برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1161 100 1

نصیب

/nasib/

مترادف نصیب: بهره، بهر، حصه، روزی، سهم، قسمت، نصیبه، نوال، اقبال، بخت، تقدیر، سرنوشت، طالع، قرعه، نشان

برابر پارسی: بهر، سود، درآمد، بخت

معنی نصیب در لغت نامه دهخدا

نصیب. [ ن َ ] (ع اِ) بهر. (زمخشری ). حظ. (اقرب الموارد) (المنجد). بهره. (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99) (زمخشری ) (ناظم الاطباء). حصه. قسمت. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حصه ٔ معین و بهره ازهر چیزی. (از متن اللغة). وایه. (ناظم الاطباء). قسم.قسمت. تیربخش. سهم. نصیبة. فرخنج. نیاوه. حظیة. (یادداشت مؤلف ). ج ، انصباء، انصبة، نُصُب :
وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ
غدود و زهره و سرگین و خون و بوگان کن.
کسائی.
نصیب روزه نگه داشتم دگر چه کنم
فکند خواهم چون دیگران بر آب سپر.
فرخی.
ناجوانمردی بسیار بود چون نبود
خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب.
منوچهری.
آن کسی که اعتقاد وی بر این جمله باشد... توان دانست که نصیب خود را از سعادت تمام یافته باشد. (تاریخ بیهقی ص 333). نصیب عبدالرزاق به اضعاف دبیران فرمود که دیگران داشتند بسیار و وی نداشت. (تاریخ بیهقی ص 534). پس آنگاه برادر نصیب ما تمام بدهد. (تاریخ بیهقی ص 216).
ای شاه نصیب خویش بیرون کن
زین جاه بلند و نعمت شاهی.
ناصرخسرو.
از تجلی چرا نصیبم نیست
که همه عمر جای من طور است.
مسعودسعد.
نصیب دولت و ملت ز خویشتن دادی
درست کردی بر خویشتن همه القاب.
مسعودسعد.
نصیب آتش و آبش دو ساله داد امسال
که تو نصیب ندادیش پار از آتش و آب.
مسعودسعد.
عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز حرفی
که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا.
سنائی.
اگر به افادت دیگران مشغول شود و در نصیب خود غفلت ورزد. (کلیله و دمنه ). ابن مقفع گوید که چون ما اهل فارس را دیدیم که کتاب را از زبان هندوی به پهلوی ترجمه کردند خواستیم که اهل عراق... را از آن نصیب باشد. (کلیله و دمنه ). و دور نزدیک جهانیان را از آن نصیب باشد. (کلیله و دمنه ).
داری از رسم و ره و سان ملوک نیکنام
حصه و حظ و نصیب و قسم و بخش و بهر و تیر.
سوزنی.
خلق تو بهره داد به مرد و زن آنچنان
کز روشنی نصیب به خشک ...

معنی نصیب به فارسی

نصیب
(اسم) ۱ - سهم کسی از چیزی بهره حصه : جهودان را از ملک نصیبی نیست . ۲ - اقبال بخت طالع: ... به از آن نیست که به نصیبی که از دیوان الرزق مقسوم نامزد تو کرده اند خرسند شوی. یا یانصیب ویا قسمت. در جایی گفته میشود که امید نفعی باشد .
طالب ابن حاجی مقصود چیت ساز اصفهانی متخلص به نصیب از شعرای قرن یازدهم است وی از ایران به هند مهاجرت کرده است ٠
مکنی به ابو لاحجنائ از شاعران توانای قرن دوم است غلامی سیاه پوست از اهالی بادی. یمامه بود المهدی خلیف. عباسی چون قدرت وی را در شاعری آزمود او را خرید و آزاد کرد وی مداح المهدی و الهادی خلفای بنی عباسی است ٠ در حدود سال ۱۷۵ هجری قمری در گذشت ٠
بهره دار ٠ حصه دار ٠ وایه دار ٠ شریک ٠
( مصدر) بهره داشتن : ... و دال است بر آنکه قایل آن نه از علم اسرار شاعری بهره دارد و نه از معرفت منافع علوم نصیبی .
از شعرای قرن یازدهم است و به روایت نصر آبادی به هندوستان مهاجرت کرده است ٠
( مصدر ) بهره کسی شدن . یا نصیب نشود . ( زنان ) دور باد . اتفاق نیفتد .
از احفاد دولتشاه و از پارسی گویان مقیم هند و از مقربان دربار اکبر شاه است ٠
بهره و روزی .
بهره کسی کردن : خدا نصیب نکند .
( صفت ) ۱ - بی بهره . ۲ - بی طالع بدبخت .
بی بهره بی نصیب .
بدون نصیب ...

معنی نصیب در فرهنگ معین

نصیب
(نَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - بهره ، قسمت . ۲ - بخت ، اقبال . ج . انصبه .

معنی نصیب در فرهنگ فارسی عمید

نصیب
۱. بهره، حظ.
۲. بخت و اقبال.

نصیب در دانشنامه اسلامی

نصیب
معنی نَصِيبٌ: بهره وسهم (اصل آن از نصب به معناي به پا داشتن است و بهره و سهم را به اين مناسبت نصيب خواندهاند که هر سهمي هنگام تقسيم از ساير اموال جدا ميشود تا با آن مخلوط نگردد )
معنی کِفْلٌ: نصيب
معنی کِفْلَيْنِ: دو نصيب
معنی ذَنُوبِ: سهم و نصيب
معنی قِطَّنَا: بهره و نصیب ما
معنی حَصْحَصَ: واضح وهويدا گشت -(حصه به معناي قطعهاي است ازيک چيز يکپارچه ، و بجاي بهره و نصيب استعمال ميشود )
معنی نَصِيبَکَ: بهره وسهم تو(اصل آن از نصب به معناي به پا داشتن است و بهره و سهم را به اين مناسبت نصيب خواندهاند که هر سهمي هنگام تقسيم از ساير اموال جدا ميشود تا با آن مخلوط نگردد )
معنی نَصِيبُهُم: بهره وسهم آنان(اصل آن از نصب به معناي به پا داشتن است و بهره و سهم را به اين مناسبت نصيب خواندهاند که هر سهمي هنگام تقسيم از ساير اموال جدا ميشود تا با آن مخلوط نگردد )
معنی لَمْ نَسْتَحْوِذْ: چیره و مسلط نبودیم (عبارت "وَإِن کَانَ لِلْکَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مِّنَ ﭐلْمُؤْمِنِينَ " یعنی :اگر برای كافران بهره ای اندک [از پیروزی ] باشد به آنان میگويند: آيا [ما كه در ميان ارتش اسلام بوديم] بر ش...
معنی مَوْرُودُ: آبی که به لب آن رسیده اند- آنچه در آن وارد می شوند (بِئْسَ ﭐلْوِرْدُ ﭐلْمَوْرُودُ :بد سهمی است [آتشی] كه در آن وارد میشود.کلمه وَرَد در اصل لغت به معناي قصد رفتن بسوي آب است و به تدريج در چيزهاي ديگر استعمال شده ، مثلا گفتهاند : وردت الماء - به لب آب...
معنی وِرْدُ: آبي که انسان و حيوان پس از تلاش و چرخيدنش به دنبال آن به گلويش ميريزد - آبي که انسان و حيوانات تشنه به لب آن ميآيند و از آن مينوشند ( کلمه وَرَد در اصل لغت به معناي قصد رفتن بسوي آب است و به تدريج در چيزهاي ديگر استعمال شده ، مثلا گفتهاند : وردت الم...
معنی وَرَدَ: به لب آب رفت ( کلمه وَرَد در اصل لغت به معناي قصد رفتن بسوي آب است و به تدريج در چيزهاي ديگر استعمال شده ، مثلا گفتهاند : وردت الماء - به لب آب رفتم مصدر آن ورود و اسم فاعلش وارد و اسم مفعولش مورود است خداي تعالي نيز در قرآن این معنی را استعمال نموده. ...

نصیب در دانشنامه ویکی پدیا

نصیب
نصیب (به عربی: نصیب) یک روستا در سوریه است که در استان درعا واقع شده است. نصیب ۵٬۷۸۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه
عکس نصیب
نصیب (انگلیسی: Naseeb) یک فیلم به کارگردانی منموهان دسای است که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
۱۷ مارس ۱۹۸۱ (۱۹۸۱-03-۱۷)
داستان فیلم نصیب در رابطه با چهار دوست بنامهای رامو ، راگوویر ، رامدو و جکی است.زمانی که رامدو یک بلیط بخت آزمایی را از یک مرد فقیر میگیرد آن را به جکی میدهد تا نگه دارد.اما دردسر اصلی زمانی شروع می شود که بلیط آنها برنده مبلغ هنگفتی پول میشود و رامو و راگوویر با کشتن جکی قتل او را به گردن رامدو می اندازند و همچنین او را در دریا غرق میکنند.خلافکاری بزرگی بنام دان رامدو را نجات میدهد و به هنگ کنگ میبرد.سالها بعد فرزندان این چهار دوست بزرگ میشوند و هرکدام مشغول کاری هستند.دست سرنوشت بزودی آنها را کنار هم جمع میکند تا در برابر دشمنان خود بایستند و...
نُصَیْبِ اصغر (؟ -۷۹۱م) غلام خلیفهٔ عباسی، مهدی و شاعر عرب زبان عربستانی حبشی اصل در سدهٔ دوم هجری بود.
دربارهٔ خاستگاه او در متون عربی، «برده ای سیاهپوست زنجی از حبشی های زنج» نوشته اند. در بادیه یمامه پرورش یافت، خلیفه مهدی او را خرید. هنگامی که او شعر نصیب را شنید، تحت تأثیرش قرار می گرفت و به او کنیهٔ «ابوالجحناء» داد. سپس نصیب با زنی به نام «جعفره» ازدواج نمود و دختر خود را «جحناء» نام نهاد. بیشترین اشعار نصیب در مدح خلیفه مهدی بود. همچنین برمکیان و هارون الرشید را مدح نمود. مهدی یک بار نصیب را برای خرید شترانی کارآمد با بیست هزار دینار به یمن فرستاد و نامه ای به کارگزار یمن، در این باره نگاشت. اما نُصیب، مال را در راه خوراک، شراب و سرگرمی و خریدن کنیزان تلف نمود. مدتی طولانی در یمن دستگیر و زندانی شد. سپس او را زنجیربسته تا بغداد بردند. مهدی او را بخشید و آزاد نمود. در زمان هارون الرشید، ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نصیب در جدول کلمات

نصیب | سهم
قرعه
نصیب و بهره
سهم
نصیب و قسمت
روزی

معنی نصیب به انگلیسی

part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
portion (اسم)
سهم ، جزء ، قسمت ، اری ، تکه ، قطعه ، پاره ، بخش ، برخه ، شقه ، بهره ، نصیب

معنی کلمه نصیب به عربی

نصیب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
۱-سود بردن
۲-بخت و اقبال
۳-بهره
۴-سرنوشت
۵-قرعه
۶-تقدیر
منصور
حظ
شهناز اکبرزاده
گیر
مثل نصیب گرگ بیابان نشود... گیر کسی/گر گ بیابان نیاید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نصیب و قسمت   • نصیب شدن   • نصیب یعنی چه   • نصیب هندی   • نسيب   • معني نسيب   • نصیب یا نسیب   • فیلم نصیب   • مفهوم نصیب   • تعریف نصیب   • معرفی نصیب   • نصیب چیست   • نصیب یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی نصیب
کلمه : نصیب
اشتباه تایپی : kwdf
آوا : nasib
نقش : اسم
عکس نصیب : در گوگل

آیا معنی نصیب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )