برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

نشست

/neSast/

مترادف نشست: اجلاس، انجمن، جلسه، جلوس، گردهمایی، مجلس، مجمع، فرونشینی

معنی نشست در لغت نامه دهخدا

نشست. [ ن ِ ش َ ] (مص مرخم ، اِمص ) مصدر مرخم و اسم مصدر است از نشستن. رجوع به نشستن شود. || نشستن. جلوس :
بزرگان گزیدند جای نشست
بیامد یکی مرد طشتی به دست.
فردوسی.
ز میدان بیامد به جای نشست
ابا پهلوانان خسروپرست.
فردوسی.
نکوهش مکن عاقلی را که در صف
برای نشست خود آخر گزیند.
خاقانی.
محاسن چو مردان ندارم به دست
نه مردی بود پیش مردان نشست.
سعدی.
شمارست نوبت بر این خوان نشست
که ما از تنعم بشستیم دست.
سعدی.
|| سکونت. مقام. (یادداشت مؤلف ) :
ز یأجوج و مأجوج گیتی برست
زمین گشت جای نشیم و نشست.
فردوسی.
اگر ما به گستهم یازیم دست
به گیتی نیابیم جای نشست.
فردوسی.
چه جای نشست توبود آسیا
پر از گندم و خاک و چندی گیا.
فردوسی.
|| ماندن. توقف کردن :
ساقیا خیز و جام در ده زود
که نه بهر نشست آمده ایم.
عطار.
دنیاکه جسر عاقبتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد.
سعدی.
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
فرمای خدمتی که برآید ز دست ما.
سعدی.
ز این طایفه کارما نخواهد شد راست
تا چند از این نشست برباید خاست.
؟ (تاریخ آل سلجوق ).
|| سکون. عدم حرکت. (یادداشت مؤلف ) :
خلق شود ز نشست دراز خلت مرد
که گنده گردد چون دیر ماند آب غدیر.
ابوالعلاء شوشتری.
|| خمودت. (یادداشت مؤلف ). فتور :
از آن خشم آنگاه خالی شدی
که از تخم بابش یکی آمدی ،
نهانی نهادش برِ پشت دست
شدی آتش خشمش اندر نشست.
(یوسف و زلیخا).
|| وضع نشستن. هیأت نشستن. (ناظم الاطباء). طریقه و طرز جلوس :
بگویم بدین ترک با زور دست
چنین یال و این خسروانی نشست.
فردوسی.
نگه کرد رستم سراپای اوی
نشست و سخن گفتن ورای اوی.فردوسی. ...

معنی نشست به فارسی

نشست
نشستن، جلوس، جلسه، نشست وبرخاست، معاشرت کردن
۱ - ( مصدر اسم ) نشستن جلوس . یا نشست و برخاست . ۱ - نشستن و بلند شدن . ۲ - آداب معاشرت . ۲ - طرز جلوس : یکی شاه بد هند راکید نام خردمند و بینا دل و شاد کام . دل بخردان داشت و مغز ردان نشست کیان فره موبدان . ( شا.بخ .۷ ص ۳ ) ۱۸۱۶ - ( اسم ) مجلس : بفرمود کو را به بیرون کنید . ز پیش نشستم به هامون کنید . ( شا.بخ .۷ ص ۴ ) ۱۸۶۲ - جلسه . ۵ - مقعد .
[session] [عمومی] جلسات جداگانه ای که به موازات هم در یک فراهمایی علمی تشکیل شود و هر جلسه به بحث در زمینۀ خاصی بپردازد
[slumping] [باستان شناسی] فرونشستن تدریجی یا ناگهانی آکندها که موجب تغییر شکل لایه ها یا آکندهای باستان شناختی می شود
[حمل ونقل هوایی] ← فرود 3
ده کوچکی است از بخش دلیجان شهرستان محلات .
اقامت کردن . ساکن شدن . مقیم گشتن . یا داخل شدن . یا راه یافتن . یا جلوس کردن .
[precautionary landing] [حمل ونقل هوایی] فرود بر روی آب یا زمین در شرایطی که بنا به تشخیص خلبان ادامۀ پرواز خطرناک باشد
[squat , squatting] [حمل ونقل دریایی] افزایش آبخور شناور در پاشنه هم زمان با کاهش آن در سینه در هنگام حرکت در آب های کم عمق یا براثر افزایش سرعت و بزرگ تر شدن امواج حاصل از برخورد سینۀ کشتی با سطح آب
[debriefing] [علوم نظامی] جلسۀ پرسش و پاسخ برای دریافت اطلاعات در مورد مأموریت یا کاری که انجام شده است
دارالملک . پایتخت . مستقر . مقر .
[automatic landing] [حمل ونقل هوایی] نشست دقیق و ایمن هواگَرد با استفاده از سامانۀ ...

معنی نشست در فرهنگ معین

نشست
(نِ شَ) (مص م .) ۱ - نشستن . ۲ - (اِ.) جلسه ، گردهمائی . ۳ - کنایه از: اسب .
( ~ . کَ دَ) (مص ل .) ۱ - بر تخت نشستن ، جلوس کردن . ۲ - اقامت کردن . ۳ - فرو نشستن دیوار و مانند آن .
(تَ. نِ شَ) ۱ - (مص مر.) رسوب کردن مواد موجود در آب ها. ۲ - (اِمر.) ماده ای که در آب رودها و مرداب ها و دریاها رسوب می شود. ۳ - طبقه ای از زمین که نتیجة رسوب مواد محلول یا مخلوط در آب دریاها و رودهاست . ۴ - آن چه ته نشین می شود.

معنی نشست در فرهنگ فارسی عمید

نشست
۱. = نشستن
۲. جلوس.
۳. جلسه.
۴. فرورفتگی زمین در اثر زلزله یا حوادث طبیعی دیگر.
* نشست وبرخاست:
۱. نشستن و برخاستن به صورت متوالی.
۲. [مجاز] آداب مجالست و معاشرت.
۱. آنچه از مواد موجود در آب در ته رودها یا دریاچه ها یا دریاها فرونشیند، رسوب.
۲. طبقه ای از زمین که در نتیجۀ رسوب مواد موجود در آب دریاها تشکیل شده است.
همنشین، همدم: بشوی ای خردمند از آن دوست دست / که با دشمنانت بُوَد هم نشست (سعدی: ۱۷۲)، مهتران چون خوان احسان افکنند / کهتران را هم نشست خود کنند (خاقانی: ۸۸۲).

نشست در جدول کلمات

نشست
اجلاس
نشست | انجمن
اجلاس
نشست و گردهمایی
همایش
نشست و کنفرانس
همایش
بر شانه هر کس می نشست خوشبخت می شد
هما
ته نشست آب
ابرفت
ته نشست اب
ابرفت

معنی نشست به انگلیسی

meet (اسم)
تقاطع ، جلسه ، نشست ، نشست گاه ، اشتراک
meeting (اسم)
برخورد ، اجتماع ، تلاقی ، انجمن ، مجمع ، جماعت ، هم ایش ، اجماع ، ملاقات ، جماعت همراهان ، میتینگ ، جلسه ، نشست
subsidence (اسم)
فرونشست ، فروکش ، فرونشینی ، نشست ، فروکشی ، تخفیف درد و غیره
sitting (اسم)
جا ، صندلی ، جلسه ، نشست
session (اسم)
مجلس ، جلسه ، نشست ، دوره تحصیلی
seance (اسم)
جلسه ، نشست ، جلسه احضار ارواح و غیره

معنی کلمه نشست به عربی

نشست
اجتماع , جلسة ، اِجْتِماعُ
اِجتَمَعَ بـ
اِجْتِماعٌ مُقْبِلٌ
اِجْتِماعٌ خِتامي
اِجْتِماعُ تَحْضيري (تَمْهيدي)
اِجْتِماعٌ تَوْجيهي
اِجْتِماعٌ دَُوَْلي
أرْجَأ الإجتَماعَ (الجَلَسَة)
اِجْتِماعٌ رَسْمي
اِجْتِماعٌ سَنَوي
اِجْتِماعُ الذّرْوَة ، اِجْتِماعُ القِمَّة
اِجْتِماعٌ دِبْلوماسي
اِجْتِماعٌ غَيرُ رَسْمي
الإجتماع العاجل
اِجْتِماعٌ عاجِلٌ
اِجْتِماعُ المَجلِسِ
اِجْتِماعٌ مُغْلَقٌ
نشست مسالمت آمیز ...

نشست را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا حسینی
meeting
gathering

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نشست دوره اي اساتيد   • لیست اساتید حوزه علمیه قم 94-95   • معنی نشست   • اساتید حوزه قم   • سامانه اساتید حوزه   • درسنامه حوزه 95   • لیست اساتید سطوح عالی حوزه   • سامانه اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم   • مفهوم نشست   • تعریف نشست   • معرفی نشست   • نشست چیست   • نشست یعنی چی   • نشست یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نشست
کلمه : نشست
اشتباه تایپی : kasj
آوا : neSast
نقش : اسم
عکس نشست : در گوگل

آیا معنی نشست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )