شعیب ( و. ۲۲۵ ه.ق . - ف. ۳٠۳ ه.ق .) معروف به شیخ الاسلام و مکنی بابی عبدالرحمن در نسا متولد شد و به مصر رفت و در آنجا به تحصیل پرداخت و از ائمه فقه و حدیث زمان خود شد. اوراست : خصائص امیرالمونین السنن .
( صفت ) سیاتیک .یانسائی بزرگ .سیاتیک . یانسائی کوچک .سیاتیک کوچک .
شاعره ای است از اهالی نسای خراسان مولف مر آه الخیال نام او را سید بیگم نوشته آرد از اولاد سادات خراسانی است و تولدش در محروس. نسارود واقع شده از این جهت نسائی تخلص می کرد و شعرای عصر بر بلندی فکرش اقرار داشتند در تذکر. صبح گلشن و قاموس الاعلام تنها تخلص او نوشته شده است و نامش مذکور نیست . و در فرهنگ سخنوران نام او فخر النسائ آمده است . از زندگی او و زمان او اطلاعی در دست نیست .
ابن حبیب نسائی ابن فتحون ویرا از صحابیان دانسته است

نسائی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• احمد بن شعیب نسائی   • سنن نسائی   • سنن نسایی   • نسایی کیست   • سنن ابو داوود   • معنی سنن   • دانلود سنن ابن ماجه   • ابن ماجة   • معنی نسائی   • مفهوم نسائی   • تعریف نسائی   • معرفی نسائی   • نسائی چیست   • نسائی یعنی چی   • نسائی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نسائی
کلمه : نسائی
اشتباه تایپی : kshmd
آوا : nesA'i
نقش : صفت
عکس نسائی : در گوگل


آیا معنی نسائی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )